دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و تاثیرش در دنیا شریعتی و روشنفکری ضد شریعتی - نقد شریعتی طرحی از یک زندگی

شریعتی و مخالفان او

علی همانند بسیاری از افراد آزاداندیش به خاطر نوآفرینی در عرصه فکر و اندیشه ، آماج انتقادات ، اعترضات ، تهمتها و دشنامهای این و آن قرار گرفت . بجز نظام حکومتی وقت که به شکلهای مختلف برای او دردسر درست می کرد ، روحانیت سنتی و به ویژه بخشهای بی سواد و قشری آن ، بیشترین مخالفتها را با علی و آرای او می کرد که با جوسازی ، شایعه پراکنی ، افتراهای دروغ ، بیانیه نویسی و صدور فتوا و طرد و لعن و … همراه بود . مخالفتها از سوی روحانیت سنتی ، علی الظاهر پوشش مذهبی داشت و دفاع از کیان اسلامی و حریم ولایت را از اهداف خود می دانست . اما نوع مخالفتها و تحریکاتی که بر ضد ارشاد و علی می شد کمتر به دلایل فکری بود و بیشتر جنبه شخصی داشت و اغراض سیاسی خاصی را دنبال می کرد .


رژیم پهلوی علی را محرک جوانان بر ضد خود می دانست و استراتژی او راپرورش ((عارفان مجاهد)) ارزیابی می کرد . مارکسیستها اندیشه او را ارتجاعی و مخدوش کننده مبارزه طبقاتی و روحانیت سنتی اندیشه های رهایی بخش او را مخالف وضع سنتی موجود و منافع صنفی خود می دانست و علی در این میان (( خروس بی محلی )) که به جرم آوازهای صبحگاهی ، باید او را سر برید .
مخالفت روحانیت سنتی با شریعتی ، در پی چاپ و انتشار مقالات او در جلد اول کتاب محمد خاتم پیامبران آغاز شد . بیشتر مخالفتها به مقاله از هجرت تا وفات پیامبر به ویژه بخش برگزاری نماز جماعت به امامت ابوبکر بنا به منابع تاریخی سیره ابن هشام و تاریخ طبری – منابع مورد استناد شریعتی – به دلیل بیماری برگزاری آن را به ابوبکر وانهاده بود . استناد بر این واقعه از کتابهای فوق از دیدگاه روحانیت سنتی نادرست می نمود و به مثابه صحه گذاری بر ابوبکر و تایید مشروعیت وی بود .
مخالفت روحانیت سنتی بعدها و به موازات سخنرانیها و فعالیتهای علی در ارشاد رفته رفته ابعاد و جنبه های دیگری به خود می گرفت . غیر از مقالات مندرج در کتاب محمد خاتم پیامبران که همراه با بخشی دیگر از مطالب و درسهای علی تحت عنوان اسلام شناسی که در دانشکده مشهد تدریس و به صورت کتابی به همین نام منتشر شد ، برخی مواضع و دیدگاههای علی درباره مسائل و موضوعات مذهبی به ویژه نقدهای او بر اندیشه و اعمال آن بخشی از روحانیت که وی آنها را طرفداران تشیع صفوی می نامید و در سخنرانیهای پدر ، مادر ما متهمیم ، تشیع علوی و تشیع صفوی1 و … بازتاب یافته بود ، موجبات خشم و اعتراض برخی روحانیون و محافل سنتی بر ضد علی و آرای او شد .
مخالفان علی نیز با مستمسک قرار دادن آن مواردی که با ذائقه ، منافع و چارچوبهای جزمی آن سازگاری نداشت ، تلاش می کردند با نوشتن ردیه ها ، سخنرانی بر سر منابر یا تحریک برخی مراجع بر ضد علی و ارشاد ، او را بی اعتبار سازند .

1. از دید شیخ قاسم اسلامی تمایز میان (( تشیع علوی و تشیع صفوی )) نخستین خیانت به عالم تشیع محسوب می شد . به نوشته ی انصاری قمی با این سخنرانی دیگر تردیدی نماند که شریعتی نه تنها می خواهد تشیع را ریشه کن سازد بلکه این تعالیم در حال رواج یافتن در جامعه است ، ر . ک رهنما صص 384 و 385

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و روشنفکری شریعتی و مارکسیسم ضد شریعتی - نقد شریعتی طرحی از یک زندگی

شریعتی ؛ آنسوی چهره ها

 

(( درباره هیچ متفکری در ایران به اندازه دکتر شریعتی سخن گفته نشده است چنان که درباره هیچ کس به اندازه او سخنهای ناگفته نمانده است ))1 .شریعتی اندیشمندی که به او لقب (( لوتر ایران ))2 ، (( ولتر انقلاب ایران ))3 ، (( چریک فرهنگی ))4 ، (( مارکس وطنی ))5 ، (( سید جمال انقلاب اسلامی ))6 ، (( نادره عصر ))7 ، (( احیاگر اسلام راستین ))8  ، (( مردمی ترین معلم و مبلغ رادیکالیسم اسلامی ))9 ، (( ایدئولوگ اصلی انقلاب ))10 ،(( فرانتس فانون انقلاب اسلامی ))11، (( شهید جنبشهای رهایی بخش ))12 و … داده اند .

شریعتی مردی که غیر مذهبی ها او را نادیده می گرفتند و روحانیون او را سرزنش می کردند و رژیم شاه او را مجازات کرد .

گروه نخست او را کم اهمیت می دانست دومی او را آدمی مزاحم می شمرد و سومی او را مارکسیست اسلامی دردسرآفرین تلقی می کرد که می بایست او را خاموش ساخت . اما به رغم این محبوبیت و قرار داشتن در کانون توجهات نزد محافل و افراد محقق و پژوهشگر و تحلیل گران جهانی همچنان در ایران از سوی برخی محافل رسمی ، مغضوب و از سوی مصلحت اندیشان فردی است که باید با احتیاط از کنارش گذشت چرا که او دردسرآفرین ناآرامی است که با استعاره هبوط همه را به گذشت از وضع موجود به سمت کمال مطلوب فرا می خواند . از این رو به دست سانسورچیان رسمی و دستگاه ها و نهادهای علمی ، فرهنگی و رسانه ای مدام از صحنه به عقب کشانیده می شود و نامش به سکوت برگزار می شود یا نقشش در تحرک آفرینی اجتماعی و فکری در کتابهای تاریخی مدارس و کتابهای سفارشی محافل رسمی کمرنگ نشان داده می شود .  

 

1. محمد اسفندیاری مجله گوناگون شماره های 6 و 7 دوره جدید سال دوم بی تا ص 19

2. مهرزاد بروجردی ، روشنفکران ایرانی و غرب

3. روزنامه پست انتلی جانسر ( Post – Intellgencer ) در مورخه 14 دسامبر 1978 در مطالبی تحت عنوان شریعتی ولتر انقلاب ایران نوشته شده است : از نقطه نظر عقیده در تمام تاریخ ایران کسی شبیه به علی شریعتی وجود ندارد . نفوذ شریعتی در انقلاب ایران قابل مقایسه با نفوذ ولتر در انقلاب کبیر فرانسه و جفرسن و مدیسون در انقلاب امریکا می باشد . به نقل از کتاب شریعتی در جهان تدوین و ترجمه از حمید احمدی انتشارات سهامی انتشار سال 1374 چاپ چهارم ص 319

4. تعبیری از دکتر رضا رئیس طوسی از افراد ملی – مذهبی

5. تعبیری کنایه آمیز از احسان نراقی

6. آقای محمد اسفندیاری شریعتی را سید جمال انقلاب اسلامی و سید جمال را شریعتی انقلاب مشروطیت می داند . ن ک به مجله گوناگون شماره های 6 و 7 ص 25

7. تعبیر مرحوم محمدتقی جعفری درباره شریعتی

8. این تعبیر است که غالب محققان و پژوهشگران داخلی و خارجی درباره شریعتی به کار برده اند .

9. از حمید عنایت در کتاب اندیشه سیاسی در اسلام معاصر ترجمه بهاءالدین خرمشاهی انتشارات خوارزمی سال 1365 چاپ دوم ص 268

10. تعبیری از عبدالعزیز ساشه دینا از شاگردان دکتر شریعتی در دانشکده مشهد و استاد فعلی مطالعات اسلامی دانشگاه ویرجینیا . شریعتی در جهان ص 68

11. تعبیری از یرواند آبراهامیان نویسنده کتاب ایران میان دو انقلاب شریعتی در جهان ص 276

12. تعبیر منیر شفیق تئوریسین انقلاب فلسطین و عضو موسسه مطالعات فلسطینی و عنوان سخنرانی وی در مراسم چهلمین روز شهادت دکتر شریعتی در سال 1356 که در بیروت ایراد شد . شریعتی در جهان ص 290

اما به رغم این سکوت عامدانه و به کارگیری شیوه سانسور و گزینشی برخورد کردن با افکار شریعتی از سوی محافل رسمی و غیر رسمی او همچنان به حرکت و زندگی خود ادامه می دهد و در عمق و وجدان جامعه و مردم و نیز نسل آگاه و دردمند می خرامد . حجم نوشته ها و سخنهایی که اینجا و انجا درباره شریعتی منتشر می شود به قدری است که کمتر اندیشمند و متفکری بدان موهبت نائل آمده است : ان قدر کتاب درباره شریعتی نوشته شده درباره هیچ یک از دانشوران در ایران نوشته نشده است . حال ان که مجموع کتابهایی که درباره سید جمال و اقبال و طالقانی و بازرگان و مطهری در ایران منتشر شد کمتر از این مقدار است1 .

اکنون اوازه و شهرت شریعتی از مرزهای ایران فراتر رفته2 و با ترجمه آثار وی به زبانهای مختلف و به ویژه زبان عربی اندیشه ها و آرای وی در سطح محافل فکری – فرهنگی کشورهای اسلامی اشاعه می یابد3. او با تکیه بر میراث فرهنگی و بازخوانی مذهب به دنبال هویت بخشی و نیز رهایی مردم از چنگال جهل و غفلت و استبداد و استثمار و استحمار و … بود .

به جای بی توجهی به مذهب به عنوان افیون توده ها شریعتی مذهب را همچون ابزار نیرومندی در جهت تاکید بر هویت فرهنگی مستقل ایرانیان و تقویت خودآگاهی ملی شان به کار گرفت تا با چیزی که به گفته فرانتز فانون و ژان پل سارتر ، امپریالیسم فرهنگی می نامید مقابله کند4 .

 

1. محمد اسفندیاری مجله گوناگون شماره های 6 و 7 ص 27

2. دکتر ا . ح . ح عبیدی استاد مطالعات افریقایی و آسیایی مدرسه مطالعات بین المللی دانشگاه جواهر لعل نهرو در هندوستان در این باره می گوید : دکتر شریعتی اساسا یک متفکر یک معلم یک مبلغ و یک مبارز بود . او به عنوان محصول پاک و مومن عصر و زمان خود کاشف راه و زندگی جدیدی بود که تنها به ایران محدود نمی شد . شریعتی در جهان صص 41 و 42

3. کتابهای شریعتی تقریبا به تمام زبانهای عمده دنیا ترجمه شده است . در ترکیه تقریبا همه کتابهای شریعتی ترجمه شده است و از پرخواننده ترین کتابهای دینی است . نوگرایی دینی ( گفتگوی حسن یوسفی اشکوری با دکتر ابراهیم یزدی ) ص 89

4. منگل بیات استاد دانشگاه هاروارد شریعتی در جهان تدوین و ترجمه حمید احمدی ص 246

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

دسته‌ها
اسلام شناسی بررسی و نقد ها شریعتی و جامعه شناسی شریعتی و روشنفکری طرحی از یک زندگی

شریعتی و روشنفکران

 علی شریعتی اندیشمندی بود که روشنفکران عصر او تلاش می کردند نادیده اش بگیرند و اگر هم درباره شخصیت و افکارش اظهار لحیه ای می فرمودند به قضاوت کلی درباره او و اندیشه اش بسنده می کردند. اگر آن روشنفکر چپ گرا بود با ارائه تحلیل صرف طبقاتی پایگاه طبقاتی او را فی الفور تعیین می کرد و مثلا با زدن برچسب بورژوا یا خرده بورژا به وی خیال خود را آسوده می ساخت برخی دیگر شریعتی و اندیشه هایش را در خدمت مناسبات ماقبل سرمایه داری می دانستند و بر این باور بودند که وی از سکوی سنت در برابر مدرنیزاسیون و مدرنیته ، به واکنش ضدی برخاسته است و از این منظر نگاه او را به غرب و مدرنیته ، ارتجاعی و غرب ستیزانه ارزیابی می کردند . فی المثل یکی از همین افراد1 منتسب به جریان چپ در جلسات پرسش و پاسخ شبهای (( شعر گوته )) وقتی از او درباره شریعتی و اندیشه اش سوال می کنند می گوید : (( رو سیاهم که چیزی از شریعتی نخوانده ام برای این که فکر نمی کردم اندیشه ها و مطالبی که او طرح می کند ربطی به مسائل جامعه داشته باشد ))2 و در جای دیگر می گوید : (( شریعتی با قوانین تکامل جامعه آشنایی نداشته و … ))

برخی از این روشنفکران حسینیه ارشاد را پایگاهی می دانستند که رژیم پهلوی به کمک مذهبی ها برپا کرده تا علیه مارکسیسم و اندیشه های مترقی فعالیت کنند و بالطبع به نقش شریعتی در حسینیه ارشاد از همین زاویه نگاه می کردند . اما برخی دیگر که عمیق تر به قضایا می نگریستند بعدها بر تشخیص درست شریعتی و استفاده از نهادهای مذهبی و به ویژه حسینیه ارشاد به خاطر اثرگذاری بر روند تحولات اجتماعی – سیاسی اشاره کرده اند4 .    

کلی گویی و شعار پراکنی و حکمهای مطلق سیاه و سفید برای این و ان صادر کردن ، خصلت شماری از روشنفکران بود که با دودوتا چهارتای سرانگشتی حساب همه مسائل را می رسیدند و حق هر کس را کف دستش می گذاردند . آقای فریدون آدمیت از این دست روشنفکران است . وی در میزگرد کتاب جمعه در برابر نظر خسرو شاکری که به تشخیص درست دکتر شریعتی در استفاده از نهادهای مذهبی تاکید داشت می گوید :

روشنفکری که از موضع عقلی در جهت تغییر برای ترقی حرکت نکند او را ما روشنفکر نمی گوییم . ممکن است مرد باسوادی باشد یا ممکن است عالم درجه اولی باشد ممکن است نویسنده و نمایشنامه نویس هم باشد و میلیون ها نسخه از کتابش هم به فروش برسد اما روشنفکر نیست . نمونه ای که در اینجا یکی از دوستان ( خسرو شاکری ) ضمن صحبت نام برد ( یعنی شریعتی ) به نظر من از همین مقوله است یعنی نمونه یکی از تاریک اندیش ترین آدم هایی که در این مملکت پیدا شدند5

1. باقر مومنی

2. دود اهل قلم . مصاحبه با باقر مومنی ص 65 بی جا بی تا

3. همان ص 57

4. ن . ک به اظهارات آقای خسرو شاکری در میزگرد کتاب جمعه شماره 6 سال 58 ص 32

5. کتاب جمعه شماره 6 ص 33

 

اما انها که از خرد مطلق گر عصر روشنگری چند گام جلوتر نهاده اند و دست کم به قابلیتهای میراث دیرینه و کهن سنت ( البته نه پذیرش بی چون و چرا و انفعالی آن ) اذعان دارند به نقش شریعتی در بازخوانی سنت و جذب برخی ارزشهای مدرنیته واقف اند :به نظر من شریعتی یکی از اولین کسانی بود که با داشتن زمینه مذهبی و با حفظ این زمینه مقداری از معارف روشنفکران را هم کسب کردند یعنی در واقع می شود اسم شریعتی و امثال او را روشنفکر متدین گذاشت . این پدیده روشنفکر متدین در جوامع دیگر به هیچ وجه تازگی ندارد . ولی در ایران غالب روشنفکران فکر کردند که روشنفکر باید لزوما غیر متدین باشد . بنابراین امثال شریعتی درست در درون همان شکافی که عرض کردم قرار می گیرند1.

احسان طبری از تئوریسین های حزب توده ایران در مورد نقش شریعتی در حسینیه ارشاد گفته است :

در بحبوحه قدرت استبداد شاه مخلوع این اندیشمند جوان در حسینیه ارشاد با دادن تعبیری انسان گرایانه و مردم گرایانه از قرآن و اسلام آن را حربه ای برای مبارزه بر ضد قدرت سیطره مند زمان بدل کرد و در این راه دچار عذابهای مهیب تا حد شهادت شد . نکته مهم در تلاش معنوی دکتر علی شریعتی آن است که وی کوشید تا مذهب را به پل رابط مابین اقلیتی که خواستار تحول اجتماعی بود و اکثریتی که از دین تنها مراسم عبادی آن را می فهمید بدل کند و بدین سان به گفته خود او کوشید تا (( جزیره روشنفکران )) را به (( ساحل مردم )) متصل سازد . نکته مهم دیگر در این تلاش معنوی این بود که وی مابین مفهوم خدا ( الله ) و انسانیت ( ناس ) در قرآن هماهنگی شگرفی می دید و این دو مفهوم را از هم جدا نمی دانست چیزی که عمق انسان گرایی او را نشان می دهد . اثر مهم و بزرگ شادروان دکتر علی شریعتی موسوم به حج در واقع حماسه دلاویز انسانیت است که با اندیشه ای ژرف کاو و زبانی شاعرانه نوشته شده2 .

نورالدین کیانوری دبیرکل حزب توده ایران درباره نقش و اهمیت کار شریعتی گفته است :

ما شریعتی را هم به عنوان مبارزی پرشور و هم به عنوان دانشمندی صاحب نظر ارج می نهیم . در عرصه مبارزه سیاسی آنچه به ویژه روشن بینی اوست که لحظه ای سمت اصلی ضدامپریالیستی مبارزه را رها نکرد و هرگز به فکر سیاست بازی و سازش نیفتاد و به گفته خویش “حسین وار” تا پایان رزمید. شریعتی جامعه بشری را نهادی ثابت که یک بار برای همیشه ساخته شده باشد نمی داند . برای او جامعه در حال تغییر و تکامل است و این تغییر بر خلاف تصور خرافه پرستان در جهت تشدید مداوم ظلم و ستم نیست بلکه با کمک انسان آگاه در جهت تکامل پیش می رود . در نظر شریعتی انسان آگاه به هدفها و وظایفش در مرکز تحول اجتماعی قرار دارد و اوست که باید سرنوشت خود را به دست گیرد و بسازد . شریعتی نبرد طبقاتی را در صورت کلی خود می پذیرد و می گوید : جنگ بین فقیر و غنی است و نه شیعه و سنی و نه علی و عثمان . شریعتی در این جنگ با تمام وجود خود در جانب فقرا و علیه اغنیاست تا جایی که لومومبای مسیحی ، گاندی گاو پرست و سارتر ماده پرست را فقط به عنوان این که طرفدار آزادی و دشمن استثمار و استعمارند و می خواهند در این دنیا برای مردم بهشت درست کنند از شاه عباس و شاه سلطان حسین علوی موسوی به شیعه شبیه تر می داند .

 1. مصاحبه رادیو بی بی سی . با نجف دریا بندری از کتاب انقلاب ایران به روایت بی بی سی زیر نظر عبدالرضا هوشنگ مهدوی انتشارت طرح نو سال 1372 چاپ اول ص 179

2. برخی مسائل حاد انقلاب ایران از انتشارات حزب توده ایران سال 1358 صص 56 و 57

برای او گاندی صد بار شیعه تر است تا ” آیت اله بهبهانی ” .

شریعتی به ویژه به تمدن اسلامی ایران توجه دارد ولی نه اسلامی که ” به صورت یک موجود منجمد و متحجر درآمده و مسخ شده است ” . نه اسلامی که در ” سنتهای منجمد و خرافه پوچ ” خلاصه می شود بلکه ” اسلام انقلابی ” و ” عدالتخواه ” اسلامی که ” یک رستاخیز به معنی سازنده و تغییر دهنده ” است. تغییری که ” سیر طبیعی و قطعی حرکت تاریخ و جبر زمان ” به سود آن است 1 .

 کیانوری با نگاهی انتقادی به چند ویژگی دیگر در آثار و اندیشه های شریعتی اشاره می کند :

تصوری که شریعتی از سوسیالیسم دارد با سوسیالیسم علمی منطبق نیست . سوسیالیسم او بیشتر عرصه توزیع را دربرمی گیرد و نه عرصه تولید مناسبات اجتماعی را . شریعتی مردم گراست او انسان را در زمین جانشین خدا و همانند خدا می داند و مفهوم خدا و انسانیت را در مسائل اجتماعی در قرآن هماهنگ و همانند می یابد . شریعتی با مارکسیسم میانه خوبی ندارد او همواره به این آموزش و به سوسیالیسم واقعا موجود با دیده انتقادی می نگرد2 .

شاهرخ مسکوب از منتقدان و مفسران مشهور جامعه ادبی ما درباره میزبان بی اطلاعی و بی علاقگی خود به مثابه یک روشنفکر ایرانی نسبت به مواضع و فعالیتهای مذهبی ( روحانیون و غیر روحانیون و از جمله شریعتی ) می گوید : من مطلقا بی خبر بودم از آنچه که در بین روحانیون می گذشت . از تمام فعالیتهای فکری و سیاسی مذهبی که در ایران می شد . و اگر هم گاه و بی گاه چیزی می شنیدم برایم جالب نبود سعی می کردم خودم را کنار بکشم . خب آن بی خبری که می گویم در آل احمد از جهتی بود و در شریعتی هم از جهتی ، برای این که شریعتی یک نوع مارکسیسم دست دوم و سوم و مبتذل را مخلوط کرده بود با یک نوع ایدئولوژی مذهبی اسلامی و از تویش یک ملقمه ای درآورد که نتایجش را داریم  می بینیم3 .   

به زعم آقای مسکوب اندیشه های شریعتی مسبب اصلی روی کار آمدن نظام سیاسی کنونی در ایران است . میزان غفلت و بی اطلاعی روشنفکران از شرایط عینی جامعه و شکافهای آن تا حدی بود که حتی افرادی مانند مسکوب نیز که نگاهی فرهنگی و نه سیاسی صرف به رویدادهای جامعه ایران داشتند از نقش و اثرگذاری شریعتی در ایجاد تحولات و دگرگونیهای اجتماعی – سیاسی عصر شریعتی غافل بودند: از یک سوی قرار داشتن در بی خبری مطلق نسبت به فعالیتهای مذهبی ها ( روحانیون و غیر روحانیون ) و از سوی دیگر متهم کردن شریعتی به روی کار آوردن یک رژیم مذهبی !

در عصر شریعتی روشنفکرانی هم بودند که در پناه (( شبه مدرنیسم )) رژیم پهلوی و انجمن شاهنشاهی فلسفه می خواستند به بهانه حفظ سنت دینی و حکمی ، سنت نظام شاهنشاهی تداوم یابد و تشیع صفوی و سلطنتی در ظل عنایات و توجهات و اشراقات محمدرضا شاه پهلوی شیعه اثنی عشری همچنان برقرار و مستدام بماند :  

 1و2. روزنامه کیهان شماره 10997 پنجشنبه 25 اردیبهشت 1359

3. کارنامه ناتمام ( درباره سیاست و فرهنگ ) علی بنو عزیزی در گفتگو با شاهرخ مسکوب انتشارات نیلوفر سال 1378 چاپ اول ص 153

در اوج تبلیغات علیه شریعتی و حسینیه ارشاد یکی از متفکرین شناخته شده اسلامی ( سید حسین نصر ) که چهره ای بین المللی دارد و در دوران حکومت استبدادی سلطنتی با دستگاه فرح نزدیک بود و در انجمن فلسفه هم اسم و رسم و سمت داشت و به مناسبتی در یک گردهمایی بین المللی ادیان الهی در شهر هوستن تکزاس حضور پیدا کرده بود در بحث با راقم این سطور در حالی که مصر بود که تنها دلسوز واقعی برای شیعه اثنی عشری شخص محمدرضا پهلوی است شریعتی را یک مارکسیست ملعون !! معرفی می کرد !! 1

دکتر نصر که تا سال 1349 با حسینیه ارشاد همکاری می کرد با آمدن شریعتی به حسینیه و گسترده شدن فعالیتها و سخنرانی های او از ارشاد کناره گرفت :

اوج جدایی نصر و شریعتی در حدود سال 1349 / 1970 اتفاق افتاد و آن هنگامی بود که نصر پس از شنیدن یک سخنرانی شریعتی که در آن (( امام حسین )) با (( چه گوارا )) مقایسه شده بود از حسینیه ارشاد استعفا داد و آیت اله مطهری2 نیز به دنبال او چنین کرد … نصر همچنین این نکته را ذکر می کند که علامه طباطبایی از او خواست شریعتی را تشویق کند که مدتی از سیاست دست بردارد و به قم بیاید تا نزد خود ایشان فلسفه بخواند ( نصر 1368 ) !!

احسان نراقی3 یکی دیگر از روشنفکران ناصح رژیم شاهنشاهی پهلوی که به زعم خود راه اصلاح از بالا را به شیوه نصیحت درمانی در مواجهه با نظام محمدرضا شاهی انتخاب کرده بود با روش گاهی به نعل زدن و گاهی به میخ هر از چندی به میدان آمده و به انکار برخی از وجوه حیات فکری و اندیشگی شریعتی دست می زند :

من قبل گفتم او ( شریعتی ) دروس جامعه شناسی را نخوانده بود که شاگرد گورویچ باشد . اگر شاگرد او بود که باید یک اثری از گورویچ در نوشته هایش دیده می شد . اصلا زبان گورویچ برای او قابل فهم نبود او آنقدر به زبان فرانسه تسلط نداشت که بفهمد گورویچ چه می گوید …

  1. ابراهیم یزدی شخصیت و اندیشه دکتر علی شریعتی ص 143

2. احسان نراقی درباره دوستی و رفاقت مطهری با دکتر نصر می نویسد : مطهری یک ملای متفکر بود. وقتی از دانشگاه بازنشستگی اش را گرفتم در انجمن فلسفه که فرح ایجاد کرده بود و رئیس آن سید حسین نصر بود تدریس می کرد . در خشت خام ( گفتگو با احسان نراقی ) سید ابراهیم نبوی ص 89

3. استاد محمدتقی شریعتی پدر دکتر درباره تهدید شریعتی توسط حسین زاده شکنجه گر ساواک جهت ترغیب و همکاری با احسان نراقی می گوید : چون او 18 ماه در سلول انفرادی کمیته بود اما من از زندان قصر و بین بچه ها بودم بعد از آنکه ایشان را آزاد کردند یکسره مراقبشان بودند و هر روز معاون سازمان امنیت به منزل ایشان می آمد و یا چند نفر آنجا حاضر می شدند و یا ایشان را به سازمان امنیت احضار می کردند . یادم می آید که یکی از اصرارهایی که آن زمان داشتند و مکرر همین حسین زاده به صورت تهدید و گاهی به صورت نهیب به دکتر می گفت این بود که : بیا با این احسان نراقی همکاری کن هر موسسه ای که می خواهی و یا هر جایی که می پسندی یک کار علمی شروع کن ما با تو کاری نداریم ولی دکتر به هیچ قیمتی قبول نکرد و زیر بار نرفت . شریعتی در آیینه خاطرات ص 345 به نقل از کیهان فرهنگی سال 1363 شماره 11 و باز بنا به گفته سیدمحمدمهدی جعفری : احسان نراقی در زندان با دکتر تماس می گیرد که تو بیا فقط درس مارکسیسم بده در تلویزیون باز دکتر نمی پذیرد . شریعتی آن گونه که من شناختم ص 33  

… مثلا نمونه می آورد که آقای گورویچ این جور و ان جور می گوید و مثلا روحانیون این طور نیستند . تمام استفاده اش اثبات برتری فرنگی به این طرفی ها و جهل و انحرافشان است و از این جهت عمل جالبی بود . ابتکاری بود و ما هم در این وضع صاحب یک ” مارکس وطنی ” شدیم که از سس مذهب استفاده کرد و رژیم را بدین معنا سرنگون کرد در عین حال روحانیت رسمی را هم زیر سوال برد . چون سیل انبوه جوانان به سوی مذهب فقط کار شریعتی بود الان هم باید با صدای رسا گفت:آقایان روحانیون ! شما از این انقلاب بهره بردید . سهم اصلی متعلق به شریعتی است … باید گفت شریعتی به شما خدمت کرده شما را به حکومت رسانده شما حق ندارید به او اتقاد بکنید مردم از شما و از خود شریعتی سوال می کنند . اما بهره اش را شما بردید1 .  

رضا براهنی نویسنده ، شاعر و منتقد کشورمان نقش مهم و تاثیرگذار شریعتی را در سست کردن بنای سلطنت رژیم پهلوی این گونه توضیح می دهد :

شریعتی هرگاه از مذهب قدم بالاتر می گذارد و به تاریخ و اقتصاد و طبقات تاریخی می رسد بسیار مبهم می شود ولی وقتی از جن زدگی یا (( از خود بیگانگی )) صحبت می کند که بالاخره یک نوع از آن مربوط به بی ریشگی مذهبی هم می شود . براستی خوب حرف می زند . ولی او ریشه های مادی جن زدگی فرهنگی را مطرح نمی کند و به همین دلیل مدام به دنبال فلسفه مذهبی است . اشاراتش به فانون ، سارتر ، و امه سه زر اشاراتی هستند که ریشه های مادی مقولات از آنها گرفته شده و فقط مونتاژی از روبناها مانده . هیجان صدایش و آن پی در پی و مسلسل گفتن اصطلاحات و تعابیر مذهبی و انسانی و فلسفه مذهبی اسلامی در جوانان مذهبی اثری عمیق داشت . روبنای مذهبی که او از ان صحبت می کرد بدل به آئین جدیدی از شهادت شد و خیل عظیمی از جوانان این مملکت این پرچم شهادت را به دوش گرفتند و راه افتادند تا زیربنای سلطنت را دگرگون کنند2 .

بودند و هستند روشنفکران و اهل دردی که با فاصله گیری از نظام قدرت ، به درک و فهم عمیق تری نسبت به واقعیات و مسائل نائل می شوند و نقش افرادی مانند شریعتی را در اندیشه ورزی و تاثیرگذاری بر جامعه و اذهان باور دارند . زنده یاد محمد جعفر پوینده یکی از آنهاست . وی در مورد شریعتی می گوید :

اندیشه گر بزرگ هم چند تا بیشتر نداریم و اتفاقا یکی از سرآمدهای شان شریعتی است . من تاکید دارم که اگر شریعتی درست بررسی شود به نظر من نقاط کور و گرهی تاریخ معاصر ما کشف خواهد شد3 .

… تاثیر دکتر شریعتی در میان جوانان مذهبی و غیر مذهبی بی سابقه بود و به گفته دکتر احسان نراقی4 در خلا فرهنگی حاکم دکتر شریعتی به بسیاری از جوانان هویت داد :

 1. در خشت خام صص 132 و 133

2. در انقلاب ایران چه شده است و چه خواهد شد ص 223

3. مجله اندیشه جامعه شماره 2 ص 33

4. در کتاب انقلاب ایران به روایت رادیو بی بی سی . عبدالرضا هوشنگ مهدوی صص 179 و 180

 

خوب خیلی مهیج بود دیگر ، برای آن که آن نسل جوانی که رژیم بی هدف بارشان می آورد اینها در شریعتی یک هدفی می دیدند . یعنی یک راهی به آنها نشان می داد و یک دلگرمی به انها می داد . ولی برداشت او از امور دینی و از اسلام یک برداشت خاصی بود که همه جا مورد تایید همه به اصطلاح اسلام شناسان و روحانیون نیست.حتی عده ای او را مثلا بدعت گذاری می دانند که انتقاداتی به او دارند.

از آن جنبه بگذریم جنبه اجتماعی او خیلی قوی بود و موثر .

آقای علی اکبر اکبری هم یکی از روشنفکران عصر شریعتی بود که سریع ترین اما سطحی ترین واکنش را نسبت به اندیشه ها و آرای شریعتی از خود نشان داد . وی ابتدا در جنگ فصل های سبز1 و بعدها در کتاب بررسی چند مساله اجتماعی2 به نقد و ارزیابی اندیشه های دکتر از دیدگاه جامعه شناختی پرداخت که نمونه ای از نقدهای شتابزده و سطحی یکی از روشنفکران وطنی با گرایش چپ بود . وی در این کتاب دیدگاه های شریعتی را درباره ماشینیسم و سرمایه داری انحرافی و غیر علمی ارزیابی می کند . در ادامه نمونه هایی از نقدهای آقای اکبری بر مبحث ماشینیسم و سرمایه داری ارائه می شود :

 

نقد علی اکبر اکبری بر ماشینیسم و سرمایه داری 3

 آقای شریعتی درباره (( ماشینیسم )) در بخش اول کتاب اسلام شناسی این طور می نویسد : در فیلم عصر صنعت چارلی چاپلین این دشمن هوشیار و آگاه آن دو غول وحشی آن کارگر بیچاره را ندیدند که چگونه در لابه لای دنده های بی رحم و انسان کش چرخهای ماشین گیر کرد جان کند و له شد ؟ او سمبل این قرن بود و مظهر بردگی هزاران بار خشن تر و زشت تر از گذشته در این عصر . حمله به سرمایه داری در ایران از طرف استعمار طبق یک برنامه حساب شده به منظور انحراف افکار روشنفکران و مردم از مدت ها قبل انجام شده و همچنان ادامه دارد .

به جرات می گویم روشنفکرانی که درباره مصائب و مشکلات و خاطرات ماشینیسم مقاله و مطلب می نویسند و در ادبیات و هنر داد سخن می دهند و آثار هنری و کتابها و مقالات غربی را در این باره ترجمه می کنند اکثریت همین ماشینهای گازوئیلی را به جای صنایع بزرگ و غول آسا گرفته اند4 و اصرار دارند در مقدمه این ترجمه ها و در مقالات جداگانه با فراهم کردن زمینه های خیالی و واهی خواننده را در شرایط عینی و واقعی کتاب هر طور شده قرار دهند و این نوع مسائل و حرفها را به خورو او بدهند …  

1. کتاب فصلهای سبز زیر نظر هرمز ریاحی . بی جا بی تا

2. این کتاب از طرف نشر سپهر در سال 1349 چاپ و منتشر شده است .

3. از جنگ فصلهای سبز . بی جا بی تا صص 62 تا 68 . توجه : مطالبی که در حاشیه سمت چپ این صفحه و صفحات بعد به صورت کج چین نوشته شده تعریضات شریعتی به نقد آقای علی اکبر اکبری درباره ماشینیسم و سرمایه داری است . لازم به ذکر است که فقط مطالبی از این صفحات آورده شده که شریعتی در حاشیه کتاب راجع به آن مطالب پاسخ یا توضیحی داده است .

4. این ها که حرفهای خود شریعتی است ! ص 63

 

به طور کلی این روشنفکران اغلب کتابها و مقالاتی ترجمه می کنند و حرفهایی را مطرح می نمایند که خودشان هم از آن سر درنمی آورند و توجیه و تفسیرهایی از انها می کنند که به جای حل مسئله ان را بیشتر پیچیده تر و اسرارآمیزتر می نمایند و بعد هم می گویند که اهمیت بعضی از نویسندگان و هنرمندان غربی و کتاب هاشان در همین است که ادم های خیلی خیلی هنرمند و مفسران بزرگ و درجه اول هم در ادراک و شناخت آن درمانند .

آقای شریعتی هم مثل سایرین1 تحت تاثیر همین تبلیغات و افکار انحرافی قرار گرفته و از ماشینیسم به عنوان ( ارباب کور و کر و خشن و منجمد و غول وحشی ) یاد می کنند . آقای شریعتی با تایید و تبلیغ افکار انحرافی از جریانات انحرافی پیروی کرده به دنبال آن راه می افتد . ایشان با تبلیغ و نشر این گونه افکار انحرافی و غلط ذهن جوان را بیش از پیش منحرف می نماید …

… در این صورت آقای شریعتی شما می دانید که در ایران هنوز صنعت و ماشین به ان معنی اروپا خبری نیست2 پس چرا مردم را از غول وحشی ماشینیسم دچار دلهره و ترس می کنید ؟ چرا جامعه متمدن را یکپارچه وحشی و جنایتکار و تمدن امروز را یکپارچه فاسد و منحط معرفی می کنید .  

جواب همه این چراها در نوشته های خود شما وجود دارد3 برای آن که شما گذشته را دوست دارید . شما گذشته گرا هستید با صنعت و رشد تکنیک در ایران مخالفید با علوم میانه ای ندارید ، تمدن جدید را منحط می دانید و انسان متمدن امروزی را فاسد و جانی لقب می دهید …

بیماریهای روانی ، فقر ، بیکاری ، استثمار ، استعمار ، فساد ، جنایت ، آدم کشی ، جاسوسی و هزاران مشکلات و مصائب و مفاسد دیگر هیچ کدام ناشی از ماشینیسم نمی باشد4 . تمام آنها مولود سیستم سرمایه داری و رژیم های منحط و ارتجاعی است .

آنها می خواهند نظر مردم را از سیستم و رژیم سرمایه داری که مالک ماشین و اداره کننده و صاحب اختیار آن است منحرف نماید . آیا ما باید با پذیرش و ترویج این نظریات غلط و انحرافی به آنها کمک کنیم ؟5

آیا ما به جای روشن کردن اذهان و نشان دادن دشمن حقیقی و سبب اصلی با تایید آنها باید مردم را گمراه نماییم ؟ …

1. شریعتی روشنفکر غربی است یا مرتجع مذهبی ؟ همان

2. راجع به تمدن جدید نه ایران . همان ص 64

3. کدام نوشته ها ؟ همان ص 64

4. باز منکر سرمایه داری شدی ! همان

5. عجب … !!! به سرمایه داری هم که نباید حمله کرد پس چه کار کنم ؟ همان ص 65

 

آقای شریعتی ضمن معرفی جامعه سرمایه داری به عنوان یک نظام وحشی و مهیب این طور            می نویسد1: آن کارگر بیچاره را ندیدید که چگونه در لابه لای دنده های بی رحم و انسان کش چرخ های ماشین گیر کرد و جان کند له شد ؟ او سمبل انسانیت این قرن بود و مظهر بردگی هزاران بار خشن تر و زشت تر از گذشته در این عصر .

آقای شریعتی در اینجا هم ضمن دفاع از گذشته و تایید نظام های اجتماعی کهنه جامعه سرمایه داری را یک امر کلی2 گرفته و به شدت به آن حمله می کند و با بدترین فحش ها آن را توصیف می نماید .

8. با رشد تکنولوژی و علوم انسان بر طبیعت پیروز شده است .

9. با شناخت پدیده های اجتماعی انسان در جهت رهبری و اداره و تسلط بر جامعه به موقعیت های بسیار مهم و شایانی رسیده است3 .

13. طبقات محکوم و مخالف امکانات بیشتری برای بهتر کردن و تغییر دادن زندگی و کسب قدرت به دست آورده اند . من اگر بخواهم امتیازات و کارهای شگرفی که سرمایه داری انجام داده است منظم کنم و حق مطلب را ادا نمایم4 لازم است کتابی جداگانه نوشته شود . کافی است شما آقای شریعتی یک نگاه سطحی به دور و بر خودتان از دانشکده تا خانه بیندازید تا ببینید که آنچه دارید تمام محصول سرمایه داری است .

ساختمان دانشکده و شوفاژ و برق آن و کاغذ و چاپ و وجود دانشکده و تحصیلات شما و زبان خارجی شما و آشنایی شما با شخصیت های غربی و کتابهای آنها همه محصول سرمایه داری می باشد5 .

من در اینجا سرمایه داری را کلی در نظر گرفته ام در حالی که سرمایه داری قبل از رسیدن به قدرت و بعد از گرفتن حکومت تا رسیدن به امپریالیسم به علت رشد نیروهای تولیدی و اقتصادیات و بسط آزادیهای اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و گسترش علوم و فرهنگ و دانش بشری و مخالفت با زندگی کهنه و میراث گذشته و مبارزه با نیروهای عقب مانده و مرتجع از هر لحاظ انقلابی و مترقی است6 .

 1. کجا می نویسد ؟ راجع به کجا ؟ همان ص 66

2. تو خودت هم که کلی گرفته ای ! همان ص 66

3. پس سوسیالیست های کشورهای شرقی خائن تر از شریعتی اند ؟ همان ص 67

4. چشم اونانیس روشن . همان

5. خدا سایه اش را بر سرت مستدام بدارد . همان

6. بورژوازی است نه سرمایه داری . اصطلاحات را هم که بلد نیستی . همان

 

خط سیر حکومت سرمایه داری به کدام سمت است و سرمایه داری ایران چگونه سرمایه داری است1 . آیا باید سرمایه داری را در ایران تایید و کمک نمود یا برعکس باید با آن مخالفت و مبارزه کرد . خودم را می گویم2 من در شرایط موجود با صنعتی شدن ایران و استقرار و تحکیم صنایع سنگین و رشد سرمایه داری به ویژه سرمایه داری ملی کاملا موافقم و آن را گامی به جلو و در جهت ترقی و پیشرفت و پیروزی می بینم . با توجه به جنبه های مترقی و امتیازات و پیشرفت های مهم و اساسی سرمایه داری نسبت به جوامعه گذشته و آزادی های مختلفی که طبقه کارگر در زمینه های اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی کسب می کند بهتر پی می بریم که نظر آقای شریعتی مبتنی بر اینکه کارگری که در لابه لای دنده های بی رحم و انسان کش چرخ های ماشین گیر کرد جان کند و له شد3 سمبل انسانیت این قرن بود و مظهر بردگی هزاران بار خشن تر و زشت تر از گذشته در این عصر تا چه حدی بی اساس و مغرضانه و عاری از حقیقت است .

 علی اکبر اکبری

 1. استعمار نو ! همان ص 68

2. خودت ؟ تو که ای ؟ همان

3. فیلم چارلی در ایران تهیه نشده است . همان

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)