دسته‌ها
سخنان کوتاه مقالات هبوط

این مرد، این در وطن خویش غریب

و تاریخ آن گوشه ایستاده است، گویی با لبانش می گرید، می گرید به سرنوشت این مرد، این در وطن خویش غریب و می خندد به این قوم، این پیروان مومن محمد …

به گزارش نیمه حرف.کام،
متنی که در ادامه می خوانید از کتاب “هبوط” دکتر علی شریعتی به مناسبت سالروز بعثت پیامبر گرامی گلچین شده است.

«سال ها گذشت و گذشت و تاریخ، این خبرنگار کنجکاو و پر تلاش و خستگی ناشناسی که همه جهان را همیشه پرسه می زند و هر جا خبری هست حاضر است و در هر گوشه ای از زمین حادثه ای رخ می دهد خود را هر جا که باشد به شتاب می رساند، اکنون به مدینه آمده است، اینجا خبرهاست، مردی پس از پانزده سال تنهایی و انزوای در غار حراء و تفکر در خلوت خاموش شب های ستاره باران آسمان کویر، بر دامنه کوه آمده است و پیام آورده است و با جانی که از آتشی مرموز شعله گرفته است و با اندیشه ای که از پیام های اسرارآمیز آسمانی بارور است، با خیالی که در تنهایی ساکت پانزده سال تفکر و تامل های بلند و عمیق با خویشتن لطافت شعر و جذبه سحر یافته است، با دلی که در زیر باران های وحی، باغ های خرم سبزی در آن شکفته است و با روحی که نوازش مرموز و مهربان دست الهام رنگ ها و لکه ها و غبارهای پلیدی زندگی خاکی و آلودگی های غلیظ را شستشو داده است و وزش نسیم های ناپیدای رحمت خداوندی او را در رهگذر خویش خشک کرده و عشقی به لطافت روح فرشتگان، به جذبه نیرومند خورشید.

https://shariati.nimeharf.com/wp-content/uploads/2014/05/Sargarmi98.ir_Dr.Shariati1.jpg

و تاریخ به این مرد می نگرد، به اینکه پس از پانزده سال عزلت در غار تنهایی بزرگ و دردناک خویش اکنون آمده است و چهره اش تافته از سوز درونِ ملتهب و مرموزش، دست و پایش مرتعش از زلزله ای که به روح بی انتهایش افتاده و فریاد می کشد: ای مردم! بت های خویش را بشکنید! از این لجنزار زندگی عفن و روزمرگی پلید و بی درد و پست به درآیید، پرواز کنید، این دل آسمان، این بام بلند آرزوهای بزرگ، این خدای پرشکوه که جامه آسمان را در بر دارد و اشک های ستارگان را بر گونه و با چشم خویش، خورشید، شما را هر روز می نگرد تا از شما یکی از این مرداب برآید و به سوی او پر کشد!

ای مردم! در میان شما کیست که پیام مرا بشنود؟ ای مردم! سینه من گنجینه پنهانی صدها پیامی است که در تنهایی پانزده سال ریاضت، عبادت و تفکر در غار، در دل کوهستان، در قلب شب های درازی که شما در بسترهای آرام خود خفته بودید و من بیدار بودم، در زیر باران مهتاب های هر شب، در گفت و گوی پنهانی خویش با ستارگان خاموش، بر روی هم انباشته ام، بر روی هم نهاده ام و اکنون فشار طاقت فرسای این آیات سنگین و دردناک و سنگینی خفقان آور این پیغام های بسیاری که برای گفتن بیتابی می کنند و چنان به خشم بر دیواره سینه ام می کوبد که استخوان های ناتوانش به فغان می آیند…… ای مردم! کیست که اندکی از بار سنگین و سوزانی را که جانم را به ستوه آورده است برگیرد؟ با سرانگشت احساس خویش کمی از آن بر دارد و بر دوش جان سبکبار خود بنهد؟ مرا سبکبارتر کند… در میان شما کسی نیست که به یاری من بشتابد؟

و تاریخ ایستاده است و می نگرد، مرد را و مردم را! و می بیند که صدها و هزارها عرب بدوی، از مدینه و مکه، از قریش و بنی هاشم و حتی از خانواده عبدالمطلب،خانواده شخص پیغمبر، همه بر او ازدحام کرده اند و او را همچون کسی که گویی نمایش می دهد در میان گرفته اند و با چشمان احمق و دهان های زشت و سیاهی که از تعجب بازمانده اند و هر یک به خمیازه غاری و یا حفره قبری می مانند مرد را می نگرند، فریادهایش را می شنوند، التهاب هایش را می بینند، می بینند.

این مردم، مهاجر، انصار، قریش و بنی هاشم،همه گرداگردش را گرفته و با لبخندی آرام و چشمانی بی درد و قیافه ای شکفته از خوشحالی، سری تکان می دهند و با خود می گویند: آفرین، آفرین، عالی است، عالی، به به، به به! خیلی هنرمند است، چه خوب بازی می کند…. این مرد باعث افتخار ماست ……. تا حالا در عرب کسی مثل او نیامده ……. و مرد همچنان فریاد می کشد، مردم را می خواند: آیا کسی نیست که این بار، این آوار! و مردم همچنان ایستاده اند و می نگرند و لذت می برند و افتخار می کنند، به به به به!!!

و تاریخ آن گوشه ایستاده است و از دور می نگرد، زیر لب لبخند تلخ و دردناک دارد،گویی با لبانش می گرید، می گرید به سرنوشت این مرد، این در وطن خویش غریب و می خندد به این قوم، این پیروان مومن محمد، این مهاجران و انصار و از خود می پرسد آیا از میان اینان کسی پیش نخواهد آمد؟……. پیش نخواهد آمد تا ببیند که این پیغمبری که در انبوه مومنان صادقش چنین بی کس و بیگانه و مجهول مانده است چه می گوید؟ چه می کشد؟ چه می خواهد؟ آن بار سنگین، آن آوار خفقان آوری که از آن این هه می نالد چیست؟ او را کمک کند، او را سبکبارتر کند……..

اما هیچکس قدم پیش ننهاد، پیغمبر، تنها فریاد می کشید و به خود می پیچید، صدایش گرفته بود و چهره اش خسته و شکسته شده بود و قومش،مهاجران و انصارش، همچنان ایستاده بودند و او را می نگریستند، می ستودند، مباهات می کردند، به!به به! عالی است!
و تاریخ همچنان از دور می نگریست و با لبخندی پنهانی و تلخش می گریست و زیر لب به درد می گفت: “پیغمبری اولوالعزم، صاحب کتاب و رسالت! و در میان انبوه امتش اینچنین غریب! در میان انبوه قومش اینچنین بیگانه، در انبوه خاندان و عشیره اش این چنین تنها! و در میان گرم ترین و متعصب ترین مومنانش این چنین مجهول! پیامبری معجزه اش کتاب و امتش امی!شترداران دلال پیشه سازندگان گور برای دفن زنده دختران خویش! که یعنی حمیت، یعنی غیرت”

ناگهان!
تاریخ بر خود لرزید! ناگهان چه می بینم؟برخاست، سرکشید، نزدیک آمد، با گام های کنجکاو و مرتعشی نزدیک آمده، تندتر کرد، به میان صف مهاجران و انصار آمده، درصف مقدم یاران، یک قدم جلوتر، به طرف جلو خم شد…
چه می بینم؟ این کیست؟ این مسافر کیست؟ این عرب نیست، پیداست از سفری دور می آید، پیداست که سال ها آواره بوده….. پیداست که از کویری سوخته می رسد.

اِ، این چهره را می شناسم! او را دیده ام…..این همان…..در کنار آن آتشکده……..ها…….در آن کلیسا……… که از پنجره ناگهان به بیرون پرید…… این سلمان است!
و بعد سلمان ماند، در نخستین دیدار ایمان آورد و دیگر تا پایان عمر آرام گرفت و”سلمان منا” شد و صاحب سرّ “پیام آور”شد و محمد با او، خود را در انبوه مهاجران و انصار،آن کوه سنگینی را که برسینه اش آوار شده بود سبک تر احساس می کرد چه، سلمان بخشی از آن را بر دوش جانش گرفت، هرگاه دردها بر جانش می ریخت سلمان را فرا می خواند، در چشمه ای نا آشنای او ناله می کرد، در گفت و گوی با او فریاد می زد و آسوده می شد.

اما، اما علی جز چاه های پیرامون مدینه، چاه های نخلستان ها صاحب سری نداشت، اگر می داشت چرا سر در حلقوم چاه برد؟ چرا از شهر و خانه و خانواده اش به نخلستان ها پنا برد؟ چرا تنها بنالد؟ چرا دردهای بی رحم و سنگینش را ناچار باید در چاه ریزد؟ اینها جز به خاطر آن است که علی تنهاست؟ در میان شیعیان نیز تنهاست. علی از محمد تنهاتر است! محمد سلمان را یافت اما علی تا پایان حیاتش تنها ماند… از میان خیل شیعیانش جز چاه های پیرامون مدینه کسی نداشت….»

منبع: خبرآنلاین
دسته‌ها
بررسی و نقد ها مقالات

فهرست مقالات درباره شریعتی

تمام مقالات زیر مربوط به تالار شریعتی می باشد :

شریعتی به آزادی زن معتقد نبود / شهلا لاهیچی

شریعتی زنان را به آزادی و رهایی دعوت کرد / پروین بختیارنژاد
علوم انسانی به مثابه روش / آرمان ذاکری
آسیب‌‌شناسی پیروان شریعتی / عباس نعیمی
راز محبوبیت شریعتی صداقت او بود / احمد قابل
روشنفكر دينی يا روشنفكر و دينی؟ / محمد بقائی ماکان
سی سال پس از آن فاجعه‌­ی فراموش‌شده / محمد ملکی
شریعتی، اهل سنت و فهم دموکراتیک دین / حسین میرزانیا
شریعتی ماندگار در آرمان، ایستاده در آستانه انقلاب / فرزانه بذرپور
آیا دکتر شریعتی برای زن امروز، حرفی برای گفتن دارد؟ / فاطمه صادقی
شریعتی و راه او / آیت‌الله غروی
آیا امام زمان شیعه است؟ / احمد آل‌حسین
مشروطه‌شناسی شریعتی / حسین میرزانیا
شریعتی، پایان یک اندیشه؟ / حسین میرزانیا
دل‌سوخته راه حق / زنده‌یاد عبدالکریم شریعتی
جنسیت، هنر، و شریعتی / عباس محمدی اصل
پارادایمی برای اندیشیدن / علیرضا کنعان‌رو فومنی
گفتگو با جلال رفیع درباره‌ی نسل او و دکتر شریعتی / جلال رفیع
کپک‌زدگی نگرش‌های موزه‌ای در تحلیل شخصیت‌های تاریخی / احمد آل‌حسین
ضرورت بازخوانی، گونه‌شناسی، و بسط پرسش‌ها و پاسخ‌های شریعتی / عماد افروغ
تیپولوژی / جلیل آخورده
ما و شریعتی / محمد عثمانی
چه نیازی است به علی؟ / میثم محمدی
شریعتی بدون روتوش! / خسرو منصوریان
داستان دکتر و روحانیون / علی اشرف فتحی
چه نیازی است به شریعتی؟ / حسین سخنور
آزادی و جستجوگری شریعتی / شریف لک‌زایی
شریعتی مجدد بود و نه متجدد! / سعید حجاریان
شریعتی، دموکراسی و نقد آن / محمدتقی فاضل میبدی
حکایت ناتمام روشنفکری، فرهنگ ایرانی، و پروتستانتیسم اسلامی / سیدعلی محمودی
مثلث “زر و زور و تزویر” در دو اپیزود / ناشناس
عذر تقصیر به پیشگاه شریعتی / آذر اهورائی
شریعتی، معمار انقلاب اسلامی / آذر اهورائی
درباره دمکراسی نزد دکتر شریعتی / جلیل آخورده
نقدی بر دموکراسی هدایت‌شده شریعتی / روح‌الله سوری
سخنرانی در مراسم بزرگداشت دکتر شریعتی / احمد قابل
چطور می‌شود که : شریعتی، شریعتی می‌شود؟ / میترا خدامراد
۲۹ خرداد و احترام به آموزگاری که پرسش‌گری آموخت / حمیدرضا تکاپو
شریعتی، روشنفکری که وارد گفت‌وگو با طبقه متوسط می‌شود / سروش دباغ
شش نسل فرزندان شریعتی / محمد قوچانی
شریعتی و مانیفست اسلامیت / ایمان صفرپور
علی شریعتی، لوتر بلندپرواز / مهرزاد بروجردی
شریعتی و جریان‌های سیاسی / محمدجواد نکو روح
اندیشه روشنفکری علی شریعتی / سیدرضا شاکری
شریعتی و تحلیل فرآیند دنیوی شدن / حسن مرسلوند
علی شریعتی، نظریه‌پرداز انقلاب ایران / ارواند آبراهامیان
ما و شریعتی، عرصه عمومی و دولت رانتی / مرتضی کاظمیان
شریعتی، انتقال‌دهنده‌ی دال‌های سوسیالیستی / صادق حقیقت
جهان اندیشگی آل‌احمد و شریعتی و اشتراکات آن‌ها / غلامرضا امامی
مردى از دیروز / علی عبدحق
شریعتی در برابر شریعتی / ناشناس
غربت شرقی انسان / اشرف‌السادات علوی‌نیا
شریعتی و شک برای شناخت / مسلم تهوری
الاهیات زندگی، عمل و رهایی / علی قاسمی
شریعتی در متن آثارش / محمد‌منصور هاشمی
فضیلت‌ها و جذابیت‌های دکتر شریعتی / ناشناس
شریعتی و روشنفکری دینی / ابوالفضل حاجی‌زاده
فراسوی نیک و بد : شریعتی در متون دانشگاهی / روزبه حکمت‌فردعبور از عبور / مسعود پدرام
منازعه عقل سرخ / پرویز براتی
ما و شریعتی / شهریار زرشناس
منشور شریعتى / حسین‌ کچوئیان
شریعتی و دموکراسی متعهد / ناشناس
شریعتی در جهان بی‌متافیزیک / چند سخنران
شریعتی و روشنفکری امروز / شهریار زرشناس
سنخ‌شناسي منتقدين شريعتي / امير‌حسين ترکش‌دوز
دیدگاه اسطوره‌ای شریعتى درباره تاریخ / حسن محدثى
شریعتی، روشنگر شیفته و سرگشته روزهای آتش و خون / هوشنگ دودانی
زمين و زمان شريعتي / مهدی غنی
شریعتی, اندیشه‌ای ناتمام / ناشناس
شریعتی و مدرسه جدید / سعید پیوندی
عقل‌ نقاد دینی‌ از نظر شریعتی / انی کاظمی
پارادوکس شريعتي ـ سروش / عليرضا علوي‌تبار
روشنفکری و دکتر شریعتی / عبدالحسين خسروپناه
بحران، نفي، استيلا،‌ و آگاهي معذب / معصومه علی‌اکبری
روشنفکر ناشناخته
شريعتی، ۳۳ سال بعد
ویژگی‌های یک اندیشه
بر کرسی نشاندن عقل
نسبتِ روشنفکری و دین
مخالفین و موافقین سیال
شریعتی، اندیشمندِ آزادی
بیشتر سلمان بود تا ابوذر ۱
بیشتر سلمان بود تا ابوذر ۲
فلسفه‌ی سیاسی شریعتی
در ستایش و سنجشِ فلسفه
زمانه شريعتي پسر سخت‌تر است!
کاستی‌های روشنفکری دینی متأخر
حاضر نادیدنی و غایب همیشه حاضر
شریعتی حركت صدر را دنبال می‌كرد
شریعتی، منتقد و نه نافیِ لیبرالیسم
تولد اندیشه‌ی آزادی، عدالت، و عرفان
حقیقت و ناکامیِ “دموکراسی متعهد”
احسان از شريعتي مي‌گويد / بخش اول
احسان از شریعتی می‌گوید / بخش دوم
نسخ و تناسخ در “ره ـ اندیشی”‌های شریعتی

دسته‌ها
شریعتی و مارکسیسم مقالات

اگر پاپ و مارکس نبودند

اگر پاپ و مارکس نبودند، هم فلسفهء تاریخ به گونه‌‏ای دیگر تدوین می‏شد و هم نهضت عدالت‏خواهی و ضد طبقاتی و ضد استثماری و گرایش وجدان عصر ما به سوی سوسیالیسم و نفی نظام سرمایه‏داری در جهان، که در این یک قرن گسترش یافته و جهت فکری عام روشن‏فکران جهان را مشخص ساخته است، به گونه‏ای دیگر طرح می‏شد.

در اروپا، پاپ که مظهر نیروی مذهب و وارث تاریخ مذهب تلقی می‏شد، مذهب را به صورت یک نظام فکری متحجر و ارتجاعی، و در عین حال، وابسته به دیگر طبقات حاکم، یعنی زورمندان و زرمندان ساخته بود و طبیعی است که مذهب نقش توجیه وضع موجود و تسکین توده‏های محروم و جانشین کردن بهشت موعود در اذهان مردم، به عنوان جبران جهنم موجود در زندگی آنان باشد. چنان‏که همه‏ء استعدادهای متعالی انسانی، چون فلسفه و عقل و منطق و هنر و ادبیات و علوم، چنین بود.

پس از رنسانس، که عقل و علم آزاد شدند و ملت‏های اروپایی از سلطه‏ء حکومت امپراتوری پاپ نجات پیدا کردند و استقلال خود را به دست آوردند و به سرعت رشد پیدا کردند و به جای فئودال‏های پراکنده، ملت‏های نیرومند تشکیل شدند و به جای تقلید و تکرار کلمات قصار قدما و علم و عقل، به کشف و عقل پرداختند، خودبه‏خود روح آزادی‏خواهی و روشن‏فکری و بینش علمی و منطق علمی جدید در برابر نیروی مذهب جهت‏گیری کرد و مذهب رسمی هم در برابر آن به مقاومت پرداخت. رشد بورژوازی هم که اساساً با روح زیبایی و خیر و معنویت و تعالی وجودی و ارزش‏های متعالی اخلاق انسان مغایر است و با پول‏پرستی بیش‏تر دم‏ساز است تا خداپرستی، این جهت‏گیری ضد مذهبی را تقویت کرد. به‏خصوص که نمایندگان نهضت علمی و فکری پس از رنسانس، روشن‏فکرانی بودند که از میان طبقهء متوسط، یعنی بورژوای نوپای اروپا برخاسته بودند. طبیعی است که هم از نظر روح طبقاتی با روح مذهب بیگانه بودند و حتی از آن بیزار بودند، و هم از نظر طبقاتی به این دلیل که نظام فئودالیته‏ی قرون وسطی را عقب می‏راند، به ویرانی آن همت گماشته بودند و مذهب رسمی موجود، رؤسای فکری و فرهنگی آن نظام بوده، طبعاً با مذهب نیز درافتادند.

در همین حال ماشین وارد شد و سرمایه‏داری تجاری و کارگاهی، بدل به سرمایه‏داری صنعتی شد و تمرکز سرمایه‏ها و تمرکز کارگران را پدید آورد و تمایز صفاتی را مشخص‏تر و رویاروتر کرد و قدرت تولیدی شگفت ماشین، که در دست سرمایه‏دار بود، هم بر اساسش افزود و هم بر میزان بهره‏گشی از نیروی کار کارگران، و در نتیجه ضریب استثمار طبقاتی را چند برابر کرد و تضاد طبقاتی را فاحش‏تر. و در نتیجه، جنگ طبقاتی بسیج افکار آزاد و وجدان‏های عدالت‏خواه علیه استثمار و ماشینیسم و سرمایه‏داری و نجات طبقه‏ی کارگر، که هر روز بیش‏تر استقلال و آزادی خود را از دست می‏داد و حتّی ماهیت انسانی خود را می‏باخت و به صورت شیئی درمی‏آمد و ابزاری متصل به دستگاه‏های عظیم ماشین، که بر خلاف حتی دهقان قدیم، هیچ نداشت و تنها نیروی کارش را می‏فروخت و مزد آن را می‏گرفت. آن هم فقط به میزانی که بتوانند نیرویی را که ماشین از او گرفته است، برای روز دیگر جبران کند. درست مثل فقرایی که هیچ ندارند و برای سیر شدن، خون خود را می‏فروشند و در عوض یک کوپن غذای چرب به آنان می‏دهند تا تنشان خون شود و بار دیگر بفروشند و این تکرار، نامش زندگی است. در چنین شرایطی مارکس، که هم یک فیلسوف هگلی بی‏خدا بود و هم یک روشن‏فکر یهودی قربانی نژادپرستی و تبعیض‏های ضد انسانی مذهبی کلیسا، تحت تأثیر نهضت‏های کارگری قرار گرفت که اروپا، به‏خصوص آلمان و فرانسه و انگلیس را فرا گرفته بود و مکتب‏هایی چون سوسیالیسم و کمونیسم و سندیکالیسم، به‏ویژه از فرانسه نضج می‏گرفت که روح و هدف همگی نجات انسان از بیماری مادی شدن در نظام بورژوازی حاکم، با خود بیگانه شدن در برابر ماشین، مبارزه با فروش کار به عنوان جوهر حقیقی انسان در قبال مزد و نفی استثمار وحشیانه‏ای که ماشین هر روز وحشیانه‏ترش می‏کرد و نابودی سرمایه‏داری خصوصی که همه را دیوانه‏وار به دنبال افزون‏طلبی و حرص پول‏پرستی و زراندوزی تصاعدی (تکاثر) می‏دواند و از میان بردن تضاد طبقاتی که جامعه‏ی انسانی به دو صفت متخاصم تجزیه می‏کرد و آزادی طبقات محروم، و به‏ویژه کارگز صنعتی، که به صورت پرولتر جدیدی درآمده بود، از اسارت مزدوری و ماشین و تولید برای سرمایه‏دار و به طور کلی، آحاد جامعه‏ای عاری از تضاد طبقات و رابطه‏ی استثماری جانشین کردن «ارزش کار به جای ارزش پول».

مارکس با چنین سابقه‏ای و روحی و بینشی، و شرایط تاریخی و اجتماعی، کاری که کرد، تبیین و تشریح و تدوین ایدئولوژیک این نهضت بزرگ انسانی و جنبش انقلابی ضد طبقاتی و ضد استثماری بود. وی برای آن که پیروزی این نهضت را قطعی و جبری معرفی کند، آن را نتیجه‏ی جبری قوانین اجتماعی و عوامل مادی قلمداد کرد که خارج از خواست انسان‏ها و اراده‏ی آن‏ها است و برای آن که این قوانین را علمی نشان دهد و این جنبش را مرحله‏ی نهایی یک سلسله تحولات تاریخی جبری، سراغ تاریخ رفت و به جبر مادی تاریخ تکیه کرد و فلسفه‏ی تاریخ خود را بر این اساس تدوین نمود و برای آن که این تضاد و تنازع را که در این عصر، با پیدایش ماشین و سرمایه‏داری به صورت یک جنگ تمام‏عیار درآمده بود اهمیت و اصالت فوق‏العاده بخشید، تمامی جنگ‏ها را طوری در طول تاریخ بشریت، جنگ اقتصادی معرفی کرد و سراسر تاریخ را و تمامی فرهنگ‏ها و نهضت‏ها و مکتب‏ها را در سرگذشت انسان، به همان چشم نگریست که در عصر ماشین و سرمایه‏داری و اصالت تولید و اقتصاد، یعنی قرن نوزدهم اروپای غربی مطرح بود. از همین زاویه مذهب را دید و آن‏چه را در چهره‏ی پاپ می‏بیند، در سیمای مسیح نیز نشان گرفت. در حالی که چهره‏ی پاپ به امپراتور روم بیش‏تر شبیه بود تا عیسی مسیح ماهی‏گیر پابرهنه‏ای از فلسطین، که موعود قومی مظلوم بود و قربانی قدرت‏های حاکم، و تاجی از خار بر سر داشت و می‏گفت اگر یک طناب ضخیم کشتی به سوراخ سوزن برود، یک زراندوز هم به بهشت می‏تواند رفت. مقصود از پاپ، تنها پاپ قرن نوزدهم نیست. حتّی مقصود دستگاه کلیسای کاتولیک نیست. بل‏که مقصود، طبقه‏ی رسمی روحانیتی است که به نام مذهب‏های گوناگون در اوّل تاریخ نیروی ایمان جامعه را در اختیار داشتند و از سیمانی برای تحکیم نظام ظالمانه‏ای که اکثریت مردم را قربانی اشرافیت یک اقلیت حاکم می‏کرد، می‏ساختند. این بود که به عنوان زیربنای فکری سوسیالیستی، ماده‌پرستی را برگزید تا به عقیده‏ی خود زیربنای فکری اشرافیت و حاکمیت و استبداد و جمود را، که مذهب را، نفی کند و برای نفی آن، ریشه‏ی خداپرستی را که مذهب بر آن استوار است، قطع نماید.

امّا اگر روشن‏فکر انسانی است که آزاد می‏اندیشد و درون می‏بیند و خود به کشف و طرح و تجزیه و تحلیل مستقیم در واقعیت‏های عینی می‏پردازد و مستقلاً اجتهاد می‏کند و راه می‏یابد و راه می‏نماید، باید از تقلید بپرهیزد و باید از تکرار قضاوت‏های دیگر حذر کند و باید تحت تأثیر نبود و شخصیت و جاذبه‏ی قهرمانان و بزرگان و پیشوایان قرار نگیرد و به گفته‏ی علی، آموزگار حقیقت، «رجال را به حق بشناسد و ارزیابی کند؛ نه حق را به رجال.» بنابراین، من و تو، روشن‏فکر وابسته به جامعه‏ای دیگر و تاریخی دیگر و وضعی دیگر و مذهبی دیگر و حتّی زمانی دیگر، باید از سقوط به مرحله‏ی مؤمن عامی مقلدی (که رساله‏ی مرجع تقلید خود را عمل می‏کند و از او فتوا می‏گیرد) «مدپرستان فکری» نوگرایی جلوه کند و اگر روشن‏فکری مارکس ارزشی دارد، تنها در این است که کوشید تا نهضتی را که بدان وابسته بود و آرمانی را که بدان ایمان داشت، بشناسد، تجزیه و تحلیل علمی کند، تفسیر نماید، بدان جهت فکری بخشد، تاریخ خود را به سود این نهضت تدوین کند و به یاری فلسفه و منطق و علم و اقتصاد و جامعه‏شناسی و انسان‏شناسی، آن را مسلخ نماید و به طبقه‏ی کارگری که در برابرش خود را متحد می‏یافت، آگاهی طبقاتی و سلاح ایدئولوژیک دهد و بنابراین، تقلید آگاهانه و علمی و روشن‏فکرانه از او، این نیست که به تکرار کورکورانه‏ی کار او بپردازیم و نسخه‏ی او را از چشم‏بسته عمل کنیم. بل‏که این تقلید، یک بیماری عامی است از یک طبیب متخصص. تقلید یک سالم آگاه این است که هم‏چون او بکوشیم تا خود طبیعی متخصص شویم و این تقلید یکی نیست اگر مارکس، که مذهب را در چهره‏ی پاپ کاتولیک می‏شناسد و نقش مذهب را نقش کلیسا در قرون وسطی می‏گیرد و به همین اندازه از تاریخ مذهب آگاه است که تنها نیروی مذهب حاکم را در تاریخ می‏بیند و در نتیجه، قیام موسی را در قدرت خاخام و احبار و صهیونیسم را می‏بیند، و مکتب عیسی را در نظام کلیسا، و اسلام محمّد را در قدرت سلسله‏ی خلفا، و تشیع علوی را در سلطنت صفوی… ما با تکرار این احکام، نه تنها یک سوسیالیست نخواهیم شد و یک روشن‏فکر مسؤول حقیقت‏پرست نخواهیم بود، که به صورت خوارترین مقلد چشم‏وگوش‏بسته و یا خود بیگانه‏ای نزول خواهیم کرد که در برابر مرجع تقلید خویش، نه تنها قدرت تشخیص و حق قضاوت و استقلال رأی خود را نفی و طرد می‏کنیم و تکذیب می‏نماییم.

شناخت امروز ما از تاریخ و از مذهب، بسیار وسیع‏تر و عمیق‏تر از شناختی است که ماتریالیست قرن ۱۹ داشت. مذهب ناشی از جهل یا ترس یا روح جمعی قبایل، به صورت‏های اجتماعی مذهب است، که مذهب در طرف اجتماعی خاصی شکلی هم‏ساز با نظام فکری و مادی آن گرفته است. در حالی که امروز ما قادریم مذهب را به عنوان یک استعداد ویژه‏ی انسانی و بعدی از ابعاد روان بشری، از صورت عینی آن در حالی یک نظام تولیدی و اجتماعی حاص در یم مرحله‏ی تاریخی خاص، تفکیک کنیم. مذهب، احاسی است که از «خودآگاهی وجودی» انسان سر می‏زند و او را به سوی کمال وجودی، از طریق پرستش ارزش‏های متعالی می‏خواند و در تکامل‏‌یافته‌‏ترین مرحله‏ی آن، که توحید است، مجموعه‏ی این ارزش‏های متعالی از قبیل زیبایی، خیر، بینایی، آفرینندگی، اراده‏ی آزاد، دانش، کمال، هدایت، استعنا، حقیقت، حق، عدالت، دشمنی با جهل و ظلم و ذلت،… در وجودی معبودی به نام خدا پرستش می‏شود و برای تقرب به آن، کوشش می‏شود. اگر چنینی نیرویی در نظام‏های طبقاتی حاکم بر تاریخ، در خدمت قدرت‏مندان قرار گرفته به زیان مردم، این بدترین و فاجعه‏آمیزترین شاهد قربانی شدن انسان در این نظام‏های ضد انسانی است و مظلوم‏ترین حق و عزیزترین شهید انسانیت در تاریخ، نامش «مذهب» است و رسالت روشن‏فکر انسان‏دوست، نجات این قربانی و احیای این شهید تاریخ است؛ نه طرد و نفی و تکذیب و حتّی آلودن آن‏چه در این صورت روشن‏فکر آزادی‏خواه و انسان‏دوست، با دشمنان همیشگی بشریت و قداره‏بندان و قدرت‏مندان و جادوگران و افسون‏سازان و ساحران فرعون‏ها، که مذهب را مسخ کرده و قربانی منافع طبقاتی خویش ساختند، هم‏دست و هم‏داستان می‏شود. آری؛ نقش طبقاتی مذاهب رسمی، همیشه نقش ضد مردمی بوده است و در مسیر منافع طبقات حاکم. امّا مگر نقش فلسفه و علم و هنر و ادبیات و صنعت چنین نبوده است؟ در این صورت روشن‏فکر مسؤول، برای خدمت به خلق محروم، باید این ارزش‏ها را از انحصار طبقاتی‏اش رها سازد و به خدمت خلق آورد، یا از ریشه آن‏ها را نفی کند و به طور مطلق در برابرشان جبهه‏گیری نماید؟ توده‏های بی‏خانمان هرگز از صنعت و هنر و معماری نصیبی نداشته است. معماری همواره در طول تاریخ، خدمت‏گزار انحصاری و اختصاصی کاخ‏نشینان وبده است. در این حال، تعصبی خنده‏آور نخواهد بود که احساسات مردمی ما را برانگیزد. یک ذهن پیش‏رفته‏ی عادی نیز به سادگی می‏تواند «معماری» را از «آثار معماری» تفکیک کند. وانگهی، کدام مذهب امروز پیش از مسلمانان، این جامعه‏شناسی مذهبی است که اسلام را از نظر جهت‏گیری یک مذهب اجتماعی با گرایش زمینی واقعیت‏گرا، توجه طبیعت و اقتصاد و اجتماعی و حتّی به‏شدت سیاسی می‏شناسد و قرآن «مردم عدالت‏خواه» را در صف پیامبران نام می‏برد و بزرگ‏ترین صفت خدایی خویش را «قائم بالقسط» می‏خواند و انسان‏هایی که در نظام‏های ضد انسانی محکوم و ضعیف و محروم شده‏اند (مستضعفین) به رهبری انسان‏ها و وراثت زمین نوید می‏دهد و این پیروزی را جبری و قطعی می‏شمارد.

و پیامبرش، چندان به اصالت زندگی مادی، به عنوان لازمه‏ی جبری و اجتناب‏ناپذیر زندگی معنوی، می‏اندیشد که رسماً اعلام می‏کند که «هر که معاشی ندارد، معاد ندارد.» و سراسر زندگی و مبارزه‏اش در ویران کردن نظام فکری و اجتماعی و اخلاقی و اقتصادی اشرافیت وقت بوده است. چه‏گونه این مذهب را با مذهب‏های صوفیانه‏ای که رستگاری انسان را از طریق زهد و ریاضت و عبادت فردی و انزوای اجتماعی و نفی وابستگی به جمع سرنوشت خلق و حتّی فراموشی جامعه و جهان و فرو رفتن در درون خود ارائه می‏توان یکی شمرد و درباره‏ی دو موضوع متناقض و دو قطب متضاد، یک قضاوت مشترک کرد و هر دو را مترادف خواند.

و امّا اسلام؛ کدام اسلام؟ کدام روشنفکری است که از جامعه‏ی اسلامی برخاسته باشد و با حداقل شناختی که طبیعتاً از اسلام دارد، نتواند میان اسلام به عنوان مذهبی حاکم در تاریخ، و اسلام به عنوان مذهبی محکوم و قربانی و شهید در همین تاریخ، تمییز دهد و به راستی باور کرده باشد که خلافت اموی و عباسی و سلطنت‏های وابسته یا وارث آن، ادامه‏ی راستین رسالت پیامبر است؟ چنین باوری چنان ساده‏لوحانه است که باید در میان عوامی که قربانی قرن‏ها توطئه‏ی تبلیغاتی دستگاه‏های جباران، که به نام اسلام، مردم را به تسلیم می‏خواندند، جست؛ [نه] در زبان یک روشن‏فکر آگاه و حق‏پرستی که هم هوشیار است و هم تاریخ خویش را خوب می‏شناسد. روشن‏فکری مثل طب و تکنیک نیست که از کتاب‏هایی که در این رشته، دانش‏مندان اروپا نوشته‏اند، بتوان آموخت. روشن‏فکری، هوشیاری است و داشتن دو چشم باز و بینا در برابر واقعیات، و در نخستین قدم، شناخت دقیق و راستین تاریخ و فرهنگ خویش. و کدام روشن‏فکر متسطی است که اسلام را در زندگی و رسالت و مسؤولیت محمّد نبیند و خلافت را ملاک قضاوت گیرد؟ علی را، که هیچ انقلابی در جهان همانند او نزیسته است و نجنگیده است و حکومت نکرده است، مثال اسلام نگیرد و روحانیون وابسته به دربارها را تجسم اسلام تلقی کند؟ ابوذر را، که در مبارزه با سرمایه‏داری و طبقه‏ی جدید حاکم جان داد، نمودار گرایش ضد طبقاتی اسلام نشناسد و عثمان را، که از او جان گرفت، بشناسد؟ بلال را، که در توحید نفی بردگی و آزادی خویش را به عنوان یک برده می‏یافت، مصدای اجتماعی توحید نشمارد و عبدالرحمن بن عوف را، که هزار برده داشت، به عنوان این که از رجال جامعه‏ی اسلامی بوده، اتهامی به توحید تلقی کند؟ و نقش سلسله‏ای از خاندان‏های اشرافی را که وارث جاهلیتند و مقلد سلطنت ساسانی و امپراتوری رومی، مترادف نقش مذهب بداند و نقش سلسله‏ای از شهیدان را در طول ایت تاریخ، که صادق‏ترین فرزندان انقلاب اسلام بوده‏اند، ندیده انگارد؟

کدام روشن‏فکری است که امروز نداند که مذاهب بزرگ، همگی در آغاز، عصیانی علیه قدرت‏های حاکم و قیامی برای نجات مردم محکوم بوده‏اند و این نظام طبقاتی حاکم بر تاریخ بوده است که همواره ثمرات این انقلاب را برای تحکیم وضع موجود در جهت منافع طبقاتی خویش، استخدام می‏کرده است. و مگر امروز «سوسیال دموکراسی» در اروپا، بزرگ‏ترین حافظ و مدافع نظام سرمایه‏داری، و قوی‏ترین مانع انقلاب کارگری نشده است؟ در حالی که سوسیالیسم و دموکراسی، دو موهبتی است که ثمره‏ی پاک‏ترین خون‏ها و دست‏آورد عزیزترین شهیدان و مترقی‏ترین مکتب‏هایی است که اندیشه‏ی روشن‏فکران و آزادی‏خواهان و عدالت‏طلبان به بشریت این عصر ارزانی کرده است؟

اگر مارکس و پاپ نبودند، نهضت ضد طبقاتی و ضد استعماری و ضد سرمایه‏داری و ضد استعماری که آرمانش نجات انسان از مادی‏گری و روح کثیف بورژوازی و کسب آزادی و امکان تکوین کامل فطرت راستین انسان، و تکامل ارزش‏های وجودی این نوع و رشد معنوی وی از طریق آزاد کردن افراد از بند زراندوزی و مزدوری است، فلسفه‏ی تاریخ را نه با نفی مذهب، بل‏که با اتصال این نهضت به همه‏ی نهضت‏های پیامبران، که در طول تاریخ از قلب توده‏ها به پا خواستند و با تبر توحید، بت‏ها و خدایان شرک را، که مظاهر تفرقه‏های نژادی و قومی و طبقاتی و خانوادگی بودند، در هم شکستند و انسان‏ها را به رستگاری و آزادی و عدالت و حق‏طلبی و تقوی و برابری و نفرت از ظلم و جهل و جادوگری و جور و دنیاطلبی و پرستش و ارزش‏های متعالی انسانی فراخواندند، تدوین می‏کرد و در این صورت، نه تنها حقیقت تدوین نشده بود، بل‏که سوسیالیسم به جای این که بر پایه‏ی یک بازی کوردیالکتیکی، عوامل مادی که جبراً عمل می‏کنند و انسان در آن دستی ندارد، استوار شد، بر پایه‏ی اراده و آرمانی بنا می‏شد که از عمق فطرت و ذات نوعی انسان سر زده است و در طول تاریخ، همواره انسان‏ها در تلاش آن بوده‏اند و به جای این که امروز نیروی عظیم مذهب در جهان، و به ویژه در دنیای سوم، جبراً در برابر آن بایستد و طبیعتاً از آن بهراسد، و در نتیجه نیروی معنوی ژرف و پایداری گردد که استعمار و سرمایه‏داری برای مبارزه یا هر جنبش مردمی بدان طمع بندد، به عنوان قوی‏ترین پشتوانه‏ی معنوی و روحی و فکری.

این نهضت در عمق محروم‏ترین گروه‏های اجتماعی و طبقات استثمارشده و ملت‏های استعمارزده به شمار می‏آمد و عمل می‏کرد. ما، روشن‏فکران این قرن، و به‏ویژه روشن‏فکران وابسته به ملل جهان سوم، و بالاخص جوان اسلام، باید خود را از آن‏چه حاصل فکری ناشی از تضاد میان مارکس و پاپ در آغاز عصر سرمایه‏داری و سوسیالیسم بوده است رها کنیم و روح انقلابی و آرمان عدالت‏خواهی و گرایش مردمی و نهضت ضد استعماری و ضد سرمایه‏داری ضد طبقاتی را که به عنوان مسؤولیت انسانی روشن‏فکران در عصر ما گسترش می‏یابد، با آن مکتبی که به نام توحید در طول هزاران سال تاریخ ما علیه شرک، در چهره‏ی فکری و نژادی و قومی و طبقاتی‏اش، می‏جنگیده است و همواره پرچم‏دار برابری و آزادی و عدالت بوده است و سلسله‏ای پیوسته از تضاد میان حق و باطل، قسط و ظلم، محکوم و حاکم، شهید و جلاد، آگاهی و جهل، مذهب و جادو، و بالأخره الله و طاغوت را از آغاز بشریت تا آخرالزمان، که تحقق برابری طبقاتی در سطح جهانی است و با قیام و انتقام تحقق خواهد یافت و در آن به عنوان بزرگ‏ترین پیروزی و عالی‏ترین آرمان این ایدئولوژی، همه‏ی انسان‏ها در ثروت با هم برابر خواهند بود، پیوند دهیم و «فلسفه‏ی تقدیر تاریخ» خویش را بدین‏گونه تدوین کنیم و ثابت کنیم که سرمایه‏داری انسان را تجزیه می‏کند، مسخ می‏کند، می‏کشد؛ و مذهب که به رستگاری آدمی از طریق رشد ارزش‏های متعالی و تکاملی وجودی او می‏خواند، در چنین نظامی ممکن نیست. یا همراه ماهیت انسان نابود می‏شود و یا اگر می‏ماند، مذهب نیست. خرافه است. و ثابت می‏کنیم که سوسیالیسم راستین، که جامعه‏ای بی‏طبقه می‏سازد، بدون مذهب ممکن نیست. زیرا انسان‏ها اگر به مرحله‏ای از رشد اخلاقی و کمال معنوی نرسند که بتوانند به خاطر برابری انسان‏ها از حق خود چشم پوشند و به مرحله‏ی ماوراء مادی «ایثار» برسند، جامعه‏ای برابر را نمی‏توان ساخت. زیرا حق‏ها هرگز برابر نیست و ماتریالیسم، جبراً به اندیویدوالیسم می‏انجامد و برعکس، مذهب نیز تا جامعه‏ای از بند افزون‏طلبی مادی و استثمار و تضاد طبقاتی رها نشده است، نمی‏تواند تحقق یابد. چه، تنها در چنین جامعه‏ای است که انسان رها شده از بند تنازع مادی، مجال آن را می‏یابد که از بیماری شیء شدن در نظام ماشینیسم و سرمایه‏داری، و یا از خود بیگانه شدن در برابر بت پول و مصرف و گرگ‏ومیش شدن در رابطه‏ی طبقاتی [نجات] یابد و به خودآگاهی رسد و به اصالت وجودی خویش تکیه کند و فطرت نوعی خویش را تکوین کند و به رشد ارزش‏های متعالی، و در نتیجه، تکامل ذاتی خود بپردازد و خلق‏وخوی خدا را گیرد و جانشین خدا در طبیعت گردد و این‏ها است دعوت‏های نهایی مذهب، که تنها در جامعه‏ای بی‏طبقه، که بر اساس «کتاب و ترازو و آهن» استوار است، نه جهل و تبعیض و ضعف، می‏تواند تحقق عینی یابد و تحقق توحید در زندگی بشری، این است.

برگرفته از مذهب عليه مذهب مجموعه آثار ۲۲

دسته‌ها
مقالات

ضرورت رفتن کودکان به پیش دبستانی

اهمیت مهد کودک

دوره آموزشی پیش دبستانی یکی از مقاطع تحصیلی است که برای کودکان بین سه تا شش سال برگزار می‌شود. دوره پیش دبستانی بر پایه اصل و هدف‌هایی همچون کودک محوری، اصل محوری، بازی‌ محوری و انعطاف‌پذیری برنامه‌ها برگزار می‌شود که رعایت این اصول باعث آموزش هر چه بهتر مطالب و دروس به کودکان می‌شود؛ در واقع برنامه‌های آموزشی دوره پیش دبستانی بر محور فعالیت، همکاری، کار گروهی و استفاده از روش‌های سرگرمی و بازی استوار است؛ چرا که بیشترین سرگرمی و فعالیت کودکان در این دوره برپایه بازی می‌باشد؛ بنابراین استفاده از این روش‌ها می‌تواند به آموزش کودکان و ساختن مبنایی قوی برای رشد و تربیت آن‌ها کمک زیادی کند.

اهمیت آموزش پیش دبستانی برای کودکان

امروزه ضرورت و اهمیت آموزش و پرورش بیشتر از گذشته اهمیت دارد؛ چرا که دوران کودکی نه تنها در آینده فرد تاثیرگذار است بلکه در سرنشوت جامعه نیز نقش تعیین‌ کننده‌ای ایفا می‌کند. از طرفی امروزه بیشتر والدین با توجه به مسائل و مشکلات زندگی شاغل هستند و زمان و انرژی کافی برای نگهداری و آموزش به کودکان خود را ندارند؛ بنابراین آن‌ها را در پیش دبستانی یا مهد کودک ثبت نام می‌کنند. دوره پیش دبستانی با مهد کودک تفاوت‌ دارد. پیش دبستانی به دو دوره دو ساله اطلاق می‌شود که کودکان گروه سنی چهار تا شش سال را تحت پوشش آموزشی و تربیتی قرار می‌دهد؛ درحالی که مهد کودک از نوزادی تا کودکان زیر هفت سال را پذیرش می‌کند. پیش دبستانی بیشتر برای آماده‌سازی کودکان برای ورود به مدرسه انجام می‌شود؛ در حالی که مهد کودک علاوه بر آموزش، جنبه نگهداری و مراقبت از کودکان را نیز دارد.

موارد و برنامه آموزشی در پیش دبستانی

هر چند پیش‌ دبستانی‌ها با توجه به مبالغی که دریافت می‌کنند از برنامه آموزشی متفاوتی برخوردارند؛ اما به طور کلی پایه برنامه آموزشی آن‌ها یکسان است که عبارتند از:

  • آشنایی با نقش افراد در جامعه
  • آشنایی با مفاهیم اولیه و اصلی علوم و ریاضی
  • نحوه رعایت نکات بهداشتی، ایمنی و تغذیه سالم
  • رعایت ادب و نحوه شست و برخاست
  • آشنایی با حقوق فردی و اجتماعی
  • شعر خوانی و سرود خوانی
  • آموزش شناخت رنگ‌ها و استفاده از رنگ در نقاشی
  • آموزش نقاشی و ترسیم خطوط
  • ایجاد علاقه نسبت به مطالعه و کتاب‌خوانی
  • آموزش نحوه صحیح تلفط کلمات
  • تقویت اعتماد به نفس
  • تشویق به فعالیت و انجام کار گروهی
  • آموزش مسئولیت‌پذیری
  • پرورش قوه خلاقیت، توانایی استدلال
  • آموزش زبان انگلیسی
مهدکودک
مهدکودک

پیش دبستانی یا مهد کودک هوشمند

امروزه با توجه به گسترش تکنولوژی و نقش پر رنگ ابزارهای دیجیتال در تمام جنبه‌های زندگی، مهد کودک‌هایی ایجاد شده‌اند که بیشتر مطالب و دروس را از طریق ابزارهای دیجیتال به کودکان آموزش می‌دهند که به آن‌ها مهد کودک هوشمند می‌گویند.  در مهد کودک‌های هوشمند علاوه بر استفاده از ابزارهای دیجیتال به کودکان نحوه کار با آن‌ها نیز آموزش داده می‌شود. در مهد کودک‌های هوشمند از مربیان و افرادی بهره گرفته می‌شود که با ابزارهای دیجیتال آشنایی داشته و می‌توانند برای کار با آن‌ها به کودکان کمک کنند. از طرفی بهره‌گیری و استفاده مداوم برای آموزش کودکان علاوه بر مزایا و فوایدی که دارد از معایبی نیز برخوردار است. استفاده بیش از حد از وسایل دیجیتال کودکان را تنبل کرده و احتمال ابتلا به بیماری‌هایی اعم از دیابت، قند خون بالا و چاقی را در آن‌ها افزایش می‌دهد. از طرفی ابزارهای دیجیتال باعث کاهش زمان خواب کودکان نیز می‌شوند؛ بنابراین مهد کودک‌های هوشمند در چند جنبه می‌توانند از پیش دبستانی و مهد کودک‌های معمولی مفید تر باشند؛ اما در بعضی جنبه‌های دیگر می‌توانند برای سلامتی کودکان ضرر داشته باشند.

نکاتی که باید زمان ورود کودکان به پیش دبستانی رعایت کرد

از آن‌جایی که معمولا کودکان پیش از ورود به پیش دبستانی با هیچ محیط آموزشی دیگری ارتباط نداشتند؛ ممکن است با استرس و اضطراب مواجه شوند؛ بنابراین والدین در زمان ورود کودکان بهتر است مدت زمانی را همراه آن‌ها در پیش دبستانی سپری کنند تا کودکان به محیط آموزشی جدید عادت کنند. از طرفی بهتر است درباره فعالیت و کارهای پیش دبستانی به کودکان توضیحاتی داده شود تا آن‌ها در زمان ورود به محیط پیش دبستانی دچار ترس و اضطراب نشوند و به عنوان آخرین نکته بهتر است کودکان به مهد کودک یا پیش دبستانی فرستاده شوند تا بتوانند در مدرسه عملکرد مثبتی داشته باشند.

این مقاله توسط واحد محتوای سایت ایرانگان تولید شده و هرگونه کپی‌برداری از آن با ذکر منبع بلامانع است.

 

 

 

دسته‌ها
مقالات

داهوا

داهوا

شرکت داهوا بیش از 15 سال گذشته در ضمینه توسعه  فناوری  های امنیتی همت گماشته است و به طور کامل در تحقیقات و طراحی تکنولوژی تجهیزات نظارتی بهترین نتایج را بدست آورده و هم در حیطه  سخت افزار و هم نرم افزار  بهترین تجربه را برای مشتریان خود به ارمغان اورده است .

داهوا در سال 2002 میلادی با تولید DVR های 8 کانال Real-time آغاز به کار کرد و تا سال 2003 موفق به تولید دستگاههای 16 کانال Real-time شد.از سال 2006 با تغییر در ساختار شرکت موفق به راه اندازی خط تولید در تمام ضمینه های حفاظتی از جمله دوربين مداربسته ، DVR ، دوربين هاي تحت شبكه ، سرور وغیره شد. در سال 2011 موفق به تولید DVR با پلت فرم N6 شد.( بستر های نرم افزاری اقتباس شده از تراشه های دو هسته ای).با عرضه این نوع DVR در بازارهای جهانی سریعاٌ یکی از محبوبترین ها بین مشتریان و توزیع کنندگان شد.

داهوا برای اولین بار موفق به تولید DVR ، با تعداد کانال 32 فول D1 در جهان گردید.

دوربین های مداربسته داهوا گذشته از داشتن گواهینامه ISO9001  سیستم های مدیریت کیفیت، و برخی از گواهی نامه های بین المللی مانند UL، CE، FCC را نیز دارا می باشد. دوربین های داهوا با اعتبار بالادر اروپا، امریکا، ژاپن و همچنین تایوان به فروش می رسد .

محصولات داهوا به طور گسترده در خرده فروشی ها، مدارس، هتل ها، بانک ها، بیمارستان ها، ساختمان های اداری، بزرگراه ها، عوارضی ها (کنترل ترافیک) استفاده می شود.

دسته‌ها
اسلام شناسی بررسی و نقد ها شریعتی و مذهب طرحی از یک زندگی مقالات

روش شریعتی در طرح مذهب

علی کار اصلاح گری را به تعبیر خودش جنگ مذهب علیه مذهب نام نهاده بود با انتقاد بر نارساییهای مذهب سنتی ، تلاش می کرد مذهب راستین را از انحصار متولیان رسمی آن رهایی بخشد ، کاری با این وسعت که با به کار گیری سبک و روشی نو در فهم دین – که از بنیاد با روش و مبانی معرفتی اسلام سنتی تعارض داشت همراه بود ، قطعا با حساسیتهایی که برمی انگیخت ، دشوار و خطر آفرین بود اما با پشتکار و شوری وصف ناپذیر و با اندیشه ای عمیق و پویا به نقد و بارخوانی مذهب و تعالیم آن پرداخت و از این رهگذر ، چهره معنوی و راستین اسلام رهایی بخش را آشکار ساخت .


آقای حامد الگار شرق شناس امریکایی درباره شیوه و سبک کار شریعتی می گوید :
نوشته های شریعتی از یک خصوصیت برانگیزنده برخوردار است . در این نوشته ها انسان با یک ذهن پویا رو به روست به مجامله و اعتذار متشیث نمی شود . ذهنی که به تجربه کشف و تدوین مجدد یک عقیده کهن دست یافته است .
علما با همه اهمیتشان که به کرات متذکر شده ام ، قادر به چنین کاری نبوده اند ، شاید هم چنین وظیفه ای ندارند ، به هر حال دکتر شریعتی به موفقیتی دست یافت که علما بدان نائل نشدند . برای هدایت یک نسل به سوی اسلام نمی توان تنها به صدور ” فتوی ” بسنده کرد1 .

1. انقلاب اسلامی در ایران ( چهار سخنرانی از الگار ) مترجمان : مرتضی اسعدی ، حسن چیذری ، نشر قلم سال 1360 چاپ اول ص 119

آقای رضا براهنی ، نویسنده و شاعر و منتقد معروف ایرانی درباره تاثیر شریعتی در مبارزه و صف آرایی علیه تشیع سلطنتی آقای دکتر سید حسین نصر1 و برخی روحانیون می گوید :
کار علی شریعتی از این نظر مهم بود که مذهب سلطنتی شده را می کوبید . گاهی بر آن نام تشیع صفوی می گذاشت ، گاهی تشیع موسسه ای شده و فاسد ، گاهی تشیع دولتی ، گاهی تشیع غیر انقلابی . شریعتی با مثال هایی که می زد با تعبیرات و الفاظ و تشبیهات و استعاراتی که به کار می برد با آیه هایی که می آورد از قرآن و یا حدیث ، توانست از طریق شنوندگان در مقابل تشیع سلطنتی که نماینده واقعی آن سید حسین نصر بود از روشنفکران و تشیع راکد که نمایندگان آن سکوت کرده بودند سد محکمی از تبلیغ و تهیج درست کند . نقش شریعتی از این نظر مطالعه کردنی است که نگذاشت سلطنت مذهب را از بین ببرد .
یکی از تهمتهایی که در سالهای اخیر آقای حمید روحانی مسئول مجله 15 خرداد ، به شریعتی وارد کرده اتهام ارتباط وی با ساواک است . آنها که حتی اطلاعاتی اجمالی از سیر مبارزاتی علی شریعتی بر ضد نظام پهلوی دارند می دانند که علی یک مبارز حرفه ای بود و اندیشه و عمل سیاسی را عالی ترین تجلی اندیشه اجتماعی می دانست و با پایداری نشان دادن انگیزه های خود متناسب با فراز و نشیبهای زندگی و اوضاع اجتماعی سیاسی و فرهنگی جامعه یکی از موثرترین اندیشمندان حوزه اسلامی و جهان سومی شناخته شد .
احسان نراقی یکی از جامعه شناسان و مشاوران دربار و شخص شاه در رژیم پهلوی2 درباره نقش و تاثیر شریعتی بر روی جوانان می گوید :
انبوه جوانان به سوی مذهب ، فقط کار شریعتی بود الان هم باید با صدای رسا گفت : آقای روحانیون ! شما از این انقلاب بهره بردید ، سهم اصلی متعلق به شریعتی است …3
… شریعتی نفی کننده است ، نفی همه چیز . نه ایجاد مکتب . بیان زیبا ، گیرا جذاب و شیوا برای نفی سلطنت. در حسینیه ارشاد مدت ها چندین هزار جوان را جذب کرد … 4

1. موقعیت دکتر نصر به عنوان یک شخصیت فرهنگی رژیم پهلوی نقطه مقابل عقاید ضد حکومتی شریعتی بود ، و این اختلاف به اتهامات متقابلی همچون (( روشنفکر ارتجاعی برج عاج نشین )) از سوی شریعتی و (( مارکسیست اسلامی غوغاگری که می کوشد در صف نیروهای مذهبی رخنه کند )) از سوی نصر انجامید . ن . ک به روشنفکران ایرانی و غرب نوشته مهرزاد بروجردی ترجمه جمشید شیرازی از انتشارات فرزان روز سال 1378 ص 197 .
2. به گفته احسان نراقی در خلاء فرهنگی حاکم ، شریعتی به بسیاری از جوانان هویت داد : (( خوب خیلی مهیج بود دیگر ، برای آنکه آن نسل جوانی که رژیم بی هدف بارشان می آورد اینها در شریعتی یک هدف می دیدند . یعنی یک راهی به آنها نشان می داد و یک دلگرمی به آنها می داد . ولی برداشت او از امور دینی و اسلام یک برداشت خاصی بود که همه جا مورد تایید همه به اصطلاح اسلام شناسان و روحانیون نیست . حتی عده ای او را مثلا بدعتگذاری می دانند که انتقاداتی به او دارند . از آن جنبه بگذریم ، جنبه اجتماعی او خیلی قوی بود و موثر )) نقل از کتاب انقلاب ایران به روایت بی بی سی زیر نظر عبدالرضا هوشنگ مهدوی انتشارات طرح نو سال 1372 چاپ اول صص 179 و 180
3. در خشت خام ( گفتگو با احسان نراقی ) سید ابراهیم نبوی انتشارات جامعه ایرانیان سال 1379 چاپ اول ص 132
4. همان ص 131

شریعتی فقط برای مقابله با رژیم شاه دنبال این اعتقاد جنبه مذهبی دادن به مبارزه را گرفت و از نظر تاکتیکی و تاکتیک سیاسی بسیار خوب عمل کرد1 .

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)