دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و تاثیرش در دنیا شریعتی و روشنفکری شریعتی و شهید بهشتی طرحی از یک زندگی

دکتر بهشتی گفته بود : شریعتی سفره بود و باقی مخلفات

 اما جناح دیگر به رهبری دکتر بهشتی برداشت دیگری از علی و افکار او داشت . دکتر بهشتی به خارج ( آلمان ) سفر کرده بود و از نزدیک موقعیت دانشجویان مذهبی را که در فقر شدید فرهنگی و ایدئولوژیکی به سر می برند مشاهده کرده بود . به گفته خودش : (( در مونیخ ( بچه های مذهبی ) جرات نمی کردند از ترس کنفدراسیونی ها جلسه اسلامی بگذارند ))2 .

در چنین جو و فضایی بود که افکار علی از تریبون دانشکده ها و حسینیه ارشاد به قاره های اروپا و امریکا دامن کشید و موجب هویت بخشی به طیف وسیعی از نیروهای مذهبی در کنفدراسیون و دیگر محافل دانشجویی شد ، امری که دکتر بهشتی هم بر صحت و درستی آن تاکید داشت و در جلسه ای ضمن صحبت از وضعیت نیروهای مذهبی در خارج کشور به نقش و تاثیر عمده شریعتی در جذب نسل جوان به اسلام در داخل و خارج اشاره می کند :

تمام اینها تاثیرات در جنبش دانشجویی خارج از کشور فراموش شده . و بعد هم نقش عجیب و خلاق و فراگیر مرحوم دکتر شریعتی در این انقلاب و در جذب نسل جوان و اندیشه جوان به اسلام که اصلا از آن یادی نشده و تاثیری که تک تک سخنرانی ها و جزوه های مرحوم دکتر شریعتی در طول این مدت در امریکا و اروپا داشته است . تا قبل از رفتن امام به پاریس بیشتر نوشته ها و سخنرانی ها و نوارهای دکتر غذا و خوراک آنان بود . او مثل سفره بود و بقیه مثل مخلفات سفره . 3  

 

 

 

1. شریعتی درباره این اتهام می نویسد : پارسال رفتم در یک کنگره بین المللی اسلامی در مکه سخنرانی کنم . متن سخنرانیم را دادم رد کردند و گفتند این ” شیعه غالی ” است و شیعه غالی یعنی شیعه افراطی شیعه ای که درباره علی مبالغه می کند . وقتی خبر دادند که به اتهام شیعه غالی بودن و علی پرست بودن در عربستان سعودی مرا از شرکت در کنگره اسلامی ممنوع کرده اند خدا را شکر کردم که مرا به راهی رانده که : ” در ایران متهم به تسنن هستم و در عربستان متهم به تشیع ! ” و به هر حال اگر راه من درست هم نباشد لااقل به حقیقت نزدیک است از راه کسانی که عادت دارند هم از توبره بخورند و هم از آخور راهی است که می دانم اگر تا اخر عمر تلاش کنم و زندگیم را فدایش کنم نه به عنوان ” بت روشنفکران ” در ان جناح چیزی می شوم و چیزی به دست می آورم و نه به عنوان یک چهره مقدس مذهبی در اینجا . هر دو را از دست می دهم و امیدوارم در این از دست دادنها چیزی به دست بیاورم چیزی که می خواهم م . آ 22 ص 70 

2. اولین رئیس جمهور ( پنج گفتگو درباره اولین انتخابات ریاست جمهوری ایران دی ماه 1358 ) به کوشش محمد جواد مظفر از انتشارات کویر سال 1378 چاپ اول ص 130

3. همان

 

دکرت بهشتی در اواخر سال 56 به امریکا می رود و چند ماه در این کشور به سر می برد . سپس به اروپا رفته و در مرداد ماه سال 1357 به ایران برمی گردد . وی در جلسه ای در انجمن اسلامی پزشکان در منزل آقای دکتر نوفر تشکیل شده بود گزارشی از سفر خود ارائه می دهد و جمع بندی خود را از وضعیت نیروهای عمده و تاثیرگذار به این صورت بیان می کند :

آن چه که من در خارج دیدم و آن چه که الان در ایران جریان دارد ( رخدادهای خیزش انقلابی مردم در سالهای 56 و 57 ) این را بر روی سه پایه استوار می بینم ، رهبری امام خمینی ، ایدئولوژی دکتر شریعتی و اقدامات مسلحانه ی مجاهدین1 .

مصطفی تاج زاده هم که در آن سال ها در امریکا تحصیل می کرد درباره نقش مهم و تاثیرگذار شریعتی بر محافل خارج از کشور می گوید :

از صد کتابی که ما در امریکا تجدید چاپ می کردیم ، نود تای آن کتابهای دکتر شریعتی بود . من آمار دقیق را به یاد ندارم ولی از کتابهایی که روی میز دانشگاه می گذاشتیم جز کتابهای مرحوم شریعتی ، پرتوی از قرآن مرحوم طالقانی و چند کتاب از بازرگان کتاب دیگری وجود نداشت . در مجموع فضای فکری بچه های جوان در اختیار شریعتی بود2 .

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

 

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و روشنفکری

نقش شريعتي در جنبش دانشجويي خارج از كشور

متني كه ملاحظه مي فرماييد بخشي از گفتگوي آيت الله شهيددكتر بهشتي با اعضاي دبيرخانه شوراي انقلاب است كه در آن به پاسخگويي به شبهاتي كه گفتگوي مشابهي كه با ابوالحسن بني صدر به بار آورده مي پردازند بني صدر در بخشي از سخنان خود بدون در نظر گرفتن واقعيتهاي تاريخي به بزرگنمايي نقش خود در اروپا پرداخته و اهميت پيشقراولان نهضت اسلامي در آن ديار را ناديده ميگيرد آيت الله بهشتي با ارايه توضيح خود به واقعيتهاي مهمي اشاره ميكنند كه تأثير انتشار آثار دكتر شريعتي در جنبش دانشجويي خارج از كشور از آن جمله است متن كامل اين گفتگو در كتاب اولين رئيس جمهور آمده است كه علاقمندان را به مطالعه آن ارجاع مي دهيم

دسته‌ها
بررسی و نقد ها زندگینامه یا بیوگرافی شریعتی و روشنفکری

‌روشنفكري‌ و دكتر شريعتي‌

‌دكتر عبدالحسين‌ خسروپناه‌

بيش‌ از صد سال‌ است‌ كه‌ جوامع‌ مشرق‌زمين‌ با گذشته‌ي‌ قرون‌ وسطايي‌ و سير تحولات‌ مغرب‌زمين‌ و انتقال‌ آن‌ به‌ جهان‌ نوين‌ آشنا شده‌اند اين‌ بيداري، متفكران‌ مسلمان‌ را در روند نوگرايي‌ و پاسخ‌ به‌ پرسش‌هاي‌ متنوعي‌ از جمله‌ علل‌ انحطاط‌ و عقب‌ماندگي‌ قرار داد و جريان‌هاي‌ روشنفكري‌ را در كشورهاي‌ اسلامي‌ ظاهر ساخت. شريعتي‌ از معدود شخصيت‌هاي‌ علمي‌ قبل‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ است‌ كه‌ در جريان‌ روشنفكري‌ ديني، گام‌هاي‌ بلندي‌ برداشت‌ و در باب‌ چيستي، رسالت، ويژگي‌ها و آفات‌ روشنفكري، مطالب‌ فراواني‌ را نگاشت. وي‌ دانشوري‌ دردمند، متدين‌ و بسيار پر جنب‌وجوش‌ بود. پرسش‌ از غفلت‌ و سير قهقرايي‌ مسلمين‌ و توجه‌ به‌ غرب‌زدگي‌ و حضور دين‌ در عرصه‌ي‌ اجتماع‌ و نقش‌ و كاركرد دين‌ در زندگي‌ بشر و رابطه‌ تجدد و دينداري، از مهم‌ترين‌ دغدغه‌هاي‌ دكتر شريعتي‌ به‌ شمار مي‌رود، به‌ همين‌ جهت‌ شناختن‌ و شناساندن‌ شريعتي‌ در اين‌ عصر نيز از تكاليف‌ متفكران‌ مي‌باشد و اينك‌ انديشه‌هاي‌ آن‌ متفكر فرزانه‌ را در ابواب‌ ذيل‌ گزارش‌ مي‌دهيم.

دسته‌ها
اسلام شناسی بررسی و نقد ها

پروژه‏ي ناتمام شريعتی: پروتستانتيسم اسلامی

علي قاسمي

چكيده: درباره‏ي استراتژي شريعتي آراي گوناگوني مطرح شده است. نويسنده‏ي مقاله‏ي حاضر راه‏كار پيشنهادي او را استقرار پروتستانتيسم اسلامي، با روايتي سازگار با وضعيت ذهني و عيني جامعه‏ي ايران، مي‏داند در جوامعي كه مذهب در حيات اجتماعي حضوري زنده و فعال دارد، شريعتي راهبرد اصلاح ديني را در فراهم‏آوري شرايط براي ورود به تمدن جديد ضروري مي‏دانست.

پس از گذشت ربع قرن از فقدان شريعتي، هنوز باب بحث درباره‏ي استراتژي او گشوده است. از ميان صورت‏بندي‏هايي كه در اين باره عرضه شده است برخي بر اين باورند كه او در پي استقرار بنيان‏هاي تفكر مدرن بود؛ برخي ديگر او را بنيان‏گذار سنت‏گرايي ايراني به شمار مي‏آورند؛ گروهي انديشه‏ي شريعتي را مبلغ روايتي از سكولاريسم مي‏دانند و برخي ديگر تحقق پارادايم ايدئولوژيك را جوهره‏ي فكر او تلقي مي‏كنند. مقاله‏ي حاضر راه‏كار پيش‏نهادي او را استقرار پروتستانتيسم اسلامي، با روايتي سازگار با موقعيت ذهني و عيني جامعه‏ي ايران مي‏داند.

دسته‌ها
بررسی و نقد ها

دكتر شريعتي، پدر معنوي چپ نوگرا و مردم‏سالار

عصر ما، ش 127
چكيده: شريعتي، در تمايز با گفتمان ليبرال يا نوليبرال در نوگرايي ديني، نماينده و سخنگوي گفتمان راديكال ـ انتقادي روشنفكري ديني است كه علاوه بر نقد راديكال سنت و ديانت سنتي، با مدرنيته نيز مواجهه‏اي انتقادي داشته است. روشنفكري چپ ديني بيش از يك دهه است كه در نوعي انفعال و اغما به سر مي‏برد و اگر بخواهد به بازسازي هويت فكري خود بپردازد، چاره‏اي جز تمسك به ميراث شريعتي ندارد.

گفتمان اسلاميي كه شريعتي نمايندگي‏اش را بر عهده داشت و يكي از مهم‏ترين و تأثيرگذارترين نظريه‏پردازان آن به شمار مي‏رود، هرچند كه در تمايز با گفتمان‏هاي سنت‏گرايانه و بنيادگرايانه، بخشي از گفتمان روشنفكري ديني است، اما در همان حال وجوه تمايزبخش آن را با ديگر قله‏هاي وابسته به گفتمان روشنفكري ديني نمي‏توان انكار كرد. دكتر شريعتي در تمايز با گفتمان ليبرال يا نوليبرال در نوگرايي ديني، نماينده و سخنگوي گفتمان راديكال ـ انتقادي روشنفكري ديني است كه علاوه بر نقد راديكال سنت و ديانت سنتي ـ همچون ساير روشنفكران ـ با مدرنيته نيز مواجهه‏اي انتقادي داشته و كوشيده است كه از طريق رويكردي اعتلاجويانه (transendental) و ضمن پذيرش وجوهي از مباني و دستاوردهاي تاريخي مدرنيته در چند سده اخير، سرچشمه‏هاي بحران‏زا در عقلانيت و اومانيسم مدرن را مورد تغافل نگذارد و افق انديشه و آرمان خود را در آن سوي مدرنيت نشانه‏گذاري كند. او به‏خوبي تفطن داشت كه غرب‏زدگي و غرب‏ستيزي، وجوهي متعارض‏نما، اما از يك واقعيت هستند. شريعتي نمي‏خواست اسير هيچ يك باشد و به همين دليل هم مي‏گفت ما در برابر غرب نبايد چشمان خود را ببنديم و نه بدان خيره شويم. بايد به آن نگاه كنيم و بكوشيم كه مباني و افق‏هاي بحران‏زا در ذات مدرنيت را دريابيم.

فرامدرنيته و مواجهه انتقادي شريعتي با مدرنيته را البته نبايد هم‏سنخ هيچ يك از دو گفتمان هابرماسي يا فوكويي پنداشت. نگاه انتقادي شريعتي محدود به نقد سرمايه‏داري و بحران‏زايي‏هاي انساني، معنوي، اقتصادي و اجتماعي آن نيست؛ بلكه ريشه‏هاي بحران را تا نارسايي و يكسويي اصول و مباني مدرنيته عمق مي‏بخشد و افزون بر آن، ساينتيسم (اصالت علم)، ماشينيسم (اصالت ماشين)، بوروكراتيسم، راسيوناليسم (اصالت عقل محاسبه‏گر)، اومانيسم و… را هم مورد آسيب‏شناسي قرار مي‏دهد. البته فرامدرنيته شريعتي، غرب و دستاوردهاي معنوي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي آن را نفي نمي‏كند. او هرچند به عنوان متفكري ضد استعمار امپرياليسم، از ميوه‏هاي استعماري مدرنيته و سرمايه‏داري غفلت نمي‏ورزد، اما مي‏كوشد تا با شالوده‏شكني آن و بازسازي مباني تك‏بعدي و دستاوردهاي مثبتش در ساختار ديني و معنوي تازه و قرار دادن آن در زيست ـ جهان و افق توحيدي نويني به آن سوي تجدد گذر كند. بدين معناست كه شريعتي متفكري نوگراست. نوگرايي او با سه آرمان عرفان، آزادي و برابري، مي‏كوشيد تا از معنويت اگزيستانسياليستي، آزادي ليبرال و برابري سوسياليستي كلاسيك فراتر رود و اين همه را در افقي عالي‏تر و توحيدي‏تر همساز كند.

دكتر شريعتي را از اين حيث بايد پدر معنوي روشنفكري ديني چپ، نوگرا و مردم‏سالار در ايران شمرد؛ روشنفكري كه دين نوگرا و ترقي‏خواه را با عرفاني توحيدي و وجودي، نه فروتر از سوسياليسم و دموكراسي، كه برتر مي‏خواهد و برابري و مردم‏سالاري را ضمن بهره‏مندي از تجربه انسان مدرن تنها در جامعه‏اي معنوي و ديني قابل تحقق مي‏داند. عرفان وجودي او با عرفان ديني سنتي از يك سو و معنويت بي‏خدا و غيرديني مدرن از سوي ديگر مرزبندي دارد؛ چنان‏كه سوسياليسم او پذيراي دولت‏سالاري (اناتيسم) و سركوب شخصيت و تفرد فلسفي ـ اجتماعي آدمي نيست. او آزادي را نيز در پيوند با چنان سوسياليستي همنشين عدالت مي‏دارد و آن را به ليبراليسم اقتصادي، مادي و سرمايه‏محور فرو نمي‏كاهد.

اكنون روشنفكري ديني ايراني تحت تأثير موج شكست سوسياليسم واقعا موجود و چپ ماركسيستي و جهان‏گستري مهاجم سرمايه‏داري، بيش از يك دهه است كه در نوعي انفعال و اغما به سر مي‏برد؛ هرچند در سطح جهاني، چپ نوماركسيست و سوسياليست انساني و فارغ از ديكتاتوري پرولتاريا اكنون چند سالي است كه دوباره خود را يافته و مي‏رود كه با بازسازي تئوريك خود و ضمن آشكار شدن وعده سراب‏گونه سرمايه‏داري جهاني، موقعيت گذشته و از دست رفته خود را احيا كند. اما موج اخير چپ هنوز در راه است و به ايران و حوزه روشنفكري ديني نرسيده است. چپ نوگرا و مردم‏سالار اسلامي اينك يا بايد به بازسازي نظري و اجتماعي خود اهتمام ورزد و يا منتظر تضعيف هرچه بيشتر و كمرنگي و افول آتي باشد. چنانچه نيروهاي روشنفكري دل‏بسته به دين و در همان حال دموكراسي / مردم‏سالاري و سوسياليسم / جامعه‏گرايي اراده كنند كه به بازسازي هويت فكري و اجتماعي خود اهتمام ورزند، چاره‏اي جز تمسك به ميراث دكتر شريعتي ندارند. واضح است كه چنين تمسكي، امري شكلي، مكانيكي و غيرانتقادي نيست و نمي‏تواند تجربه انقلاب اسلامي و بيست و سه سال جمهوري اسلامي را از نظر دور بدارد. آنچه از ميراث شريعتي همچنان براي اين گروه آموزنده و راهبردي است، مباني و افق انديشه او و روشي است كه وي در نقد و اثبات وضع موجود و وضع مطلوب به كار بسته است.

اشاره

مقوله «نوگرايي ديني» يا «روشنفكري ديني» به طور مشخص در آستانه دهه هفتاد مطرح شد. اين جريان كه ريشه در سال‏هاي دور، در دهه‏هاي چهل و پنجاه داشت، با طلوع انقلاب اسلامي و در دوران جنگ تحميلي، همچون ساير جريانات روشنفكري، عملاً به بوته فراموشي رفت. ظهور دوباره اين جريان در سال‏هاي پاياني دهه شصت عمدتا زاييده همگرايي ميان دو گروه بود: 1. گروهي از روشنفكران يا انديشمنداني كه اصولاً با مباني انقلاب و نظام سازگاري نداشته، از پايگاه فرهنگي و اجتماعي ديگري برخوردار بودند؛ 2. گروهي از مسؤولان و كارگزاران نظام كه به‏تدريج از ساختار قدرت سياسي كناره‏گيري كرده يا طرد شده بودند. مهم‏ترين و معروف‏ترين پايگاه اين جريان، «حلقه كيان» بود كه بر محور دكتر سروش و تئوري‏هاي او اداره مي‏شد و آهسته آهسته محفلي براي گردهمايي انديشه‏ها و علايق مختلف به وجود آورد. در همان سال‏ها، نهضت آزادي و ساير گروه‏هاي ملي ـ مذهبي نيز در حال بازسازي و هويت‏يابي دوباره بودند و به اين ترتيب محافل مشابهي شكل گرفت. در اواخر دهه شصت دو اتفاق مهم رخ داد: از يك سو، سروش و نشريه كيان به انديشه سياسي روي آوردند و بر پايه مؤلفه‏هاي ليبرال دموكراسي به نقد نظام سياسي ايران پرداختند. از سوي ديگر، مهندس بازرگان در يك چرخش آشكار به انتقاد از انگاره دولت ديني و رواج نگرش سكولار پرداخت. هم‏آوايي و نزديكي بيشتر ميان سروش و سران نهضت ملي عملاً حلقه كيان و محافل نزديك به آن را دچار چنددستگي ساخت و انسجام اوليه را متزلزل كرد. به‏تدريج حوادث ديگري رخ داد كه سبب شد از دوران نوگرايي ديني، دو گرايش راست (ليبرال يا نوليبرال) و چپ (سوسيال دموكراسي) سر برآورد. مهم‏ترين خواسته گرايش چپ، اعاده حيثيت از چپ بين‏الملل و بازسازي دوباره چپ پس از فروپاشي كمونيسم در شوروي و شرق اروپا بود. به اين ترتيب، در سال‏هاي اخير، نسل پيشينِ جريان چپ مسلمان، نظير حبيب‏اللّه‏ پيمان، لطف‏اللّه‏ ميثمي و كادر مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، با فاصله‏گرفتن از دكتر سروش و نهضت ملي، سعي در نوسازي مباني تئوريك خويش تحت عنوان «چپ ديني مردم‏سالار» دارند. اين گروه كه پيشتر يا در انزواي ايدئولوژيك بوده يا در عمل به انديشه سروش پيوسته بودند، در فضاي موجود در يك خلأ تئوريك گرفتار آمده و دكتر شريعتي را بهترين آلترناتيو در برابر سروش و ساير رهبران نوگراي ليبرال يافته‏اند. به نظر مي‏رسد مقاله حاضر گامي ديگر در جهت استقلال‏خواهي جريان نوگراي چپ ديني و مقدمه‏اي براي بازشناسي و بازسازي اصول نوين آن در سال‏هاي آينده است. اما به نظر نمي‏رسد كه رويكرد تازه چپ به شريعتي در شرايط كنوني بتواند دست‏مايه‏هاي فكري لازم را براي پر كردن خلأ تئوريك چپ فراهم سازد. محورهاي زير بخشي از دشواري‏هاي چپ‏گرايان مسلمان در اين مسير پرمخاطره است:

1. مرحوم شريعتي در حافظه فرهنگي ما از دو چهره متفاوت برخوردار است: يكي حماسه‏گر انقلابي و سنت‏ستيز، و ديگري انديشمند ژرف‏نگر و ايدئولوژي‏ساز. در واقع آنچه شريعتي را در عصر خويش ممتاز و پرتأثير مي‏ساخت، همان رويه نخستين او بود كه هر انقلابي مسلماني را مجذوب مي‏ساخت. بي‏گمان اين چهره از شريعتي براي جامعه امروز و فرداي ايران نه گره‏گشاست و نه پركشش. از سوي ديگر، طرح و تئوري او براي انديشه ديني و نظام اجتماعي چنان خام و نااستوار بود كه حتي از سوي فرهيختگان عصر خود نيز مورد توجه و تأمل قرار نگرفت.

2. مسائل و نيازمندي‏هاي جامعه كنوني ايران با شرايطي كه شريعتي در آن مي‏زيست، به‏كلي متفاوت و ديگرگون است. جريان چپ نوانديش دير يا زود بايد در صحنه رقابت سياسي و اقتصادي، طرح‏هاي علمي خود را ارائه كند و تصوير خود را از جامعه و جهان و راه‏هاي برون‏رفت از معضلات وضعيت كنوني نشان دهد. آنچه نويسنده محترم در اين مقاله آورده است، تكرار همان شعارها و آرمان‏هاي كلي است كه در آثار شريعتي كرارا بازگفته شده و در عمل هيچ گامي براي توضيح و تبيين آنها برداشته نشده است. نسل جوان و جامعه امروز تنها به پاسخ‏هاي روشن و كارآمد نيازمند است.

3. برخلاف پندار نويسنده، امروز ديگر فاش مي‏توان گفت كه انديشه‏هاي شريعتي عموما در ميانه سنت و تجدد و در برزخِ ليبراليسم و سوسياليسم و در هزارتوي مكاتب اگزيستانسياليستي و اومانيستي سرگردان و آويزان است و تقريبا هيچ‏يك از مفاهيم بنيادين انديشه او، از توحيد و تكامل و ايدئولوژي گرفته تا عرفان و آزادي و برابري بر قاعده‏هاي استوار فلسفي و ديني ننشسته است. البته از او كه عمري كوتاه داشت و در عصري سخت پرتلاطم مي‏زيست و پشتوانه و پيشوايي نداشت، نمي‏توان و نبايد انتظاري بيشتر داشت. سخن در اين است كه آيا ميراث و اندوخته‏هاي او مي‏تواند به جرياني كه از ريشه‏هاي سنت اسلامي مانده و از مسير فرهنگ و سياسي غرب ليبرال رانده شده است، روحي تازه بدمد و انديشه‏اي پربار و كارآمد تزريق كند؟

گويا اين بار چپ نوانديش قصد دارد با طرح ايده‏ها و انديشه‏هاي شريعتي از او به عنوان يك ظرفيت نسبي براي گذار از سنت ديني و سياسيِ حاكم به شرايط تازه بهره‏برداري كند؛ شرايط تازه‏اي كه كه امروز چپ‏گرايان هيچ تصوير روشني از آن ندارند يا ارائه نمي‏كنند؛ شايد يك سوسيال دموكراسي نوين باشد يا يك نئوليبراليسم تعديل‏شده و در هر حال، يك انديشه ديني قرائت‏پذير با يك نظام اجتماعي سكولار.

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و جامعه شناسی

شريعتي چگونه جامعه شناسي است؟

قسمت اول

موسي ملك محمودي

علي شريعتي، تحصيلکرده فرانسه است. يعني زادگاه و بستر و جغرافياي انديشه و تفکر جامعه شناسي ‏کلان گرا، بنابراين وي به طور طبيعي تحت تأثير فضا و اتمسفر و آموزه هاي فکري، سياسي، اجتماعي، ‏فرهنگي و فضاي روشن فکري جامعه شناسي کلان و انديشمندان متعلق به آن قرار داشته است. چنان ‏که با بررسي و تعميق دقيق در مجموعه آثار35 جلدي وي، هيچ نامي از رابرت مرتون، پارسونز و ‏سوروکين نمي يابيم. اما برحسب بحث يا موضوع مطمح نظرش، جابه جا در آثار منتشر شده از او به نام ‏هاي مارکس، وبر، دورکهيم و اسپنسر بر مي خوريم. اين موضوع مبين آن است که آن چه را وي رسماً ‏آموخته و به صورت غير رسمي خوانده، مطالعه کرده و درباره آن انديشيده است، عمدتاً موضوع و موارد ‏مربوط به جامعه شناسي سطح کلان است. بر اساس آثار به جا مانده از شريعتي و نيز آشنايي اجمالي با ‏سه سطح جامعه شناسي خرد و کلان و ميان برد، به نظر مي رسد شريعتي به جامعه شناسي ماکرو ‏بيش تر علاقمند و متمايل است تا جامعه شناسي خرد و جزيي نگر.‏ اساساً او با جامعه شناسي خرد بيگانه بود و آن را کاملاً نفي مي کرد، زيرا به نظر او جامعه شناسي خرد ‏مبتني بر آمار و عمليات آماري است و با واقعيات مورد مطالعه تطبيق نمي کند! اکنون اين پرسش ‏مطرح مي شود که چرا و به چه علت شريعتي به جامعه شناسي کلان اقبال نشان مي داده و بدان ‏گرايش و تمايل داشته است؟ و چرا از جامعه شناسي خرد گرا روي گردان بوده است و آن را مشتي آمار ‏و ارقام فريبنده مي داند؟ آن چه مسلم است در دوران و عصر شريعتي، جامعه شناسي پروسه تکاملي ‏خود را در مسير علمي شدن طي مي کرده است و علي رغم کوشش هاي جامعه شناساني از قبيل کنت، ‏دورکهيم و ديگران به طور قاطع جنبه علمي نيافته بود و نيز اين که شريعتي تغيير جامعه ايران را به ‏لحاظ فکري، سياسي و فرهنگي در دستور کار داشت، لذا به طور طبيعي، با توجه به نوع تربيت و ‏انديشه و گرايش ديني وي و نيز نياز به بازنگري در مؤلفه هاي ديني و مذهبي اسلام و تشيع، تمايل او ‏به حوزه هاي جامعه شناسي کلان چندان غريب و غير منطقي نيست. به هر حال وي يک مصلح ‏اجتماعي و ايدئولوگ انقلابي بوده است که ناگزير بود به علت جدي بودن مقوله هاي اجتماعي، تاريخي، ‏انساني و ديني، به مباحثي نظير تضاد طبقاتي، حرکت و علت هاي تحول اجتماعي و تاريخي جوامع و ‏قانون مندي هاي حاکم بر آن توجه کند و تاريخ را از منظر و زاويه ديد فلسفه تاريخ به معناي جست و ‏جو و تحقيق به منظور کشف قانون مندي هاي تحول در سطح کلان تاريخي بنگرد و عمده ترين عوامل ‏را پيدا و ارايه کند.