دسته‌ها
شهادت عکس ها

شریعتی در صدای انقلاب

* مسجد ارگ، مجلس سالروز شهادت دکتر شریعتی، در ۲۸ خرداد ۱۳۵۷، به گزارش اسناد ساواک: با سخنرانی زنده‌یادان بازرگان، سامی، و پ. خرسند، و استاد محمدتقی شریعتی، حدود ۶۰۰۰ نفر شرکت داشتند…

مسجد ارگ، مجلس سالروز شهادت دکتر شریعتی،


نام کتاب:شریعتى به روایت اسناد ساواک جلد 3
روزشمار: 1356/04/02
صفحه:184
به 312 از 20ه12 موضوع مجلس ختم دکتر علی شریعتی چون قبلا باطلاع عموم رسیده بود که قرار است بعدازظهر روز پنجشنبه مورخه 36/4/2 مجلس ختمی برای دکتر علی شریعتی در مسجد ارگ منعقد گردد لذا از ساعت 16:00 روز مزبور حدود ده نفر از افراد متعصب مذهبی و سابقه‌دار منجمله سیدمحسن امیرحسینی، حاج مصطفی میرخانی مهدی عراقی، علی خاتمی آموزگار که به مسجد ارگ آمده و دیدند در مسجد بسته است در چهار راه گلوبندک اجتماع و تصمیم داشتند از چهار راه گلوبندک به طرف میدان اعدام تظاهراتی را شروع و بنفع دکتر شریعتی شعار بدهند که بلافاصله داریوش فروهر وسیله حاج محمد خلیل‌نیا به یکی از دوستانشان پیغام داده که به بچه‌ها بگوئید این کار را نکنند و از تظاهرات خیابانی بپرهیزند زیرا این عمل نتیجه معکوس دارد. حامل پیغام هم این موضوع را باطلاع نامبردگان فوق رسانیده و آنها هم بدوستان و آشنایانی که به حوالی چهارراه گلوبندک آمده بودند موضوع را بازگو کرده و نتیجتا تظاهراتی انجام نشده است. نظریه شنبه: در روز پنجشنبه مورخه 36/4/2 مجلس ختمی برای دکتر علی شریعتی در مسجد ارک منعقد نشده است. نظریه سه‌شنبه: 1- احتمال دارد گزارش تسلیمی شنبه صحت داشته باشد 2- کلیه افراد مندرج در متن خبر در آن اداره کل (312) دارای سابقه می‌باشند. نظریه چهارشنبه: نظریه سه‌شنبه مورد تایید است. —————- [1356/04/02]

خاطره ی از  غلامرضا حاجی قربانی دولابی

درست بخاطر دارم ختم شريعتي در مسجد ارگ برگزار شده بود. از پدرش استاد محمد‌تقي‌شريعتي براي سخنراني دعوت کردند. در حين سخنراني او گريه‌اش گرفت. او ضمن عذر‌خواهي گفت: هنگامي که ابراهيم فرزند پيامبر اسلام از دنيا مي‌رود، حضرت محمد خيلي گريه مي‌کند. رسول خدا در جواب عده‌اي که به اين عمل حضرت محمد(ص) اعتراض مي‌کردند مي‌فرمايد: چه کار کنم فرزندم است. با اين جمله جمعيت به گريه افتاد.

ظاهرا شريعتي در شهر لندن دچار سکته قلبي مي‌شود. ولي مردم آن را باور نکردند. پدرش مي‌گفت او شهيد شده است. محمد تقي شريعتي اظهار مي‌داشت: بر فرض در اثر بيماري فوت کرده باشد ولي چون مهاجرت کرده او شهيد محسوب مي‌شود.

دکتر شريعتي در 29 خرداد 56 از دنيا مي‌رود. طبق وصيت‌نامه در جوار مرقد حضرت زينب به خاک سپرده مي‌شود. هنگام دفن ، دکتر چمران و امام موسي‌صدر حضور داشتند. دکتر‌چمران طي سخنان کوتاهي مي‌گويد: اجازه بفرماييد گفته يکي از سردمداران حزب توده را در مورد شريعتي بيان کنم.((شريعتي انقلاب کمونيستي در ايران را 50 سال به عقب انداخت)).

بعد از ختم شريعتي موقع خروج از مسجد ارگ، تعداد زيادي از نيروهاي شهرباني، مسجد را محاصره کرده بودند. مردم هنگام خروج از مسجد شعار((درود بر خميني)) را سردادند. ماموران با باتوم به تظاهر کنندگان حمله مي‌کردند.

در اوائل سال 56 کتابها و سخنراني‌هاي دکترعلي‌شريعتي چاپ و در اختيار عامه مردم قرار گرفت. جوانان حريصانه آنرا مطالعه مي‌کردند. کتابهاي شريعتي در جامعه رو به انقلاب ما، همانند کشيدن کبريت بر انبار باروت بود. جوانان آثار شريعتي را مطالعه مي‌کردند و گروه‌گروه به خيابانها مي‌آمدند و بر عليه رژيم شاه تظاهرات مي‌کردند. بعد از گذشت اين همه سال براي من جاي تعجب است که چرا کتابهاي شريعتي در آن شرايط زماني آزاد شد؟!  کتابي که خواندنش دو سال قبل از آن 10 سال حبس داشت. بعضي‌ها مي‌گفتند اين کار در اثر فشار کارتر براي تبليغات حقوق بشر به شاه ديکته شده بود.

 

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شهادت

جهاد، شهادت و انتظار در سه نگاه

(فوكو، فوكویاما ،شریعتی)

به شهادت بسیاری از اندیشمندان وجود دو پارامتر اصلی مذهب شیعه “جهاد وشهادت” و “انتظار و مهدویت” باعث آن شد كه انقلاب اسلامی ایران قابل گنجاندن در قالبهای رایج تحلیل انقلابها نباشد.

مكتب شیعه به عنوان یكی از سه ركن اساسی انقلاب اسلامی ایران در كنار اركان مردم و رهبری با محتوایی متفاوت از دیگر مكاتب رایج كه عموماً در قالب لیبرالیسم و سوسیالیسم مطرح می­شوند توانست بسترساز انقلابی شود  كه در روش، آرمان و اهداف تفاوتهای بنیادین با مكاتب ماتریالیستی رایج دارند. به شهادت بسیاری از اندیشمندان وجود دو پارامتر اصلی مذهب شیعه  “جهاد وشهادت” و “انتظار و مهدویت” باعث آن شد كه انقلاب اسلامی ایران قابل گنجاندن در قالبهای رایج تحلیل انقلابها نباشد. در جوامع غربى انقلابها به صورتى كاملا فرموله رخ مى دهند، به بیان ساده ­تر و در قالب یك فرمول می­توان گفت:”انحطاط طبقه حاكم” و “نارضایتى مردم” پیش شرط  وقوع انقلابها هستند و انقلاب نیز محصول همین نارضایتی­هاست. نگاه مكتب ماركسیسم نیز به مقوله انقلاب نگاهى كاملا ماتریالیستى با تكیه بر نظریه “زیر بنا” و”روبنا” و اختلافات طبقاتى كارل ماركس است، به عبارت دیگر تمام انقلابهایی كه تا به امروز در جهان به ویژه در دنیای غرب به وقوع پیوسته است را در قالب همین فرمول می­توان تبیین نمود. برای نمونه انقلابهای بزرگی نظیر انقلاب فرانسه، انقلاب بلشویكها در روسیه و یا انقلاب چین را با استفاده از فرمول بالا به راحتی می­توان تبیین نمود. انقلاب اسلامی ایران به عنوان یك “نمونه خاص” در شرایطی به وقوع پیوست  كه نه تنها طبقه حاكم روبه انحطاط نرفته بود بلكه در بهترین شرایط به سر می­برد، این امر چه در حوزه سیاست داخلی و چه در حوزه سیاست خارجی به وضوح نمایان بود و فكتهای فراوانی (از جمله افزایش بی­سابقه قیمت نفت در دهه 50 خورشیدی) برای آن وجود دارد. از این رو تئوریهاى غربى در هر دو سطح كاربردى و تئوریك قدرت توجیه و تفسیر این انقلاب را ندارند و روح انقلاب اسلامى ایران با دیگر انقلابهاى جهان تفاوتى بنیادین دارد. میشل فوكو از جمله افرادیست كه انقلاب اسلامى ایران را به صورتى مبنایى مورد بررسى قرارداده است.

میشل فوكو فیلسوف، تاریخ­دان و متفكر معاصر فرانسوى و از رهبران اصلی  پسا ساختگرایى یا پست مدرن محسوب مى شود. علاقه فوكو به انقلاب اسلامی ایران به دلیل نظریه های خاصی است كه او پیرامون مقولات  تاریخ، قدرت و مدرنیسم دارد. او این انقلاب را مورد مناسبی برای محك نظریه های خود می بیند(فراهانی، روزنامه رسالت،1385). فوكو از منظر فرهنگی، انقلاب ایران را تحلیل می كند. او از فرهنگ اسلامی و شیعی به عنوان یك پتانسیل قوی سخن به میان آورده و معتقد است مردم ایران با مذهب شیعی و اسلامی خود قدرت و نیرویی تولید می كنند كه به واسطه این نیرو رژیم تا دندان مسلح پهلوی وادار به تسلیم می شود.  “معنویت” عاملى است كه میشل فوكو در خصوص انقلاب اسلامى ایران تكیه زیادى بر روى آن داشته است. میشلفوكو در تحقیقات خود راجع به انقلاب اسلامى ایران، شیفتگى قابل توجهى نسبت به دو مفهوم “انتظار” و “شهادت “پیدا مى كند( نظری، سایت آفتاب، 1385).  وی بر خلاف نظریه­پردازان ماركسیست عقیده داشت جز باورهای دینی هیچ عامل دیگری قدرت بسیج این­چنین توده ها را ندارد بلكه این مذهب تشیع است كه با تكیه بر موضع انتقادی خود توانسته این چنین بسیج سیاسی به راه اندازد. برخورد با انقلاب ایران، میشل فوكو را به مطالعه در زمینه تشیع برانگیخت و آن چه برای وی حیرت انگیز بود اولا وجود همانندی­ها در الاهیات مسیحی و الاهیات شیعی و ثانیا امكانات نهفته در الاهیات شیعی برای شكستن و برگذشتن از چارچوب گفتارهای مدرن بود. میشل فوكو، انقلاب ایران را نوید بخش ظهور گفتمان رادیكال سیاسی ـ عرفانی جدیدی می‌داند كه از دل مفاهیم و آموزه‌های مذهبی كه در طی قرون متمادی در پس لایه‌های غبار خرافه، ارتجاع و نسیان مدفون شده بود، سربرآورد است(زرشناس، سایت باشگاه اندیشه، 1386). فوكو در نگاهی به مفهوم انتظار در مذهب شیعه  بر این امر تاكید می­كند؛ این اصل كه حقیقت با آخرین پیامبر كارش به پایان نمی رسد و بعد از محمد (ص) دور دیگری آغاز می شود كه دور ناتمام امامانی است كه با سخن خود، با سرمشقی كه با زندگی خود می دهند، و با شهادت خود حامل نوری هستند كه همواره یكی است و همواره دگرگون می شود، نوری كه شریعت را، كه تنها برای این نیامده است كه حفظ شود بلكه معنایی باطنی دارد كه باید به مرور زمان آشكار گردد، از درون روشن می كند. بنابراین امام دوازدهم، هر چند پیش از ظهور از چشمها پنهان است، به طور كلی و قطعی غایب نیست، خود مردمند كه هر چه بیشتر نور بیدارگر حقیقت بر دلشان بتابد بیشتر اسباب بازگشت او را فراهم می كنند(میشل فوكو، 1377، ص 42). بر این اساس، مفهوم معنویت گرایی سیاسی، قلب تحلیل فوكو از انقلاب اسلامی ایران را تشكیل می دهد. فوكو با نگاهی فرصت­گونه به وجود دو پارامتر شهادت و انتظار  در مكتب شیعه از این مكتب به عنوان یك مكتب راهگشا در دنیای پر از بن­بست مدرنیته نام برده است. در مقابل دیدگاه فوكو شاهد روایت دیگری از سوی فرانسیس فوكویاما هستیم كه وجود مذهب شیعه  و  دو پارامتر اساسی و اصلی این مذهب(شهادت و انتظار) را تهدیدی برای بشریت و به ویژه تمدن غرب دانسته و خواستار سدنفوذ در برابر گسترش این مكتب شده است. این روایت به تبع پیروزی انقلاب اسلامی ایران و اهمیت یافتن گفتمان شیعه در جهان مطرح گردید.

فرانسیس فوكایاما نئومحافظه كار، پژوهشگر و تاریخ نگار ژاپنی الاصل و تبعه ی آمریكاست. وی با شخصیتی نیمه سیاسی ـ نیمه فلسفی دارای سابقه ی كار در اداره ی امنیت امریكا و نیز تحلیلگر نظامی در شركت «رند» از شركتهای وابسته به پنتاگون می باشد. وی در سال 1989 با نگارش مقاله «پایان تاریخ و واپسین انسان» (the End of History and the last man) كه در سال 1991 با تفصیل بیشتر و به همین نام، به صورت كتاب چاپ گردید، به شهرت جهانی رسید. در این دو نوشته، فوكایاما به دفاع تاریخی از ارزشهای سیاسی غربی برخاست و استدلال كرد كه رویدادهای اواخر قرن بیستم نشان می دهد كه اجماعی جهانی به نفع  لیبرال دموكراسی به وجود آمده است. فوكایاما در كنفرانسی كه در اورشلیم برگزار شد به ترسیم اندیشه سیاسی شیعه پرداخت. او در این كنفرانس كه بازشناسی هویت شیعه نام داشت می گوید:

« شیعه پرنده ای است كه افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست، پرنده ای است كه دو بال دارد. یك بال سبز و یك بال سرخ، بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالت خواهی اوست، چون شیعه در انتظار عدالت به سر می برد، امیدوار است و انسان امیدوار هم شكست ناپذیر است و نمی توانید كسی را تسخیر كنید كه مدعی است فردی خواهد آمد كه در اوج ظلم و جور، دنیا را پر از عدل و داد خواهد كرد». بر اساس نظریه فوكایاما بال سبز شیعه همان فلسفه انتظار یا عدالت خواهی است. او می گوید: «بال سرخ شیعه، شهادت طلبی است كه ریشه در كربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر كرده است» شیعه با این دو بال افق پروازش خیلی بالاست و تیرهای زهراگین سیاسی، اقتصادی، اجتماعی ، فرهنگی، اخلاقی و … به آن نمی رسد. وی اضافه می كند؛ آن نقطه كه خیلی اهمیت دارد بعد سوم شیعه است: «این پرنده زرهی بنام ولایت پذیری بر تن دارد كه آنها را شكست ناپذیر نموده است». در بین كلیه مذاهب اسلامی، شیعه تنها مذهبی است كه نگاهش به ولایت، فقهی است؛ یعنی فقیه می تواند ولایت داشته باشد. این نگاه، برتر از نظریه نخبگان افلاطون است. فوكایاما معتقد است: «ولایت پذیری شیعه كه بر اساس صلاحیت هم شكل می گیرد، او را تهدید ناپذیر كرده است». در توضیح فنا ناپذیری شیعه می گوید: « شیعه با شهادت دو چندان می شود. شیعه عنصری است كه هر چه او را از بین ببرند بیشتر می شود» و جنگ ایران و عراق را مثال می زند. در ادامه می گوید: «شما باید برای غرب هم امام زمان(انتظار) و كربلا(شهادت) و ولایت فقیه بتراشید» برای این كار ایشان مكتب جدیدی به نام «اوانجلیس» عرضه كرد كه قدمتش به 1989 بر می گردد یعنی شش ماه بعد از نظریه جدید آقای فوكومایا. آنها معتقدند عیسی ناصری خواهد آمد. هرچه دوباره طول و عرض و ارتفاع امام زمان هست به عیسی ناصری نسبت داده اند! گفته اند زمانی كه دنیا پر از ظلم و جور شود عیسی ناصری خواهد آمد تا آن را پر از عدل و داد كند! در همین ر استا شبكه ای درست كردند به نام T . B . N كه كارش تحلیل محتوای وقایعی است كه در جامعه رخ می دهد وقتی سونامی  رخ داد پرفسور هالدینگ زی (شاگرد فوكایاما) بیش از بیست ساعت تفسیر كرد كه این یكی از علائم ظهور عیسی مسیح است.

 به دو نگاه متفاوت به مفاهیم “جهاد و شهادت” و “انتظار و مهدویت” اشاره گردید. فوكو با نگاهی فرصت­گونه وجود این دومفهوم در مكتب شیعه را اسبابی برای سامان دادن به اوضاع نابسامان مدرنیته دریافته بود حال آنكه فوكویاما با نگاهی چالش­گونه، وجود مذهب شیعه و رشد و بالندگی آن و ترویج مفاهیم بنیادین این مكتب كه در قالب شهادت و انتظار مطرح گردیده است را تهدیدی برای نظم فعلی حاكم كه بر اساس مكتب لیبرال دموكراسی بنا نهاده شده است دانسته است. در ادامه  به دنبال  مطرح نمودن دیدگاه علی شریعتی درقبال این  مفاهیم هستیم كه  پیش از میشل فوكو و فوكویاما با تاكید بر مفاهیم جهاد، شهادت و انتظار به عنوان شاه­بیت كلام شیعه  وقوع انقلاب اسلامی ایران را پیشگویی نموده بود و  به تبیین مكتب شیعه به عنوان یك مكتب معترض به وضعیت ناعادلانه موجود پرداخته بود.

دكتر علی شریعتی با اشاره به قیام امام حسین و حادثه عاشورا  اقدام امام حسین در روز عاشورا را درسی برای تمام اعصار و دوران دانسته و می­گوید:«آموزگار بزرگ شهادت ، اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در “توانستن” می فهمند و به آنها كه پیروزی بر خصم را تنها در “غلبه”، بیاموزد كه “شهادت” نه یك “باختن” كه یك “انتخاب” است ، انتخابی كه در آن مجاهد با قربانی شدن خویش ، در آستانه معبد آزادی و محراب عشق ، پیروزمیشود. او” وارث آدم كه به بنی آدم زیستن داد، و وارث پیامبران بزرگ كه به انسان “چگونه باید زیست” را آموخت، اكنون آمده است تا در این روزگار ، به فرزندان آدم چگونه باید مرد را بیاموزد. او آموخت كه “مرگ سیاه” سرنوشت شوم مردم زبونی است كه به هر ننگی تن می دهند تا “زنده بمانند” ، چه كسانی كه جسارت آنرا ندارند كه “شهادت” را انتخاب كنند ، “مرگ” آنان را انتخاب خواهد كرد».

شریعتی با اشاره به آنكه یكی از اساسی­ترین سرمایه­های شیعه شهادت است بسیاری از مصایب امروز شیعیان را در به فراموشی سپرده شدن سنت شهادت دانسته و معتقد است مردم ما به جای آنكه پیروان بزرگ شهیدان تاریخ بشریت  علی و حسین بن علی باشند تبدیل به مقبره­داران و عزاداران شهدا شده­اند و نه پیروان حقیقی آنها و از همین روی هشدار می­دهد كه فراموشی سنت جهاد و شهادت به عنوان اصلی­ترین سرمایه تاریخ تشیع آنهم در دوران حساس انتظار  ثمره­ای جز  الیناسیون فرهنگی در فرهنگهای خوش زرق و برق غرب و شرق را در برنخواهد داشت كه این الینه شدن از دیدگاه شریعتی مصادف است با “مرگ سیاه” مرگی كه خواسته تمام ظالمان دنیا برای استمرار ظلمشان است، و  اشاره می كند كه با مرگ شیعه چه مكتبی یارای رویارویی با اردوگاه ظالمان و چپاولگران كل تاریخ كه هر دوران با نقابی و امروز با نقاب سرمایه­داری ظاهرشده­اند را خواهد داشت؟

استاد شریعتی در تفسیر خود از جهادی كه با آرزوی شهادت همراه است این اقدام را نه انتخابی از روی اجبار بلكه انتخابی می­داند كه تنها در زمره گزینه­های انسانهای برجسته باید آنرا جستجو كرد. شریعتی با اشاره به شهادت امام علی به این مهم اشاره داشته و می­گوید:« این علی بود كه شهادت را انتخاب كرد چرا كه به گفته خود او : ” شهادت در فرهنگ ما ، در مذهب ما ، یك حادثه خونین و ناگوار نیست ، در فرهنگ ما شهادت مرگی نیست كه دشمن ما بر مجاهد تحمیل كند – شهادت مرگ دلخواهی است كه مجاهد ، با همه آگاهی و همه منطق و شعور و بیداری و بینایی خویش ، خود انتخاب می كند». استاد شریعتی با تفكیك قایل شدن مابین انواع  مرگ،  شهادت را نوع برتری از مردن می­داند كه فرد برای گام نهادن در سیر تكاملی خود و هدف اصیل خود كه همانا “ایصال الی الحق” می­باشد این نوع مرگ را نه تنها آرزو بلكه حتی انتخاب و برای رسیدن به آن تلاش می­كند. ایشان با اشاره به قیام بی بدیل اباعبدالله جهاد و شهادت را ابزاری در دستان امام دانسته تا از آن طریق به اهداف عالیه نایل گردند او در بیانی توام با عشق و ارادت به حسین بن علی این موضوع را اینگونه تبیین می­نماید:”«حسین را نگاه كنید، از شهر خویش بیرون می آید ، زندگی اش را رها می كند و بر می خیزد تا بمیرد. زیرا جز این، سلاحی برای مبارزه خویش برای رسوا كردن دشمن ، برای دریدن این پرده های فریبی كه بر آن قیافه كریه نظام حاكم زده اند، ندارد».

دكتر شریعتی با تاكید برآنكه شهید بیش از هر پیام رسان دیگری برای تاریخ تمام دوران پیام دارد، خواست تمام شهدای تاریخ از آدم تا خاتم را “قیام علیه بی­عدالتی” دانسته و در همین تعابیر است كه مفاهیم جهاد و شهادت را با مفاهیم “انتظار و مهدویت” پیوند می­دهد. شریعتی در ابتدای سخن از حساس بودن مسئله انتظار به جهت اینكه اساس احساس، اندیشه و مسئولیت اجتماعی ما را در بر می گیرد سخن به میان می آورد و به عنوان یك معلم بی طرف تاریخ ادیان، از زوایای دید مختلف قشرهای متفاوت جامعه از قبیل قشر روشنفكر، علمی، ضد علمی، مذهبی، غیر مذهبی، اجتماعی، ضد اجتماعی، علمی – مادی و تحصیلكرده  غیر مذهبی، «انتظار» را مورد بررسی قرار داده و اصل انتظار را به معنای كلی دو نوع می داند: اصل انتظار به معنای كلی – نه انتظار خاص شیعی – دو نوع است: انتظار منفی و انتظار مثبت. این دو انتظار درست ضد یكدیگر ند. یكی بزرگترین عامل انحطاط است و دیگری بزرگترین عامل حركت و ارتقاء، یكی تن دادن به ذلت و توجیه وضع موجود، دیگری پیش رونده و آینده گر. از دیدگاه ایشان انتظار به این معنی است كه گروهی «منتظر» باشند كه نجات بخش خواهد آمد. پس این فكر چهار پایه­ی اساسی دارد: 1- اسارت 2- غیبت 3- انتظار 4- نجات، از انتظار و اعتقاد به این كه نجات بخشی كه اكنون غائب است خواهد آمد و عدالت را مستقر خواهد كرد و بشریت را نجات خواهد داد و حقیقت و عدل و برابری پیروز خواهد شد، به صورت منفیش دشمنان عدالت و عاملین فساد و تبهكاری و كسانی كه هیچ مسوولیتی در زندگیشان نمی شناسند و هیچ حدی از شرارت و فسادشان را محدود   نمی كنند استناد می كنند، به این معنا مردم را قانع و معتقد می كنند كه نجات بشر و استقرار عدالت فقط و فقط موكول به ظهور نجات بخش خاص غیبی است نه هیچ كس و كسان دیگر و چنین استدلال می كنند كه اگر ما عدالت را استقرار نمی دهیم و اگر قدرتی یا حكومتی ظلم و فساد می كند، جبری و طبیعی است غیر عادی نیست و چون طبیعی است باید پذیرفت كه پذیرفتنی است و چون ناگذیر و حتمی است در برابرش مخالفت و مقاومت ممكن نیست و هر كوشش و فداكاری در راه عدالت و اصلاح عموم بیهوده است، پوچ است . می بینیم كه غیبت – با این گونه توجیه از «انتظار منفی» بهترین وسیله است برای كسانی كه جنایت و ظلم و ستم و فساد می كنند و دین و مذهب را آلت منافع گروهی و مادی و سیاسی و معنوی خودشان كرده اند تا به نیابت امام از پیروان او كار بگیرند و بر گرده اندیشه و اقتصاد و زندگی و كوشش و فعالیت آنها سوار شوند. اما همین اصول با همین اعتقادات یعنی اعتقاد به انتظار، اعتقاد به دوره غیبت و اعتقاد به جبری و حتمی بودن نجات در آخر الزمان، یك رویه متضاد با این رویه دارد كه بزرگترین قدرت نفی كننده این عوامل است و مردمی كه مجهز به این ایدئولوژی اند نیرومند ترین سلاح را برای نابودی فساد و بزرگترین ضربه را برای كوبیدن ظلم و بزرگترین انرژی برای حركت به طرف آینده دارا می باشند.

 شریعتی با اشاره به اینكه شهیدان پیام خویش را با خون خود گذاشتند و روی در روی ما بر روی زمین نشستند تا نشستگان تاریخ را به قیام بخوانند تمام مستضعفین در تمام دوران را زنهار داده است كه تا رسیدن مهدی موعود یك دم آرام ننشسته و دست از قیام بر نكشند پیوندی معنادار  ما بین شهادت و انتظار برقرار كرده و  در تعبیر خود از مفهوم انتظار با تفاوت قایل شدن بین دو مفهوم انتظار سازنده و انقلابی و انتظار منفعل و راكد كه شرح ان در بالا آمد تنها آن انتظاری را مطلوب می­داند كه انقلابی باشد و منتظر هیچگاه دست از جهاد علیه وضع موجود دست برندارد جهادی كه هیچگاه منتظر در آن شكست نخواهد خورد یا به شهادت می­رسد كه اوج طلب منتظران مهدیست و یا آنكه به مقصود خود كه همانا  برپایی نظام جهانی ولاییست دست خواهد یافت كه در هر دو حالت پیروز است.

شریعتی با اشاره به اینكه مهم توانایی و برابری ظالم و مظلوم از لحاظ توانایی مادی نیست تكلیف شیعیان و در معنایی وسیعتر تمام مستضعفین را در دوران غیبت مشخص كرده و با تاكیدات مكرر بر  مفاهیم والایی چون شهادت و انتظار به عنوان مفاهیم كلیدی مكتب شیعه بر این نكته تاكید دارد كه ناتوانی در برابر زورگویان دلیل موجهی برای زور شنیدن و تسلیم شدن نیست، اینگونه به تبیین این مطلب پرداخته است:«آنها نشان دادند، شهید نشان می‌دهد و می‌آموزد و پیام می‌دهد كه در برابر ظلم و ستم، ای كسانی كه می‌پندارید: “نتوانستن از جهاد معاف می‌كند”، و ای كسانی كه می‌گویید: “پیروزی بر خصم هنگامی تحقق دارد كه بر خصم غلبه شود”، نه! شهید انسانی است كه در عصر نتوانستن و غلبه نیافتن، با مرگ خویش بر دشمن پیروز می‌شود و اگر دشمنش را نمی‌كشد، رسوا می‌كند».

شریعتی با بكار بردن مفهوم  “قلب تاریخ” برای شهید وجود شهید و شهادت را عاملی برای حركت جامعه به سوی تعالی دانسته و تنها راه جلوگیری از ركود جامعه و امت اسلامی به ویژه دردوران غیبت كه مردم از وجود مستقیم امام و ولی بی بهره هستند را وجود پارامتر شهادت دانسته و مغفول ماندن این ویژگی را دلیلی برای مرگ تدریجی جامعه اسلامی برشمرده است. ایشان وجود عنصر جهاد و شهادت را بهترین ابزار برای آن دانسته كه شیعیان در طول دوران تاریخ به ویژه دردوران غیبت امام مسئولیت اصلی خود كه همانا برقراری نظامی مبتنی بر عدالت است را به فراموشی نسپارند.

شریعتی با اشاره به آنكه تمام بشریت به ویژه مستضعفین و آنانی كه در طول تاریخ مورد ستم واقع شده­اند از شهید و خون شهید ارث میبرند  آنان را  وارثان حقیقی شهیدان تاریخ و  وارث عزیزترین امانت‌هایی می­داند كه با جهادها و شهادت‌ها و با ارزش‌های بزرگ انسانی، در تاریخ اسلام، فراهم آمده  و همه ازجمله خود را  مسؤول آن می­داند  كه با ابزار شهادت و انتظار سازنده امتی بسازیم از خویش، تا برای بشریت نمونه باشد و در همینجاست  كه با اشاره به: «وكذالك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علی الناس و یكون الرسول علیكم شهیدا» مخطاب این كلام مقدس را تمام بشریت از جمله شیعیان می­داند. از دیدگاه ایشان رسالتی كه بر دوش بشریت از ابتدای آفرینش تا انتهای آن گذاشته شده است با شهادت هر شهیدی سنگینتر شده و این رسالت به ویژه دردوران آخرالزمان به حداكثر خود خواهد رسید.

همانگونه كه دیدیم مفاهیم “شهادت” و “انتظار”  در دیدگاه­های مختلفی كه شرح آنها رفت  بن­مایه مكتب شیعه را تشكیل داده است به گونه­ای كه  فوكو، فوكویاما و دكتر شریعتی هركدام به نحوی از انحاء اساسی­ترین پارامتر مكتب شیعه را در این دو مفهوم یافته­اند. فوكو با نگاهی فرصت­گونه به این دو مفهوم وجود چنین عواملی را در یك مكتب محركی برای حركت و حتی انقلابی سازنده دانسته و با اشاره صریح به وجود این دو پارامتر در مكتب شیعه عامل اصلی انسجام ملت شیعه ایران در دوران انقلاب اسلامی ایران را در همین دو عامل یافته است. او با اشاره به بحران موجود در جامعه غربی كه از دیدگاه او نتیجه استقرار مدرنیته بوده است تنها راه برون رفت جامعه غرب از این بحران را تكیه بر معنویتی برخاسته از مكتبی همچو شیعه دانسته است. فوكویاما با نگاهی  چالش گونه به مكتب شیعه و به ویژه این دو پارامتر  آنها را چالش و مخاطره­ای برای تمدن غرب دانسته و بر خاصیت انقلابی این دو عامل تكیه كرده است. در نگاه دكتر شریعتی شهادت، جهاد بدون انتظار معنایی ندارد. شریعتی شهادت را شایسته  كسی می­داند كه قبای انتظار انقلابی را بر تن كرده است و معتقد است شهادت تنها در قاموس منتظرین معنا پیدا می­كند و راه مكه از كربلا می­گذرد.

 

 

منابع

–          عباس فراهانی، روزنامه رسالت، 18/11/1385 ، شماره 6079،ص18، اندیشه سیاسی

–          شهریار زرشناس(1386)، بازخوانی كوتاه رویكرد فوكو نسبت به انقلاب اسلامی ایران، سایت باشگاه اندیشه.

–          میشل فوكو(1377)، ایرانی ها چه رویایی در سر دارند؟، ترجمه حسین معصومی همدانی، ،تهران: انتشارات هرمس، چاپ سوم.

–          میشل فوكو(1380)، ایران: روح یك جهان بی روح، ترجمه نیكو سرخوش و افشین جهاندیده، ، تهران: نشر نی، چاپ دوم.

–          منوچهر محمدی(1380)، انقلاب اسلامی؛ زمینه ها و پیامدها، تهران: نشر معارف.

–          محمد مهدی نظری(1385)،بررسی انقلاب اسلامی، سایت آفتاب.

–          علی شریعتی، امام حسین(ع)، بی نا، بی تا،بی جا.

–          علی شریعتی، حسین وارث ادم، بی نا، بی تا، بی جا.

–          علی شریعتی، دخودسازی انقلابی، تهران: حسینیه ارشاد، 1356.

–          علی شریعتی، مسئولیت شیعه بودن، 1356.

–          http://gerash.blogfa.com/post-50.aspx

–          http://ghalebun.blogfa.com/post-144.aspx

–          http://www.rasekhoon.net/Article/Politics/Thought/WestPolicy/Show-29413.aspx

پژوهشی از : جواد حق گو

دسته‌ها
امام حسین شهادت

هركس آن‌چنان مي‌ميرد كه زندگي مي‌كند (شهادت)

اكنون شهيدان مرده‌اند، و ما مرده‌ها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن‌ را داشتند كه ـ وقتي نمي‌توانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي‌شرمان مانديم؛

صدها سال است كه مانده‌ايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ مي‌گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.

يك حاكم است بر همه تاريخ، يك ظالم است كه بر تاريخ حكومت مي‌كند، يك جلاد است كه شهيد مي‌كند و در طول تاريخ، فرزندان بسياري قرباني اين جلاد شده‌اند، و زنان بسياري در زير تازيانه‌هاي اين جلاد حاكم بر تاريخ، خاموش شده‌اند، و به قيمت خونهاي بسيار، آخور آباد كرده‌اند و گرسنگي‌ها و بردگي‌ها و قتل عام‌هاي بسيار در تاريخ از زنان و كودكان شده است، از مردان و از قهرمانان و از غلامان و معلمان، در همه زمانها و همه نسلها.

و اكنون حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه تاريخ، در كنار فرات شهادت بدهد:

شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاريخ.
شهادت بدهد به نفع محكومان اين جلاد حاكم بر تاريخ.
شهادت بدهد كه چگونه اين جلاد ضحاك، مغز جوانان را در طول تاريخ مي‌خورده است.با علي اكبر (ع) شهادت بدهد!
و شهادت بدهد كه در نظام جنايت‌ و در نظامهاي جنايت چگونه قهرمانان مي‌مردند. با خودش شهادت بدهد!
و حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه جنايت تاريخ به‌ سود كساني كه هرگز شهادتي به سودشان نبوده است و خاموش و بي دفاع مي‌مردند، شهادت بدهد. اكنون محكمه پايان يافته است و شهادت حسين (ع) و همه عزيزانش و همه هستي‌اش با بهترين امكاني كه در اختيار جز خدا هست، رسالت عظيم الهي‌اش را انجام داده است.
در اين تشيعي كه، اكنون به اين شكل كه مي‌بينيم درآمده است و هر كس بخواهد از آن تشيع راستين جوشان بيدار كننده، سخن بگويد، پيش از دشمن، به دست دوست قربانيش مي‌كنند، درسهاي بزرگ و پيامهاي بزرگ، و غنيمت‌هاي بسيار و ارزش‌هاي بزرگ و خدايي و سرمايه‌هاي عزيز و روح‌هاي حيات بخش به جامعه و ملت و نژاد و تاريخ نهفته است. يكي از بهترين و حيات‌بخش‌ترين سرمايه‌هايي كه در تاريخ تشيع وجود دارد، شهادت است. ما از وقتي كه، به‌گفته جلال ، سنت شهادت را فراموش كرده‌ايم، و به مقبره‌داري شهيدان پرداخته‌ايم، مرگ سياه را ناچار گردن نهاده‌ايم.
هر انقلابي دو چهره دارد: چهره اول: ‌خون، چهره دوم: پيام. و شهيد يعني حاضر، كساني كه مرگ سرخ را به دست خويش به عنوان نشان دادن عشق خويش به حقيقتي كه دارد مي‌ميرد و به عنوان تنها سلاح براي جهاد در راه ارزشهاي بزرگي كه دارد مسخ مي‌شود انتخاب مي‌كنند، شهيدند حي و حاضر و شاهد و ناظرند، نه تنها در پيشگاه خدا كه در پيشگاه خلق نيز و در هر عصري و قرني و هر زمان و زميني.

و آنها كه تن به هر ذلتي مي‌دهند تا زنده بمانند، مرده‌هاي خاموش و پليد تاريخند.
شهيد انساني است كه در عصر نتوانستن و غلبه نيافتن، با مرگ خويش بر دشمن پيروز مي‌شود و اگر دشمنش را نمي‌كشد، رسوا مي‌كند.

و شهيد قلب تاريخ است، هم‌چنان‌كه قلب به رگهاي خشك اندام، خون، حيات و زندگي مي‌دهد.

جامعه‌اي كه رو به مردن مي‌رود،

جامعه‌اي كه فرزندانش ايمان خويش را به خويش از دست داده‌اند

و جامعه‌اي كه به مرگ تدريجي گرفتار است،

جامعه‌اي كه تسليم را تمكين كرده است،

جامعه‌اي كه احساس مسؤوليت را از ياد برده است،

و جامعه‌اي كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است،

و تاريخي كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است،

شهيد همچون قلبي، به اندام‌هاي خشك مرده بي‌رمق اين جامعه، خون خويش را مي‌رساند

و بزرگ‌ترين معجزه شهادتش اين است كه به يك نسل،‌ ايمان جديد به خويشتن را مي‌بخشد.

شهيد حاضر است و هميشه جاويد.

آري، هر انقلابي دو چهره دارد؛ خون و پيام! رسالت نخستين را حسين(ع) و يارانش امروز گزاردند، رسالت خون را، رسالت دوم، رسالت پيام است:

پيام شهادت را به گوش دنيا رساندن است.

زبان گوياي خونهاي جوشان و تن‌هاي خاموش، در ميان مردگان متحرك بودن است. رسالت پيام از امروز عصر آغاز مي‌شود. اين رسالت بر دوش‌هاي ظريف يك زن، «زينب» ! ـ زني كه مردانگي در ركاب او جوانمردي آموخته است! ـ و رسالت زينب دشوارتر و سنگين‌تر از رسالت برادرش.

اي همه!

اي هركه با اين خاندان پيوند و پيمان داري!

و اي هركس كه به پيام محمد مؤمني، خود بينديش، انتخاب كن!

در هر عصري و در هر نسلي و در هر سرزميني كه آمده‌اي، پيام شهيدان كربلا را بشنو، بشنو كه گفته‌اند: كساني مي‌توانند خوب زندگي كنند كه مي‌توانند خوب بميرند.

بگو اي همه كساني كه به پيام توحيد، به پيام قرآن، و به راه علي  و خاندان او معتقديد، خاندان ما پيامشان به شما،

اي همه كساني كه پس از ما مي‌آييد، اين است كه اين خانداني است كه هم هنر خوب مردن را، زيرا هركس آن‌چنان مي‌ميرد كه زندگي مي‌كند. و پيام اوست به همه بشريت كه اگر دين داريد، «دين» و اگر نداريد «حريت» ـ آزادگي بشر ـ مسؤوليتي بر دوش شما نهاده است كه به عنوان يك انسان ديندار، يا انسان آزاده، شاهد زمان خود و شهيد حق و باطلي كه در عصر خود درگير است، باشيد .
و شهيد، يعني به همه اين معاني.

هركسي اگر مسؤوليت پذيرفتن حق را انتخاب كرده است ،بايد بداند كه در نبرد هميشه تاريخ و هميشه زمان و همه جاي زمين ـ كه همه صحنه‌ها كربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ؛ بايد انتخاب كنند: يا خون را، يا پيام را، يا حسين بودن يا زينب بودن را، يا آن‌چنان مردن را، يا اين‌چنين ماندن را.
آنها كه رفتند، كاري حسيني كردند، و آنها كه ماندند، بايد كاري زينبي كنند، وگرنه يزيدي‌اند!
_________

 علی شریعتی ، برگرفته از کتاب شهادت ،مجموعه آثار ۱۹

دسته‌ها
امام حسین شهادت

شهادت حسینی و شریعتی

امام حسین‏علیه السلام‏

تأثیر اباعبدالله الحسین‏علیه السلام بر روى اندیشه‏هاى دكتر شریعتى و خلق روح حماسى و نگاه حسینى وى، در همه آثارش به وضوح دیده مى‏شود. بازتاب حماسه حسینى در جولان فكر و روحیه وى بسیار گسترده، شورانگیز و عمیق مى‏باشد؛ به طورى كه بسیارى از جریانات سیاسى و اجتماعى و رویدادهاى تاریخى را با رویكرد به «حادثه كربلا» تحلیل و ارزیابى مى‏كند. پرداختن به عاشوراى حسینى از منظر دكتر شریعتى بیشتر انعكاس یك قریحه قوى، احساس شورانگیز و ترجمان روح حماسى و بى‏تاب اوست. این بخش در زوایاى مختلفى قابل مدح است، كه اختصاراً به چند مورد از آن مى‏پردازیم:

الف) شرایط نهضت امام حسین‏علیه السلام‏

“شكل مبارزه‏اى كه حسین انتخاب كرده، قابل فهمیدن نیست مگر این كه اوضاع و شرایطى كه حسین در آن شرایط، قیام خاصّ خودش را آغاز كرد، فهمیده بشود… اكنون حسین مسئول نگاهبانى انقلابى است كه آخرین پایگاه‏هاى مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدش و پدر و برادرش، یعنى حكومت اسلام و جبهه حقیقت و عدالت، یك شمشیر برایش نمانده و حتى یك سرباز! سال‏هایى است كه بنى‏امیه همه پایگاه‏هاى اجتماعى را فتح كرده است.”(10)

دسته‌ها
اسلام شناسی امام حسین شهادت

شهادت حسینى‏علیه السلام‏ در آرای شریعتی

“شهادت حسینى كشته شدن مردى است كه خود براى كشته شدن خویش قیام كرده است… امام حسین‏علیه السلام از مقوله دیگرى است؛ او نیامده است كه دشمن را با زور شمشیر بشكند و خود پیروز شود، و بعد موفق نشده و یا در یك تصادف یا ترور توسط وحشى، كشته شده باشد. این‏طور نیست، او در حالى كه مى‏توانسته است در خانه‏اش بنشیند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفى خویشتن را انتخاب كرده است… امام حسین‏علیه السلام یك شهید است كه حتى پیش از كشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خویش، از آن لحظه كه به دعوت ولید – حاكم مدینه – كه از او بیعت مطالبه مى‏كرد، «نه» گفت، این، «نه» طرد و نفى چیزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است.”(9(

سمبل شهادت حسینى در این تعریف، تنها سلاح پیروز است. البته شهادت حسینى شرایط ویژه خود را مى‏طلبد. وقتى ظلم، انحطاط و انحراف همه گیر مى‏شود و ارزش‏هاى والاى اسلامى مسخ مى‏گردد و موعظه‏ها بر گوش‏هاى سنگین كارگر نمى‏افتد؛ حسین با همه دانایى به عدم توانایى خود در پیروزى ظاهرى بر دشمن، علناً به پیشواز مرگ مى‏رود و با انتخاب شهادت، بزرگترین كارى را كه مى‏شد كرد، انجام مى‏دهد.

ثمره شهادت امام حسین‏علیه السلام آگاهى و بازگشت مردم به هویّت اصیل اسلامى و زدن داغ رسوایى كُشتن فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بر پیشانى كریه حكومت یزید است.

در شهادت حسینى، وظیفه اولیه اسلامى براى یارى دین خدا، شهادت است؛ در این جا مجاهد فى‏سبیل‏الله با شهادت خود، دین خدا را یارى مى‏كند. شهادت عمار یاسر نیز از این قبیل است؛ لیكن انعكاس شهادت اباعبدالله الحسین‏علیه السلام به دلایلى گسترده و خارج از ظرف زمان است.

در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى، با خوب كشتن. در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزه‏اى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.

دسته‌ها
اسلام شناسی شهادت

شهادت حمزه‏اى‏

«حمزه یك قهرمان مجاهد است كه براى پیروزى و شكستن دشمن رفته، شكست خورده و كشته و شهید شده است… حمزه و سایر مجاهدان براى پیروزى آمده بودند – البته با احتمال این كه اگر هم مرگ شده، شد – و هدفشان پیروزى و شكستن دشمن بود… بنابراین شهید حمزه‏اى و شهادت حمزه‏اى، عبارت است از مردى و كشته شدن مردى كه آهنگ كشتن دشمن كرده است.”

دكتر شریعتى شهداى حمزه‏اى را مجاهدانى مى‏داند كه نه براى شهید شدن، كه كشتن و شكست دادن دشمن به میدان جهاد شتافته‏اند و شهادت، آنها را انتخاب كرده و روزى آنها شده است. به عبارتى وظیفه اولیه اسلامى شهداى حمزه‏اى، شكست دشمن و حفظ اردوگاه اسلام است، لیكن قضاى الهى بر سرنوشت ایشان، شهادت نوشته است. بنابراین، شهید حمزه‏اى آرزومند شهادت است ولى در پى آن نمى‏باشد؛ چرا كه وظیفه اولیه خود را شكست دادن دشمن مى‏داند. و در صورت لزوم، از شهادت استقبال مى‏كند.