دسته‌ها
بررسی و نقد ها خاطرات شریعتی و ساواک ضد شریعتی - نقد شریعتی طرحی از یک زندگی

درباره اتهام رابطه با ساواک

علی رغم تمام مخالفتها و کارشکنیها که با سخنرانیهای شریعتی می شد او هیچ توجهی به قال و مقال مخالف و موافقش نداشت . آنچه را که وظیفه می دانست انجام می داد تا جایی که مخالفانش به او اتهام ساواکی بودن زدند و این شایعه را تقویت می کردند :

… شریعتی هیچ گاه شخصا به دیدار ثابتی2 نرفته است ، بلکه به شهادت آقای پرویز خرسند شخص ثابتی در فرصتی کوتاه به آپارتمانی که آن را برای میهمانان حسینیه آماده کرده بودند و دکتر شریعتی در آنجا زندگی می کرد مراجعه می کند که بنا به توضیحی دکتر شریعتی برای آقای خرسند داده است موضوع صحبت ثابتی تنها به طمع انداختن دکتر در اجابت درخواست کتبی ارسالی برای ریاست دانشگاه مشهد بوده است که قبلا به منظور انجام مسافرت تحقیقات قانونی دوره استادی خود به پاریس به شرح مدارک موجود در اسناد منتشره مرکز انقلاب اسلامی قصد بهره گیری از آن را داشته است صفحه 183 جلد دوم اسناد .

در اسفند ماه 51 دکتر علی شریعتی نامه ای توسط دکتر خلیل هراتی برای گروه تاریخ دانشگاه ادبیات مشهد ارسال داشته و در آن نامه به استناد مقررات موضوعه و آیین نامه ای که برای اعزام کادر آموزشی دانشکده به خارج به عنوان ماموریت علمی و تحقیقی وجود دارد و این که در 29 اسفند 1344 رسما به استادیاری تاریخ دانشکده ادبیات مشهد منصوب شده درخواست کرده است که با اعزام برای ماموریت علمی به مدت یک سال به فرانسه موافقت شود .

ثابتی در این مراجعه به اقامتگاه دکتر شریعتی قصد داشته است که او را از ادامه کار و فعالیت در حسینیه ارشاد و همچنین از پیگیری منظم و تدوین نوشته ها و کتابهای در دست انتظارش منصرف نموده و در عوض با ماموریت یک ساله دانشگاهی به وی موافقت نماید . به طوری که آقای پرویز خرسند به نقل از دکتر شریعتی اظهار کرده است ثابتی برای دفع شر از دکتر شریعتی گفته است آیا حیف نیست استاد ممتازی که سابقه تدریس در دانشگاه سوربن را دشته و مدتها دستیار برجسته و ممتاز پروفسور سارتر بوده است و امروز برای خود یکی از تئوریسینهای فکری و مکتبی قابل قبول نزد اساتید فن می باشد حالا بیاید در حسینیه ارشاد روضه خوانی کند و از شهادت حسین و زینب حرف بزند . بیا با مواجب و حق التحقیق قابلی در پاریس به تحقیقات علمی بپرداز و در همان کشور درباره مارکسیسم به تدریس و تبلیغ ادامه داده و از مواهب روشنفکری خود بهره مند باش .

شریعتی در اینجا تازه متوجه می شود تا چه حد حضور و وجود او در حسینیه ارشاد موثر و نافع بوده که ثابتی با اغتنام فرصت در ماموریت علمی ایشان قصد دست به سر کردن او را نموده و خود شخصا برای جلب رضایت شریعتی در انجام چنین ماموریتی به اقامتگاه او رفته است . بدیهی است دکتر شریعتی با درک فوق العاده که از این توطئه چینیها داشته و دست ساواک را به روشنی می خوانده از قبول پیشنهاد ثابتی امتناع می کند و پس از مدت کوتاهی که از دکتر شریعتی جواب مثبتی دریافت نمی کند به شرح سند منتشره در صفحه 186 جلد دوم اسناد انقلاب اسلامی به شرح گزارش محرمانه دکتر علی شریعتی 

 

 

1. نشریه داخلی مرکز فرهنگی و هنری کتابخانه موسسه حسینیه ارشاد مرداد ماه 1379 شماره یازدهم . 

2. پرویز ثابتی مدیر کل اداره سوم

برای اعزام به فرانسه به علت انکه دارای افکار منحرف است و در پوشش سخنرانی های مذهبی مقاصد براندازی خود را به طور تلویحی به مستمعین تلقین و با نوشتن جزوات و همچنین تالیف کتب موجب گمراهی مسلمانان بخصوص نسل جوان را فراهم نموده و اخیرا ممنوع السخنرانی شده است فاقد صلاحیت برای اعزام به فرانسه می باشد . نظریه : با عرض مراتب و توجه به اینکه نامبرده بالا در گذشته در کشور فرانسه به اتفاق سایر عناصر منحرف علیه مصالح کشور فعالیت داشته و از افراد ناراحت و مخالف دولت نیز می باشد و فعلا در بعضی از کانون های دانشجویی در تهران مبادرت به ایراد سخنرانی تحریک آمیز نموده لذا با اعزام او به کشور فرانسه مخالفت می شود . رئیس دایره بررسی 323 رئیس اداره سوم عملیات و بررسی ساواک1 از مدیر کل اداره سوم ( ثابتی ) به ریاست ساواک خراسان ، اعزام دکتر علی شریعتی به کشور فرانسه از نظر این اداره کل به مصلحت نمی باشد .

امید آنکه آقای روحانی پاسخ خود را درباره سوالات مطروحه در بند ((ج)) صفحه 182 کتاب نهضت امام خمینی ، دایر بر اینکه (( جز آنچه میان او و پرویز ثابتی در دیدار چهار ساعته ای که داشتند در پرونده او اورده نشده است . آیا بی تردید می توان گفت که ثابتی پیرامون این دیدار گزارشی به مقالات بالا نداده است ؟! چه نکته های فوق سری در این گفتگوها نهفته بوده که مقامات ساواک حتی از بایگانی کردن گزارش آن نگران بوده اند ؟ ))

شما را به خدا به مظلومیت شریعتی توجه کنید که تا کجا بایستی جوابگوی آقای سید حمید روحانی باشد . خود ایشان برای خود سوالاتی طرح می کند و سپس خود پاسخ می دهد و برای ساواکی که اختیارات مطلق از طرف شاه داشته است نوعی (( احساس نگرانی )) جعل می کند و از این بابت شریعتی را محکوم و عامل ساواک به شمار می آورد . مانند مطالب زیرنویس صفحه 180 کتاب ، 1. اسناد سفارت امریکا اگر به طور کامل از سوی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام انتشار یافته بود شاید برخی از این راز و رمزی که پیرامون شریعتی وجود دارد رو می شد و چهره نامبرده بهتر برملا می گردید .

بی تردید نتوان پذیرفت که با وجود جار و جنجال و بگومگوهایی که در ازای یک دهه پیرامون شریعتی در ایران به راه افتاده بود سفارت امریکا هیچ گونه گزارشی نداشته و دید منفی یا مثبتی درباره او اظهار نکرده است . مرحبا به این داوری و این انصاف . شریعتی به اسناد نداشته در سفارت امریکا در شرایطی و موقعیتی که دانشجویان تمامی اوراق خرد شده و داخل سطل های زباله را هم با حوصله سرهم کرده و پس از ترجمه در مجلات زیادی چاپ کرده اند و معهذا نامی از دکتر شریعتی در بین نبوده است باز هم به همین دلیل که نامی از شریعتی در بین نبوده به زغم آقای روحانی خود دلیل امریکایی بودن شریعتی است !!! واقعا جف القلم .

 1. صفحه 192 جلد 2 اسناد   

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و روشنفکری

نقش شريعتي در جنبش دانشجويي خارج از كشور

متني كه ملاحظه مي فرماييد بخشي از گفتگوي آيت الله شهيددكتر بهشتي با اعضاي دبيرخانه شوراي انقلاب است كه در آن به پاسخگويي به شبهاتي كه گفتگوي مشابهي كه با ابوالحسن بني صدر به بار آورده مي پردازند بني صدر در بخشي از سخنان خود بدون در نظر گرفتن واقعيتهاي تاريخي به بزرگنمايي نقش خود در اروپا پرداخته و اهميت پيشقراولان نهضت اسلامي در آن ديار را ناديده ميگيرد آيت الله بهشتي با ارايه توضيح خود به واقعيتهاي مهمي اشاره ميكنند كه تأثير انتشار آثار دكتر شريعتي در جنبش دانشجويي خارج از كشور از آن جمله است متن كامل اين گفتگو در كتاب اولين رئيس جمهور آمده است كه علاقمندان را به مطالعه آن ارجاع مي دهيم

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و امام خمینی

مالكيت؛ عامل نابرابري

دكتر شريعتي در آثار خود عوامل مورد نظر امام را به عنوان عوامل موجد نابرابري مي‏پذيرد، ولي از نكته نظر تاريخي و جامعه شناختي به عامل تعيين كننده نابرابري در ساخت اجتماعي و اقتصادي جامعه تاكيد دارد. عنصر تاريخي و جامعه‏شناختي كه دكتر به عنوان عامل تعيين كننده نابرابري در نظر دارد مالكيت است. دكتر شريعتي دو نوع مالكيت را در اين رابطه تشخيص مي‏دهد: يكي مالكيت اجتماعي و ديگري مالكيت انحصاري. (12)

دكتر برابري و نابرابري را در تاريخ جوامع براساس همين دو نوع مالكيت توضيح مي‏دهد و معتقد است كه در مالكيت اجتماعي، افراد مي‏توانند به طور مساوي از منابع و امكانات استفاده كنند، ولي در مالكيت انحصاري، منابع و امكانات را تحت عنوان حق مالكيت به صورت حقوق انحصاري خود درمي‏آورند و جامعه تبديل به دو قطب متضاد مي‏شود: كساني كه داراي مالكيت بر منابع و امكانات توليد هستند و كساني كه فاقد اين امكانات و منابع‏اند.

در مجموع عوامل موجد نابرابري را در نظر امام مي‏توان از طريق رابطؤ زير در نظر گرفت:

عامل تاريخي ـ سياسي استعمار

عامل انسانشناختي ـ روانشناختي حرص و آز انسان نسبت به قدرت و ثروت ، نابرابري

عامل عدم رعايت احكام مذهب در پرداخت مالياتهاي اسلامي

و از نظر دكتر شريعتي رابطؤ عامل موجد نابرابري را مي‏توان چنين در نظر گرفت:

مالكيت اجتماعي ، برابري

مالكيت انحصاري ، نابرابري

اجتناب پذيري يا اجتناب ناپذيري برابري اجتماعي:

در ارتباط با وجود نابرابري، اگر وجود طبقات را موجد نابرابري بدانيم، امام خميني معتقد به وجود طبقات در جامعه است (ديد كاركردي) ولي دكتر شريعتي معتقد به جامعؤ بي‏طبقه است (ديد تضادي).

از نظر امام به سبب اختلاف در سطح تواناييها و كوششها و تلاش افراد، تفاوت و اختلاف بين افراد جامعه از حيث دارايي و درآمد و ثروت ايجاد مي‏شود. اگر اين تفاوتها كه ناشي از تلاش و توانايي افراد است در چارچوب قانون شرع و نيز امكانات و شرايط مساوي باشد، نابرابريهاي ايجاد شده قابل قبول است. اما نابرابريهاي موجود كه ناشي از عدم تساوي امكانات و فرصتها همراه با عدم رعايت قوانين شرع است، قابل قبول نيست.(13)

برابري اجتماعي از نظر امام ايجاد شرايط يكسان از حيث امكانات و فرصتهاي اجتماعي و اقتصادي براي همگان و ايجاد جامعه‏اي عاري از فقر و محروميت است تا افراد براساس استعدادها و تواناييهاي خود بتوانند رشد كنند.

از ديدگاه دكتر شريعتي نابرابري اجتماعي اجتناب‏پذير است و طريق رسيدن به آن ايجاد جامعؤ بي‏طبقه است. (14) از نظر وي برابري معادل قسط است و قسط يعني سهم واقعي هركس از توليدات اجتماعي جامعه. به اعتقاد دكتر برابري اجتماعي در جامعه هنگامي ايجاد مي‏شود كه زيربناي اجتماعي و اقتصادي جامعه مبتني بر قسط باشد.

دسته‌ها
بررسی و نقد ها زندگینامه یا بیوگرافی شریعتی و روشنفکری

‌روشنفكري‌ و دكتر شريعتي‌

‌دكتر عبدالحسين‌ خسروپناه‌

بيش‌ از صد سال‌ است‌ كه‌ جوامع‌ مشرق‌زمين‌ با گذشته‌ي‌ قرون‌ وسطايي‌ و سير تحولات‌ مغرب‌زمين‌ و انتقال‌ آن‌ به‌ جهان‌ نوين‌ آشنا شده‌اند اين‌ بيداري، متفكران‌ مسلمان‌ را در روند نوگرايي‌ و پاسخ‌ به‌ پرسش‌هاي‌ متنوعي‌ از جمله‌ علل‌ انحطاط‌ و عقب‌ماندگي‌ قرار داد و جريان‌هاي‌ روشنفكري‌ را در كشورهاي‌ اسلامي‌ ظاهر ساخت. شريعتي‌ از معدود شخصيت‌هاي‌ علمي‌ قبل‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ است‌ كه‌ در جريان‌ روشنفكري‌ ديني، گام‌هاي‌ بلندي‌ برداشت‌ و در باب‌ چيستي، رسالت، ويژگي‌ها و آفات‌ روشنفكري، مطالب‌ فراواني‌ را نگاشت. وي‌ دانشوري‌ دردمند، متدين‌ و بسيار پر جنب‌وجوش‌ بود. پرسش‌ از غفلت‌ و سير قهقرايي‌ مسلمين‌ و توجه‌ به‌ غرب‌زدگي‌ و حضور دين‌ در عرصه‌ي‌ اجتماع‌ و نقش‌ و كاركرد دين‌ در زندگي‌ بشر و رابطه‌ تجدد و دينداري، از مهم‌ترين‌ دغدغه‌هاي‌ دكتر شريعتي‌ به‌ شمار مي‌رود، به‌ همين‌ جهت‌ شناختن‌ و شناساندن‌ شريعتي‌ در اين‌ عصر نيز از تكاليف‌ متفكران‌ مي‌باشد و اينك‌ انديشه‌هاي‌ آن‌ متفكر فرزانه‌ را در ابواب‌ ذيل‌ گزارش‌ مي‌دهيم.

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و جامعه شناسی

شريعتي چگونه جامعه شناسي است؟

قسمت اول

موسي ملك محمودي

علي شريعتي، تحصيلکرده فرانسه است. يعني زادگاه و بستر و جغرافياي انديشه و تفکر جامعه شناسي ‏کلان گرا، بنابراين وي به طور طبيعي تحت تأثير فضا و اتمسفر و آموزه هاي فکري، سياسي، اجتماعي، ‏فرهنگي و فضاي روشن فکري جامعه شناسي کلان و انديشمندان متعلق به آن قرار داشته است. چنان ‏که با بررسي و تعميق دقيق در مجموعه آثار35 جلدي وي، هيچ نامي از رابرت مرتون، پارسونز و ‏سوروکين نمي يابيم. اما برحسب بحث يا موضوع مطمح نظرش، جابه جا در آثار منتشر شده از او به نام ‏هاي مارکس، وبر، دورکهيم و اسپنسر بر مي خوريم. اين موضوع مبين آن است که آن چه را وي رسماً ‏آموخته و به صورت غير رسمي خوانده، مطالعه کرده و درباره آن انديشيده است، عمدتاً موضوع و موارد ‏مربوط به جامعه شناسي سطح کلان است. بر اساس آثار به جا مانده از شريعتي و نيز آشنايي اجمالي با ‏سه سطح جامعه شناسي خرد و کلان و ميان برد، به نظر مي رسد شريعتي به جامعه شناسي ماکرو ‏بيش تر علاقمند و متمايل است تا جامعه شناسي خرد و جزيي نگر.‏ اساساً او با جامعه شناسي خرد بيگانه بود و آن را کاملاً نفي مي کرد، زيرا به نظر او جامعه شناسي خرد ‏مبتني بر آمار و عمليات آماري است و با واقعيات مورد مطالعه تطبيق نمي کند! اکنون اين پرسش ‏مطرح مي شود که چرا و به چه علت شريعتي به جامعه شناسي کلان اقبال نشان مي داده و بدان ‏گرايش و تمايل داشته است؟ و چرا از جامعه شناسي خرد گرا روي گردان بوده است و آن را مشتي آمار ‏و ارقام فريبنده مي داند؟ آن چه مسلم است در دوران و عصر شريعتي، جامعه شناسي پروسه تکاملي ‏خود را در مسير علمي شدن طي مي کرده است و علي رغم کوشش هاي جامعه شناساني از قبيل کنت، ‏دورکهيم و ديگران به طور قاطع جنبه علمي نيافته بود و نيز اين که شريعتي تغيير جامعه ايران را به ‏لحاظ فکري، سياسي و فرهنگي در دستور کار داشت، لذا به طور طبيعي، با توجه به نوع تربيت و ‏انديشه و گرايش ديني وي و نيز نياز به بازنگري در مؤلفه هاي ديني و مذهبي اسلام و تشيع، تمايل او ‏به حوزه هاي جامعه شناسي کلان چندان غريب و غير منطقي نيست. به هر حال وي يک مصلح ‏اجتماعي و ايدئولوگ انقلابي بوده است که ناگزير بود به علت جدي بودن مقوله هاي اجتماعي، تاريخي، ‏انساني و ديني، به مباحثي نظير تضاد طبقاتي، حرکت و علت هاي تحول اجتماعي و تاريخي جوامع و ‏قانون مندي هاي حاکم بر آن توجه کند و تاريخ را از منظر و زاويه ديد فلسفه تاريخ به معناي جست و ‏جو و تحقيق به منظور کشف قانون مندي هاي تحول در سطح کلان تاريخي بنگرد و عمده ترين عوامل ‏را پيدا و ارايه کند.

دسته‌ها
بررسی و نقد ها

عقل‌ نقاد دينی‌ از نظر شريعتی

اهميت‌ روش‌ از نظر شريعتي‌

17-1- شريعتي‌، با اشاره‌ به‌ ضرورت‌ شناخت‌ در قلمرو اعتقادات‌، به‌ اهميت‌ روش‌ در دستيابي‌ به‌ شناخت‌ درست‌ تأكيد مي‌ورزد:

شخصيت‌ هر كس‌ به‌ ميزان‌ شناختي‌ است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ اعتقادات‌ خود دارد، زيرا اعتقاد، به‌ تنهايي‌ فضيلت‌ نيست‌ و اگر به‌ چيزي‌ كه‌ درست‌ نمي‌شناسيم‌ معتقد باشيم‌ چندان‌ ارزشي‌ ندارد، بلكه‌ فضيلت‌ در شناخت‌ دقيق‌ چيزي‌ است‌ كه‌ به‌ آن‌ معتقديم‌. (55/28)

در اين‌ راستا، وي‌ از يكسو به‌ ضرورت‌ به‌ كارگيري‌ روشهاي‌ علوم‌ انساني‌ براي‌ شناخت‌ اسلام‌ توجه‌ دارد و از سوي‌ ديگر به‌ تعداد ابعاد دين‌ اسلام‌:

بديهي‌ است‌ براي‌ شناخت‌ اسلام‌ نمي‌توان‌ منحصراً يك‌ متد انتخاب‌ كرد، زيرا كه‌ اسلام‌ دين‌ يك‌ بعدي‌ نيست‌، اسلام‌ ديني‌ نيست‌ كه‌ فقط‌ مبتني‌ بر احساس‌ عرفاني‌ انسان‌ و محدود به‌ رابطه‌ي‌ انسان‌ و خدا باشد؛ بلكه‌ اين‌، يكي‌ از ابعاد دين‌ اسلام‌ است‌. براي‌ شناخت‌ اين‌ بعد بايد متد فلسفي‌ را پيش‌ گرفت‌، چرا كه‌ رابطه‌ي‌ انسان‌ و خدا در فلسفه‌- به‌ معني‌ انديشه‌ آزاد كلي‌ ماوراء علمي‌- مطرح‌ شده‌ است‌. بعد ديگر اين‌ دين‌ مسئله‌ زيستن‌ و زندگي‌ كردن‌ انسان‌ بر روي‌ خاك‌ است‌ كه‌ براي‌ تحقيق‌ در اين‌ بعد بايد از متدهايي‌ كه‌ در علوم‌ انساني‌ امروز مطرح‌ است‌ استفاده‌ نمود. اسلام‌ دين‌ تكاليف‌ فرد در زندگي‌ كردن‌ است‌. از طرفي‌، اسلام‌ دين‌ جامعه‌ ساز و تمدن‌ ساز نيز هست‌ كه‌ براي‌ شناخت‌ اين‌ بعدش‌ لازم‌ است‌ متدهايي‌ را كه‌ در جامعه‌ شناسي‌ و تاريخ‌ مطرح‌ است‌ به‌ كار برد. (56/28)

شريعتي‌ براي‌ شناخت‌ صحيح‌ اسلام‌ به‌ متن‌ و زمينه‌ي‌ تاريخي‌ به‌ عنوان‌ دو وجه‌ عمده‌ توجه‌ دارد: