دسته‌ها
اسلام شناسی بررسی و نقد ها شريعتی و دموکراسی شریعتی و جامعه شناسی شریعتی و روشنفکری شریعتی و مارکسیسم مقالات

شریعتی و قرائت های نوین

همواره تا پیش از ظهور شریعتی ، عنان تمامی قرائت ها و تفاسیر مختلف ، تماما محدود به سیطره ی فقها بود و شرایط به گونه ای رقم می خورد که سایر متفکران و عالمان غیر فقیه ممالک اسلامی عموما در این حوزه دخول نمی کردند.

گرچه تا پیش از شریعتی بزرگ مردانی نظیر سید جمال و به تبع او اقبال لاهوری و محمد عبده ، بازگشت دوباره به قرآن را ، بنیان نهادند ولی آنچه میوه ی این نهال مبارک و بزرگ بود بیشتر در حوزه ی علوم فیزیکی و ریاضی به ثمر نشست. کشف های جدید و غیر منتظره از درون آیات قرآن و همسان سازی بعضی از آیات طبیعی قرآن با کشفیات جدید بشر نظیر جاذبه ی زمین و همینطور کشفیات جدید و متحیر کننده ای نظیر زوجیت تمامی موجودات زنده ی عالم ، همه و همه نقشی بی نظیر را در توجه دوباره ی متفکران و دانشمندان مسلمان و حتی غیر مسلمان ، به قرآن کریم را ایفا کرد. ولی همچنان قرآن همچون گنجینه ای ،سرشار از مفاهیم عمیق و متحیر کننده احساس می شد که بسیاری از وجهه هایش تا بحال بی توجه مانده بود.

هرچه بیشتر می گذشت فشار علوم و ایدولوژی های مدرن بشر ، مخصوصا مارکسیسم که خطرش بیش از سایرین احساس می شد متفکران اسلامی را به تکاپوی مضاعف انداخت و نیاز به قرائت های نوین و تازه و مطابق قرن جدید از مبانی اعتقادی اسلام بشدت احساس می شد. دیگر کسی خریدار حرفهای غیر منطقی نبود و جو غالب متافیزیک را از صحنه دور می کرد.

همزمان با شریعتی ، مهندس بازرگان به یک سری از تحقیقات ریاضی در قرآن دست زد که نتایج بسیار جالب و قابل توجهی از آن را به همگان نشان می داد ولی این تنها اثباتی بود بر غیر انسانی بودن قرآن و اعجاز آن و هنوز پاسخی منطقی و قرائتی درخور از مبانی اسلام و علی الخصوص قرآن ، در مقابل سیل ویران کننده ی مارکسیسم داده نشده بود.

تا اینکه دکتر شریعتی دست به اقداماتی جسورانه زد و قرائت هایی تازه از بعضی آیات قرآن و همینطور احادیث به نمایش گذاشت. اینکه این برداشت ها چقدر به حقیقت نزدیک بوده و یا بنا بر مصالح آن روزهای اسلام نوعی مصادره به مطلوب از جانب شریعتی صورت گرفته است ، جای بحثی عمیق دارد ولی آنچه واضح است اینکه تاثیری عمیق بر عقل و روح تشنه و پر دغدغه ی جوانانی ریخت که تقریبا پرچم سپیدشان را بالا برده بودند. بعدها شریعتی سعی کرد این برداشت های مقطعی را به نوعی دیدگاه خاص بدل کرده و نظمی سیستماتیک به آن ببخشد که تا اندازه ای اندک فرصت اینکار را پیدا کرد ولی فشار ها و تهدید ها و زندان و غیره فرصت تثبیتش را او گرفت.

همین امر مبارک و با ارزش از شریعتی آغاز گر نهضتی بود که باعث شکسته شدن تابوی انحصاری تفاسیر و قرائت ها از قرآن و اسلام شد که متاسفانه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا امروز تقریبا بی حرکت و متوقف مانده است و بیشتر حرکتی متفاوت با حرکت شریعتی رواج پیدا کرده است. چه آن زمان که مجاهدین خلق می خواستند اسلام را مطابق مارکسیسم نشان دهند و در آخر به این نتیجه رسیدند که ” اسلام همچون پوستین کهنه ای است که هرجایش را وصله می زنیم از طرف دیگر پارگی و حفره ای نمایان می شود ” و چه حالا که روشنفکران بظاهر دینی ما می خواهند اسلام را به هر ترتیبی شده مطابق “لیبرالیسم با قرائت غربی ” نشان دهند.

آنچه نویسنده به عنوان ضرورت در هم نسلی هایش احساس می کند ابتدا و در بدو امر این است که همگی قرآن و در درجه ی بعدی نهج البلاغه را، با هر درجه ای از علم و آگاهی ، برای یک یا چند بار بخوانیم که این کمبودی بسیار نگران کننده است.

بی شک در رفع شبهات و ارائه ی تفاسیر و قرائت های شخصی باید با اهالی حوزه و فقه تعامل داشته باشیم تا ما دیگر اشتباه سالیان دراز فقیهان را مرتکب نشویم و افراط آنها را به تفریط پاسخ ندهیم که آنچه در این بین متضرر می شود بیش از هر چیز اسلام عزیز است.

زیرا اگر ما نیز خود را مستقل از آنها دانسته و بی تعامل و همفکری نظرات و قرائت های خام خود را منتشر کنیم آنگاه ناخواسته همان امری را مرتکب می شویم که فقیهان پیشین کرده اند.

و فضایی غالب می گردد که همگی مدت هاست در آن نفس می کشیم

” فضای بدبینی و جنگ در بین اهالی فکر حوزه و دانشگاه “

آنچه بعنوان یکی از عملی ترین راه حل ها به نظر نویسنده می رسد ایجاد شبکه و سایتی مستقل برای قرائت های نوین از اسلام و قرآن است که هم اهالی حوزه و هم اهالی دانشگاه در آن حضوری فعال داشته باشند.

سعی می شود در نوشتار های بعدی به این ایده و سایر ایده ها و راه حل ها بصورت متمرکز تر پرداخته شود

انشا الله

حق

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شريعتی و دموکراسی شریعتی و روشنفکری

شريعتی و دموکراسی (۱)

شريعتی: «من دموکراسی را با آنکه مترقی‌ترين شکل حکومت می‌دانم و حتی اسلامی‌ترين شکل، ولی در جامعه‌ی قبايلی، بودن آن را غيرممکن می‌دانم و معتقدم که طی يک دوره‌ی رهبری متعهد انقلابی بايد جامعه‌ی متمدن دموکراتيک ساخته می‌شد سپس ….» («ما و اقبال»، م. آ.، ۵، ص ۴۸).

شريعتی: «در تشيع علوی، دوره‌ی غيبت است که دوره‌ی دمکراسی است و برخلاف نظام نبوت و امامت، که از بالا تعيين می‌شود، رهبری جامعه در عصر غيبت، بر اصل تحقيق و تشخيص و انتخاب و اجماع مردم مبتنی است و قدرت حاکميت از متن مردم سرچشمه می‌گيرد» («تشيع علوی و تشيع صفوی»، م.آ. ۹، ص ۲۲۴).