دسته‌ها
عارفانه ها كويريات (کویر) هبوط

روح خویشاوند

حرف هایی هست که کلماتش همچون سپند بر آتش ، در مجمر روح بی قرارند و آدمی را سراسیمه و بیتاب همچون روح سرگردان از شهر و دیار برون می کشانند و در جستجوی مخاطب همچون مولانا در قونیه بر لب استخر آبی و یا همچون «مهر» در آغوش مرم محرابی و یل همچون سلمان پاک ، در خلوت سوزان و تشنه صحرایی و یا همچون همام در سایه روشن مرموز و پر سخن نخلستانی و یا همچون علی در… هیچ جا…هیچ کس…

اما…

چرا، در آن نخلستان های آشنایی که علی درد های پنهانیش را در سایه مهتاب نا پیدایش پوشیده می گریست؟

خود خواهی های بزرگ با «آوازه» و «عشق» سیراب می شوند اما دردمندی ها و اضطراب های بزرگ در انبوه نام و ننگ ، در گرمای مهر و عشق همچنان بی نصیب می مانند . اندیشه ای که جهان را به رنگ و طرحی دیگر می فهمد ، «خود» را چشمه نهرهای غیبی و صحرای وزشهای غریب می یابد ، تنها و تنها در جستجوی « آشنا » است

خوشاوندی روح نیاز روح هایی است که در این« نشأة » بیگانه مانده اند.

بیگانگی عالم بیکران «وجود » را تنگنایی خفقان آور می کند و آنکه در سلول تنگ و تاریکی به زندان مجرد محکوم است ، تا می شنود که آشنایی را آورده اند ، سقف سلولش تا ورای آسمان فرا می رود ، و دیواره هایش از هر سو تا آن سوی افق های زمین دور می شود و زندانش را اقلیم آشنایی می یابد از چهار جهت محدود به « او »!

روحی که «پیام » دارد نه مرید می طلبد و ، نه عاشق، در رهگذر عمر چشم انتظار ایستاده است و «وجود»ش « ندا » یی است که آشنایی را می خواند و حیاتش «نگاهی» که در انبوه  این صورتک های مکرر و بی مسئولیت و بی انتظار و بی اضطرابی که بیهوده می گذرند ، چهره ی مانوس و محرم خویشاوندی را بیابد که بر آن موجی از «حیرت» افتاده است و دو نگاهش همچون دو کودک گم کرده مادر ، در این دنیای بی پناه آواره اند

هبوط …

دسته‌ها
كويريات (کویر) گفتگوهای تنهایی

کویر :مثنوی من ، چو قران مدل هادی بعضی ؛ بعضی را مضل

شریعتی: من دوست ندارم که در آبادی ، کسی از کویر گفتگو کند، کویر کتاب مجلسی نیست مثل این است که کسی با «لباس زیر»، که در «اندرون» می پوشد ، بیایید به دم در توی کوچه و بازار… و یا حتی در محفل ادبی

–          خوب، ولی شما به هر حال آمده اید،

–          بله، صدایی از بیرون شنیدم ، صدای پای رهگذری .

مردم عجب به ریا و نفاق احتیاج پیدا کرده اند، اگر یک بار ان را فراموش کنی بر تو نمی بخشند!

– این رهگذر کیست؟

همان که هر کسی در کمینگاه فطرتش ، تمام عمر را به انتظار او نشسته است

– همه چنین انتظاری را در خود احساس نمی کنند

آری ، اینها همه خوشبخت هایی هستند که به قول هانری پل سیمون :«در انتظار هیچ نیستند جز رسیدن اتوبوس»!

– کویر از نظر نویسندگی چه سبکی است؟

– سبکی است که با آن کویر نوشته شده است!

– به عقیده شما کویر اثری که بر نسل جوان روشنفکر میگذارد اثر همه ی کتاب های دیگر شما را خنثی نمی کند؟

من خیلی ها را دیده ام که چنان نشئه ی کویر شده اند که زندگی را از یاد برده اند و از راه مسئولیت و عمل و واقعیت گرایی پرت شده اند.

بله مثنوی من ، چو قران مدل هادی بعضی ؛ بعضی را مضل!

-هادی؟ اصلا در کویر ، مگر مسئله هدایت فکری هم مطرح است ؟ من فکر می کنم یک اثر بزرگ «هنر برای هنر »است و «فکر برای فکر» ،نه «هنر در خدمت اجتماع »! «از کجا آغاز کنیم » شما یک اثر هدایت کننده و مسئولیت آور است  ه چند که از نظر فکری و ادبی قابل مقایسه با کویر نیست، همانطور که گفتید، کویر مثنوی شما است ، در صورتی که شما گفته اید، امروز ما به مثنوی کمتر احتیاج تا یک «رساله علمیه»! کویر با ان قدرت خارق العاده اثر «شهادت» را می برد.

رای انهایی که کویر را بد می فهمند ، ! روحی که از ابادی شهر به برهوت کویر می افتد ، همسایه دیوار به دیوار مرگ قرار می گیرد…مردم پرستش را بد می فهمند ، نیایش را هم بد می فهمند . الان اثری را که دعا و پرستش بر روح ها می گذارد ، اثری تخدیر کننده ، اغفال کننده از واقعیت ها و سلب کننده  مسئولیت ها و فلج کننده ی عمل است ، در حالی که پرستش و نیایش ورزش روح است برای «از خود کنده شدن و در راه آرمان فدا شدن » . دعا ، روح آدمی را برای قربانی شدن پرواز می کند ! «علم» آدمی را از اسارت طبیعت آزاد می کند ، زندان بیرون را میکشد ، و تنها «عشق» قدرت و لیاقت آن دارد که آدمی را اسارت خود نجات دهد ، از زندان درون رها کند  ! خود را فدای دیگران کردن دعوتی است که جز از زبان عشق نمی توان شنید

«آنجا که عشق فرمان می دهد محال سر تسلیم فرود می اورد !»

می گویید کویر در بسیاری اثری گذاشت که زندگی را فراموش کردند ، آری، مگر نه همین «زندگی » است که در نخستین گام ، یک « مجاهد » باید فراموش کند !

برای زندگی مردم فداکاری کردن ، یعنی زندگی خود را فدا کردن ! جز این هر شکل دیگری ! یا قربانی احساسات و تبلیغات و تحریکات غریزی قرار گرفتن است و یا «معامله ای ، بده-بستان » ! یا «سودایی» یا «سوداگری»

-ممکن است بگویید اساسا در کویر می خواهید چه بگویید؟ لااقل آن جمله ای که در آغاز کتاب نقل کرده اید چه معنی دارد ؟ « تو قلب بیگانه را می شناسی ، زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای »!

–     تمام کویر ، حکایت همین قلب غریب است ! من معتقدم به همان اندازه که زهد می کوشد تا ، بدون حل تضادهای طبقاتی و تحقیق سوسیالیسم ، توحید و اخلاق و تکامل معنوی را در جامعه احیا کنند ، سوسیالیسم نیز ساده لوحانه می پندارد که با حل مشکلات اقتصادی و نفی استثمار مادی ، انسان را به مرحله «بی نیاز و بی رنجی » خواهد  رساند . شکست نسبی رسالت انبیا در تحقق توحید به عنوان توحید الهی و لازمه اش : توحید انسانی ، حاکمیت اسلام اشرافیت و محکومیت اسلام علی و ثابت می کند که تا قدرت د اختیار یک طبقه است ، توحید نیز در دست او ابزار شرک می شود و احساس مذهبی نیز عامل تخدیر و بیماری فلج کننده! به نیروی خود اسلام ، خانواده پیغمبر مظلوم می شود و به نیروی قرآن ، علی در صفین شکست میخورد و بالاخره  با فتوای دینی ، حسین تکفیر می شود ! از سویی رشد بورژوازی در غرب نشان می دهد که به میزانی نیازهای اقتصادی بیشتر تأمین می شود و انسان غربی به رفاه می رسد ، دغدغه روح و نیاز انسانی و عصیان و عطش بیشتر جان می گیرد.

کویر تجسم سرنوشت آدمی در طبیعت است …

من در کویر ، از لائوتزو و بودا پلی زده ام تا هادگر و سارتر و بهتر بگویم ، پلی کشف کرده ام که  ان را مدیون «قصه ی آدم » در فرهنگ ابراهیمی ام و تجسم عینی سمبلیکش : «حج » که تئاتری که در آن ، کارگردان خداست و بازیگر ، انسان و نمایشنامه؟ فلسفه ی وجود و داستان آفرینش و قصه ی خلقت آدم انسان و تکوینش در تاریخ و حرکتش در ذات ، بر مبنای جهان بینی توحید ! چقدر آرزو می کردم تا آقای سارتر را بیاورم به «میقات» و بر او احرام بپوشانم تا آن « خودی را که این همه از آن رنج  میبرد و در تلاش پوست افکندن از خویش است» ، در میقات بریزد و انگاه از نفی خویش  ، به اثبات رسیده د میان آن دو کوه بدوانمش ، به تلاش آوارگی و جستجوی گمکرده ، که دلهره ی آدمی ست ، دلهره ی وجود آدمی ، دلهره ای که او را سخت بی تاب کرده است و انگاه بگویمش که «قبله در قفا بنه» و با خیل آدمیان یکرنگ  ویک شخصیت  که دیگر نام و عنوانی ندارند ، حرکت در آن سوی قبله را آغاز کن ! به سوی عرفان مرحله ی  « شناخت » و در بازگشت به سوی کعبه ، درنگ در مشعر ، سرزمین شعور ، شعور حرام! حکومت شب ، و جمع اوری سلاح و آمادگی و انتظار حمله ، چشم در مشرق و هماهنگ آفتاب ، یورش بردن به «منی» صحنه ی جنگ و سرزمین عشق ! و کوبیدن هر سه بت تثلیث ، سه قدرتی که ادمی را در طول تاریخ قربانی استبداد و استثمار و استحمار! کرده است ، به نام سیاست ، اقتصاد و دین ! و آنگاه اسماعیلت را که نمیدانم چیست به عنوان بت نسل امروز یا… هر چه ، هر عزیزی که تو را از مسئولیت باز می دارد ،

قربانی کن ، در سرزمین عشق ، کارد بر حلقومش نه ، بفشر و…

گوسفندی ذبح کن ! لقمه ای به گرسنه ای ببخش !

وه ! که این حج کلافه ام می کند ! چهار سال است هنوز از حج باز نگشته ام !هنوز حاجی نشده ام !

–          این پل واسطه از بودا به سارتر چیست؟

 

کویر

دسته‌ها
سخنان کوتاه كويريات (کویر) هبوط

آنچه در کویر میروید، خیال است..

…آن چه در كویر می روید، گز و تاق است. این درختان بی باك صبور و قهرمان كه علی رغم كویر، بی نیاز از آب و خاك و بی چشم داشت نوازشی و ستایشی و از سینه خشك و سوخته كویر به آتش سر می كشند و می ایستند و می مانند،

https://shariati.nimeharf.com/wp-content/uploads/2011/05/mesr_desert.3almarowk16okokw8c0k048w0.44k7g0soi9mocc0wosk04c4cc.th.jpe

هریك ربّ النّوعی بی هراس، مغرور ، تنها و غریب. گویی سفیران عالم دیگرند كه در كویر ظاهر می شوند. این درختان شجاعی كه در جهنم می رویند، اما اینان برگ و باری ندارند، گلی نمی افشانند ،ثمری نمی توانند داد. شور جوانه زدن و شوق شكوفه بستن و امید شكفتن، در نهاد ساقه شان یا شاخه شان می خشكد، می سوزد و در پایان به جرم گستاخی در برابر كویر، از ریشه شان بر می كنند و در تنورشان می افكنند.

و …این سرنوشت مقدر آنهاست. بید را در لبه استخری، كناره جوی آب قناتی، در كویر می توان با زحمت نگاه داشت. سایه اش سرد و زندگی بخش است. درخت عزیزی است اما همواره بر خود می لرزد. در شهر ها و آبادی ها نیز بیمناك است، كه هول كویر در مغز استخوانش خانه كرده است.

اما آنچه در كویر زیبا می روید، خیال است. این تنها درختی است كه در كویر خوب زندگی می كند، می بالد و گل می افشاند و گل های خیال، گل هایی همچون قاصدك، آبی و سبز و كبود و عسلی…هریك به رنگ آفریدگارش ، به رنگ انسان خیال پرداز و نیز به رنگ آنچه قاصدك به سویش پر می كشد و به رویش می نشیند.

https://shariati.nimeharf.com/wp-content/uploads/2011/05/adverimg-52047.jpg

خیال_این تنها پرنده نامرئی كه آزاد و رها همه جا در كویر جولان دارد_ سایه پروازش تنها سایه ایست كه به كویر می افتد و صدای سایش بالهایش تنها سخنی است كه سكوت ابدی كویر را نشان می دهد و آن را ساكت تر می نماید. آری، این سكوت مرموز و هراس آمیز كویر است كه در سایش بالهای این پرنده شاعر سخن می گوید. كویر انتهای زمین است، پایان سرزمین حیات است. در كویر گویی به مرز عالم دیگر نزدیكیم و از آن است كه ماورا’ اطّبیعه را _ كه همواره فلسفه از آن سخن می گوید و مذهب بدان می خواند _ در كویر به چشم می توان دید، می توان احساس كرد و از آن است كه پیامبران همه از اینجا برخاسته اند و به سوی شهرها و آبادی ها آمده اند.<< در كویر خدا حضور دارد >> این شهادت را یك نویسنده رومانیایی داده است كه برای شناختن محمّد (ص) و دیدن صحرایی كه آواز پر جبرئیل همواره در زیر غرفه بلند آسمانش به گوش می رسد و حتی درختش، غارش، كوهش، هر صخره سنگ و سنگ ریزه اش آیات وحی را بر لب دارد و زبان گویای خدا می شود، به صحرای عربستان آمده است و عطر الهام را در فضای اسرار آمیز آن استشمام كرده است. در كویر بیرون از دیوار خانه ، پشت حصار ده دیگر هیچ نیست. صحرای بیكرانه ی عدم است ك خوابگاه مرگ و جولانگاه هول. راه، تنها به سوی آسمان باز است. آسمان كشور سبز آرزو ها، چشمه مواج و زلال نوازش ها، امید ها، و…انتظار، انتظار… سرزمین آزادی، نجات، جایگاه بودن و زیستن، آغوش خوشبختی، نزهتگه ارواح پاك، فرشتگان معصوم، میعاد گاه انسان های خوب، از آن پس كه از این زندان خاكی و زندگی رنج و بند و شكنجه گاه و درد ، با دست های مهربان مرگ نجات یابند.

شب كویر این موجود زیبا و آسمانی كه مردم شهر نمی شناسند. آن چه می شناسند شب دیگری است، شبی است كه از بامداد آغاز می شود. شب كویر به وصف نمی آید. آرامش شب كه بی درنگ با غروب فرا می رسد_ آرامشی كه در شهر از نیمه شب، در هم ریخته و شكسته می آید و پریشان و ناپایدار_ روز زشت و بی رحم و گدازان و خفه ی كویر می میرد و نسیم سرد و دل انگیز غروب، آغاز شب را خبر می دهد.

… آسمان كویر این نخلستان خاموش و پر مهتابی كه هرگاه مشت خونین و بی تاب قلبم را در زیر بارانهای غیبی سكوتش می گیرم و نگاه های اسیرم را همچون پروانه های شوق در این مزرع سبز آن دوست شاعرم رها می كنم، ناله های گریه آلود آن امام راستین و بزرگم را كه هم چون این شیعه گم نام و غریبش ، در كنار آن مدینه ی پلید و در قلب آن كویر بی فریاد، سر در حلقوم چاه می برد و می گریست. چه فاجعه ای است در آن لحظه كه یك مرد می گرید… چه فاجعه ای… …شب آغاز شده است . در ده چراغ نیست. شب ها به مهتاب روشن است و با به قطره های درشت و تابناك باران ستاره، مصابیح آسمان.

… آن شب نیز من خود را بر روی بام خانه گذاشته بودم و به نظاره آسمان رفته بودم. گرم تماشا و غرق دز دریای سبز معلقی كه برآن مرغان الماس پر، ستارگان زیبا و خاموش، تك تك از غیب سر می زنند. آن شب نیز ماه با تلالو پر شكوهش از راه رسید و گل های الماس شكفتند و قندیل زیبای پروین سر زد و آن جاده ی روشن و خیال انگیزی كه گویی، یك راست به ابدیت می پیوندد:<< شاهراه علی>>،<< راه مكه>>. كه بعد ها دبیرانم خندیدند كه : نه جانم، <<كهكشان>> و حال می فهمم كه چه اسم زشتی، كهكشان یعنی از آنجا كاه می كشیده اند و این ها هم كاه هایی است كه بر راه ریخته است، شگفتا كه نگاه های لوكس مردم آسفالت نشین شهر، آن را كهكشان می بینند و دهاتی های كاه كش كویر، شاهراه علی، راه كعبه. راهی كه علی از آن به كعبه می رود. كلمات را كنار زنید و در زیر آن ، روحی را كه در این تلقی و تعبیر پنهان است تماشا كنید .

و آن تیر های نورانی كه گاه گاه ، بر جان سیاه شب فرو می رود، تیر فرشتگان نگهبان ملكوت خداوند در بارگاه آسمانی اش كه هرگاه شیطان و دیوان هم دستش می كوشند به حیله، گوشه ای از شب را بشكافند و به آنجا كه قداست اهورایی اش را گام هیچ پلیدی نباید بیالاید و نامحرم را در آن خلوت انس راه نیست و سركشند تا رازی را كه عصمت عظیمش نباید در كاسه ی این فهم های پلید ریزد، دزدانه بشنوند. پرده داران حرم ستر عفاف ملكوت، آن ها را با این شهاب های آتشین می زنند و به سوی كویر می رانند. بعد ها معلمان و دانایان شهر خندیدند كه : نه جانم ، اینه سنگ هایی هستند بازمانده ی كراتی خرابه و در هم ریخته كه چون باسرعت به طرف زمین می افتند ، از تماس با جو آتش می گیرند و نابود می گردند و چنین بود كه هر سال یك كلاس بالا تر می رفتم و به كویر بر می گشتم، از آن همه زیبایی ها و لذت ها و نشئه های سرشار از شعر و خیال و عظمت و شكوه و ابدیت پر از قدس و چهره های پر از ماورا’ محروم تر می شدم، تا امسال كه رفتم دیگر سر به آسمان بر نكردم و همه چشم در زمین كه این جا…

می توان چند حلقه چاه عمیق زد و آن جا می شود چغندر كاری كرد. و دیدار ها همه بر خاك و سخن ها همه از خاك. كه آن عالم پر شگفتی و راز، سرایی سرد و بی روح شد ساخته ی چند عنصر و آن باغ پر از گل های رنگین و معطر شعر و خیل و الهام و احساس _ كه قلب پاك كودكانه ام هم چون پروانه ی شوق در آن ی پرید _ در سموم سرد این عقل بی درد و بی دل پژمرد و صفای اهورایی آن همه زیبایی ها _ كه درونم را پر از خدا می كرد_ به این علم عدد بین مصلحت اندیش آلود : و آسمان فریبی آبی رنگ شد و الماس های چشمك زن و بازیگر ستارگان، نه دیگر روزنه هایی بر سقف شب به فضای ابدیت، پنجره هایی بر حصار عبوس غربت من، چشم در چشم آن خویشاوند تنهای من كه كراتی همانند و هم نژاد كویر و هم جنس و همزاد زمین و بدتر از زمین و بدتر از كویر و ماه، نه دیگر میعادگاه هر شب دل های اسیر و چشمه سار زیبایی و رهایی و دوست داشتن، كه كلوخ تیپا خورده ای سوت و كور و مرگبار و مهتاب كویر دیگر نه بارش وحی، تابش الهام، دامان حریر الهه ی عشق، گسترده در زیر سر هایی در گرو دردی، انتظاری و لبخند نرم و مهربان نوازشی بر چهره ی نیازمندی زندانی خاك، دردمندی افتاده ی كویر، كه نوری بدلی بود و سایه ی همان خورشید جهنمی و بی رحم روزهای كویر . دروغ گو ، ریا كار، ظاهر فریب… دیگر نه آن لبخند سرشار از امید و مهربانی و تسلیت بود، كه سپیدی دندانهای مرده ای شده بود كه لب هایش وا افتاده است. شكوه و تقوا و زیبایی شور انگیز طلوع خورشید را باید از دور دید. اگر نزدیكش شویم از دستش داده ایم . لطافت زیبایی گل زیر انگشت های تشریح می پژمرد.

منبع : مجموعه اثار شریعتی – هبوط صفحه 251 – 252 – 253

دسته‌ها
دانلود کتاب های الکترونیکی (pdf)

دانلود کتاب فاطمه، فاطمه است

نام کتاب

فاطمه، فاطمه است (دانلود+)

نويسنده

دکتر علی شریعتی

توضیح

کار پروفسور لویی ماسینیون، از زن چیزی می سازند که می خواهند، چهره روشن فاطمه(س) شناخته نیست

رمز عبور

www.tarikhema.ir

تهيه توسط

اني کاظمي

00000 حجم دانلود کتاب

2390 کيلوبايت (KB)

قالب کتاب

PDF – پي دي اف

منبع الکترونيکي

دانلود کتاب های دکتر شریعتی

 

 

دسته‌ها
بررسی و نقد ها زندگینامه یا بیوگرافی شریعتی و روشنفکری

‌روشنفكري‌ و دكتر شريعتي‌

‌دكتر عبدالحسين‌ خسروپناه‌

بيش‌ از صد سال‌ است‌ كه‌ جوامع‌ مشرق‌زمين‌ با گذشته‌ي‌ قرون‌ وسطايي‌ و سير تحولات‌ مغرب‌زمين‌ و انتقال‌ آن‌ به‌ جهان‌ نوين‌ آشنا شده‌اند اين‌ بيداري، متفكران‌ مسلمان‌ را در روند نوگرايي‌ و پاسخ‌ به‌ پرسش‌هاي‌ متنوعي‌ از جمله‌ علل‌ انحطاط‌ و عقب‌ماندگي‌ قرار داد و جريان‌هاي‌ روشنفكري‌ را در كشورهاي‌ اسلامي‌ ظاهر ساخت. شريعتي‌ از معدود شخصيت‌هاي‌ علمي‌ قبل‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ است‌ كه‌ در جريان‌ روشنفكري‌ ديني، گام‌هاي‌ بلندي‌ برداشت‌ و در باب‌ چيستي، رسالت، ويژگي‌ها و آفات‌ روشنفكري، مطالب‌ فراواني‌ را نگاشت. وي‌ دانشوري‌ دردمند، متدين‌ و بسيار پر جنب‌وجوش‌ بود. پرسش‌ از غفلت‌ و سير قهقرايي‌ مسلمين‌ و توجه‌ به‌ غرب‌زدگي‌ و حضور دين‌ در عرصه‌ي‌ اجتماع‌ و نقش‌ و كاركرد دين‌ در زندگي‌ بشر و رابطه‌ تجدد و دينداري، از مهم‌ترين‌ دغدغه‌هاي‌ دكتر شريعتي‌ به‌ شمار مي‌رود، به‌ همين‌ جهت‌ شناختن‌ و شناساندن‌ شريعتي‌ در اين‌ عصر نيز از تكاليف‌ متفكران‌ مي‌باشد و اينك‌ انديشه‌هاي‌ آن‌ متفكر فرزانه‌ را در ابواب‌ ذيل‌ گزارش‌ مي‌دهيم.

دسته‌ها
اسلام شناسی بررسی و نقد ها

پروژه‏ي ناتمام شريعتی: پروتستانتيسم اسلامی

علي قاسمي

چكيده: درباره‏ي استراتژي شريعتي آراي گوناگوني مطرح شده است. نويسنده‏ي مقاله‏ي حاضر راه‏كار پيشنهادي او را استقرار پروتستانتيسم اسلامي، با روايتي سازگار با وضعيت ذهني و عيني جامعه‏ي ايران، مي‏داند در جوامعي كه مذهب در حيات اجتماعي حضوري زنده و فعال دارد، شريعتي راهبرد اصلاح ديني را در فراهم‏آوري شرايط براي ورود به تمدن جديد ضروري مي‏دانست.

پس از گذشت ربع قرن از فقدان شريعتي، هنوز باب بحث درباره‏ي استراتژي او گشوده است. از ميان صورت‏بندي‏هايي كه در اين باره عرضه شده است برخي بر اين باورند كه او در پي استقرار بنيان‏هاي تفكر مدرن بود؛ برخي ديگر او را بنيان‏گذار سنت‏گرايي ايراني به شمار مي‏آورند؛ گروهي انديشه‏ي شريعتي را مبلغ روايتي از سكولاريسم مي‏دانند و برخي ديگر تحقق پارادايم ايدئولوژيك را جوهره‏ي فكر او تلقي مي‏كنند. مقاله‏ي حاضر راه‏كار پيش‏نهادي او را استقرار پروتستانتيسم اسلامي، با روايتي سازگار با موقعيت ذهني و عيني جامعه‏ي ايران مي‏داند.