دسته‌ها
سخنان کوتاه عارفانه ها

تا خدا، آن سوي درياي خدا

سير ابدي

نمي دانم اين سير ابدي

و اين كشف و شهود و مستي بخش

كه هر روز و هر دم مرا

در اين اقيانوس اعظم و بي كرانه و بي انتهايي

كه خلسه و جذب و مراقبت و تامل و اشراق مي نامند

ولي نام ديگري دارد

و نام ندارد كه در نام نمي گنجد،

فروتر مي برد و غرقه تر مي سازد.

تا كجاها مي كشد و تا كجاها مي رسم؟

تا خدا و آن سوي درياي خدا

تا كجا؟

آن سوي هر سويي

تا چه مي دانم؟

اما مي دانم تا منزل مرگ خواهم رفت

و مي دانم كه مرگ منزلي در نيمه ي راه است.

آيا از آن سوي مرگ نيز سفري خواهد بود؟

كاشكي باشد!

كاشكي از پس امروز بود فردايي!


از معلم شهید دکتر علی شریعتی +

دفترهای سبز

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و روشنفکری

نقش شريعتي در جنبش دانشجويي خارج از كشور

متني كه ملاحظه مي فرماييد بخشي از گفتگوي آيت الله شهيددكتر بهشتي با اعضاي دبيرخانه شوراي انقلاب است كه در آن به پاسخگويي به شبهاتي كه گفتگوي مشابهي كه با ابوالحسن بني صدر به بار آورده مي پردازند بني صدر در بخشي از سخنان خود بدون در نظر گرفتن واقعيتهاي تاريخي به بزرگنمايي نقش خود در اروپا پرداخته و اهميت پيشقراولان نهضت اسلامي در آن ديار را ناديده ميگيرد آيت الله بهشتي با ارايه توضيح خود به واقعيتهاي مهمي اشاره ميكنند كه تأثير انتشار آثار دكتر شريعتي در جنبش دانشجويي خارج از كشور از آن جمله است متن كامل اين گفتگو در كتاب اولين رئيس جمهور آمده است كه علاقمندان را به مطالعه آن ارجاع مي دهيم

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و مارکسیسم

شریعتی و تاثیر از مارکسیسم !؟

  • شريعتی: نقد مارکسيسم و تأثير از مارکسيسم

منبع: کانون اندیشه جوان – درباره‌ی نسبت انديشه‌های شريعتی با مارکسيسم می‌توانيم به سه گونه رابطه قائل باشيم: (۱) شريعتی اساساً مارکسيست بود و اسلام را پوشش آن قرار داده بود («منافق»)، يا در صورت ديگر، شريعتی مارکسيسم و اسلام را به هم آميخته بود («التقاطی») و وزن ايدئولوژی مارکسيستی آن بيش از ايدئولوژی اسلامی‌اش بود؛ (۲) شريعتی مارکسيست نبود، اما از انديشه‌های مارکس (علمی و نه ايدئولوژيک) متأثر شده بود و با اتخاذ برخی مفاهيم يا روشهای مارکسی و/يا مارکسيستی می‌کوشيد آگاهانه تاريخ و فرهنگ دينی مسلمانان را تفسير کند؛ (۳) شريعتی از تحليلهای مارکسيستی عليه سرمايه‌داری و نقد ارزشهای جامعه‌‌ی بورژوايی واستعمار و امپرياليسم استفاده می‌کرد و از ليبراليسم و دموکراسی و ارزشهای آن عليه کمونيسم و نقد آن، اما او فقط می‌خواست ايدئولوژی اسلامی به تعبير خودش را جا بيندازد. او، در واقع، چنانکه گاهی می‌نمايد و خود نيز اذعان دارد سخت در قالب مکتب و مرامی می‌گنجيد، گويی هيچ مکتب يا انديشه يا شخص بزرگ و متفکری نيست که برای او بی‌اهميت باشد. او می‌خواست جامع نقيضين يا اضداد باشد. او مانند عارفی وحدت وجودی اساساً با هيچ چيز سر دشمنی نداشت.