دسته‌ها
عارفانه ها نیایش های شریعتی

اگر خدا نباشد ، همه چیز مجاز است

خدایا !

این آیه را که بر زبان داستایوسکی رانده ای ، بر دل های روشنفکران فرود آر که :

” اگر خدا نباشد ، همه چیز مجاز است ”

جهان فاقد معنی و زندگی فاقد هدف و انسان پوچ است و انسان فاقد معنی ، فاقد مسئولیت نیز هست.

_________

دکتر شریعتی ، نیایش

دسته‌ها
عارفانه ها كويريات (کویر) هبوط

روح خویشاوند

حرف هایی هست که کلماتش همچون سپند بر آتش ، در مجمر روح بی قرارند و آدمی را سراسیمه و بیتاب همچون روح سرگردان از شهر و دیار برون می کشانند و در جستجوی مخاطب همچون مولانا در قونیه بر لب استخر آبی و یا همچون «مهر» در آغوش مرم محرابی و یل همچون سلمان پاک ، در خلوت سوزان و تشنه صحرایی و یا همچون همام در سایه روشن مرموز و پر سخن نخلستانی و یا همچون علی در… هیچ جا…هیچ کس…

اما…

چرا، در آن نخلستان های آشنایی که علی درد های پنهانیش را در سایه مهتاب نا پیدایش پوشیده می گریست؟

خود خواهی های بزرگ با «آوازه» و «عشق» سیراب می شوند اما دردمندی ها و اضطراب های بزرگ در انبوه نام و ننگ ، در گرمای مهر و عشق همچنان بی نصیب می مانند . اندیشه ای که جهان را به رنگ و طرحی دیگر می فهمد ، «خود» را چشمه نهرهای غیبی و صحرای وزشهای غریب می یابد ، تنها و تنها در جستجوی « آشنا » است

خوشاوندی روح نیاز روح هایی است که در این« نشأة » بیگانه مانده اند.

بیگانگی عالم بیکران «وجود » را تنگنایی خفقان آور می کند و آنکه در سلول تنگ و تاریکی به زندان مجرد محکوم است ، تا می شنود که آشنایی را آورده اند ، سقف سلولش تا ورای آسمان فرا می رود ، و دیواره هایش از هر سو تا آن سوی افق های زمین دور می شود و زندانش را اقلیم آشنایی می یابد از چهار جهت محدود به « او »!

روحی که «پیام » دارد نه مرید می طلبد و ، نه عاشق، در رهگذر عمر چشم انتظار ایستاده است و «وجود»ش « ندا » یی است که آشنایی را می خواند و حیاتش «نگاهی» که در انبوه  این صورتک های مکرر و بی مسئولیت و بی انتظار و بی اضطرابی که بیهوده می گذرند ، چهره ی مانوس و محرم خویشاوندی را بیابد که بر آن موجی از «حیرت» افتاده است و دو نگاهش همچون دو کودک گم کرده مادر ، در این دنیای بی پناه آواره اند

هبوط …

دسته‌ها
كويريات (کویر) گفتگوهای تنهایی

عصیان

نمی دانم چه آتشی ست !

احساس می کنم که تیغه ی ناپیدا و ناشناسی دیواره های درونم را میتراشد ، احساس می کنم از درون فرو می ریزم متلاشی میشوم . نه تنها با همه ی موجودات دنیا بلکه با همه حالات و ابعاد و خصوصیات خودم هم بیگانه شده ام . با عقلم ، با حافظه ام ، با روحم ، با قلبم ، با همه ی ایده آلهایم ، با همه ی تمایلاتم ، با…خودم!

شده ام : عجزی رنجور و تماشاگر و دگر هیچ!

عجز دردمند ناظری که دور ایستاده و خودش را و همه ی رنگ ها و حرکات و عواطف و پیوند ها و مسئولیت ها و عقاید خود را در میان انبوه جمعیت می بیند و گاه احساس می کند به او مربوط نیست . به او؟ آری به « خودش » .

خودش یکی از همین آدمهاست که موفق است و مشهور است و دشمن دارد و دوست و جایی در جمع و خیلی حرف ها و خیلی چیزها که نمی دانم چیست؟ برای چیست؟ به من چه؟ می پرسی پس چه چیز در عالم به تو مربوط است ؟ یک چیز : آری یک چیز! از میان همه ی حالت ها و آرمان ها و ابعاد وعواطف و عقاید و استعدادهایم و حتی خودم فقط یک چیز به من مربوط است، به

« این عجز رنجور و ناظر» !

یک چیز: عصیان!

عصیان ! آری همان که تو نسخه کرده بودی که آن را به نقطه ای دور پرتابش کن تا آرام گیری ، تا اعصابت تسکین یابد ، تا بامردم و زمانه سازگار شوی ، تا خوب و راحت ، مثل همه ی آدم های خوشبخت ، بی درد و بی دردسر زندگی کنی…

چه کنم که بفهمی؟ چه بگویم که بتوان گفت؟ رنج من درمان ندارد ، همه ی فکر ها را کرده ام .

اگر عصیان را از روحم دور کنم آرام می شوم و با جامعه دمساز اما تنها یک آرامش خواهم بود . یک معدومی که آسوده است .

می دانم اگر عصیان من نباشد آسوده خواهم بود اما مرگ همچنین است و بهتر ، مرگ بیهودگی است که احساس هم نمی شود

و اگر عصیان نباشد مرگی خواهم بود که عدم خویش را با تمام بینایی و آگاهی خویش احساس می کند

و اگر عاصی باشم تمام زهر ها و زخم های روزگار و زبونان سفله ی روزگار را باید تحمل کنم و تحمل می کنم

اما درد بدتر اینکه عصیان من نیز ناکام می ماند.

گفت گوهای تنهایی…

دسته‌ها
كويريات (کویر) گفتگوهای تنهایی

کویر :مثنوی من ، چو قران مدل هادی بعضی ؛ بعضی را مضل

شریعتی: من دوست ندارم که در آبادی ، کسی از کویر گفتگو کند، کویر کتاب مجلسی نیست مثل این است که کسی با «لباس زیر»، که در «اندرون» می پوشد ، بیایید به دم در توی کوچه و بازار… و یا حتی در محفل ادبی

–          خوب، ولی شما به هر حال آمده اید،

–          بله، صدایی از بیرون شنیدم ، صدای پای رهگذری .

مردم عجب به ریا و نفاق احتیاج پیدا کرده اند، اگر یک بار ان را فراموش کنی بر تو نمی بخشند!

– این رهگذر کیست؟

همان که هر کسی در کمینگاه فطرتش ، تمام عمر را به انتظار او نشسته است

– همه چنین انتظاری را در خود احساس نمی کنند

آری ، اینها همه خوشبخت هایی هستند که به قول هانری پل سیمون :«در انتظار هیچ نیستند جز رسیدن اتوبوس»!

– کویر از نظر نویسندگی چه سبکی است؟

– سبکی است که با آن کویر نوشته شده است!

– به عقیده شما کویر اثری که بر نسل جوان روشنفکر میگذارد اثر همه ی کتاب های دیگر شما را خنثی نمی کند؟

من خیلی ها را دیده ام که چنان نشئه ی کویر شده اند که زندگی را از یاد برده اند و از راه مسئولیت و عمل و واقعیت گرایی پرت شده اند.

بله مثنوی من ، چو قران مدل هادی بعضی ؛ بعضی را مضل!

-هادی؟ اصلا در کویر ، مگر مسئله هدایت فکری هم مطرح است ؟ من فکر می کنم یک اثر بزرگ «هنر برای هنر »است و «فکر برای فکر» ،نه «هنر در خدمت اجتماع »! «از کجا آغاز کنیم » شما یک اثر هدایت کننده و مسئولیت آور است  ه چند که از نظر فکری و ادبی قابل مقایسه با کویر نیست، همانطور که گفتید، کویر مثنوی شما است ، در صورتی که شما گفته اید، امروز ما به مثنوی کمتر احتیاج تا یک «رساله علمیه»! کویر با ان قدرت خارق العاده اثر «شهادت» را می برد.

رای انهایی که کویر را بد می فهمند ، ! روحی که از ابادی شهر به برهوت کویر می افتد ، همسایه دیوار به دیوار مرگ قرار می گیرد…مردم پرستش را بد می فهمند ، نیایش را هم بد می فهمند . الان اثری را که دعا و پرستش بر روح ها می گذارد ، اثری تخدیر کننده ، اغفال کننده از واقعیت ها و سلب کننده  مسئولیت ها و فلج کننده ی عمل است ، در حالی که پرستش و نیایش ورزش روح است برای «از خود کنده شدن و در راه آرمان فدا شدن » . دعا ، روح آدمی را برای قربانی شدن پرواز می کند ! «علم» آدمی را از اسارت طبیعت آزاد می کند ، زندان بیرون را میکشد ، و تنها «عشق» قدرت و لیاقت آن دارد که آدمی را اسارت خود نجات دهد ، از زندان درون رها کند  ! خود را فدای دیگران کردن دعوتی است که جز از زبان عشق نمی توان شنید

«آنجا که عشق فرمان می دهد محال سر تسلیم فرود می اورد !»

می گویید کویر در بسیاری اثری گذاشت که زندگی را فراموش کردند ، آری، مگر نه همین «زندگی » است که در نخستین گام ، یک « مجاهد » باید فراموش کند !

برای زندگی مردم فداکاری کردن ، یعنی زندگی خود را فدا کردن ! جز این هر شکل دیگری ! یا قربانی احساسات و تبلیغات و تحریکات غریزی قرار گرفتن است و یا «معامله ای ، بده-بستان » ! یا «سودایی» یا «سوداگری»

-ممکن است بگویید اساسا در کویر می خواهید چه بگویید؟ لااقل آن جمله ای که در آغاز کتاب نقل کرده اید چه معنی دارد ؟ « تو قلب بیگانه را می شناسی ، زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای »!

–     تمام کویر ، حکایت همین قلب غریب است ! من معتقدم به همان اندازه که زهد می کوشد تا ، بدون حل تضادهای طبقاتی و تحقیق سوسیالیسم ، توحید و اخلاق و تکامل معنوی را در جامعه احیا کنند ، سوسیالیسم نیز ساده لوحانه می پندارد که با حل مشکلات اقتصادی و نفی استثمار مادی ، انسان را به مرحله «بی نیاز و بی رنجی » خواهد  رساند . شکست نسبی رسالت انبیا در تحقق توحید به عنوان توحید الهی و لازمه اش : توحید انسانی ، حاکمیت اسلام اشرافیت و محکومیت اسلام علی و ثابت می کند که تا قدرت د اختیار یک طبقه است ، توحید نیز در دست او ابزار شرک می شود و احساس مذهبی نیز عامل تخدیر و بیماری فلج کننده! به نیروی خود اسلام ، خانواده پیغمبر مظلوم می شود و به نیروی قرآن ، علی در صفین شکست میخورد و بالاخره  با فتوای دینی ، حسین تکفیر می شود ! از سویی رشد بورژوازی در غرب نشان می دهد که به میزانی نیازهای اقتصادی بیشتر تأمین می شود و انسان غربی به رفاه می رسد ، دغدغه روح و نیاز انسانی و عصیان و عطش بیشتر جان می گیرد.

کویر تجسم سرنوشت آدمی در طبیعت است …

من در کویر ، از لائوتزو و بودا پلی زده ام تا هادگر و سارتر و بهتر بگویم ، پلی کشف کرده ام که  ان را مدیون «قصه ی آدم » در فرهنگ ابراهیمی ام و تجسم عینی سمبلیکش : «حج » که تئاتری که در آن ، کارگردان خداست و بازیگر ، انسان و نمایشنامه؟ فلسفه ی وجود و داستان آفرینش و قصه ی خلقت آدم انسان و تکوینش در تاریخ و حرکتش در ذات ، بر مبنای جهان بینی توحید ! چقدر آرزو می کردم تا آقای سارتر را بیاورم به «میقات» و بر او احرام بپوشانم تا آن « خودی را که این همه از آن رنج  میبرد و در تلاش پوست افکندن از خویش است» ، در میقات بریزد و انگاه از نفی خویش  ، به اثبات رسیده د میان آن دو کوه بدوانمش ، به تلاش آوارگی و جستجوی گمکرده ، که دلهره ی آدمی ست ، دلهره ی وجود آدمی ، دلهره ای که او را سخت بی تاب کرده است و انگاه بگویمش که «قبله در قفا بنه» و با خیل آدمیان یکرنگ  ویک شخصیت  که دیگر نام و عنوانی ندارند ، حرکت در آن سوی قبله را آغاز کن ! به سوی عرفان مرحله ی  « شناخت » و در بازگشت به سوی کعبه ، درنگ در مشعر ، سرزمین شعور ، شعور حرام! حکومت شب ، و جمع اوری سلاح و آمادگی و انتظار حمله ، چشم در مشرق و هماهنگ آفتاب ، یورش بردن به «منی» صحنه ی جنگ و سرزمین عشق ! و کوبیدن هر سه بت تثلیث ، سه قدرتی که ادمی را در طول تاریخ قربانی استبداد و استثمار و استحمار! کرده است ، به نام سیاست ، اقتصاد و دین ! و آنگاه اسماعیلت را که نمیدانم چیست به عنوان بت نسل امروز یا… هر چه ، هر عزیزی که تو را از مسئولیت باز می دارد ،

قربانی کن ، در سرزمین عشق ، کارد بر حلقومش نه ، بفشر و…

گوسفندی ذبح کن ! لقمه ای به گرسنه ای ببخش !

وه ! که این حج کلافه ام می کند ! چهار سال است هنوز از حج باز نگشته ام !هنوز حاجی نشده ام !

–          این پل واسطه از بودا به سارتر چیست؟

 

کویر

شریعتی از ژان‌پل سارتر جلوتر بود

برگرفته از روزنامه یا مجله  شهروند، 1386، شماره 18

مریم شبانی : در میانه روزهای گرم تابستان بود كه تب نوشتن از دكتر علی شریعتی اوج گرفت و در روزنامه‌ها و سایت‌های اینترنتی مقالاتی در نقد و دفاع از آرا و افكار شریعتی منتشر شد. این تب اما خیلی زود فرو نشست و گویی ادامه آن به سالگردی دیگر از دكتر شریعتی موكول شد. با این همه اما اگر در همین روزهای پاییزی گشتی در دنیای مجازی بزنیم، هنوز جایی هست كه هر روز از شریعتی می‌نویسد و بر منتقدان او خرده می‌گیرد. سایت شخصی محمدسعید حنایی كاشانی، دانش‌آموخته فلسفه و استاد دانشگاه شهید بهشتی قریب به یك ماه است كه تنها با مطالبی در دفاع از شریعتی به روز می‌شود. از شریعتی نوشتن حنایی كاشانی بهانه‌ای بود تا به سراغ او رویم و در گپ و گفتی صمیمانه دلیل نوشته‌هایش را از او بپرسیم. حنایی كاشانی اهل مشهد است و شاید در نگاه اول هم‌دیار بودن او با شریعتی، پاسخی ناخودآگاه بود بر علامت سوال‌های ما.

اما وقتی دانستیم كه او از سال 58 به بعد دیگر كتاب‌های شریعتی را نخوانده، مشتاق‌تر شدیم تا علت نوشته‌های اخیرش را بدانیم. مطالبی كه البته نوشتن آنها سختی‌هایی را نیز برای حنایی كاشانی به همراه آورده است: «من كتاب‌های شریعتی را در تهران ندارم و از همان دوران نوجوانی این كتاب‌ها را در مشهد جا گذاشته‌ام. این مدت به سختی كتاب‌های شریعتی را در كتابخانه‌ها پیدا كردم. من در پنج كتابخانه درجه یك عضو هستم اما هیچ‌كدام كتاب‌های شریعتی را به صورت كامل نداشتند. اگر كتاب‌های شریعتی در دسترس‌ام بود، یك هفته‌ای نوشتن را تمام می‌كردم و این كار یك ماه وقت من را نمی‌گرفت.» از میزان تعلق فكری حنایی كاشانی، به افكار و آرای شریعتی می‌پرسیم و پاسخ می‌شنویم: «به علت گرایش به فلسفه و ادبیات از همان سال 58 از شریعتی بریدم و هیچ‌گاه علاقه محتوایی به افكار شریعتی نداشتم. اگرچه به لحاظ شخصیت خیلی برای او احترام قائل‌ام و او را یك روشنفكر كامل می‌دانم.»

عناصری كه باعث می‌شود شما شریعتی را روشنفكری تمام‌عیار و كامل بدانید كدام است؟
«هیچ روشنفكری در 150 سال گذشته ایران نبوده كه به اندازه شریعتی احساس مسوولیت داشته باشد. او صداقت داشت و روشنفكری كاملا بومی بود. شریعتی جامعه خود را می‌شناخت. او دانشمند نبود اما مسوول بود. حتی در زمان خودش هم اطلاعات او از خیلی از روشنفكران دیگر بیشتر بود.» حنایی كاشانی پس از گفتن این سخنان باز هم تاكید می‌كند كه شریعتی هیچ‌گاه در زندگی فكری او مرجع نبوده و همین تاكید باعث می‌شود تا به شنیدن دلیل دفاع او از شریعتی در نوشته‌های اخیر سایت‌اش مشتاق شویم.

در نقدهای اخیری كه از افكار شریعتی منتشر شد، چه نكاتی طرح شده بود و شما دفاع خود را از شریعتی بر چه پایه‌ای استوار كردید؟
در یكی از مقالات كه در نقد شریعتی منتشر شد نه تنها شریعتی كه ماركس، هایدگر و بسیاری از اندیشه‌های فلسفی با نقد غیراصولی همراه شده بود. این افراد، چهره‌هایی شاخص هستند و نمی‌توان اینها را با هیتلر و ناپلئون و سیاسیون كشورهای‌آمریكای لاتین مقایسه كرد. در این مقالات همچنین مفاهیم مهم و سوال‌برانگیزی طرح شده بودند. مفاهیمی همچون دموكراسی، حقوق بشر و انقلاب اسلامی كه باید درست و حسابی تحلیل شود و با نوشته‌های ژورنالیستی نمی‌توان به نقد این مفاهیم رفت. به این ترتیب حنایی كاشانی انگیزه نوشتن درباره شریعتی را پیدا می‌كند. او تاكنون 10 مطلب در دو محور و مبتنی بر افكار شریعتی نوشته است؛ یكی در باب شریعتی و دموكراسی و دیگری درباره شریعتی و ماركسیسم: «منتقدان شریعتی در مقالات اخیر خود به اشتباه و عمد شریعتی را ماركسیست نشان داده بودند تا با مخالف نشان دادن شریعتی با حقوق بشر و دموكراسی نقدهای خود را به شریعتی وارد كنند.

این بی‌اخلاقی را كه دیدم گمان كردم زمان آن رسیده كه درباره شریعتی بنویسم. البته هدف اصلی من هم توجه دادن منتقدان به علم و پژوهش و مدلل سخن گفتن است.» حنایی كاشانی اما این دستاویز منتقدان شریعتی را نیز ناشی از تصورات و شناخت اشتباه آنها می‌داند و تعریف خویش از شریعتی را اینگونه بیان می‌كند: «به نظر من شریعتی یك میدان مین است كه هم لیبرالیسم و دموكراسی را نقد می‌كند و هم ارتجاع را. شریعتی حرف‌های متناقض زیادی دارد. اما آیا شریعتی 30 سال پیش،‌شریعتی امروز است؟ شریعتی حتی آن زمان از ژان پل سارتر هم در نقد انگاره‌های كمونیستی جلوتر بود. شریعتی از خیلی از روشنفكرانی كه دل به آرمان‌های ماركسیستی بسته بودند جلوتر بود و آن آموزه‌ها را نقد می‌كرد.» اینگونه است كه حنایی كاشانی منتقدان اندیشه را به تحقیق و انصاف دعوت كرد و ادامه داد: «همین حرف‌های شریعتی را امروز فرید ذكریا به گونه‌ای دیگر طرح می‌كند.»

منظورتان دقیقا كدامیك از نوشته‌ها و آرای فرید ذكریاست؟
ذكریا در كتاب آینده آزادی بحث اولویت لیبرالیسم بر دموكراسی را مطرح می‌كند كه موضوع مهم و حیاتی امروز جهان سوم است.
به این ترتیب حنایی كاشانی سخن را با گله از ناآشنا بودن روشنفكران ایرانی با ملزومات نقد پایان می‌دهد، اگرچه این خبر را می‌دهد كه تا پایان هفته آینده و در 6 قسمت دیگر مطالبش در دفاع از شریعتی را پایان می‌دهد تا منتقدان شریعتی را با نقد واقعی و نه گزینش گفته‌ها و نوشته‌های او آشنا كند: «اما انگیزه اصلی‌ام؛ به قول رورتی آزادی را پاس بدار، حقیقت از خودش دفاع می‌كند.»

برگرفته از روزنامه یا مجله  شهروند، 1386، شماره 18

دسته‌ها
اسلام شناسی دانلود کتاب های الکترونیکی (pdf)

دانلود کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی

نام کتاب

تشیع علوی و تشیع صفوی(دانلود+)

تشیع علوی و تشیع صفوی نسخه اسکن شده(دانلود+)

نويسنده

دکتر علی شریعتی

موضوع

مسئولیت + تاریخ + سخنرانی + اسلام + شیعه + تشیع + علوی + صفوی + تحریف + پوستین وارونه



تایپ و تهيه توسط

اني کاظمي

00000 حجم دانلود کتاب

1.420 کيلوبايت (KB)

قالب کتاب

PDF – پي دي اف

منبع الکترونيکي

دانلود کتاب های دکتر علی شریعتی