دسته‌ها
بررسی و نقد ها

شریعتی و قصه های پر غصه

از دکتر بهروز حسن نژاد –   نوشتن و سخن گفتن از يک شخصيتي که پيرامون وي، آراي ضد و نقيضي درانداخته مي شود و مخالفان و موافقاني به صف مي ايستند و صف ها مي شکنند، به گونه اي که هواخواهان سينه چاک مي کنند و بدخواهان مي شکافندش، بسي دشوار است. همين سخنان ضد و نقيض پيرامون يک شخصيت، اگر از هيچ نکته اي حکايت نکند در عالم  انديشه، از تو در تويي و لايه لايه بودن و در يک کلام از بزرگي يک شخصيت حکايت دارد;  انديشمندي که درونش، شعله ور، برونش برافروخته بود. هم دل هاي غمزده اي را سوخته بود، هم دل دردمند خويش را. لذت جان را در خراب آباد  انديشه هاي دنياي مدرنيته و ورود جامعه شناسي به يکي از لطيفترين حوزه هاي اعطايي آسمانيان به زمينيان – دين – مي ديد و بي صحبت جانانه، هيچ خوشي را تذوق نمي کرد. وقتي راه  ها، بسته بود و طمع ها گسسته، او آمد و از آسمان ها، راه  ها را برگشود. وقتي نفير عدالتخواهي  ابوذر و نفرت او را از انباشت سرمايه و اختلاف طبقاتي برشنيد به قلب و سر، دلبرده او شد و در مدح و ثنايش داد سخن در داد: