دسته‌ها
اسناد باقی مانده طرحی از یک زندگی وصیتنامه شریعتی

وصیت شریعتی به حکیمی درباره آثارش

علی شریعتی از دیر باز بر طبق عادت خویش انتقادهای صادقانه را می پذیرفت و در عین حال برای خنثی کردن حرکات ارتجاعی و افشای سیاست امپریالیسم از کسانی که به هر حال دلشان برای اسلام می سوخت خودش شخصا می خواست که کتابهایش را بخوانند و اگر مطالبی به نظرشان غیر مستدل و نادرست می آید دست به یک نقد علمی بزنند و احیانا هر کاستی که به چشم می خورد تصحیح نمایند و درست ان را بنویسند تا مغرضشان از این اب گل آلود ماهی نگیرند و بدیهی است که پدرم چنین نظریاتی را هم اگر درست بود و صحت داشت می پذیرفت2 .

1. مانند بررسی چند مسئه اجتماعی نوشته علی اکبر اکبری مجله نگین نقد کویر تحقیقی در دعای ندبه دکتر چه می گوید ؟ اسلام شناسی در ترازوی علم و عقل نوشته ابراهیم انصاری زنجانی دفاع از اسلام و روحانیت نوشته انصاری سخنی چند با دکتر شریعتی نوشته شیخ قاسم اسلامی ، پدر مادر پوزش می طلبیم نوشته قاسم اسلامی ، تشیع یا مکتب نهایی انسان افسانه یا بررسی نوشته عطایی خراسانی چاپ مشهد فیروزیان تاراج گران * هرج و مرج نوشته محمد مقیمی روحانیت در شیعه هفته نامه چهار راه مقاله مفصل آقای دکتر بدیع شرح حال آقای دکتر و نقد کتاب کویر چاپ فرانسه مجله مکتب اسلام ، نقد و بررسی رجال شرق الاوسط اصول تشیع نوشته ابراهیم انصاری زنجانی مجله 15 خرداد سال 1371 شماره های 7و8و9 . 

2. آقای دکتر عبدالرحیم گواهی از نویسندگان و مترجمان آثار دینی و … درباره دیدار دکتر شریعتی با استاد محمدتقی جعفری خاطراتی دارند که از قضا در آن دیدار بحث انتقادات و ایرادات بر برخی نوشته ها و آثار شریعتی می شود که شریعتی هم در کمال فروتنی آمادگی خود را برای پذیرش و تصحیح اشتباهات اعلام می دارد : دکتر علی شریعتی را در سالهای 1340 به بعد زیاد می دیدم و در حسینیه ارشاد در سخنرانیهای ایشان حضور داشتم یک بار ایشان که می دانست من شاگرد استاد محمدتقی جعفری هستم به من گفت مرا به خانه استاد ببر . برای روز جمعه قرار گذاشتیم یک ماشین فولکس داشتم گه در ان موقع ماشین کوچکی بود با این ماشین با دکتر به منزل استاد رفتیم . دکتر بسیار به استاد جعفری احترام کرد و به ایشان گفت واقعا دین را اساتید پرمایه و بی مدعایی مثل شما حفظ کرده اند . استاد به دکتر شریعتی گفتند : بعضی افراد از برخی مطالب کتابهای شما ناراحت هستند و ایراد می گیرند دکتر گفت آقا نظریه در دین عرضه کردن کار شما و تخصص شماست من یک جامعه شناس هستم و بلد هستم مردم و جوانها را به حرکت درآورم . این ماشین را من روشن می کنم و به حرکت درمی آورم اما اینکه به کدام سمت برود شما باید جهت آن را بگویید دکتر شریعتی سپس مطلب عجیب تری گفت و افزود استاد شما همه آثار مرا وکالتا و نیابتا از سوی من بخوانید و هر کجا را که مایل باشید با مداد قرمز خط بکشید اصلا من نمی خواهم بدانم کجاها را خط می زنید من در چاپهای بعد می دهم آن مطالب را از نوشته هایم حذف کنند . این کمال تواضع دکتر شریعتی بود و استاد بسیار به ایشان محبت کرد و گفت چشم و پذیرفت . اما این که این مطلب عملی شد یا نشد ظاهرا قضایا طور دیگر پیش آمد و دکتر شریعتی زندانی شد و کار ان طور که دکتر می خواست پیش نرفت ولی شاهد بودم که ایشان در حضور من به استاد گفت از الف تا یای تمام مجموعه ها را هر کجا که مایلید خط بزنید . کتاب سیره استاد علامه محمدتقی جعفری به نقل از آقای عبدالرحیم گواهی

  در یکی از شبهایی که در منزل یکی از اعضای حسینیه ارشاد سخنرانی داشت و آقای محمدرضا حکیمی هم در ان مجلس بود علی در مورد کتابهایش با ایشان صحبت می نماید و ضمنا از آقای محمدرضا حکیمی می خواهد که کتابهای او را دوباره خوانی نمایند و اگر اشتباهاتی که در نظریات او وجود دارد آن را اصلاح نموده و نظریات درست خود را ابراز نمایند و پس از گذشت مدت کوتاهی مسئله هجرت شریعتی پیش امد و بعد هم مسئله شهادت و چندی نگذشت که دوستداران علی و اعضای حسینیه ارشاد مرحوم محمد همایون و میانچی در یک گردهمایی تصمیم گرفتند که برای نشر آثار دکتر چند جلسه با حضور پدر دکتر و نگارنده و شخصیت های ذیصلاح مذهبی مانند شهید مطهری و شهید بهشتی جلسه ای در خانه آقای همایون تشکیل دهند و راجع به چگونگی چاپ و نشر کتب دکتر و احیانا نقد و بررسی آنها صحبت شود 1 .

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

دسته‌ها
اسناد باقی مانده بررسی و نقد ها طرحی از یک زندگی وصیتنامه شریعتی

اصل وصیت نامه دکتر شریعتی به آقای حکیمی چه طور شد ؟

در بیست مهر 1379 دانشگاه فردوسی مشهد بزرگداشتی برای مرحوم دکتر شریعتی در شهر مشهد برگزار کرد . این دانشگاه از من هم برای عضویت در هیات علمی کنگره بزرگداشت دکتر شریعتی دعوت کرد که پذیرفتم . قبل از برگزاری عده ای از دوستان از من خواستند که اگر می توانم آقای حکیمی را راضی کنم تا متن کامل نوشته ی دکتر شریعتی را برای انتشار به ما بدهند .

حقیقت این است که طی 22 سال اخیر علی رغم اصرار و ابرام بسیاری از دوستداران دکتر شریعتی و آثار او، آقای حکیمی از در اختیار قرار دادن متن اصلی وصیت نامه مرحوم دکتر شریعتی به افراد و انتشار عام آن خودداری کرده بود و علت نیز با توجه به محتوی نوشته مرحوم شریعتی که ستایش از آقای حکیمی است ، فروتنی و شکسته نفسی فوق العاده ایشان بوده است . به هر حال من به دوستان عرض کردم من خواهشی از آقای حکیمی می کنم شاید پذیرفتند !

از طریق برادر آقای حکیمی برایشان پیغامی فرستادم . ایشان نیز در کمال بزرگواری به من تلفن کردند و فرمودند آماده است ! هر وقت می خواهید بیایید و بگیرید !

رفتم منزل آقای حکیمی و ایشان فتوکپی متن نامه ی دکتر به ایشان و متن رونویسی شده ی آن را به بنده دادند.

آقای حکیمی فرمودند : این نوشته دو غلط املایی دارد که باید تصحیح شود . مثلا طف را تف نوشته است .

من پاسخ دادم نه اجازه بدهیم نامه را با همان غلط املایی چاپ کنیم .

آقای حکیمی گفت : اتفاقا اشتباهاتش در آثار دیگرش هم همین طور است .

من گفتم : آقای حکیمی من در همه جا از قول شما این نکته را نقل کرده ام که من از آقای حکیمی پرسیدم اصلاح کتاب های دکتر شریعتی چه شد ؟ و آقای حکیمی پاسخ دادند که اشتباهی در کتابهای دکتر ندیدم .

آقای حکیمی گفتند : از این پس اگر می خواهید از قول من نقل کنید دقیقا این جمله را بگویید : حکیمی گفت من اشتباهی که شخصیت شکن باشد و عقاید دکتر را زیر سوال ببرد در آثار دکتر ندیدم1 .

1. شریعتی آن گونه که من شناختم صص 99-103

  وصیت شرعی

مشهد – آذر ماه 1355

علی سربداری

 

برادرم مرد آگاهی و ایمان ، اخلاص و تقوی ، آزادی و ادب ، دانش و دین ،محمدرضا حکیمی

در این فصل بد که هر خبری می رسد شوم است و هر چه روی می دهد فاجعه و ” هر دم از نو غمی به مبارکبادم ” ، نام شما بر این دو (( یادنامه )) برای من یادآور آن آرزوی دیرینه و شیرین بود که همچون صدها هزار آرزوی دیگری که طوقی کرده بودم و به گردن فردا بسته بودم در این ترکتاز زمانه گسست و به یغما رفت و آن آرزو در یک کلمه بازگشت شما به میدان بود ، میدانی که این چنین خالی مانده است و در پیرامون نسلی عاشق و تشنه نگران ایستاده و چشم انتظار تا مگر در برابر این (( غوغا )) رویارویی دن کیشوت ها و شومن های شبه هنری و شبه سیاسی و شبه مذهبی و این همه خیمه شب بازیها که در مسجد و میخانه برپاست و کارگردان همه یکی است سواری بیرون آید و شمشیر علی در دست و زبان علی در کام و دلی گدازان از عشق و سری بیدار از حکمت و سپر گرفته از تقوی و برگذشته از احد و خندق و صفین و صحرای تف ( طف ) و چمنزار سرخ عذرا و با ابوذر در ربذه به سر برده و با هزارها قربانی خلافت اموی و عباسی و سلطنت غز و مغول و سلجوقی و غزنوی و تیموری و ایلخانی و … در سیاهچالهای دارالاماره های وحشت ، شکنجه ها دیده و در آوردگاههای خون و خیانت صلیبی ها شمشیر زده و خط کبود شلاق استعمار تاتارهای مسیحی و آدمخوارهای متمدن را در این قرنهای غارت و خواب بر جان و تن خویش تجربه کرده و پرچم رسالت خونخواهی هابیل بر سر دست و کوله بار آگاهی و رنج انسان بر پشت ، راه سرخ شهادت را در طول این تاریخ طی کرده و داغ فلسطین و بیت المقدس و سینا و لبنان بر جگرش صدها زخم تازه نهاده و اینک بر سیمای وارث آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد و علی و حسن و حسین و … بمثابه یک امت چون ابراهیم قلم را تبر کند و بتهای نمرودی این عصر ، عصر جاهلیت جدید را بشکند و از عزیزترین ارزشهایی که بی دفاع مانده اند و ان همه یادهای قدسی که دارد فراموش می شود و این میراث گران و گرامی که دسترنج نبوغها و جهادها و شهادتهای تمامی تاریخ ما است بر باد می رود قهرمانانه دفاع کند به یاد آورد و نگاه دارد .

علی رغم این سموم که بر طرف بوستان ما می گذرد هنوز بوی گل و رنگ نسترن هست هنوز نسل جوان که همان توطئه های استعمار فرهنگی برای پوچ و پلید و بیگانه کردن وی به کار می رود تب و تاب حق پرستی را دارد و برای مقابله با این سموم که از همه سو وزیدن گرفته و یادآور همداستانی احزاب است و داستان خندق در جست و جوی پایگاه اسلام راستین خویش اند و ایستادن بر روی دو پای خویش و هنوز حوزه ما که سیصد سال است از درون بیمار خواب و خرافه اش کرده اند و پنجاه سال است که از بیرون محاصره اش کرده اند و در همش می کوبند استعداد معجزه آسای خویش را در خلق انسانهای بزرگ و نیروند و خلاق و چهره های تابان و تابناک حتی در عصر انحطاط و سقوط و رواج بی شخصیتی و تولید و تکثیر ماسکهای مسخره و آدمکهای مقوایی و تکرایر و همه پوک و دروغ و بی روح نشان می دهد و نقش انقلابی و انسانی ویژه خویش را که جذب روحهای عاشق و نبوغهای پنهان از اعماق محرومترین توده های شهری و بیشتر روستایی است و سپس پیرایش و پرورش آنها در چهره بزرگترین مراجع علمی و فکری مردم و والاترین رهبران و مسئولان جامعه و درخشان ترین حجتهای زمان و آنگاه سپردن زمام سرنوشت عصر خویش به دست انان همچنان به دست دارد .

در چنین یاس و با چنین مایه های امید خاموش ماندن کسی چون شما پیدا است که تا کجا یاس آور است ؟ درست به همان اندازه که اکنون شکست سکوتتان و شنیدن سخنتان امید بخش است .

قدرت قلم ، روشنی اندیشه ، رقت روح ، اخلاص نیت ، آشنایی با رنج مردم و زبان زمان و جبهه بندیهای جهان و داشتن فرهنگ انسانی اسلام شیعی و زیستن با آن روح که ویژه حوزه بود و یادگار صومعه خالی آن روزها و سرچشمه زاینده آن همه نبوغها و جهادها و اجتهادها و میراث آن تمدنی که با علم و عشق و تقوی بنا شده بود همگی در شما جمع است و می دانید که این صفات بسیار کم با هم جمع می شوند و این ویژگی آنچه را امروز مسئولیت می نامند بر دوش شما سنگین تر می سازد و سکوت و انزاوا را به هر دلیل بر شما نه خدا می بخشاید و نه خلق .

و اما … برادر ! من به اندازه ای که در توان داشتم و توانستم در این راه رفتم و با این که هر چه داشتم فدا کردم از حقارت کار خویش شرم دارم و در برابر خیلی از بچه ها احساس حقارت می کنم . در عین حال لطف خداوند به کار ناچیز من ارزش و انعکاسی بخشیده است که هرگز بدان نمی ارزم و می بینم که : (( کم من نثاء جمیل لست اهلا لهه نشرته )) .

و اکنون بدترین شرایطی را که یک انسان ممکن است بدان دچار شود می گذرانم و سرنوشتی جز مرگ یا بدتر از مرگ ندارم . با این همه تنها رنجم این است که چرا نتوانستم کارم را تمام کنم و بهتر بگویم ادامه دهم و این دریغی است که برایم خوابیده ماند . اما رنج دیگرم این است که بسیاری از کارهای اصلی ام به همان علت همیشه زندانی زمانه شده و به نابودی تهدید می شود آنچه هم از من نشر یافته به دلیل نبودن امکانات و کم بودن فرصت خام و عجولانه و پرغلط و بد چاپ شده است و تمامی آن را نه به عنوان کارهای علمی – تحقیقی که فریادهایی از سر درد نشانه هایی از یک راه تکانهایی برای بیداری ارائه طریق طرحهایی کلی از یک مکتب یک دعوت جهات و ایده ها و بالاخره نوعی بسیج فکری و روحی در جامعه باید تلقی کرد آن هم در شرایطی تبعیدی ، فشار، توطئه ، فرصت گذرا و حالتی که هر لحظه اش انتظار فاجعه ای می رفت .

آنها همه باید تجدید نظر شود از نظر علمی غنی شود و خورشت بخورد غلط گیری معنوی و لفظی و چاپی شود . اینک من همه اینها را که ثمره عمر من و عشق من است و تمام هستی ام و همه اندوخته ام و میراثم را با این وصیت شرعی یکجا به دست شما می سپارم و با آنها هر کاری که می خواهی بکن .

فقط بپذیر تا سرنوشت سختی را که در پیش دارم بتوانم با فراغت دل بپذیرم و مطمئن باشم که خصومتها و خباثتها در محو یا مسخ ایمان و آثار من کاری از پیش نخواهند برد و ودیعه ام را به دست کسی می سپارم که از خودم شایسته تر است . لطف خدا و سوز علی تو را در این سکوت سیاه به سخن آورد که همه چیز از دست می رود ملت ما مسخ می شود و غدیر ما می خشکد و برجهای بلند افتخار در هجوم این غوغا و غارت بی دفاع مانده است بغض هزارها درد مجال … نمی دهد و تربیت مهم این عزیز از کودکانم را به تو می سپارم و تو را به خدا و … خود در انتظار هر چه خدا بخواهد .

 مشهد آذر 55

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

دسته‌ها
اسناد باقی مانده بررسی و نقد ها ضد شریعتی - نقد شریعتی طرحی از یک زندگی وصیتنامه شریعتی

ماجرای اشتباهات شریعتی ؟!

 آقای سید محمدمهدی جعفری درباره وصیت دکتر شریعتی به محمدرضا حکیمی می گوید :

در سال 55 که عبدالفتاح عبدالمقصود از ایران بازدید کرد بعد از بازگشت ایشان به مصر دوستان برای جمع بندی و ارزیابی سفر ایشان به ایران جلسه ای در منزل حاج حسین امانیان برگزار کردند . حاج حسین امانیان مسئول پذیرایی از عبدالفتاح عبدالمقصود همسر و دخترش گذاشت .

یادم است در ان جلسه از جمله آقای دکتر سیدجعفر شهیدی نیز آمده بودند . دیدیم آقای دکتر شریعتی و آقای محمدرضا حکیمی هم جداگانه به جلسه امدند . شب بسیار خاطره انگیز و فراموش ناشدنی بود . بحث اصلی درباره امام علی و کتاب عبدالفتاح عبدالمقصود بود .

در ان جلسه آقای حکیمی گفت : کتابی دارم که درباره حادثه غدیر است و حادثه عاشورا ، جریان امام رضا و امام زمان . تردید دارم نام این کتاب را چه بگذارم .

دکتر شریعتی گفت : من پیشنهاد می کنم اسمش را بگذار امام در عینیت جامعه

آقای حکیمی هم فوری پسندید و چندی بعد هم این کتاب توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ و منتشر شد .

پس از پایان جلسه آقای حکیمی زودتر بلند شد که برود منزل . دکتر شریعتی رفت به بدرقه اش . بعد که آقای حکیمی رفت و دکتر برگشت به داخل منزل اقای خسرو منصوریان به من گفت : دکتر نامه ای به آقای حکیمی داد .

ما چیزی نگفتیم در میان ما آقای منصوریان ماشینی داشت که همه ی ما را از جمله دکتر شریعتی را به طور فشرده سوار کرد تا به مقصد برساند .

در بین راه من از دکتر پرسیدم : نامه خصوصی بود ؟

دکتر گفت : بله بعدا متوجه می شوی !

دانستم که در ماشین و در میان جمع نمی خواهد چیزی بگوید .

پس از مدتی من از دیگری نه از خود دکتر شنیدم که ایشان وصیت نامه اش را به آقای حکیمی داده است . در آن وصیت نامه نوشته بود که کتاب های من نیاز به اصلاح دارد و از شما می خواهم که اصلاح کنید .

 1. کتاب طرحی از یک زندگی جلد اول ص 327

 پس از فوت یا شهادت دکتر شریعتی در خرداد 56 روزی آقای ناصر میانچی مرا به منزل آقای محمد همایون از پایه گذاران حسینیه ارشاد دعوت کرد . وقتی رفتم آنجا دیدم شهید مطهری ، شهید مفتح ، شهید باهنر ، شهید بهشتی ، آقای محمدرضا حکیمی ، مرحوم مهندس بازرگان ، دکتر سحابی ، مرحوم محمدتقی شریعتی و آقای میانچی و همایون حضور دارند .

مرحوم همایون سخت بیمار بود و روی تخت خوابیده بود . در آن جلسه این بحث مطرح شد که حالا که دکتر شریعتی به آقای حکیمی وصیت کرده که آثارش را اصلاح کند ما از آقای حکیمی می خواهیم که کمر همت به این کار ببندد و چنین کاری را انجام بدهد .

در ان جلسه آقای حکیمی نه این پیشنهاد را رد کرد و نپذیرفت . اما گفت : من با کمال میل حاضرم شب تا صبح بنشینم و کتابهای آن مرحوم را بخوانم و اگر مواردی داشته باشد اصلاح کنم اما به یک شرط و ان این که یک همکار برای این کار داشته باشم و آن همکار هم پیشنهاد می کنم آقای جعفری باشد .

جمعیت به علامت سوال به من رو کرد من هم پاسخ دادم : با کمال میل برای این کار در خدمت آقای حکیمی هستم .

شهید باهنر گفت : ما هم جایی در اختیارتان می گذاریم که هر چه از دکتر بر جای مانده آنجا جمع آوری شود.  

دو اتاق در دفتر مرکزی دفتر نشر فرهنگ اسلامی در خیابان فردوسی در اختیار آقای حکیمی و بنده گذاشته شد . آقای حکیمی از آقای قدسی شاعر خراسانی نیز دعوت کردند که بیاید و با ما همکاری بکند . برای آقای قدسی بابت این کار حقوقی نیز تعیین شد . کار آقای قدسی این بود که در میان آثار دکتر شریعتی می گشت و مطالبی را که به نظرش قابل اصلاح می رسید بیرون می کشید و یادداشت می کرد و در اختیار آقای حکیمی می گذاشت . من هم کتابهای دکتر شریعتی را تنظیم می کردم .

در سال 56 کتابهای دکتر شریعتی خیلی کم چاپ شده بود و هنوز بسیاری از آثارش حتی از روی نوار نیز پیاده نشده بود . آن چیزی هم که منتشر شده بود غالبا به شکل پلی کپی بود . ماشین فتوکپی خریدیم و از روی همه آثار دکتر چندین نسخه فراهم آوردیم تا اگر ساواک یا رژیم پهلوی هجوم آورد آثار از بین نرود . این کار تا ماه های آغازین انقلاب در نیمه ی اول سال 57 ادامه یافت .

پس از مدتی متوجه شدم آقای حکیمی به دفتر نمی آید و اثری از ایشان نیست . بعد از مدتی از ایشان درباره علت نیامدنش پرسیدم و گفتم چی شد ؟ بالاخره این کار را باید انجام بدهیم یا ندهیم ؟

آقای حکیمی گفت : حقیقتش این است که من تا حالا در آثار دکتر شریعتی هیچ اشتباهی ندیده ام و نیازی به این کار نمی بینم . وقتی آقای حکیمی این را گفتند من هم تقریبا دفتری را که در دفتر نشر فرهنگ اسلامی به ما داده بودند تعطیل کردم . مطمئن شدم که اگر آقای حکیمی اشتباه فاحشی در آثار دکتر شریعتی دیده بود خودش را متعهد می دانست آن را اصلاح کند .

در طول ایامی که این دفتر باز بود و ما در آن کار می کردیم من در مجموعه آثار دکتر شریعتی گشتم و مطالبی از آثار مختلف جمع آوری نمودم و با عنوان (( عقیده )) تدوین و گردآوری کردم . آقای حکیمی نیز در این کار با من شرکت کردند و برخی مطالب را ایشان از آثار دکتر استخراج کرد و داد به من تا تنظیم کنم . کار کتاب (( عقیده )) را بردیم و در چاپخانه با کیفیت جالبی چاپ کردیم و در تیراژ بسیار وسیعی منتشر کردیم که بلافاصله به فروش رفت و چاپ های بعد آن نیز با همین تیراژ منتشر شد .

حتی عده ای ناشر سودجو بدون هیچ هماهنگی با ما بارها و بارها این کتاب را در اشکال و تیراژهای مختلف و زیاد چاپ و منتشر کردند .

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)