دسته‌ها
سخنان کوتاه نامه ها

اي نسل اسير وطنم

اي نسل اسير وطنم.

تو مي داني كه من هرگز به خود نينديشيده ام،

تو مي داني و همه مي دانند كه من حياتم، هوايم،همه ي خوستنيهايم به خاطر تووسرنوشت تو و آزادي تو بوده است،

تومي داني و همه مي دانند كه هرگزبه خاطر سود خود گامي بر نداشته ام از ترس خلافت تشيعم را از ياد نبرده ام .

تو مي داني و همه مي دانند كه نه ترسويم نه سود جو!

تو ميداني و همه مي دانند كه من سراپايم مملو از عشق به تو آزادي تو و سلامت تو بوده است ، و هست و خواهد بود.

تو مي داني و همه مي دانند كه دلم غرق دوست داشتن تو وايمان داشتن به تو است .

تو مي داني و همه مي دانند كه من خود را فداي تو كرده ام و فداي تو مي كنم

كه ايمانم تويي وعشقم تويي وامیدم تويي ومعني حياتم تويي وجز تو  زندگي برايم رنگ و بويي ندارد طعمي ندارد.

تو مي داني وهمه مي دانند كه زندگي از تحميل لبخندي بر لبانم ،از آوردن برق اميدي در نگاه من، از برانگيختن موج شعفي در دل من عاجز است .

تو مي داني وهمه مي دانند كه  شكنجه ديدن به خاطر تو ، زندان كشدن براي تو ورنج كشيدن به پاي تو تنها لذت بزرگ من است .از شادي تو است كه من در دل مي خندم.

ازاميد رهايي توست كه برق اميد در چشمان خسته ام مي درخشد ،

و از خوشبختي توست كه هواي پاك سعادت را در ريه هايم احساس مي كنم.