دسته‌ها
خاطرات ضد شریعتی - نقد شریعتی

خودتی..!

درحدود سال های 1348، دار و دسته داریوش همایون به عنوان خبرنگار دریکی از جلسات خصوصی دکتر شرکت نموده بودند و با شیوه تملق آمیز گفتند:

“آقا خیلی حرفها پشت سرشما می زنند و شما که خیلی خوب صحبت می کنید و بسیار عالی جواب می دهید. ما هم یک ستون از روزنامه را در اختیار شما می گذاریم که مخالفین نظرشان را بدهند و شما هم نظریه خود را بفرمائید!”

بدین گونه اندیشمندان شاهنشاهی می خواستند دو گروه رابه جان هم بیاندازند و از هر طرف که کشته شود، سود نصیبشان شود . شریعتی بانگاهش گوینده را وراندازی کرد و پکی به سیگارش زد و تنها یک کلمه گفت : “خودتی!” ورفت.

 

_مجله زن روز – 31 خرداد1359

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و تاثیرش در دنیا شریعتی و روشنفکری ضد شریعتی - نقد شریعتی طرحی از یک زندگی

شریعتی و مخالفان او

علی همانند بسیاری از افراد آزاداندیش به خاطر نوآفرینی در عرصه فکر و اندیشه ، آماج انتقادات ، اعترضات ، تهمتها و دشنامهای این و آن قرار گرفت . بجز نظام حکومتی وقت که به شکلهای مختلف برای او دردسر درست می کرد ، روحانیت سنتی و به ویژه بخشهای بی سواد و قشری آن ، بیشترین مخالفتها را با علی و آرای او می کرد که با جوسازی ، شایعه پراکنی ، افتراهای دروغ ، بیانیه نویسی و صدور فتوا و طرد و لعن و … همراه بود . مخالفتها از سوی روحانیت سنتی ، علی الظاهر پوشش مذهبی داشت و دفاع از کیان اسلامی و حریم ولایت را از اهداف خود می دانست . اما نوع مخالفتها و تحریکاتی که بر ضد ارشاد و علی می شد کمتر به دلایل فکری بود و بیشتر جنبه شخصی داشت و اغراض سیاسی خاصی را دنبال می کرد .


رژیم پهلوی علی را محرک جوانان بر ضد خود می دانست و استراتژی او راپرورش ((عارفان مجاهد)) ارزیابی می کرد . مارکسیستها اندیشه او را ارتجاعی و مخدوش کننده مبارزه طبقاتی و روحانیت سنتی اندیشه های رهایی بخش او را مخالف وضع سنتی موجود و منافع صنفی خود می دانست و علی در این میان (( خروس بی محلی )) که به جرم آوازهای صبحگاهی ، باید او را سر برید .
مخالفت روحانیت سنتی با شریعتی ، در پی چاپ و انتشار مقالات او در جلد اول کتاب محمد خاتم پیامبران آغاز شد . بیشتر مخالفتها به مقاله از هجرت تا وفات پیامبر به ویژه بخش برگزاری نماز جماعت به امامت ابوبکر بنا به منابع تاریخی سیره ابن هشام و تاریخ طبری – منابع مورد استناد شریعتی – به دلیل بیماری برگزاری آن را به ابوبکر وانهاده بود . استناد بر این واقعه از کتابهای فوق از دیدگاه روحانیت سنتی نادرست می نمود و به مثابه صحه گذاری بر ابوبکر و تایید مشروعیت وی بود .
مخالفت روحانیت سنتی بعدها و به موازات سخنرانیها و فعالیتهای علی در ارشاد رفته رفته ابعاد و جنبه های دیگری به خود می گرفت . غیر از مقالات مندرج در کتاب محمد خاتم پیامبران که همراه با بخشی دیگر از مطالب و درسهای علی تحت عنوان اسلام شناسی که در دانشکده مشهد تدریس و به صورت کتابی به همین نام منتشر شد ، برخی مواضع و دیدگاههای علی درباره مسائل و موضوعات مذهبی به ویژه نقدهای او بر اندیشه و اعمال آن بخشی از روحانیت که وی آنها را طرفداران تشیع صفوی می نامید و در سخنرانیهای پدر ، مادر ما متهمیم ، تشیع علوی و تشیع صفوی1 و … بازتاب یافته بود ، موجبات خشم و اعتراض برخی روحانیون و محافل سنتی بر ضد علی و آرای او شد .
مخالفان علی نیز با مستمسک قرار دادن آن مواردی که با ذائقه ، منافع و چارچوبهای جزمی آن سازگاری نداشت ، تلاش می کردند با نوشتن ردیه ها ، سخنرانی بر سر منابر یا تحریک برخی مراجع بر ضد علی و ارشاد ، او را بی اعتبار سازند .

1. از دید شیخ قاسم اسلامی تمایز میان (( تشیع علوی و تشیع صفوی )) نخستین خیانت به عالم تشیع محسوب می شد . به نوشته ی انصاری قمی با این سخنرانی دیگر تردیدی نماند که شریعتی نه تنها می خواهد تشیع را ریشه کن سازد بلکه این تعالیم در حال رواج یافتن در جامعه است ، ر . ک رهنما صص 384 و 385

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

دسته‌ها
بررسی و نقد ها زندگینامه یا بیوگرافی شریعتی و روشنفکری

‌روشنفكري‌ و دكتر شريعتي‌

‌دكتر عبدالحسين‌ خسروپناه‌

بيش‌ از صد سال‌ است‌ كه‌ جوامع‌ مشرق‌زمين‌ با گذشته‌ي‌ قرون‌ وسطايي‌ و سير تحولات‌ مغرب‌زمين‌ و انتقال‌ آن‌ به‌ جهان‌ نوين‌ آشنا شده‌اند اين‌ بيداري، متفكران‌ مسلمان‌ را در روند نوگرايي‌ و پاسخ‌ به‌ پرسش‌هاي‌ متنوعي‌ از جمله‌ علل‌ انحطاط‌ و عقب‌ماندگي‌ قرار داد و جريان‌هاي‌ روشنفكري‌ را در كشورهاي‌ اسلامي‌ ظاهر ساخت. شريعتي‌ از معدود شخصيت‌هاي‌ علمي‌ قبل‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ است‌ كه‌ در جريان‌ روشنفكري‌ ديني، گام‌هاي‌ بلندي‌ برداشت‌ و در باب‌ چيستي، رسالت، ويژگي‌ها و آفات‌ روشنفكري، مطالب‌ فراواني‌ را نگاشت. وي‌ دانشوري‌ دردمند، متدين‌ و بسيار پر جنب‌وجوش‌ بود. پرسش‌ از غفلت‌ و سير قهقرايي‌ مسلمين‌ و توجه‌ به‌ غرب‌زدگي‌ و حضور دين‌ در عرصه‌ي‌ اجتماع‌ و نقش‌ و كاركرد دين‌ در زندگي‌ بشر و رابطه‌ تجدد و دينداري، از مهم‌ترين‌ دغدغه‌هاي‌ دكتر شريعتي‌ به‌ شمار مي‌رود، به‌ همين‌ جهت‌ شناختن‌ و شناساندن‌ شريعتي‌ در اين‌ عصر نيز از تكاليف‌ متفكران‌ مي‌باشد و اينك‌ انديشه‌هاي‌ آن‌ متفكر فرزانه‌ را در ابواب‌ ذيل‌ گزارش‌ مي‌دهيم.

دسته‌ها
اسلام شناسی بررسی و نقد ها

پروژه‏ي ناتمام شريعتی: پروتستانتيسم اسلامی

علي قاسمي

چكيده: درباره‏ي استراتژي شريعتي آراي گوناگوني مطرح شده است. نويسنده‏ي مقاله‏ي حاضر راه‏كار پيشنهادي او را استقرار پروتستانتيسم اسلامي، با روايتي سازگار با وضعيت ذهني و عيني جامعه‏ي ايران، مي‏داند در جوامعي كه مذهب در حيات اجتماعي حضوري زنده و فعال دارد، شريعتي راهبرد اصلاح ديني را در فراهم‏آوري شرايط براي ورود به تمدن جديد ضروري مي‏دانست.

پس از گذشت ربع قرن از فقدان شريعتي، هنوز باب بحث درباره‏ي استراتژي او گشوده است. از ميان صورت‏بندي‏هايي كه در اين باره عرضه شده است برخي بر اين باورند كه او در پي استقرار بنيان‏هاي تفكر مدرن بود؛ برخي ديگر او را بنيان‏گذار سنت‏گرايي ايراني به شمار مي‏آورند؛ گروهي انديشه‏ي شريعتي را مبلغ روايتي از سكولاريسم مي‏دانند و برخي ديگر تحقق پارادايم ايدئولوژيك را جوهره‏ي فكر او تلقي مي‏كنند. مقاله‏ي حاضر راه‏كار پيش‏نهادي او را استقرار پروتستانتيسم اسلامي، با روايتي سازگار با موقعيت ذهني و عيني جامعه‏ي ايران مي‏داند.

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و جامعه شناسی

شريعتي چگونه جامعه شناسي است؟

قسمت اول

موسي ملك محمودي

علي شريعتي، تحصيلکرده فرانسه است. يعني زادگاه و بستر و جغرافياي انديشه و تفکر جامعه شناسي ‏کلان گرا، بنابراين وي به طور طبيعي تحت تأثير فضا و اتمسفر و آموزه هاي فکري، سياسي، اجتماعي، ‏فرهنگي و فضاي روشن فکري جامعه شناسي کلان و انديشمندان متعلق به آن قرار داشته است. چنان ‏که با بررسي و تعميق دقيق در مجموعه آثار35 جلدي وي، هيچ نامي از رابرت مرتون، پارسونز و ‏سوروکين نمي يابيم. اما برحسب بحث يا موضوع مطمح نظرش، جابه جا در آثار منتشر شده از او به نام ‏هاي مارکس، وبر، دورکهيم و اسپنسر بر مي خوريم. اين موضوع مبين آن است که آن چه را وي رسماً ‏آموخته و به صورت غير رسمي خوانده، مطالعه کرده و درباره آن انديشيده است، عمدتاً موضوع و موارد ‏مربوط به جامعه شناسي سطح کلان است. بر اساس آثار به جا مانده از شريعتي و نيز آشنايي اجمالي با ‏سه سطح جامعه شناسي خرد و کلان و ميان برد، به نظر مي رسد شريعتي به جامعه شناسي ماکرو ‏بيش تر علاقمند و متمايل است تا جامعه شناسي خرد و جزيي نگر.‏ اساساً او با جامعه شناسي خرد بيگانه بود و آن را کاملاً نفي مي کرد، زيرا به نظر او جامعه شناسي خرد ‏مبتني بر آمار و عمليات آماري است و با واقعيات مورد مطالعه تطبيق نمي کند! اکنون اين پرسش ‏مطرح مي شود که چرا و به چه علت شريعتي به جامعه شناسي کلان اقبال نشان مي داده و بدان ‏گرايش و تمايل داشته است؟ و چرا از جامعه شناسي خرد گرا روي گردان بوده است و آن را مشتي آمار ‏و ارقام فريبنده مي داند؟ آن چه مسلم است در دوران و عصر شريعتي، جامعه شناسي پروسه تکاملي ‏خود را در مسير علمي شدن طي مي کرده است و علي رغم کوشش هاي جامعه شناساني از قبيل کنت، ‏دورکهيم و ديگران به طور قاطع جنبه علمي نيافته بود و نيز اين که شريعتي تغيير جامعه ايران را به ‏لحاظ فکري، سياسي و فرهنگي در دستور کار داشت، لذا به طور طبيعي، با توجه به نوع تربيت و ‏انديشه و گرايش ديني وي و نيز نياز به بازنگري در مؤلفه هاي ديني و مذهبي اسلام و تشيع، تمايل او ‏به حوزه هاي جامعه شناسي کلان چندان غريب و غير منطقي نيست. به هر حال وي يک مصلح ‏اجتماعي و ايدئولوگ انقلابي بوده است که ناگزير بود به علت جدي بودن مقوله هاي اجتماعي، تاريخي، ‏انساني و ديني، به مباحثي نظير تضاد طبقاتي، حرکت و علت هاي تحول اجتماعي و تاريخي جوامع و ‏قانون مندي هاي حاکم بر آن توجه کند و تاريخ را از منظر و زاويه ديد فلسفه تاريخ به معناي جست و ‏جو و تحقيق به منظور کشف قانون مندي هاي تحول در سطح کلان تاريخي بنگرد و عمده ترين عوامل ‏را پيدا و ارايه کند.

دسته‌ها
بررسی و نقد ها

عقل‌ نقاد دينی‌ از نظر شريعتی

اهميت‌ روش‌ از نظر شريعتي‌

17-1- شريعتي‌، با اشاره‌ به‌ ضرورت‌ شناخت‌ در قلمرو اعتقادات‌، به‌ اهميت‌ روش‌ در دستيابي‌ به‌ شناخت‌ درست‌ تأكيد مي‌ورزد:

شخصيت‌ هر كس‌ به‌ ميزان‌ شناختي‌ است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ اعتقادات‌ خود دارد، زيرا اعتقاد، به‌ تنهايي‌ فضيلت‌ نيست‌ و اگر به‌ چيزي‌ كه‌ درست‌ نمي‌شناسيم‌ معتقد باشيم‌ چندان‌ ارزشي‌ ندارد، بلكه‌ فضيلت‌ در شناخت‌ دقيق‌ چيزي‌ است‌ كه‌ به‌ آن‌ معتقديم‌. (55/28)

در اين‌ راستا، وي‌ از يكسو به‌ ضرورت‌ به‌ كارگيري‌ روشهاي‌ علوم‌ انساني‌ براي‌ شناخت‌ اسلام‌ توجه‌ دارد و از سوي‌ ديگر به‌ تعداد ابعاد دين‌ اسلام‌:

بديهي‌ است‌ براي‌ شناخت‌ اسلام‌ نمي‌توان‌ منحصراً يك‌ متد انتخاب‌ كرد، زيرا كه‌ اسلام‌ دين‌ يك‌ بعدي‌ نيست‌، اسلام‌ ديني‌ نيست‌ كه‌ فقط‌ مبتني‌ بر احساس‌ عرفاني‌ انسان‌ و محدود به‌ رابطه‌ي‌ انسان‌ و خدا باشد؛ بلكه‌ اين‌، يكي‌ از ابعاد دين‌ اسلام‌ است‌. براي‌ شناخت‌ اين‌ بعد بايد متد فلسفي‌ را پيش‌ گرفت‌، چرا كه‌ رابطه‌ي‌ انسان‌ و خدا در فلسفه‌- به‌ معني‌ انديشه‌ آزاد كلي‌ ماوراء علمي‌- مطرح‌ شده‌ است‌. بعد ديگر اين‌ دين‌ مسئله‌ زيستن‌ و زندگي‌ كردن‌ انسان‌ بر روي‌ خاك‌ است‌ كه‌ براي‌ تحقيق‌ در اين‌ بعد بايد از متدهايي‌ كه‌ در علوم‌ انساني‌ امروز مطرح‌ است‌ استفاده‌ نمود. اسلام‌ دين‌ تكاليف‌ فرد در زندگي‌ كردن‌ است‌. از طرفي‌، اسلام‌ دين‌ جامعه‌ ساز و تمدن‌ ساز نيز هست‌ كه‌ براي‌ شناخت‌ اين‌ بعدش‌ لازم‌ است‌ متدهايي‌ را كه‌ در جامعه‌ شناسي‌ و تاريخ‌ مطرح‌ است‌ به‌ كار برد. (56/28)

شريعتي‌ براي‌ شناخت‌ صحيح‌ اسلام‌ به‌ متن‌ و زمينه‌ي‌ تاريخي‌ به‌ عنوان‌ دو وجه‌ عمده‌ توجه‌ دارد: