دسته‌ها
شریعتی و فرهنگ شریعتی و مبارزات شریعتی و مذهب

در آستانه سي و پنجمين سالياد آموزگار «عرفان، آزادي و برابري» معنويت در سپهر عمومي

تعريف عرفان در طرح «عرفان، برابري، آزادي» معلم شهيد علي شريعتي چيست؟ چه مبنايي در نظام فكري او دارد؟ ضرورت، دليل وجودي و تفاوت جايگاهش با دين، اخلاق و معنويت،به طور كلي، كدام است؟ و چگونه به عنوان يك آرمان و شعار در جامعه قابل مطرح شدن است؟ (در نسبت با عقلانيت انتقادي-اجتماعي: آزادي-عدالت)

عرفان، چنان‌كه از ريشه واژه پيداست نوعي از معرفت يا شناخت است (معادل gnôsis يوناني)، از جنس دانايي با فصل مميزه درستي، درستكاري. همين شرط فرزانگي عرفان را معادل كليدواژه «حكمت» مي‌سازد (sophia يوناني يا sapiens لاتيني). عرفان همچون آزادي ‌و بر‌خلاف عدالت، بنابه تعريف مفهمومي است مبهم، متشابه و چندپهلو. اما همين قابليت معنايي امكانات تفسيري گسترده‌ و رهايي‌بخشي را در سپهرهاي گوناگون برمي‌گشايد. نخستين ناسازواره عرفان اما به عنوان نوعي خودآگاهي وجودي و شناختي شهودي، عملي و اخلاقي اين است كه موضوعش ساحت راز، رمز، معما و پوشيد‌گي هستي است، و به تعبير معلم شريعتي، غيب: «تجلي فطرت انسان براي كشف و شناخت غيب» (م. آ. ?/??). از اين‌رو، ذات عرفان كه بر‌خلاف ظاهر كلمه، جست‌وجوي امر پنهان است (و نه الزاما در پساپشت پديده‌ها، بل در تابش خود امر پيدا)، از مرز شناخت عقلي- علمي فراتر مي‌رود، بي‌آنكه از حد تجربه درگذرد زيرا احساس عرفاني، همچون ذائقه هنري، خصلتي تجربي، انضمامي و حالي دارد و نه نظري، انتزاعي و قالي (از همين‌رو، عرفان نظري، به نقض غرض مي‌ماند).

در آغاز، عرفان احساس غرابت ‌است، خود را بيگانه، اسير و محبوس يافتن در «چهار زندان طبيعت، تاريخ، جامعه و روان». اگر عرفان شاه‌فنر پژوهش علمي است، از آن رو است كه رسالت علم، برخلاف نقش او در پروژه مدرن، نه سلطه بر طبيعت كه رهايي انسان از تسلط و تعين‌ طبيعي است. از ديگر سو، آگاهي عرفاني نزد شريعتي در تاريخ، جامعه و روان بدل به نوعي عقلانيت انتقادي در برابر بيگانگي انسان مي‌شود: باخودبيگانگي ناشي از سلطه نيروها و طبقات اقتصادي، سياسي، فرهنگي حاكم و حامي نظم موجود، نظام‌هاي زر و زور و تزويري ضامن طمع و ترس و جهل‌. رهايي از همه من‌هاي دروغين، نه فقط خويشتن قومي، مذهبي موروثي- سنتي (در برابر فرهنگ ملي و ديني خودآگاه و انتخابي)، بل تمام نقش‌ها و خويش‌كاري‌هاي مصنوعي فردي و اجتماعي، آزادي را به آزادگي تبديل مي‌كند و رهايي از جبرهاي هستي را به‌ آزادي براي امر قدسي. كشف دانه قدسي، گوهر‌ دين و عرفان باطن اوست، همان‌طور كه شريعت و فقه، آيين و مناسك و نهاد، پوسته ظاهر و صوري او. ذات دين امري قدسي است از سنخ مشيت مطلق و دو خصيصه اين تجربه فعال مايشاء بودن رازآميز، نخست ترس و لرز ناشي از مواجهه امر متناهي و نامتناهي است و آنگاه، جذب، گروش و ايمان. تنش عرفان و دين در وجه ظاهري، آييني، اين‌جهاني و حقوقي دين است. از سوي ديگر، در نسبت عرفان با اخلاق، وجه مشترك اين است كه هر دو حوزه در برابر هيچ‌انگاري، عبث‌گرايي و… به حضور معنا در هستي و تاريخ و ما و من باور دارند. با اين تفاوت كه اخلاق بر قواعد و وظايف اقلي و الزامي پاي مي‌فشرد، حال آنكه عشق عرفاني گاه اين قواعد را به تعليق درمي‌آورد تا انسان را به سپهر برتري ارتقا دهد. همه عرفان‌ها همان تلقي منفي افلاطوني از امر محسوس اين‌جهاني و طبيعي نيستند. نوعي عرفان شاد و زنده همين‌جهاني وجود دارد كه قلمروي شر را محدود مي‌داند و به استقبال نبرد اخلاقي، از نوع تراژيك و حماسي، عليه آن مي‌شتابد. پس معنويت، فصل مشترك دين و اخلاق و عرفان است. آيا به جاي طرح بقيه‌ بهتر نيست همين مفهوم را در صدر شعار عمومي اجتماعي بنشانيم؟ واقعيت اين است كه معنويت مفهومي بس كلي و فراگير است و بايد ديد هر سنت ديني، اخلاقي، عرفاني خاص چگونه اين مدعا و خواسته را تحقق بخشيده است. تجربه نحل و فرقي كه با شعار معنويت محض كوشيده‌اند از نزاع اديان و مذاهب گذشته فراگذرند، آنچنان موفق نبوده است. شناسايي متقابل بيناادياني نه استنتاجي از يك حكم كلي كه از طريقي گفت‌وگويي، رويه‌يي و مورب صورت مي‌گيرد. خلاصه كلام آنكه عرفان نوعي آگاهي مبتني بر تجربه اتحاد خود با معناي هستي و ساحت قدسي است، برخاسته از اضطراب ناشي از رويارويي با عدم: «ما عدم هاييم و هستي‌هاي ما/تو وجود مطلقي فاني نما». اما تحقق اين شناخت شهودي، وجودي، شخصي و فردي در نظر شريعتي ناممكن است مگر در شرايط آزادي و عدالت و رشد و توسعه‌يافتگي جمعي و ويژگي عرفان او در همين جاست: در حفظ تعادل ميان تعالي فردي و تعقل نقاد اجتماعي. بدون مبارزه در راه آزادي، در همه ابعاد كلمه، آزادي‌ها و حقوق بشري‌ شهروندي، سخن از رستگاري معنوي، انزوا و گريز است، چنانكه بدون تلاش براي برابري امكانات زيستي و شكوفايي طبقات محروم و در شرايط فقر و فلاكت اقتصادي شعار معنويت فريب و تزويري بيش نيست! از اين رو اگر نقطه عزيمت فرد در اين تثليث عرفان است، جمع از آزادي معطوف به عدالت آغاز مي‌كند. اين پرسش اما همچنان باقي مي‌ماند كه آرمان عرفان (همان‌طور كه معنويت، اخلاق، دين و..) را چگونه مي‌توان در سطح اجتماعي به عنوان شعار و دستور كار مطرح كرد؟ با توجه به اينكه دولت مدرن خود را از آن همه ملت، فارغ از هر تعلق ديني و اعتقادي مي‌داند؟ اين مساله‌يي بود كه در انقلاب فرانسه با طرح شعار برادري، در كنار آزادي و مساوات، مطرح شد تا پاسخگوي نياز به نوعي همبستگي معنوي باشد (چنانكه به‌جاي خدا و. .، واژگان هستي متعال و فرشتگان عقل و آزادي و… نشست تا نياز معنوي‌ديني مردم به‌گونه‌يي سكولاريزه و لايسيزه بيان شود). اين تمهيد اما شبهه و اشتباهي بيش نبود، زيرا علاوه بر اينكه برادري هنوز مفهومي مذكر و خانوادگي است، اصولا تجربه ساختن اديان (يا ايدئولوژي‌هاي شبه‌مذهبي) موازي به شكل حكومتي در قرون اخير با برآمدن امپرياليسم و فاشيسم و كمونيسم (زير لواي ليبراليسم و ناسيوناليسم و سوسياليسم)، به شكستي فاحش انجاميد. اگر تحول معنوي و ايمان ديني امري شخصي است، امري خصوصي نيست بل در حوزه اخلاق اجتماعي با فرهنگ و روح ملي در مي‌آميزد و از آنجا كه قدرت امري است منتشر، نيروهاي مذهبي پيش از (و گاه بيش از) رسيدن به حكومت در سرنوشت تطور اجتماعي نقش بازي مي‌كنند. براي نمونه به نقش نيروهاي موسوم به اسلام‌گرا در جنبش‌هاي مردمي جاري به‌اصطلاح بهار عرب، مي‌توان اشاره كرد كه با وجود اتخاذ راه‌كارهاي اجتماعي موفق، به لحاظ ايدئولوژيك رسالت اصلاح ديني را به پايان نبرده‌اند و اين كاستي بزرگ‌ترين خطر بر سر راه پيروزي آنهاست. عرفان آزاديخواهانه و عدالت‌طلبانه‌يي كه شريعتي آرزو مي‌كرد، پيش از طرح ايجابي مورد نقادي موشكافانه وي در همه ابعاد ديني و فرهنگي و ادبي و هنري قرار گرفته بود و از همه زنگارهاي سده‌ها اليناسيون زدوده شده بود. هم‌ از اين‌رو بود كه آن را با كاريزش چون چشمه‌ آبي زلال براي كوير ما مي‌كاويد. «دردم از يار است و درمان نيز هم…» كويري كه تاريخ نيهيليسم شرقي، خشكسالي و خشك‌ لبي و ‌خشك مقدسي است؛ «تاريخي كه در صورت جغرافيا نمايان شده است.»انديشه و جنبش سوسيال‌دموكراتيك معنوي در ايران در جهان مسلمان هنوز جوان و در راه است؛ چند دهه‌يي كه از زمان شريعتي تاكنون گذشته اما تجارب و درس‌هاي گران‌بهايي بدو آموخته كه در صورت جمع‌بندي درست، مي‌تواند جهش و آغازي ديگر را نويد دهد. و به اين اميد.

احسان شریعتی – روزنامه اعتماد

دسته‌ها
حج شریعتی و مبارزات شریعتی و مذهب

حج

اين هست كه دين توحيد را نيز ، در تحقق اجتماعيش ، دين شرك كرده اند، شرك پنهان در نقاب توحيد !و چه هولناك تر و با دوام تر!
از آدم ، دو پسر باز ماند ،دوآدميزاد، هابيل دامدار را برادرش قابيل ملّاك كشت ، مرگ قابيل را كسي خبر نداده است ،قابيل نمرده است، او كه وارث آدم شد،يك غاصب بود ، يك قاتل برادر كش ، شهوت پرست ،مالك وعاصي بر خداوند و خلف نا خلف آدم !
بني آدم حاكم بر تاريخ ، بني قابيل اند ؛
جامعه رشد كرد و نهادهاي پيچيده شد و تقسيم بندي و تخصيص و طبقات پيش آمد ، قابيل،قدرت حاكم ،قدرت تعيين كننده وغاصب حق وصاحب همه چيز ،نيز در سه چهره نمودار شد ، چه در جامعه ي پيشرفته ، سياست ، اقتصاد ومذهب ،در سه بعد مشخص گرديد و قابيل ،برهر يك از اين سه پايگاه جداگانه تكيه زد وسه قدرت زور و زر و زهد را پديد آرود و استبداد و استثمار و استعمار پا گرفت ، كه توحيد سه مظهر آن را ، فرعون ، قارون وبلعم با عورا مي نا مد ، اما شرك ، اين سه خداوندان زمين رادر ظنام سه بعدي حاكم، با دين توجيه مي كند و سه خدا در آسمان !
اين سه ، تو را از بندگي خدا به بندگي خويش مي خوانند ،

اي كه جامه ی ابراهيـــــــــم بر تن كرده اي !

اينها تو را به اسمــاعيل پرستــــــي مي كشــــانند تا خود بر تو چـــيره بـــاشند ،

 سرت را به بند آرنــــــــد ،

 جيبت را خالــــــي كنند

 و

عقلت را فـــلج سازند و به سياهي كشــــانند !
بزن !اي كه به مني آمده اي ؛
اي كه اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي !
همچون ابراهيم ،ابليس را از هر سه چهره اش رمي كن !
اي كه پيرو آ ن بت شكن بزرگ ، سرباز توحيد ، هر سه بت را بشكن !
و با طلوع آفتاب دهم ذي حجه ، لحظهء هجوم را كه زمان ، اعلام كرده ، همگام با مات ، با جمع احرام پوِش بر خاسته از مشعر، از مرز مني بگذر ،بر تنگه جمرات حمله بر ، در نخستين حمله بر، در نخستين حمله ، آخري را بزن !
راستي اين آخري كيست ؟كه اول بايد او را انداخت ؟
فرعون ؟
قارون ؟
بلعم باعورا؟
اين سه بت ، مجسمه ي اين سه قدرت فابيلي ،سه مظهر ابليس ، تثليت ضد توحيدي شركند.
فرعون را بزن كه :إِنِ الْحكْم إلّا لِلّه.
قارون را بزن كه :ألْمالُ لِلّه.
وبلعم باعورا را بزن كه:الدّينُ كُلُّه لِلّه!
وجانشين خدا در طبيعت مردمند ،وخانواده ء خدا در زمين ، مردم وزمين را وارثان،بندگان شايسته .
يعني كه حكومت خدا در دست مردم است .
وسرمايه ها همه از آن مردم .
ودين خدا را ، تمامي اش ، مسؤل ،مردم !
از اين سه كدام فرعون است و زور پرستي ؟ كدام قارون است وزر پرستي ؟كدام بلعم وباعورا وملا پرستي؟

فَمَثَلُهُ،كَمَثَلِ الْكَلْبَ ،إنَّ تَََحْمِل عَلَيْهِ،يَلْهَث ، أوْ تَتْرُكْهُ،يَلْهَث!(سورهءاعراف ،آيهء176)

(ملا هايشان را هم غير از خدا ،ارباب گرفته اند،اين ملاهاي بيكاره ، همچون خرند كه كتاب بار دارند و ملاي منافق ، همچون سگ كه اگر بر او بتازي پارس مي كند ، اگر هم ولش كني ، پارس مي كند…)

 

________

شریعتی،کتاب حج

 

دسته‌ها
شریعتی و دانشجویان شریعتی و سیاست شریعتی و مبارزات طرحی از یک زندگی

شریعتی و قیام 15 خرداد

علی تا قبل از سال 1342 همراه با افراد فوق در اروپا و امریکا در چارچوب فعالیتهای جنبش دانشجویی یا در تشکیلات جبهه ملی فعالیت داشت . اما بعد از قیام 15 خرداد سال 1342 ، بخش نهضت آزادی در خارج کشور که به هویتی مستقل دست یافته بود ، مستقل از جبهه ملی پا به عرصه وجود گذارد . قیام خونین سال 1342 تاثیر زیادی بر شریعتی نهاد . (( شریعتی هنگامی که باخبر شد یکی از شعارهای مردم در 15 خرداد شعار ” مصدق رهبر ملی ما ، خمینی رهبر دینی ما ” بوده است از آگاهی مردم ذوق زده شده بود . شریعتی به لحاظ اعتقادش به میراث ایرانی – اسلامی به راحتی می توانست مصدق و خمینی را به عنوان رهبرای ملی و مذهبی در کنار هم قرار دهد ))6 .

1. نشریه ایران آزاد شماره 4 ، 20 ژانویه 1962 / دی 1341
2. رهنما ص 163
3. شصت سال خدمت و مقاومت ، ج نخست ص 374
4. همان ص 375
5. همان ص 380
6. رهنما ص 168

با آنکه قیام 15 خرداد با سرکوبی خونین پایان پذیرفت ، اما علی به مردمی که شجاعانه به قیام برخاسته بودند و سینه خود را در برابر گلوله های (( قصابان )) رژیم کودتا سپر کرده بودند آفرین گفته بود . و اشاره کرده بود که به رغم آنکه نهضت نتوانست به هدف خود برسد زیرا یک رهبری متمرکز نداشت با وجود این بدون تردید دستاوردهای آن تاثیر سرنوشت سازی در تاریخ نهضت ملی ایران به جا نهاد ))1 .
او در مقاله ای تحت عنوان : مصدق رهبر ملی ، خمینی رهبر مذهبی تحت تاثیر قیام 15 خرداد نوشته بود : (( آری ! دوران مبارزه ی بدون خشونت به سر آمده و از این پس برای تضمین انقلاب و دفاع از شعارهای ملی مان که مهمترین شان سرنگونی محمدرضا شاه است ، باید به زبان قاطع اسلحه و نیروی ویرانگر جنگ به مقابله با ساز و برگ آتشین دشمن برخیزیم ))2 .

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و سیاست شریعتی و مبارزات طرحی از یک زندگی

گرایش به مشی مسلحانه در کنفدراسیون دانشجویی

گرایش به مشی مسلحانه و قهرآمیز در بین محافل و جریانات سیاسی داخل و خارج ایران در سالهای پس از سرکوبی قیام خونین 15 خرداد سال 1342 ، تصمیمی خلق الساعه و از روی احساسات صرف نبود . انسداد سیاسی و سرکوب شدید نیروهای مخالف از سوی رژیم کودتا شرایط بین المللی دهه 1960 و رشد جنبشهای آزادی بخش ملی ، ناکارآمدی مشی های سیاسی و پارلمانتاریستی جریانات ملی ( جبهه ملی ) و مارکسیستی ( حزب توده ) استقلال نسبی بعضی کشورهای جهان سومی مانند غنا و مصر ، پیروزی چشمگیر انقلابیون در کوبا و الجزایر ، تلقی نظام کمونیستی و سیاستهای ضد شوروی توسط نظام کمونیستی چین ، و … همگی از عوامل زمینه ساز برای سوق دادن مبارزان از سطح سیاسی به سطح چریکی و مسلحانه بودند : (( در اواسط این دهه ، تئوریهای ” جنگ خلق ” و ” مبارزه مسلحانه انقلابی ” تا حد زیادی در موضع گیریهای دولت چین در برابر ایالات متحده و اتحاد شوروی و نیز جنبش های چریکی امریکای لاتین متبلور می شدند . اما برای مبارزان ایرانی با توجه به نزدیکی جغرافیایی و وابستگی های فرهنگی ، جنگ استقلال الجزایر و نیز پیدایش مقاومت مسلحانه در بین فلسطینی ها الگوی جذاب تری بود . و سرانجام جنبش دانشجویی سیاسی دهه 1960 در اروپا و ایالات متحده تاثیر بسیاری در رادیکالیزه کردن جوانان ایرانی داشت ))3 .


تاثیر جنبشهای انقلابی جهان سوم را از پیامهایی که دانشجویان از سوی کنفدراسیون به روسای جمهوری کوبا ، الجزایر ، غنا و مصر به جهت همبستگی ارسال می کردند می توان فهمید . این پیامها در کنگره هایی که توسط دانشجویان برگزار می شد خوانده و تصویب می شد و آن گاه به مقاصد مورد نظر فرستاده می شد .
بنا به گفته علی شاکری : (( جنبش های انقلابی معاصر در کوبا و الجزایر دانشجویان فعالی ، مبارز و جوان ایرانی را به شدت تحت تاثیر خود قرار داده بود . به ویژه الگوی کوبا در اوایل حکومت کاسترو که استقلال بیشتری از بلوک شوروی داشت از جذابیت بیشتری برخوردار بود . بدین ترتیب در اوایل و اواسط دهه 1960 گرایشات سوسیالیستی در تشکیلات جبهه ملی در اروپا آن چنان فراگیر شده بود که اکثریت رهبری جبهه ملی در زمره هواداران انقلاب کوبا درآمده بود ))4 .
1. همان
2. همان
3. کنفدراسیون ص 196
4. همان صص 197 و 198
خسرو شاکری نیز یکی دیگر از مبارزان و فعالان جنبش دانشجویی وابسته به جبهه ملی که از نزدیک با مسایل دانشجویی و خط مشی های آن بعد از سال 1342 آشنا و درگیر بوده است به بعضی از تلاشهای اولیه و فعالیتهای بین المللی که برای جلب حمایت از مبارزه مسلحانه در آن زمان صورت می گرفت اشاره دارد . وی در سال 1961 در طی یکی از این نوع تلاش ها در حین رفتن به کوبا در مکزیک بازداشت می شود . یک سال بعد او با مقامات سفارت مصر در لندن تماسهایی برقرار کرد تا مقدمات یک نشست مخفیانه را فراهم نماید . پس از بحث و گفتگو با شورای عالی تازه تاسیس جبهه ملی در اروپا ، شاکری ماموریت یافت تا در ملاقات فوق حضور یابد . در این ملاقات سفیر مصر از جانب عبدالناصر به او وعده داد که مصل مایل است تا برای به قدرت رسیدن جبهه ملی و سقوط شاه و آزادی مصدق کمک نماید .1علی الظاهر به دنبال مذاکرات و پی گیریهای نماینده جبهه ملی مذاکره با دولت مصر بدون نتیجه به پایان می رسد : (( چرا که مبارزان جبهه ملی اصرار داشتند تا نقطه نظرات خود را آزادانه و بدون دخالت مقامات مصری از رادیو پخش نمایند که این امر مورد تایید مصری ها نبود . بالاخره مذاکرات قطع شد ))2 . تب گرایش به جنبش مسلحانه و چریکی در محافل دانشجویی وابسته به جبهه ملی بالا بود و جناح چپ ملی از طرفداران پرو پا قرص این گرایش شناخته می شد . نشریه ایران آزاد به سردبیری علی هم چاپ سلسله مقاله هایی را تحت عنوان جنگ چریکی آغاز کرده بود که گویا توسط علی شاکری با اسم مستعار (( هامون )) ترجمه می شد . به موازات همین تلاشها برای پیدا کردن یک تکیه گاه منطقه ای مناسب از سوی جناح رادیکال جبهه ملی ، نهضت آزادی نیز دست به تلاشهایی برای ارتباط با جمال عبدالناصر رئیس جمهوری مصر و سران انقلابیون الجزایر زد . به گفته مهندس بازرگان :
(( در سال 1342 گروهی از فعالین نهضت آزادی در اروپا و امریکا پس از جلب موافقت جمال عبدالناصر رئیس جمهوری مصر با ابتکار و همکاری سران انقلابیون الجزایر ، برای طی دوره آموزش چریکی به قاهره رفتند و تا اواسط سال 1345 بیش از 20 نفر در شش دوره برنامه های آموزش نظامی – سیاسی را طی کردند . تعدادی از این افراد از تهران انتخاب و به قاهره اعزام شدند ))3 . جو حاکم بر کنفدراسیون و جناحهای داخلی آن معطوف به مبارزه مسلحانه بود و جناحهای چپ با تمایلات مارکسیستی هم در درون کنفدراسیون به خاطر سرخوردگی از ناسیونالیسم لیبرال و مبارزات سیاسی قانونی و نیز بی اعتباری حزب توده از یک سو و بهبود روابط اتحاد شوروی با رژیم شاه از سوی دیگر به جستجوی بدیل انقلابی تری به جای سوسیالیسم روسی برآمدند . که الهام گیری از جنبش کوبا و الجزایر و تکیه بر مواضع چین کمونیست از جمله گرایشات نیروهای جوان و ناراضی دانشجویی از خط مشی های ناکارآمد جناحهای راست جبهه ملی و حزب توده بود : (( در سال های 64-1963 / 43-1342 انشعابی که در بطن حزب توده در حال شکل گیری بود همزمان شد با اختلافاتی که در جنبش بین المللی کمونیسم به دلیل مخالفت حزب کمونیست چین با رهبری اتحاد شوروی در بلوک سوسیالیسم پدیدار شده بود . در سال 1963 حزب کمونیست چین اعلام کرد تجربه سوسیالیسم در اتحاد شوروی شکست خورده و به جای آن سیستم سرمایه داری در شوروی رشد کرده است . در سال 1968 به دنبال حمله نیروهای پیمان ورشو ، چکسلواکی ، حزب کمونیست چین شوروی ها را ” سوسیال امپریالیزم ” یا قدرتی امپریالیستی که ماسک سوسیالیسم بر چهره زده است معرفی کردند ))4 .
1. همان
2. همان ص 199
3. شصت سال خدمت و مقاومت ، ج نخست ، صص 380 و 381
4. کنفدراسیون صص 200 و 201
بدین سان ، مائوئیسم در طول دهه 1960 به عنوان رقیب اصلی شوروی ها در صحنه جهانی پدیدار شد و به تبع شکل گیری این قطب جهانی کمونیسم جناحهایی که از سیاست های احزاب برادر وابسته به حزب کمونیست شوروی و سیاستهای روسها در سازش کاری با دولتهای سرکوبگری مانند ایران و نیز همسویی با برخی مواضع امپریالیستها ناراضی بودند ، با تکیه بر قطب کمونیسم نوع چینی ، به تشکیل سازمانهای جدید و یا انشعاب از احزاب سنتی مارکسیستی دست زدند که در ایران ایجاد سازمان انقلابی حزب توده در سالهای 64-1963/43-1342 یکی از آنها بود .
مائوئیسم با قرائت ویژه ای که از مارکسیسم و آموزه های آن داشت و این بیشتر در آثار تئوریک مائوتسه تنگ تبلور داشت ، با تکیه بر کشورهای عقب نگاهداشته شده که عمدتا بافت سنتی دهقانی داشتند ، دهقانان را به مثابه نیروی اصلی انقلاب در برابر حاکمیتها قلمداد می کرد و راه تسخیر شهرها را از طریق روستاها و به همت نیروهای دهقانی میسر می دانست . در صحنه جهانی هم با سوسیال امپریالیسم قلمداد کردن شوروی و همسویی روسها با امپریالیستها عملا برداشتی این همان از دو بلوک غرب و روسیه کمونیستی داشت که از آن به (( یک دنیا )) تعبیر می کرد :
(( این چشم انداز نوین انقلابی با ویژگی های جهانشمولی خود که هم با اتحاد شوروی و هم با ایالات متحده مخالفت می کرد نه فقط برای مبارزان چپ گرا بلکه برای عناصر ناسیونالیست رادیکال نیز جذابیت داشت . در یک چنین حال و هوایی بود که ناراضیان حزب توده و عناصر چپ گرای جبهه ملی بیش از پیش به هم نزدیک شدند ، هر دو گروه از مواضع چین در مقابله با ابر قدرت ها حمایت و از خط مشی و ضرورت مبارزه مسلحانه انقلابی با الگوی چینی و کوبایی دفاع می کردند ))1 .

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

دسته‌ها
شریعتی و سیاست شریعتی و مبارزات طرحی از یک زندگی

اصلاحات ارضی یا انقلاب زرد

علی به مناسبتهای مختلف تلاش می کرد سیاستهای ریاکارانه رژیم پهلوی را افشا کند . او در یکی از جلسات سیاسی آن زمان که از طرف رژیم پهلوی تشکیل شده بود ، شرکت می کند و بنا به اظهارات آقای محمود عمرانی :
شریعتی جو جلسه ای را که حسنعلی منصور نماینده رژیم پهلوی قبل از انقلاب سفید با انگیزه جذب دانشجویان به اصلاحات ارضی داشته است ، با تعبیر ” انقلاب زرد ” به هم می زند .
قبل از این که در ایران انقلاب سفید مطرح شود ، حسنعلی منصور مامور می شود که از طرف رژیم به خارج از کشور ( به گفته شریعتی با شعارهای انقلابی و دست پر از پول ) برود ، و البته در آن زمان مرکز فعالیت دانشجویان ایرانی در فرانسه و پاریس بوده است . در آنجا منصور نشست ها و جلسات مختلف و سمینارهای متعددی برگزار می کند و با دانشجویان صحبت می کند . حالا از یک طرف دست پر از پول و از طرف دیگر شعارهای بسیار پرشور انقلابی ، در این گفت و شنودها بسیاری از افراد اپوزیسیون جذب می شوند ، از جمله آنها هوشنگ نهاوندی ، عالیخانی و هدایتی بودند . ظاهرا دو نفر جذب نمی شوند ، دو نفر یکی شریعتی و یکی صوراسرافیل که پسر جهانگیر خان صوراسرافیل بود . این دو نفر در یکی از جلسات که جمعیت زیادی آمده بودند موضع می گیرند . در یکی از این جلسات منصور می گوید : شما چکار می خواهید بکنید ، رژیم در ایران خودش می خواهد انقلاب بکند ، شما مگر نمی خواهید کشاورزی را حل بکنید ، اصلاحات ارضی بکنید ، مگر نمی خواهید به کارگرها برسید ، ما می خواهیم انقلاب بکنیم ، انقلاب نه به رنگ سیاه یا به رنگ سرخ ، می خواسته بگوید انقلاب سفید که شریعتی از وسط جمعیت داد می زند ( زرد ) و این جمله جلسه را به هم می ریزد و جو جلسه متشنج می شود و بعد مقاله ای می نویسد تحت عنوان ( انقلاب زرد یا تیری که کمانه کرد )1


شریعتی که از دوران نوجوانی در کنار پدری فرزانه و مبارز در عرصه های فکری و سیاسی بر ضد ظلم و جل مبارزه می کرد ، در فرانسه هم به فعالیتهای فکری و سیاسی ادامه داد و با جنبش آزادیبخش الجزایر علیه استعمار فرانسه همکاری می کرد .

1. در سالهای 42-41 رژیم شاه مسئله انقلاب سفید را پیش کشید و در حقیقت می کوشید با طرح انقلاب با یک تیر دو نشان بزند : یک تطمیع دولت امریکا و دوم خلع سلاح مخالفین خود ، و با علم کردن شعارهایی از قبیل اصلاحات ارضی ، احقاق حقوق کارگران و دهقانان ، آموزش عمومی ، آزادی زنان که خواسته های عمده جنبشهای دانشجویی و نیروهای سیاسی مخالف را تشکیل می داد ، شاه می خواست در مقام سردمدار اصلاحات به تصور خود زمینه های اجتماعی شکل گیری حرکتهای اعتراضی را از بین برده و در انظار بین المللی وجاهت ملی پیدا کند . تلاش اپوزیسیون خارج از کشور ، همچنان که در داخل ، این بود که سیاست دوپهلو و مزورانه شاه را افشا کند و انگیزه ها و سیاستهای پشت پرده را نشان دهد .
در آن زمان دانشجویان شعارهایی را در مقابل دانشگاه تهران زده بودند که اصلاحات آری دیکتاتوری نه . در واقع دانشجویان با اصلاحات ارضی موافق بودند ولی با زورگویی و دیکتاتوری رژیم پهلوی مخالفت می کردند . برای اطلاع بیشتر از مواضع سیاسی علی درباره اصلاحات ارضی رژیم پهلوی به مقاله تیری که کمانه کرد مندرج در نشریه ایران آزاد شماره 9 مراجعه کنید .

این رابطه به صورت همکاری وی با جبهه آزادیبخش در سطح (( المجاهد )) ارگان جبهه بود . شریعتی قلم و استعداد خود را در خدمت رهایی مردم الجزایر از استعمار فرانسه قرار داد . به زودی وی با نویسندگان و متفکرینی چون فرانس فانون و عمار اوزیغان در جنبش الجزایر آشنا شد و با فانون دوستی تازه پیدا کرد .
همکاری شریعتی با جبهه آزادیبخش ، سر و کارش را به پلیس فرانسه کشاند و بالاخره یک بار شریعتی ، وقتی سر قرار و میعاد ( در پاریس ) که لو رفته بود ، حاضر می شود مورد حمله شدید و کشنده اوباش و اراذل وابسته به پلیس فرانسه قرار می گیرد و به علت ضربات وارده بلافاصله بیهوش می شود و وقتی چشم باز می کند خود را با دست و پاهای شکسته در بیمارستان می یابد . شریعتی سه هفته در بیمارستان بود تا بهبودی نسبی یافته و مرخص می شود .
از دیگر نمونه های همکاریش با خلق محروم جهان سوم ، شرکتش در فعالیتهای آزادیخواهانه انقلابیون کنگره بود . به دنبال و پس از افشای شهادت قهرمان کنگو – پاتریس لومومبا – علی به نمایندگی از طرف دانشجویان ایرانی در تظاهرات سیاهپوستان در پاریس در مقابل سفارت بلژیک شرکت می کند و در سخنرانیهایش از مبارزات حق طلبانه آنان پشتیبانی می نماید . پس از حمله سیاهپوستان خشمگین به سفارت بلژیک و آتش زدن آنجا ، پلیس فرانسه حمله می کند و عده زیادی از جمله علی را دستگیر ساخته و در زندان سیته محبوس می کند . در آنجاست که علی گفتگوی معروفش را با گیوز به عمل می آورد . دولت فرانسه در آغاز قصد اخراج او را داشت اما با حمایت قاضی دادگاه ، اجرای حکم را معوق می گذارد 1 .
آقای (( محمود عمرانی )) که وصف ماجرای زندان رفتن علی را از خود شریعتی شنیده بود می گوید :
زمانی که شریعتی در فرانسه بود و اوج انقلاب الجزایر ایشان هم دانشجو بوده و با نهضت آزادی بخش الجزایر همکاری داشت . در یک تظاهراتی که به خاطر کشتن لومومبا در فرانسه برگزار کردند ، پلیس فرانسه به تظاهرکنندگان حمله کرد ، تعدادی دانشجو را دستگیر کرد و اینها را در زندانی به نام ( سیته ) زندانی کرد . علی وصف زندان را می کرد که زیرزمینی بوده است که فضای بازی داشت ، فقط تعداید ستون داشت . ظاهرا زیرزمینی از قصرهای قدیمی بوده است . در زندان دانشجوهای کشورهای مختلف بودند و اینها دوتا ، سه تا ، پنج تا ، حلقه هایی در کنار هم از این ستون های زندان تشکیل داده و شروع به بحث سیاسی می کنند . یکی از این حلقه ها مربوط به شریعتی با ( مسیو گیوز ) که از کشور توگو بود ، شریعتی نقل کرد که گیوز بعد از انقلاب در آن کشور وزیر فرهنگ شد . یواش یواش حلقه های مجاور شکسته شد و دیگران جذب بحث اینها می شوند این حلقه بزرگ می شود ، تا اینکه کل آن جماعت خواهش می کنند که شریعتی و گیوز این بحث را مجددا آغاز کنند و اینها مجدد شروع می کنند . و بعدها در فرانسه تحت عنوان گفتگوهای مسیو شریعتی و مسیو گیوز چاپ می شود که بحث مربوط به جهان سوم و مشکلات جهان سوم و انقلاب در جهان سوم بوده است2 .
و همچنین آقای دکتر (( محمد مولوی )) خاطره جالبی از ارتباط دکتر شریعتی با مبارزان الجزایری دارند که چنین بیان می کنند :

1. تصویری ناتمام از زندگی دکتر شریعتی ص 35
2. از خاطرات محمود عمرانی ، به نقل از کتاب میعاد با علی ( یادواره هفدهمین سالگرد شهادت دکتر علی شریعتی ) نشر تفکر ، سال 1373 چاپ اول صص 220 و 221 .
من اهل مشهد هستم و دکتر شریعتی را از کودکی می شناسم . من در دبیرستان شاهرضا تحصیل می کردم و علی در دبیرستان فردوسی درس می خواند ولی ما در جلسات ” کانون نشر حقایق اسلامی ” که به سرپرستی استاد محمدتقی شریعتی برگزار می شد با هم بودیم . در پاریس هم جلسه مفصلی داشتیم ، آقای ” ژان پل سارتر ” هم در آن جلسه بود ، جلسه ای زیرزمینی در جهت مبارزات الجزایر بود . در همین جلسه ( ژان پل سارتر ) از من سوال کرد تو این علی را می شناسی ؟ من گفتم : بله . گفت : او ستاره ای است که از شرق طلوع خواهد کرد1 .

س

1. نشریه تراز ، شماره 13 آذر ماه 1378 به نقل از کتاب شریعتی در آیینه خاطرات ، ش . لامعی ، انتشارات رامند سال 1379 چاپ اول

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و سیاست شریعتی و مبارزات طرحی از یک زندگی

گرایش شریعتی به مبارزه مسلحانه

در همین جور حال و هوا بود که جناحهای مختلف کنفدراسیون دانشجویی برای پیدا کردن تکیه گاه منطقه ای و بعضا فرا منطقه ای تلاش می کردند که یکی از آنها دیدار علی شاکری در بهار سال 1964 با بن بلا رئیس جمهور وقت الجزایر بود . وی در این دیدار وعده هایی برای مبارزه علیه شاه داد . ((شاکری پس از بازگشت به اروپا نتایج سفر را با همکارانش در جبهه ملی و از جمله علی شریعتی که خیلی نسبت به موضوع علاقه مند بود در میان گذاشت . شریعتی قول داد تا پس از بازگشت به ایران با طرح مزبور همکاری نماید))2.


به دنبال همین تلاش ها جناح هوادار نهضت آزادی متشکل از مصطفی چمران ، ابراهیم یزدی و علی شریعتی در اوایل سال 1962 شروع به جمع آوری و ترجمه مطالبی درباره جنگهای چریکی و ارسال پنهانی این جزوات به داخل ایران کردند . در سال 1963 شریعتی به شورای عالی جبهه ملی پیشنهاد کرد تا با تشکیل یک سازمان مخفی در درون جبهه ملی مقدمات انقلاب در ایران را فراهم نماید3 . و (( در دسامبر 1963 اولین هیئت نمایندگی نهضت آزادی که شامل چمران ، یزدی و صادق قطب زاده بود وارد قاهره شدند اما شریعتی که مخالف همکاری با مصری ها بود همراه آنان نرفت . این افراد کارشان را ادامه دادند تا سال 1964 که سازمان مخصوص اتحاد و عمل ( سماع ) را به عنوان پایگاه شان در مصر ایجاد کردند ))4 .
1. همان صص 201 و 202
2. همان ص 199
3. همان ص 200
4. همان

اشاره شد که علی به دنبال قیام خونین 15 خرداد 1342 مقاله ای تحت عنوان (( مصدق رهبر ملی ، خمینی رهبر دینی )) نوشت و آن را به شورای سردبیری نشریه ایران آزاد تسلیم کرد . مقاله مزبور از طرف کمیته اجرایی جبهه ملی در لوزان و سایر اعضای تحریریه از جمله علی شاکری و علی راسخ با این استدلال که ایران به غیر از مصدق رهبر دیگری ندارد رد شد که آزردگی علی را به دنبال داشت1 : (( در شماره ی ژوئن 1963 ، ایران آزاد مقاله ی شریعتی با عنوان جسورانه ی ((… !)) به چاپ رسید و به گفته حسن ماسالی مشخص بود که او از سانسور عنوان مقاله ی خود دلگیر شده و بعدها نیزازاین امر شکوه کرده بود))2
گرایش علی به نهضت آزادی و تردید هواداران جبهه ملی به التزام وی به خط مشی و اهداف جبهه ملی بیش از پیش علی را رنج می داد و درست در همان ایامی که نشریه ایران آزاد شهرت چشم گیری یافته بود شریعتی مجبور شد به خاطر فشارهای مستمر همکاری خود را پایان دهد .
وقتی دوستانش به وی توصیه کردند که تحمل کند و از میدان در نرود وی نوشت که :
(( من از این جبهه ملی مملو از آدمهای رنگارنگ که غالبا صداقت در راستی به آن معنا که من در تمام دوستان همفکر خودم می دیده ام و می بینم و در بعضی از آنان کم است به ستوه آمده ام … از روزنامه استعفا کردم و پس از اصرار و تعارفات بسیار ولی چون عده ای با همدستی یکدیگر در کادر فنی نفوذ کرده و بدون اطلاع من در سرمقاله و برخی مطالب دست برده بودند و کم و زیاد کرده بودند ادامه همکاری را صلاح ندانستم … و فعلا باز هم محل روزنامه را به امید آنکه من و دوستان همکاری می کنیم در همین جا نگه داشته اند …..
همکاری من دیگر بی معنی است ، زیرا اگر در برابر نادرستی محکم نایستیم هیچ وقت نه شخصیتی خواهیم داشت و نه حرفمان خریداری و نه هم جلو نادرستی گرفته خواهد شد ….3 ))
او ضمن توجیه فعالیتهای خود در نشریه ایران آزاد و انتقاد بر کسانی که اسیر جاه طلبیها و خصلتهای فردی و منافع فرقه ای خود هستند با اینکه در ژوئیه 1963/1342 از سردبیری ایران آزاد کناره گیری کرد اما آخرین ستون ” وقایع و بینش ها ” ی وی در اوت همان سال به چاپ رسید))4 و بدین سان برگی از کارنامه سیاسی – مبارزاتی وی ورق خورد .

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)