دسته‌ها
بررسی و نقد ها ضد شریعتی - نقد شریعتی

مناظره مکتوب در مورد دکتر شریعتی

روزنامه جام‌جم 4 ارديبهشت امسال‌ مصاحبه‌اي با سيد حميد روحاني ، رئيس بنياد تاريخ‌پژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي ايران به چاپ رساند و در قالب آن به بررسي مشكلات موجود در زمينه تدوين تاريخ انقلاب اسلامي پرداخت.

با طرح مطالب سيدحميد روحاني درخصوص مرحوم دكتر شريعتي در اين مصاحبه، خبرنگار جام‌جم انتقاداتي را كه در اين زمينه به مصاحبه‌شونده وارد شده است مطرح كرد و سيدحميد روحاني هم در ادامه، توضيحاتي را در اين زمينه ارائه داد.

به دنبال چاپ اين مصاحبه، احسان شريعتي، فرزند مرحوم دكتر علي شريعتي، جوابيه‌اي را درخصوص مطالب طرح شده از سوي سيدحميد روحاني به روزنامه جام‌جم ارسال كرد كه متن كامل آن اينك در اختيار شما‌ست.

مديريت محترم روزنامه جام‌جم

توقيرا عطف به مشروحه مندرجه در صفحات هفتم و دهم آن جريده محترم كه در تاريخ يكشنبه 4 ارديبهشت ماه جاري تحت شماره 3112 در ذيل نام و عنوان حجت‌الاسلام و المسلمين سيدحميد روحاني، رئيس بنياد تاريخ‌پژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي ايران، به صورت مصاحبه چاپ و نشر يافته است، به اين وسيله با اعلام اعتراضات وارده به آن بخش از مطالب گزينشي اقتباس شده از بازجويي‌هاي مربوط به دوره 18 ماهه اسارت دكتر علي شريعتي، در سياهچال زندان ساواك به نام «كميته مشترك ضدخرابكاري» منتشره در جلد سوم مجلد تاريخي «نهضت امام خميني» و همچنين ايراد و اعتراض به مطالب اهانت‌آميز عليه آن زنده‌ياد تحت عنوان و اتهام ناروا و خلاف واقع، «ستايش از رضاشاه و تاييد انقلاب سفيد شاه و حمله به جبهه ملي»، آن هم به ادعاي نبود و عدم دسترسي به صفحه چهلم بازجويي چهل صفحه‌اي «كلي‌نويسي معمول و متداول آن روزگار كه از متهمان اخذ مي‌گرديد»، منبعث از بكارگيري شيوه حدس و گمان كه در نوشته‌هاي جناب روحاني معمول و متداول بوده است و نهايتا با قيام و اقدام به دفاع از مظلوميت دكتر علي شريعتي كه تفصيل آن در كتاب سوم فصل اول و دوم ـ صفحات 159 الي 289 «تاريخچه حسينيه ارشاد» به تاريخ 1384 «شابك ـ 9ـ12ـ6280 ـ964 كتابخانه ملي 5048 ـ 84م»، نشر يافته است، كه به پيوست يك جلد از آن تاريخچه، جهت ضبط در بخش مرجع و منبع مطالعاتي آن روزنامه همراه با تصوير بعضي از صفحات آن راجع به اقدامات عديده گزينشي از ناحيه جناب روحاني تحت شماره‌هاي 159 ـ 162 ـ 163 ـ 164 ـ 165 ـ 166 ـ 172 ـ 176 ـ 177 ـ 178 ـ 199 ـ 205 ـ 219 ـ 226 ـ 227 ـ 228 ـ 229 ـ 230 ـ 250 ـ 254 ـ 255 ـ 265 ـ 266 ـ 278 ـ 279 ـ 280 ارسال و به شرح زير به پاسخگويي مي‌پردازد، تا با عنايت به قانون مطبوعات در صفحات هفتم و دهم با همان حروف چاپ و نشر يابد.

البته مصاحبه جناب روحاني با خبرنگار محترم آن روزنامه به 2 بخش خلاصه مي‌شود، يكي اتهام منتسبه منبعث از حدس و گمان مندرج در صفحه چهلم مجهول ادعايي، از مجموعه بازجويي ساواك به اتهام واهي و خيالي، ستايش از رضاشاه و تاييد انقلاب سفيد و حمله به جبهه ملي و ديگري عناوين گزينشي در استخراج از هزار صفحه بازجويي دكتر شريعتي در كميته مشترك ضد خرابكاري و باقيمانده از مصاحبه انجام شده، حاوي مطالبي است، به صورت حشو و زوايد كه ناشي از نارسايي «حافظه» در آن متون تكرار شده است؛ اكنون شرح كوتاهي در مورد مصاحبه انجام شده:

جناب روحاني، ابتدا اظهار داشتند، در سال 1361 كه از طرف حضرت امام، مسوول مركز اسناد ساواك شدم، يكي از نخستين پرونده‌هايي كه با عشق به سراغ آنها رفتم، پرونده شريعتي بود و مي‌توانم بگويم كه بعد از پرونده حضرت امام، اين دومين پرونده‌اي بود كه من به آن عنايت داشتم، متوجه نامه چهل صفحه‌اي ايشان كه در مشهد نوشته بود، شدم كه هم از رضاشاه ستايش مي‌كند، هم انقلاب سفيد شاه را تاييد مي‌كند و هم به جبهه ملي حمله مي‌كند كه چرا از فرصت انقلاب سفيد استفاده نكرده‌اند…، به هر حال، طبق همان رسالتي كه داشتم اين اسناد را منتشر كرديم. در قبال سوال روزنامه كه سال انتشار آن اسناد چه سالي بود؟ آقاي روحاني اظهار داشتند، من اسنادش را منتشر نكردم و فقط در كتاب آوردم.

آيا در مجلد 15 خرداد هم اين اسناد منتشر گرديد، در پاسخ گفته است، مقدمتا چند نمونه‌اي از اين اسناد را در آن مجله هم آوردم، ولي بعدا آقاي حسينيان كه به مركز اسناد انقلابي آمد اولين كاري كه كرد اين بود كه مركز 15خرداد را تعطيل كرد و سه جلد اسناد در مورد آقاي شريعتي را منتشر كرد كه نامي و نشاني از اين اسناد چهل صفحه‌اي در بر نداشت و تا پايان صفحه هفتم و مقداري از جملات مندرج در ابتداي صفحه دهم مصاحبه انجام شده «سوال خبرنگار روزنامه و جواب مجهول آقاي روحاني»، به هيچ وجه مويد وجود 40 صفحه نامه ادعايي، «ستايش از رضاشاه و تاييد انقلاب سفيد محمدرضا شاه» نبوده است و بله من هم همين را مي‌گويم كه رهبر معظم انقلاب فرموده «گروه خوني شريعتي به ساواكي بودن نمي‌خورد و اتفاقا تحليل من روحاني ـ اين است كه شريعتي قصد داشت از ساواك استفاده كند و كار خودش را پيش ببرد ـ اما اين چيزي كه شايع شده است من گفته‌ام او ساواكي بوده است، اصلا اين طور نيست و اگر كتاب نهضت امام را هم مطالعه كنيد، هرگز تعبير ساواكي بودن را در آن نمي‌بينيد، مساله اين است كه شريعتي در چارچوب اعتقاداتش، آن حساسيتي را كه يك انقلابي نسبت به رژيم شاه داشت، نداشت. حرف من اين است كه ايشان مساله انقلاب سفيد را باور داشت و مطالب او در اين دهه براي فريب ساواك نبوده است كه البته اين تلقي منبعث گرديده، از همان صفحه چهلم كه به ادعاي ايشان مفقود شده است.بالاخره آقاي روحاني، نگفتند در كجا اين 40 صفحه ادعايي «تعريف از رضاشاه و انقلاب سفيد شاه» را به چاپ رسانده و اگر ادعا دارند چنين 40 صفحه‌ نوشته‌اي به خط و امضاي دكتر شريعتي وجود داشته و ايشان به تمام اسناد ساواك دسترسي داشته، چرا لااقل يك صفحه از آن 40 صفحه ادعايي كه در آن ستايش رضاشاه و انقلاب سفيد را در بر داشته باشد، منتشر نمي‌كنند و در طول مصاحبه دو صفحه‌اي از صفحه هفتم و نصف صفحه دهم روزنامه تلاش كرده‌اند كه ثابت كنند در نوشته‌هاي ادعايي در جلد سوم نهضت امام خميني، گزينشي عمل نكرده و نتوانسته است 40 صفحه نوشته كذايي و منتسب به دكتر شريعتي را به روزنامه جام‌جم و در جلوي چشم خبرنگار روزنامه ارائه دهد، تا ايشان بتواند در متن همين مصاحبه بي‌سر و ته، انتشارش دهد!

ولي در كتاب تاريخچه حسينيه ارشاد در صفحات 159 الي 289 به يكايك نوشته‌هاي غيرمستند آقاي روحاني پاسخ داده شد كه تصوير دو صفحه به شماره 163 و 164 را جهت اطلاع و استحضار روزنامه محترم جام‌جم به همراه اين جوابيه تقويم مي‌دارد. اميد آن كه آقاي سيدحميد روحاني كاملا مطالعه و پاسخ شرعي و قانوني حسينيه ارشاد را بدهد، براي نمونه و استشهادي شرعي و قانوني به اطلاع مي‌رساند؛ مندرجات صفحه 163 كتاب تاريخچه حسينيه ارشاد، حكايت از اين دارد كه آقاي روحاني در پايان صفحه 175 كتاب خودساخته، به علت آن كه تصور كرده است صفحه پاياني نامه 40 صفحه‌اي وجود خارجي ندارد، حسب معجزات كشف‌الغيب خود، اظهارنظر فرموده‌اند:

«به نظر مي‌رسد كه نامبرده در پايان‌نامه خود پايه وفاداري، سرسپردگي و وابستگي خويش به رژيم شاه را بيش از پيش بازگو نموده و شايد مقامات بلندپايه «ساواك» در پي‌نويس آن، نكته‌هايي را آورده بودند كه مي‌توانسته چهره او را به درستي بنماياند و پيوند او با رژيم شاه را روشن سازد و ديد ساواكي‌ها را پيرامون اين نامه به درستي روشن كند».

و اين مطلب را در موقعيتي به شيوه حدس و گمان به رشته تحرير درآورده كه اولا تمامي 40 صفحه كلي‌نويسي «شريعتي» نزد ساواك خراسان، «يكي از روش‌هاي اختراعي بازجويان ساواك و اجبار و الزام متهم تحت بازجويي»، حكايت از طرح مسائل فكري و ايدئولوژيكي دارد و اين سابقه در پرونده ساواك خراسان بايگاني شده و تنها تصوير آن بدون قيد تاريخ به «تهران» ارسال شده است كه هيچ گونه اظهارنظري هم درباره آن به عمل نيامده است. معهذا آقاي روحاني كه حفظ‌الغيب داشته‌اند ـ حدس زده‌اند كه در صفحه آخر 40 صفحه‌اي ارسالي به «تهران» كه پيوست نبوده است ـ قطعا حكايت از ستايش از رضاشاه و تاييد انقلاب سفيد شاهانه و حمله به جبهه ملي داشته است، واقعا آفرين بر اين قضاوت عادلانه و شرعي آقاي روحاني.

البته چنين حدسيات ساختگي در كتاب خودساخته وي زياد ديده مي‌شود، مانند متن زيرنويس صفحه 180 كتاب خودساخته جناب روحاني، «1 ـ اسناد سفارت آمريكا اگر به طور كامل از سوي دانشجويان مسلمان پيرو خط امام، انتشار يافته بود، شايد برخي از اين راز و رمزي كه پيرامون «شريعتي» وجود دارد، رو مي‌شد و چهره نامبرده بر ملا مي‌گرديد»، بي‌ترديد نمي‌توان پذيرفت كه با وجود جار و جنجال و بگو و مگوهايي كه به درازاي دهه‌اي پيرامون «شريعتي» در ايران به راه افتاده بود «سفارت آمريكا»‌ هيچ‌گونه گزارشي نداشته و ديد منفي يا مثبتي درباره او اظهار نكرده است؛ مرحبا به اين داوري و انصاف! «شريعتي مظلوم» به بهانه اسناد نداشته در «سفارت آمريكا» در شرايط و موقعيتي كه دانشجويان،‌تمامي اوراق خرد شده در داخل سطل‌هاي زباله را هم با حوصله سر هم كرده و پس از ترجمه در مجلدات زياد به چاپ و نشر رسانده بودند، معهذا نامي از «دكتر شريعتي» در بين نبوده است، باز هم به همين دليل كه نامي از «شريعتي» در بين نبوده، به زعم آقاي «روحاني» خود دليل آمريكايي بودن «شريعتي است» واقعا جف‌القلم.

با اين ترتيب كه صفحه چهلمي وجود نداشته يا ضميمه نبوده كه تصوير كلي آن از طرف ساواك خراسان به ساواك تهران ارسال شده باشد ـ بنا به روش شرعي و قانوني مورد پسند آقاي روحاني چون در آن صفحه وجود نداشته ـ حتما شريعتي نسبت به رضا‌شاه ابراز وفاداري كرده و انقلاب سفيدشاه را هم تاييد و به جبهه ملي نيز حمله كرده است. زهي به چنين داوري و بي‌انصافي.

حال حق بود، خبرنگار محترم روزنامه‌ جام‌جم از آقاي روحاني خواستار ارائه حتي يك صفحه از چهل صفحه ادعايي درباره نوشته شريعتي مي‌شد و نشر آن را در كتاب خود ساخته‌اش نشان مي‌‌داد.

با اين ترتيب معلوم مي‌گردد كه جمله «… من خودم از كساني بودم كه نسبت به دكتر علي شريعتي علاقه‌مند بودم.» يا جمله «… يكي از نخستين پرونده‌هايي كه با عشق به سراغ آنها رفتم، پرونده شريعتي بود و مي‌توانم بگويم كه بعد از پرونده حضرت امام، اين دومين پرونده‌اي بود كه من به آن عنايت داشتم»، تا چه حد واقعي و از روي علاقه و عشق به شريعتي مطالب خلاف واقع و جعلي را درباره سند موجود نبوده در سفارت آمريكا يا صفحه چهلم گزارش غيرموجود ساواك خراسان، چگونه «شريعتي» را آمريكايي يا وفادار به رضا شاه و انقلاب سفيد شاه بدل مي‌نمايد.

بنابراين تمامي مصاحبه يك صفحه و نيم «صفحات 7 و 10 روزنامه جام‌جم» ساخته و پرداخته چنان مطالب ساختگي و در عين حال موهن بوده است؛ بديهي است چنانچه قبلا به نوشته‌هاي گزينشي خود در جلد سوم «نهضت امام خميني» مراجعه كوتاهي حسب نمونه‌هاي پيوست نشر يافته در كتاب تاريخچه حسينيه ارشاد، تحت شماره‌هاي 408، 412،413، 417، 430، 432، 466، 475، 478، 479، 480، 482 و 486 مبذول مي‌داشتند ـ يقينا بر پايه قضاوت كهنه شده سي سال گذشته ـ تكيه نمي‌كردند و گناه دنيوي و اخروي را توشه راه خود نمي‌ساختند.

از آنجا كه آقاي روحاني جوابي يا نمونه‌اي از نوشته‌هاي گزينشي مورد سوال خبرنگار محترم روزنامه جام‌جم ارائه نداده است و فقط به ذكر «انكار»‌ و «نفي» آن بسنده كرده است، لذا لازم مي‌داند، موارد گزينشي گزارش ايشان در كتاب خودساخته‌اش را به صفحات 159 تا 289 تاريخچه حسينيه ارشاد و ضمائم ياد شده در فوق محول نموده و چنانچه روزنامه محترم جام‌جم اجراي قانون مطبوعات درباره درج پاسخگويي در محدوده «دو مقابل» نوشته‌هاي مورد اعتراض را ضروري مي‌داند، لطفا مندرجات بالا و متون چهل صفحه‌اي استنتاخ شده از تاريخچه مذكور را، امر به چاپ و نشر فرمايند، مزيد بر امتنان است.

احسان شريعتي، تهران، بنياد فرهنگي شريعتي

http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100843730858

دسته‌ها
اسلام شناسی بررسی و نقد ها ضد شریعتی - نقد شریعتی طرحی از یک زندگی

مخالفت روحانیت با شریعتی در سه مرحله

علی رهنما واکنش روحانیت را در قبال علی و آرای وی به سه مرحله تقسیم کرده است1 .
نخستین مرحله ی حمله به شریعتی به شکل یک ارکستر هماهنگ آغاز شد که اساسا توسط گروهی از وعاظ عوام پسند و آتشین مزاج موسوم به (( ده نفر از مخالفان شریعتی )) که در سطوح پایین سلسله مراتب روحانیت شیعه قرار داشتند رهبری می شد . مرحله بعدی از سوی گروهی از روحانیون سرشناس که با مدرسان حوزه ی علمیه ی قم و نشریه ی معروف درس هایی از مکتب اسلام همکاری داشتند هدایت می شد . سومین مرحله ، مرحله ی صدور فتوا از سوی مجتهدان و مراجع تقلید بود . این فتواها که از لحاظ اهمیت و اثرگذاری متفاوت بودند نخستین بار در مرداد ماه 1351 / اوت 1971 صادر شد و تا پس از مرگ شریعتی هم ادامه یافت .

مرحله اول : گروه ولایتی
نخستین انتقادها بر مقاله از هجرت تا وفات شریعتی به خصوص بخشهایی از آن که به نماز خواندن ابوبکر مربوط می شد ، به دست هسته ای نزدیک به بیت یکی از مراجع به نام آیت اله میلانی تحت عنوان معرفی نامه ارشاد نوشته شده بود .

1. رهنما ص 382 . آقای رهنما نام و موقعیت وعاظ ولایتی را بدین صورت توضیح می دهند : (( وعاظ مخالف شریعتی برای آن که خود را از آن چه که به زغم شان گفتمان سنی و ضد شیعی شریعتی محسوب می شد مبرا جلوه دهند ، خود را ولایتی می خواندند . اعضای این گروه عبارت بودند از سید ابراهیم میلانی از دوستان سابق شریعتی که در مشهد و تهران مجالس وعظ و روضه خوانی داشت ، شیخ قاسم اسلامی از واعظان اصلی مسجد شیشه در خیابان جامی تهران ، شیخ محمد علی انصاری قمی که در مسجد آیت اله تنکابنی تجریش وعظ می گفت ، حسین روشنی که امام جماعت مسجد مفت آباد بود ، و ابراهیم انصاری زنجانی که از وعاظ معروف تهران بود . این پنج نفر در انتشار اغلب جزواتی که در فاصله ی سال های 1350 و 1355 / 1971 و 1976 ، علیه شریعتی به چاپ رسید نیز نقش موثری ایفا کردند . شیخ احمد کافی نیز که از واعظان معروف تهران بود و در مهدیه به فاصله ی اندکی از بازار روضه خوانی های پرآوازه ای داشت در آبان ماه 1350 / نوامبر 1971 ، با شدت وحدت تمام به ارکستر ضد شریعتی ملحق شد و علنا شریعتی را به سنی گری ، استهزای اصول و مبانی مذهبی و تضعیف ایمان مسلمین متهم کرد . شیخ محمد تقی فلسفی متنفذترین واعظ تهران ، جواد مناقبی و سیدعلی نقی تهرانی هم با این عده در ارتباط بودند .
حاج اشرف کاشانی از وعاظ معروف تهران نیز که با دزد و راهزن خواندن ابوذر اسوه و سرمشق اسلامی شریعتی ، به شریعتی اعلان جنگ کرده بود از جمله اعضای گروه ولایتی بود )) همان صص 382 و 383

این جزوه سراسر ناسزا و توهین امضای سید صدرالدین جزایری و پسرش سید مرتضی جزایری1 و سید مرتضی عسکری را در پایان خود داشت که بیشترین موارد انتقاد حول محور اختلافات شیعه و سنی دور می زد که به زغم آنان شریعتی با گرایشات سنی گری و وهابی گری ، قصد داشت این اختلافات را به نفع اهل سنت مخدوش کند ! این سینه چاکان ولایت ، نام (( یزیدیه ی اضلال )) را برای حسینیه ارشاد انتخاب کرده بودند اصطلاحی که گویا توسط سید مرتضی جزایری ساخته شده بود2 .
علی در کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی ضمن بحث مبسوطی درباره منطق تشیع صفوی ! و نمونه اعلای آن – سید مرتضی عسکری3 – به معرفی متن اعلامیه (( معرفی نامه ارشاد )) می پردازد که به دست جزایری ها و سید مرتضی عسکری نگاشته شده است . علی برداشت خود را از انگیزه ها ، عوامل و اهداف چاپ و تکثیر این معرفی نامه چنین توضیح می دهد :
متن اعلامیه (( معرفی نامه ارشاد ))4
این (( معرفی نامه )) در پنج صفحه پلی کپی شده است و از سه سال پیش به طور مداوم تکثیر می شود .
در رمضان امسال که توطئه به اوج رسید این را در هزارها نسخه باز تکثیر کردند و در همه مجالس و مساجد پخش نمودند ، به صورت (( خاصی )) ، یعنی دست های ناپیدا پیش از آنکه مردم جمع شوند در مساجد و تکایا می گذاشتند و مردم که برای اقامه نماز و شرکت در مراسم مذهبی می آمدند نسخه های آن را می یافتند . ناشران هراس داشتند که مردم پخش کنندگان این نشریه را ببینند و احیانا بشناسند !
این که از میان ده ها کتاب و رساله و نشریه و مقاله ، تنها این اعلامیه را به عنوان (( سند منطق تشیع صفوی )) انتخاب کرده ام به این دلایل است :
1. این نوشته اولین نغمه ای است که از این (( ارکستر بزرگ سازی و ضربی )) که بعدها به نواختن آغاز کرد برخاست .
2. اکثر کسانی که در هایاهوی اخیر علیه ارشاد و من به نشر کتاب و رساله و اعلامیه و تبلیغ و تحریک و غیره پرداختند شخصیت هایی از قبیل هندوانه فروش و شاگرد کبابی و عضو سابق شرکت نفت و پاسبان بازنشسته و نختاب و غیره بودند که اخیرا به لباس روحانیت درآمده و به کسب جدید خرید و فروش دین پرداخته اند و هر چند در تشیع صفوی این تیپ از فضلا و محققان و علما هم غالبا جلوترند ولی از نظر فنی و تحقیقی کارشان قابل استناد نیست ، برخلاف ناشرین این (( معرفی نامه )) که بهترین نمونه های معروف طرز فکر و نشانه نقش اجتماعی و شخصیت اخلاقی روحانیت صفوی اند .

1. معاشرت مرتضی جزایری با بیت آیت اله میلانی و انتخاب وی به عنوان مشاور سیاسی آیت اله باعث شده بود جزایری ها در میان وعاظ تهران اعتبار بیشتری کسب کنند به این ترتیب تصادفی نبود که جزایری ها نخستین وعاظی بودند که به مبارزه با ارشاد شریعتی برخاستند و آیت اله میلانی هم نخستین روحانی عالی رتبه ای بود که به تقبیح شریعتی و ارشاد مبادرت نمود . به نقل از رهنما صص 383 و 384
2. همان ص 344
3. مهندس بازرگان می گوید مرتضی عسگری گفته بود : (( شریعتی اعدی عدو دین است )) ن . ک . شخصیت و اندیشه شریعتی به کوشش جعفر سعیدی ص 26
4. م . آ . 9 صص 57-60

یکی حضرت آیت اله سیدصدرالدین جزایری ، روحانی مشهور و دیگری جناب آقای سید مرتضی جزایری – آقا زاده ایشان – از شخصیت های نمایان این جناح ، که متن را تهیه نموده اند و سومین ، جناب آقای سید مرتضی عسکری متخصص معروف مذهب تشیع صفوی که صاحب تالیفاتی نیز هستند و اخیرا از عرق بازگشته اند و در تایید اتهامات این نوشته و رد بر اینجانب بر آن حاشیه نوشته اند که به عنوان بهترین نمونه منطق و نوع دفاع مذهبی و انتقاد علمی و تحلیل عقلی و تحقیق تاریخی در تشیع صفوی می تواند برای پژوهش گران مسائل اسلامی و اجتماعی سند ارزنده ای به شمار آید و از این نظر ، عین نوشته ایشان را با خط خودشان در اینجا گراور می کنیم .
3. این نوشته بر خلاف دیگر نشریات اخیر ، اختصاصا علیه شخص من نیست ، متعلق به دوره ای است که من در مشهد بودم و برای کنفرانس در دانگشاه ها که به تهران می آمدم ، گاهی سخنرانی ای در ارشاد می کردم و مسئولیت علمی و تبلیغی ارشاد به عهده گروهی از علما و خطبای برجسته و مشهور و موجه مذهبی بود و لبه تیز حمله به سوی آنان بود و اگر چند نمونه از نوشته مرا نقل کرده اند به این علت بوده است که ناشر حسینیه ارشاد بوده است .
پس از اینکه من به تهران آمدم و مسئولیت علمی و تبلیغی ارشاد بیشتر بر عهده من واگذار شد ، چهار صفحه دیگر بر آن افزوده شد سراپا دشنام و اتهام های تند تحریک آمیز اختصاصا علیه شخص من ! و این مساله حاکی از یک واقعیت مهمی است .
پیش از ارشاد که به صورت فردی کار می کردم بسیار تندتر و آزادتر از حال می گفتم و می نوشتم و کوبنده تر از حال ، شیعه صفوی را می کوبیدم و قاطعه تر و روشن تر از حال بر شیعه علوی تکیه داشتم و هرگز نه تنها آماج دشنامی و اتهامی این چنین نبودم بلکه بسیاری از حضراتی که اکنون کمر بسته اند ، به چشم لطف و حرمت بسیار در من می نگریستند و این است که از میان صدها متن رنگارنگ اما همه یک جنس و یک آهنگ و نسخه بدل هم که هم زمان علیه من انتشار یافته و می یابد ، این متن را انتخاب کردم به عنوان نمونه ای از منطق ویژه روحانیت صفوی تا خوانندگان بدانند که آنچه اکنون برپا کرده اند اختلاف شخصی نیست و نیز بدانند که بر خلاف آنچه به نظر می رسد موضوع اختلاف عقیده یا غرض و دشمنی آنها با افکار من یا شخص من نیست ، اختلاف حساب خصوصی یا گروهی یا صنفی با حسینیه ارشاد هم نیست بلکه تلاش هراس آمیزی است برای جلوگیری از ایجاد یک حرکت فکری اسلامی ، مقاومت در برابر جنبشی است که در این رکود آغاز شده است و خفه کردن این جنین مقدس مسیحایی است که در بطن جامعه مسلمان ما به سرعت رشد می کند و احبار یهود و قیصر روم احساس کرده اند که روح القدس بر اندرون پاک و روح بکر این عصر و وجدان شیعی این نسل معصوم دمیده است و … چه می گویم ؟ مسیح متولد شده است و … اجباری که جامعه دین موسی را دارند و خود را وارث مقام هارون قلمداد کرده اند و میراث خور قارون اند و ساحر فرعون ، چاره ندارند جز این که مستقیم یا غیر مستقیم ، مزدور بی مزد و منت قیصر روم گردند و همدست و همداستان حکام مشرک رومی تا این (( کلمه خدا )) را خاموش کنند و (( روح خدا )) را بر صلیب به چهار میخ کشند و … چه تلاش ذلت آور و رسواگری و بی ثمری !
چه ، روح القدس بر بکارت اندیشه های پاک دمیده است !

متن اعلامیه :
پس از مقدمه ای سراسر فحاشی و اتهام نسبت به موسسه ارشاد و موسسان و سخنرانان و حتی ساختمان ارشاد ، به عنوان پاسخ به سوالاتی که از آنان می شود و معرفی این موسسه به مردم مسلمان از طرف عده ای که لباس و عنوان (( عالم )) و (( روحانی )) را با خود حمل می کنند و تقوی و عدالت را صفت خود می شمارند چنین استدلال می کنند :بهترین راه برای روشن شدن مقاصد این موسسه و بانیان آن مطالعه در نکات ذیل است :
1. مطالعه در احوال و عقاید سخنرانان این موسسه و زندگی خصوصی آنان و رسیدگی به سوابق و گذشته و حال موسسین آن .
2. مطالعه در جشن ها و عناوین و مقالات و سخنرانی ها و مطالبی که در این موسسه گفته می شود .
3. مطالعه در نوشته های این موسسه که سعی شده است مطالب آن را با عناوین ظاهری و دکورسازی ها به عنوان مطالب دینی در قلب مردم بی خبر و ساده دل وارد سازند .
این حقیقت در قسمت اول و دوم محتاج ارائه مدارکی است که کمتر در اختیار خواننده قرار می گیرد ولی در مورد سوم چون خوشبختانه نوشته ها چاپ شده و در اختیار عموم است می توان دلایل روشتن را ارائه داد1 .

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

دسته‌ها
بررسی و نقد ها طرحی از یک زندگی مقالات

پاسخ دکتر شریعتی به نویسنده کتاب (( نقد و بررسی ))

دکتر پس از خواندن کتاب نقد و بررسی نوشته آقای روشنی چنین پاسخ داده است :
اخیرا کتابی به نام نقد و بررسی علیه من منتشر شده است و چنان که خبر داده است شماره اول از سلسله انتشاراتی است که قرار شده علیه کلیه آثار من اعم از درس و سخنرانی و نوشته پیاپی نشر یابد .

1. همان ص 196
2. م . آ 34 صص 232 و 233 و 235
این کتاب از میان همه نقدهای کتبی ، شفاهی و گاه یدی – که اخیرا همزمان و هماهنگ و همانند آغاز شده تنها اثری است که اولا ، ناقد آثار مرا خوانده و بعد رد کرده اند ، ثانیا در نقل مطالب من گرچه پس و پیش مطلب را طبق معمول می زنند ولی همان مقداری را که نقل می کنند از پایه دروغ نیست و مسخ و تحریف تنمی کنند و ثالثا دشنام ها و اهانت هایشان برخلاف دیگر آقایانی که (( نقد دینی )) می فرمایند هم از نظر کمیت کم است و هم از نظر کیفیت ، کمی تلطیف یافته تر است و مثل بعضی ها هم صفانشان که در لباس مقدس مذهب و بر منبر پیغمبر و در مسجد خدا و مجلس ائمه اطهار و دفاع از مکتب مقدس اهل بیت ، فحش بی ناموسی می دهند و یا برای رد نظریه من و نقد کتاب من و به عنوان بزرگترین دلیل علمی و شیوه استدلال عقلی و جواب آبداری که به من می دهند کتاب را جلو چشم عموم و مستمعین می گشایند و تف می کنند ! تعبیرات ایشان از حد (( نادان )) و (( بد سیرت )) بالاتر نیست و این موجب نهایت سپاس است .
رابعا نویسنده محترم بر خلاف دیگر هم قلمانشان نشان دادن مآخذ و ارجاع به کتب و اسناد را در نقل قول ها و اظهار نظرهایشان می دانند1 .
و این چهار خصلت منحصر به ایشان موجب شده است که قلبا به ایشان احترام بگذارم و خواندن اثرشان را در یک کنفرانس عمومی به همه اندیشمندان و روشنفکران و بخصوص دانشجویان آشنا با درس و نوشته هایم توصیه کنم .
نویسنده آقای روشنی خود را در کتاب ، همه جا (( دانشجو )) معرفی کرده اند که اصطلاحا به یک گروه خاص علمی و اجتماعی اطلاق می شود ولی آن چنان که اخیرا مطلع شده ام ایشان امام جماعت یکی از مساجد تهران اند و این که به جای (( حجه الاسلام و آیت اله و امثال این عناوین )) ترجیح داده اند خود را (( دانشجو )) معرفی کنند ، شاید به خاطر آن است که مخالفت یک دانشجو با افکار و آثار و بخصوص بینش اسلامی من برای مردم جالب تر است . و اما این که برخی سوال کرده اند این که کسی دانشجو نباشد و خود را دانشجو معرفی کند شرعا یا اخلاقا اشکالی ندارد ؟
به گفته رهنما (( گروه ولایتی )) به شریعتی برچسب (( کسروی دوم )) می زدند و بدین طریق می خواستند زمینه ذهنی فراهم سازند تا علی نیز به سرنوشت کسروی دچار شود :2

1. شریعتی در حاشیه همین مطلب نوشته بود : (( چون این سنت باور نکردنی در جامعه ما رایج شده است که اول کتابی را نقد می کنند تا بعد اگر مجالی پیدا شد آن را مطالعه کنند ، چنانکه واعظی چند منبر علیه اسلام شناسی رفته بود ، دوستی که احساس کرده بود آنچه را ایشان به شدت رد می کنند و مردم را به شدت تحریک اساسا در متن اسلام شناسی نیست از آنها است که در پیرامون اسلام شناسی است ! پرسیده بود مگر شما کتاب را نخوانده اید ؟ با لحنی گله آمیز فرموده بودند فلان کس را گفتیم می خواهیم در ایام محرم از کتاب اسلام شناسی صحبت کنیم و از نقطه نظر مذهبی و علوم دینی آن را رد کنیم و ایشان هم قول داد بیاورد و شب اول محرم هم آورد صبح آمد که کتاب را بدهد می خواهم مطلبی را به کسی که آن را بد فهمیده نشان دهم و شب قبل از منبر شما پس می آورم کتاب را برده و هنوز هم بی انصاف نیاورده است )) !
2. رهنما ص 390
(( از اوایل آبان 1351 / اواخر اکتبر 1971 ، علی بابایی به یاد می آورد که چنان نگران احتمال سوء قصد به جان شریعتی بود که تصمیم گرفت از بهشتی بخواهد وساطت کند و به تحریم ارشاد توسط روحانیون خاتمه دهد . احساسات ضد شریعتی که از سوی ولایتی ها دامن زده می شد چنان گسترده بود که هر آن احتمال می رفت که گروهی از متعصبان مقدس مآب با طیب خاطر ” به خاطر رضای خدا و امام زمان دشنه ای در قلب شریعتی فرو کنند ” . علی بابایی به یاد می آورد که هر چند بهشتی و هاشمی رفسنجانی ظاهرا می خواستند به ارشاد کمک کنند اما مطهری آنان را از این کار باز داشت و یک بار دیگر بر مواضع قبلی خود پافشاری نمود )) 1 .

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

 

دسته‌ها
بررسی و نقد ها ضد شریعتی - نقد شریعتی طرحی از یک زندگی

مجله مکتب اسلام و نقد آرای شریعتی

 طیف سوم مخالفان علی را گردانندگان مجله مکتب اسلام به مسئولیت آقای ناصر مکارم شیرازی تشکیل می داد . این مجله به تناوب و طی چند شماره ناپیوسته از سال 1350 تا دوره مخفی بودن علی بعد از بسته شدن حسینیه ارشاد به نقد آرای او پرداخت . نقد آرای علی عمدتا حول سه موضوع بود :

1. نگرش علی نسبت به شورا در اسلام 

2. نگرش و بازخوانی میوه منوع در قرآن

3. نقد برداشتهای علی از برخی سوره های قرآن با برچسب تفسیر به رای کردن آیات قرآن4

 1. بنا به گفته سید محمد مهدی جعفری فراموش نکنیم که دکتر بهشتی این سخن را در مرداد ماه 1357 یعنی قبل از 17 شهریور 1357 گفته بود . شریعتی آن گونه که من شناختم به کوشش سید قاسم یاحسینی صص 32 و 33

2. گفتگوی ابراهیم نبوی با مصطفی تاج زاده ( قسمت پایانی ) مندرج در روزنامه یاس نو سال اول شماره 20 دوشنبه 26 اسفند 1381

3. مجله مکتب اسلام به سرپرستی ناصر مکارم شیرازی طی چند شماره مطالبی که عمدتا توسط خود آقای مکارم نوشته شده بود در نقد آرای علی به چاپ رسانید . مجله مزبور در کنار مجلات دیگری نسل نو ، پیام شادی که برای گروه های سنی نونهالان و جوانان منتشر می شد وابسته به موسسه دارالتبلیغ به سرپرستی آیت اله سید کاظم شریعتمداری بود . این مجلات از سوی محافل تندرو مذهبی دهه 50 به راست روی و محافظه کاری مشهور بود .

4. برای اطلاع بیشتر به کتاب شریعتی مسلمانی در جستجوی ناکجا آباد نوشته علی . رهنما صص 391 و 392 مراجعه کنید .

 

علی بعد از چاپ نقدهای فوق نامه ای به هیئت تحریریه مجله مکتب اسلام می نویسد و ضمن توضیحاتی درباره جایگاه نقد و ناقدان در جهان معاصر ، از بیسوادی و ناشیگری ناقدان مذهبی که حتی اصول ابتدایی نقد را ندانسته به بررسی و انتقاد آثار این و آن می پردازند حمله کرده آنان را به جهل مرکب متهم می سازد . وی در نامه دیگری خطاب به آقای ناصر مکارم شیرازی در سال 1351 هشدار می دهد که دستهای ناپیدایی می خواهند با توسل به ملعبه هایی از این دست به اختلاف و جدایی میان علما و روشنفکران دامن بزنند1 علی در نامه ای به یکی از دوستان یادآوری کرده بود که (( هدف از مقالات چاپ شده در مکتب اسلام سنی قلمداد کردن و بی اعتبار ساختن او در انظار عمومی بوده است ))2 .

استاد محمدتقی شریعتی هم در پاسخ به انتقادات آقای ناصر مکارم شیرازی به کتاب اسلام شناسی دکتر شریعتی مطالبی به این مضمون نگاشته است3 .

جناب آقای مکارم شیرازی در دو شماره از مکتب اسلام شما به انتقاد از دروس حسینیه ارشاد پرداخته اید . اولا می خواهم بدانم سرکار نسبت به دروس اساتید که رسما با اسلام مبارزه می کنند حتی کتابهای رسمی که قرآن را برای زمان ما ناسودمند معرفی می کنند بلکه منبرهایی که خودتان خوب می دانید مطالب قابل انتقاد بسیار دارند هیچ گاه انتقادی کرده و می کنید ؟ ثانیا با فرض این که مطالبی قابل انتقاد و اعتراض در دروس حسینیه باشد بهتر نیست قبلا نامه ای به حسینیه نوشته جواب بخواهید و بعد اگر لازم دیدید انتقادات خود و پاسخ حسینیه را در مکتب اسلام درج فرمایید ؟ 

ثالثا آیا بین خود و خدا در عصر حاضر مطالب و مسائلی بسیار لازم تر و فوری تر و فوتی تر و مفید تر از انتقاد بر دروس حسینیه نیست ؟ رابعا چرا شما انتقادات را ساده و به طور معمول نمی نویسید و مطلب را بزرگ می کنید و هیاهو راه می اندازید و خوب و بد را طوری در هم می آمیزید که خواننده بی اطلاع تصور می کند همه اش باطل و نادرست و غلط است ؟

مثلا در انتقاد پیشین شما بر اسلام شناسی به شورا اعتراض داشتید و فرض می کنیم بجا و درست و مثبت و موید و موافق عقیده شیعه در آن کتاب بوده است حال شما به جای این که بگویید مثلا (( آقای مولف شما که داستان غیر و نصب علی به ولایت عامه به آن خوبی نوشته اید و شما که داستان نوشتن افزار خواستن پیغمبر برای وصیت درباره علی را به آن زیبایی آورده اید و شما که در این مورد مطالبی آورده اید که کاملا بر طبق عقاید شیعه است و ضمنا معرف عقیده خود شما نیز می باشد چرا وقتی مواردی در حکومت را از قول فرید و جدی نقل می کنید در متن یا پاورقی تصریح نکرده اید که این مطلب موافق عقیده شیعه نیست ؟ چرا این را نگفته اید ؟ همین و بس . ولی شما به جای این تعبیر شورا را مبنی قرار داده و می گویید پس چرا داستان غدیر را . چرا موضوع وصیت را و فلان و فلان را آورده اید که خواننده خیال کند همه اینها یعنی داستان غدیر و تصمیم به وصیت نوشتن پیغمبر و امثال اینها هم اشتباه است و بعد هم خلط میان اجماع در رای برای انتخاب خلیفه و اجمع فقها در مسائل فقهی کردن و با این اشتباه مضحک مولف را مورد حمله قرار دادن که نصیحت می فرمایید که در مسائل دینی مشورت کنند بهتر نبود همین نصیحت و موعظه را به نویسنده مقاله می کردید …   

 

1. همان ص 391

2. همان ص 392  

3. اصل نامه استاد محمدتقی شریعتی به آقای ناصر مکارم شیرازی در آرشیو نگارنده محفوظ است .

مرحله سوم : صدور فتوا

اشاره شد که شیوه برخورد روحانیت با شریعتی و افکارش در سه مرحله صورت گرفت . مراحل اول و دوم توضیح داده شد و اینک اشاره ای اجمالی به مرحله سوم که مرحله صدور فتوا از سوی مجتهدان و مراجع بر ضد علی و افکارش بود می شود . این مرحله به صدور چهار فتوا از جانب برخی مراجع منجر می انجامد1 .

برخی از این فتوا در زمانی که علی در ارشاد فعالیت می کرد صادر شد و برخی دیگر در زمانی که در زندان بود و باقی فتواها بعد از آزادی علی از زندان و سرانجام پس از مرگ او صادر شد .

در مرحله اول یعنی در اول شهریور 1351 آیت اله میلانی به منع حضور در ارشاد یا مطالعه کتب و نوشته های شریعتی حکم داده بود . در سطور گذشته در بخش مربوط به گروه ولایتی توضیح داده شد که آیت اله میلانی ارتباط نزدیکی با آنان داشت .

آیت اله محمد صادق روحانی هم دو ماه بعد از فتوای میلانی با خطرناک دانستن آرای دکتر و محارب خواندن او حضور در سخنرانیهای ارشاد را مصداق بارز فعل حرام دانسته بود و آیت اله حسن طباطبایی قمی هم پنج روز پس از فتوای روحانی کتابهای شریعتی را ضاله قلمداد کرد .

در مرحله دوم در زمانی که شریعتی در زندان بود آیت اله میلانی فتوای دیگری در تاریخ 25 خرداد 53 صادر می کند و ضمن تاکید بر مواضع قبلی خود از اظهار نظر وعاظی که مطالعه کتب شریعتی را منع کرده بودند حمایت می کند . در مرحله سوم هنگامی که شریعتی از زندان بیرون می آید سه تن از مراجع : آیت اله ابوالحسن قزوینی ، آیت اله محمد حسین طباطبایی2 و آیت اله مرعشی3 به مقلدان خود حکم کردند که از خرید و فروش نوشته های شریعتی خودداری کنند .

مرحله چهارم صدور فتوا بعد از مرگ شریعتی بود که 4 ماه پس از درگذشت شریعتی توسط آیت اله علی فانی اصفهانی در 17 مهر ماه 1356 صادر شد . نامبرده خرید و فروش و مطالعه کتب و نوشته های شریعتی را فعل حرام قلمداد کرده بود .

 

 

1. قابل توجه آنکه نویسنده در این بخش اطلاعات خود را از کتاب آقای علی رهنما صص 392 و 393 اخذ کرده است .

2. مهندس بازرگان در مصاحبه ای نقل کرده اند که از مرحوم علامه طباطبایی نوشته ای در مورد شریعتی گرفته بودند که البته به تندی و زشتی ای که پاسخ دیگران بود ، نبود و ایشان گفته بودند که : آرای دکتر شریعتی عموما با آنچه ما از دین می فهمیم تطبیق نمی کند . ویژه نامه شریعتی روزنامه جهان اسلام شماره 6 خرداد و تیر 72

3. مهندس بازرگان در مورد دیدار خود با آیت اله مرعشی و سوال از وی درباره شریعتی می گوید : پس از فوت دکتر شریعتی یک روز که از اعیاد مذهبی هم بود در قم به دیدار مرحوم آیت اله مرعشی نجفی رفتم بین ما و ایشان نسبت خویشاوندی هم بود و چون روز عید بود عده ای از علما در منزل ایشان بودند . ایشان از من پرسیدند که دکتر شریعتی چه می گوید و این اظهار نظر علما و دانشمندان در مورد ایشان به چه خاطر است . بنده هم توضیحاتی دادم و گفتم که ایشان مومن و معتقد است و گفته هایش نیز اثر فراوانی روی جوانان ما نهاده است       ( ایشان هم تا آن وقت هنوز چیزی علیه شریعتی نگفته بود ) با این توضیحات جو مجلس تقریبا موافق با دکتر شریعتی می چرخید اما در همین حین یکی از آقایان حضار گفت که می دانید دکتر شریعتی معتقد به اسلام بدون روحانیت بود ؟ با این قول گویی مجلس به یکباره متغیر و متشنج شد که البته من هم توضیحاتی دادم … همان .

فتواهای دیگر از تیر ماه 1357 از طرف آیت اله علی نمازی شاهرودی ، آیت اله عبداله شیرازی ، آیت اله مالک حسینی ، آیت اله ابوالقاسم موسوی خویی و آیت اله شهاب الدین مرعشی نجفی صادر شد . شریعتمداری هم شایعه تایید کتب شریعتی را تکذیب کرده بود . بازار فتوا گرفتن از مراجع علیه علی و حسینیه بسیار داغ بود و نقش اصلی را در این میان وعاظ و منبریها ایفا می کردند . نگاهی به اسامی افرادی که به قم رفته از مراجع تقاضای صدور فتوا می کردند نقش گروه ولایتی را در توطئه چینی ، افترا و پخش شایعات به خوبی روشن می سازد . سند صفحه بعد از کتاب شریعتی به روایت اسناد ساواک ج دوم گواه این نظر است : مراجعی که به راحتی به صدور فتوا علیه علی و افکارش دست می زدند اغلب آثار علی را نخوانده یا به یک یا دواثر اواکتفا کرده بیشتر اطلاعات خود را به صورت شفاهی از مریدان و مقلدان خود اخذ می کردند 1 .

بی خبری این دسته از مراجع از مسائلی که علی در حسینیه و دیگر مراکز علمی – فرهنگی طرح می کرد از خلال خاطراتی که برخی افراد با آنان داشته اند آشکار می شود . مهندس بازرگان خاطره ای از دیدار خود با آیت اله محلاتی نقل می کند :

 1. بی خبری برخی مراجع درباره برخی موضوعات که جنجال برانگیز بود و به شایعات دامن می زد بسیار بود . یکی از آن موارد که باعث جار و جنجال و بگومگوها و صدور فتوا علیه آن شد کتاب شهید جاوید بود . روند شایعه سازی و شایعه پراکنی در حوزه های علمیه علیه کتاب شهید جاوید تا بدانجا کشید که آیت اله العظمی اراکی نیز به جمع نفی کنندگان شهید جاوید پیوست . آیت اله العظمی منتظری ماجرا را این گونه توضیح داده اند :

(( در ایامی جنجال شدیدی بر ضد شهید جاوید راه انداخته بودند در یک روز جمعه ما با یک عده از دوستان که از نجف آباد به قم آمده بودند برای شرکت در نماز جمعه آیت اله اراکی به مسجد امام قم رفتیم … من در صف چهارم رو به روی امام نشستم . آیت اله اراکی در خطبه اول پس از مطالبی سخن را به شهید جاوید کشیدند و با حالتی غضب آلود به نویسنده کتاب حمله کردند و گفتند : او به امام حسین (ع) اهانت کرده و این گناه بزرگی است که انجام داده و تاسف در این است که بعضی افراد این کتاب را تایید کرده و برای آن تقریظ نوشته و در این گناه بزرگ سهیم شده اند ، ای خاک بر سر کسانی که برای شهید جاوید تقریظ نوشته اند . ” در این جا توجه مردم به سوی من جلب شد چون می دانستند من تقریظ نوشته ام . حالت تلخ و سختی بود یک عده سخت ناراحت شدند و با حالت غضب صف نماز جمعه را ترک کردند ولی من فکر کردم اگر صف نماز را ترک کنم بسیاری از طلاب و مردم به دنبال من نماز را ترک خواند کرد و ممکن است نماز به هم بخورد و وضع بدتر شود با همه تلخی و سختی و حالت بدی که برای من به وجود امده بود دندان سر جگر گذاشتم سخنان آیت اله اراکی وضع بهم ریخته ای را در حوزه قم به وجود آورد و بسیاری از طلاب به معظم له شدیدا اعتراض کردند . روز بعد من برای روشن کردن ذهن آیت اله اراکی و فرو نشاندن تشنج با مشار الیه ملاقات کردم و پس از مذاکراتی معلوم شد ایشان کتاب را نخوانده اند ولی از بس به ایشان گفته اند که نویسنده این کتاب منکر علم امام شده و به امام حسین (ع) اهانت کرده است یقین کرده اند که این کتاب ضد امام حسین است و در خود احساس وظیفه کرده اند که با کتاب نامبرده مبارزه و از امام حسین دفاع کنند . وقتی برای ایشان توضیح دادم و قانع شدند با حالت انفعال به من گفتند مرا ببخش . از اظهارات آقای صالحی نجف آبادی نویسنده کتاب شهید جاوید به نقل از مقاله چرا تکفیر چرا حذف ؟ نوشته ابوالفضل گرامی در ویژه نامه فرهنگی روزنامه جهان اسلام شماره 6 خرداد و تیر 72

ملاقاتی با مرحوم آقای محلاتی داشتم و ایشان از کسانی بود که هنوز چیزی علیه دکتر شریعتی نگفته بود. ایشان تابستانها به تهران و شمال می آمدند یکی از دوستان شیرازی با من صحبت کرد و قبل از این که آیت اله محلاتی به تهران بیاید به من گفت که آقای محلاتی را دریاب ! و با ایشان قبل از آنکه علیه شریعتی چیزی بگوید صحبت کن . من هم با آقای محلاتی دیدار و ملاقاتی داشتم و ایشان هم از من پرسید که نظر شما در مورد شریعتی چیست ؟ من گفتم که بعضی کتابهای شریعتی را که من خواندم از جمله فاطمه ، فاطمه است به ارادت و احترام من نسبت به ائمه و شخص حضرت زهرا (س) افزود ، و البته منظورم از گفتن این مطلب آن بود که به آقای محلاتی به طور ضمنی گفته باشم شریعتی شیعه است و معتقد به اهل بیت بعد این داستان را برایش تعریف کردم که : در یک سالی که آقای محمد امین جبل عاملی به ایران و به حسینیه ارشاد دعوت شده بود در یک مهمانی خصوصی که طالقانی ، مطهری ، جزایری و عده ای دیگر هم بودند من از ایشان پرسیدم که آیا این شایعه درست است که آخرین سخنرانی شما به این علت لغو شد که دکتر شریعتی در پاسخ به دانشجویانی که از اهل بیت سوال کرده بودند گفته بود ” که این حرف ها همه مزخرف است ؟ ” ( چرا که چنین شایعه ای مطرح بود که آقای جبل عاملی به این علت سخنرانی خود را انجام نداده است ) ایشان با تعجب و ناراحتی گفتند که خیر من آن روز ناخوش بودم و نمی توانستم سخنرانی کنم .

برای آقای محلاتی گفتم همان طور که می بینید این گونه وقایع و حوادث را تحریف می کنند و شخصیتها را مورد تردید قرار می دهند و همین داستان و توضیح من باعث شد که آقای محلاتی قانع شوند و اعلامیه و اظهار نظری علیه دکتر شریعتی نکنند1 .  

تلاشهای فراوانی می شد تا صدای علی را در حسینیه خاموش سازند . از این رو افراد مسئله دار به هر دری می زدند تا شاید مسئله حسینیه و شخص علی را یکسره کنند . در ادامه رفت و آمد به بیوت مراجع و تحریک آنان بر ضد حسینیه و علی پیک هایی نیز به نجف نزد آیت اله خمینی فرستاده می شد تا بلکه از ایشان هم که شخصیتی بانفوذ در حوزه و در بین طلاب جوان و باانگیزه بود بگیرند . حجت الاسلام دعایی که در سالهای قبل از انقلاب در نجف زندگی می کرد و از نزدیک شاهد رفت و آمد این پیک ها بود می گوید : یک روز خدمت امام بودم . ایشان فرمودند که از تهران کسی را مستقلا فرستادند پیش من که بیاید اینجا و علیه مرحوم مطهری و مرحوم شریعتی – البته این دو بزرگوار هردوشان آن روزها حیات داشتند – حرف بزنند . آیت اله خمینی می گوید : اسلام شناسی ( به نظر من اسلام شناسی چاپ مشهد بود ) را پهلوی من آوردند و گفتند که علیه مقدسات اسلام است . من نخواستم آنجا به انها جواب داده باشم گفتم که این کتاب قطور است آن قسمتش که مشخصا شما می گویید این مسائل درش هست به من نشان بدهید . یک جایی را به من نشان دادند که من دیدم آن طوری که اینها می گویند نیست . البته ممکن است سلیقه خاصی را اعمال کرده باشد که من قبول نداشته باشم ولی آن طوری که اینها دارند تبلیغ می کنند و به عنوان یک چیز مخالف در حدی که باید موضع گرفت مطرح نیست2 .

 

 1. مصاحبه با مهندس مهدی بازرگان ویژه نامه فرهنگی روزنامه جهان اسلام شماره 6

2. مجله سروش سال سوم شماره 102 ، 30 خرداد ماه سال 1360 به نقل از ویژه نامه فرهنگی جهان اسلام شماره 6 خرداد و تیر 1372

همچنین مرتضی عسکری که از جمله دست اندرکاران نخستین ننگین نامه ضد ارشاد و ضد شریعتی بود ، در مورد شریعتی از آیت اله خمینی استفتا کرده بود . او در آبان 1351 / نوامبر 1972 متعاقب نخستین مرحله ی حملات آیت اله ها به شریعتی طی نامه ای کاملا مبسوط و مفصل برای آیت اله خمینی آن چه را به زغم وی نکات کاملا اشتباه و ناقص و حتی کفرآمیز نوشته های شریعتی محسوب می شد بازگو کرده بود . عسکری به عنوان یک مقلد عادی از آیت اله خمینی خواسته بود نظر فقهی خود را در مورد نوشته های شریعتی ابراز نماید . آیت اله خمینی هم پس از مطالعه ی دقیق موارد مذکور پاسخ داده بود (( موارد ذکر شده را مطالعه کردم هیچ یک از انتقادات و ایرادات معقول و وارد نیست ))1 . آن مراجعی که به فتواهای غلاط و شداد علیه شریعتی مبادرت می کردند بدون آشنایی با آثار ، مبانی و روش او در طرح مسائل ، فی الفور بر اثر تقاضای مخالفان شریعتی تحریک می شدند و به صدور حکم کلی درباره وی می پرداختند . در صورتی که برای صدور حکم و فتوا درباره موضوعی به ویژه موضوعات حساس معرفتی شرط مقدماتی و اولیه شناخت موضوع و تسلط به کلیه جنبه ها و ابعاد ان است . آنها که تکیه بر فتوای مراجع را یگانه راه حل برای رفع مشکلاتی که به زغم ایشان ، شریعتی به وجود اورده بود می دانستند و به راه های میانبری علاقه داشتند بعد از انقلاب هم در صدد گرفتن فتوا بر ضد شریعتی و افکار و کتابهای او بودند : از دانشمند ارجمند جناب محمدرضا حکیمی منقول است که روزی حجت الاسلام فاکر با در دست داشتن تعدادی از کتب و جزوات تدریس شده دکتر شریعتی خدمت ” امام ” می رسند تا با نقل مطالبی علیه دکتر و رد نظریات علمی و فلسفی و تاریخی ابراز شده شاید از زبان امام ردیه یا تکفیری دریافت و اجازه ضمنی جمع آوری کتاب ها و نوشته های دکتر شریعتی را نیز اخذ نمایند . به گفته حجت الاسلام فاکر که در حضور جمعی از اساتید حوزه من جمله جناب آقای حکیمی شرح و وصف ملاقات خود با امام را توضیح و تشریح کرده بود در یک جمله کوتاه پاسخ امام را برای حاضرین نقل می کند و آن عبارت بوده است از فرموده ای که البته دکتر شریعتی مطالب خوبی در آثار بجا مانده اش دارد شما بگویید مردم همان مطالب خوبش را بخوانند2 .  مطلب فوق با این نظر حجت الاسلام سید محمد خاتمی سازگاری دارد که گفته بود : متاسفانه در ایران بدخواهان و تنگ نظران زیادند . همه رفته بودند و شکایت کرده بودند که فلانی ( خاتمی ) آثار شریعتی را به زبان های مختلف دنیا ترجمه کرده و پخش می کند . خوب معلوم است که بنده در ظرف دو ماه نمی توانم این کار را بکنم . چیزهایی بوده که قبلا وجود داشته و در دوره من هم ادامه پیدا کرده است . دوره فعالیت حجت الاسلام خاتمی در هامبورگ و گفتگو در محضر امام …. بله آثار مرحوم شریعتی هم ترجمه می شد ولی این مال دوره سابق است و من هنوز برنامه ریزی مشخصی نکرده ام ، نظر شما آیت اله خمینی است که نباشد ؟ گفتند من نمی گویم نباشد . آن قسمت از آثار شریعتی که حرف درباره اش هست لزومی ندارد که ما منتشر بکنیم ولی آثار خوب ایشان مشکلی ندارد و کسی هم رویش حرف نمی زند منتشر بکنید3 .

 

 

1. جلال الدین فارسی به نقل از علی رهنما ص 394  

2. همان ص 41

3. صفحه ضمیمه اطلاعات ستون جلوه ذات چهارشنبه 11 خرداد ماه 1379 شماره 21923 به نقل از ویژه نامه ارشاد خاطرات آقای میانچی شماره 11 ص 42

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

مرحله سوم : صدور فتوا

اشاره شد که شیوه برخورد روحانیت با شریعتی و افکارش در سه مرحله صورت گرفت . مراحل اول و دوم توضیح داده شد و اینک اشاره ای اجمالی به مرحله سوم که مرحله صدور فتوا از سوی مجتهدان و مراجع بر ضد علی و افکارش بود می شود . این مرحله به صدور چهار فتوا از جانب برخی مراجع منجر می انجامد1 .

برخی از این فتوا در زمانی که علی در ارشاد فعالیت می کرد صادر شد و برخی دیگر در زمانی که در زندان بود و باقی فتواها بعد از آزادی علی از زندان و سرانجام پس از مرگ او صادر شد .

در مرحله اول یعنی در اول شهریور 1351 آیت اله میلانی به منع حضور در ارشاد یا مطالعه کتب و نوشته های شریعتی حکم داده بود . در سطور گذشته در بخش مربوط به گروه ولایتی توضیح داده شد که آیت اله میلانی ارتباط نزدیکی با آنان داشت .

آیت اله محمد صادق روحانی هم دو ماه بعد از فتوای میلانی با خطرناک دانستن آرای دکتر و محارب خواندن او حضور در سخنرانیهای ارشاد را مصداق بارز فعل حرام دانسته بود و آیت اله حسن طباطبایی قمی هم پنج روز پس از فتوای روحانی کتابهای شریعتی را ضاله قلمداد کرد .

در مرحله دوم در زمانی که شریعتی در زندان بود آیت اله میلانی فتوای دیگری در تاریخ 25 خرداد 53 صادر می کند و ضمن تاکید بر مواضع قبلی خود از اظهار نظر وعاظی که مطالعه کتب شریعتی را منع کرده بودند حمایت می کند . در مرحله سوم هنگامی که شریعتی از زندان بیرون می آید سه تن از مراجع : آیت اله ابوالحسن قزوینی ، آیت اله محمد حسین طباطبایی2 و آیت اله مرعشی3 به مقلدان خود حکم کردند که از خرید و فروش نوشته های شریعتی خودداری کنند .

مرحله چهارم صدور فتوا بعد از مرگ شریعتی بود که 4 ماه پس از درگذشت شریعتی توسط آیت اله علی فانی اصفهانی در 17 مهر ماه 1356 صادر شد . نامبرده خرید و فروش و مطالعه کتب و نوشته های شریعتی را فعل حرام قلمداد کرده بود .

  


1. قابل توجه آنکه نویسنده در این بخش اطلاعات خود را از کتاب آقای علی رهنما صص 392 و 393 اخذ کرده است .

2. مهندس بازرگان در مصاحبه ای نقل کرده اند که از مرحوم علامه طباطبایی نوشته ای در مورد شریعتی گرفته بودند که البته به تندی و زشتی ای که پاسخ دیگران بود ، نبود و ایشان گفته بودند که : آرای دکتر شریعتی عموما با آنچه ما از دین می فهمیم تطبیق نمی کند . ویژه نامه شریعتی روزنامه جهان اسلام شماره 6 خرداد و تیر 72

3. مهندس بازرگان در مورد دیدار خود با آیت اله مرعشی و سوال از وی درباره شریعتی می گوید : پس از فوت دکتر شریعتی یک روز که از اعیاد مذهبی هم بود در قم به دیدار مرحوم آیت اله مرعشی نجفی رفتم بین ما و ایشان نسبت خویشاوندی هم بود و چون روز عید بود عده ای از علما در منزل ایشان بودند . ایشان از من پرسیدند که دکتر شریعتی چه می گوید و این اظهار نظر علما و دانشمندان در مورد ایشان به چه خاطر است . بنده هم توضیحاتی دادم و گفتم که ایشان مومن و معتقد است و گفته هایش نیز اثر فراوانی روی جوانان ما نهاده است       ( ایشان هم تا آن وقت هنوز چیزی علیه شریعتی نگفته بود ) با این توضیحات جو مجلس تقریبا موافق با دکتر شریعتی می چرخید اما در همین حین یکی از آقایان حضار گفت که می دانید دکتر شریعتی معتقد به اسلام بدون روحانیت بود ؟ با این قول گویی مجلس به یکباره متغیر و متشنج شد که البته من هم توضیحاتی دادم … همان .

فتواهای دیگر از تیر ماه 1357 از طرف آیت اله علی نمازی شاهرودی ، آیت اله عبداله شیرازی ، آیت اله مالک حسینی ، آیت اله ابوالقاسم موسوی خویی و آیت اله شهاب الدین مرعشی نجفی صادر شد . شریعتمداری هم شایعه تایید کتب شریعتی را تکذیب کرده بود . بازار فتوا گرفتن از مراجع علیه علی و حسینیه بسیار داغ بود و نقش اصلی را در این میان وعاظ و منبریها ایفا می کردند . نگاهی به اسامی افرادی که به قم رفته از مراجع تقاضای صدور فتوا می کردند نقش گروه ولایتی را در توطئه چینی ، افترا و پخش شایعات به خوبی روشن می سازد . سند صفحه بعد از کتاب شریعتی به روایت اسناد ساواک ج دوم گواه این نظر است : مراجعی که به راحتی به صدور فتوا علیه علی و افکارش دست می زدند اغلب آثار علی را نخوانده یا به یک یا دواثر اواکتفا کرده بیشتر اطلاعات خود را به صورت شفاهی از مریدان و مقلدان خود اخذ می کردند 1 .

بی خبری این دسته از مراجع از مسائلی که علی در حسینیه و دیگر مراکز علمی – فرهنگی طرح می کرد از خلال خاطراتی که برخی افراد با آنان داشته اند آشکار می شود . مهندس بازرگان خاطره ای از دیدار خود با آیت اله محلاتی نقل می کند :

 

  


1. بی خبری برخی مراجع درباره برخی موضوعات که جنجال برانگیز بود و به شایعات دامن می زد بسیار بود . یکی از آن موارد که باعث جار و جنجال و بگومگوها و صدور فتوا علیه آن شد کتاب شهید جاوید بود . روند شایعه سازی و شایعه پراکنی در حوزه های علمیه علیه کتاب شهید جاوید تا بدانجا کشید که آیت اله العظمی اراکی نیز به جمع نفی کنندگان شهید جاوید پیوست . آیت اله العظمی منتظری ماجرا را این گونه توضیح داده اند :

(( در ایامی جنجال شدیدی بر ضد شهید جاوید راه انداخته بودند در یک روز جمعه ما با یک عده از دوستان که از نجف آباد به قم آمده بودند برای شرکت در نماز جمعه آیت اله اراکی به مسجد امام قم رفتیم … من در صف چهارم رو به روی امام نشستم . آیت اله اراکی در خطبه اول پس از مطالبی سخن را به شهید جاوید کشیدند و با حالتی غضب آلود به نویسنده کتاب حمله کردند و گفتند : او به امام حسین (ع) اهانت کرده و این گناه بزرگی است که انجام داده و تاسف در این است که بعضی افراد این کتاب را تایید کرده و برای آن تقریظ نوشته و در این گناه بزرگ سهیم شده اند ، ای خاک بر سر کسانی که برای شهید جاوید تقریظ نوشته اند . ” در این جا توجه مردم به سوی من جلب شد چون می دانستند من تقریظ نوشته ام . حالت تلخ و سختی بود یک عده سخت ناراحت شدند و با حالت غضب صف نماز جمعه را ترک کردند ولی من فکر کردم اگر صف نماز را ترک کنم بسیاری از طلاب و مردم به دنبال من نماز را ترک خواند کرد و ممکن است نماز به هم بخورد و وضع بدتر شود با همه تلخی و سختی و حالت بدی که برای من به وجود امده بود دندان سر جگر گذاشتم سخنان آیت اله اراکی وضع بهم ریخته ای را در حوزه قم به وجود آورد و بسیاری از طلاب به معظم له شدیدا اعتراض کردند . روز بعد من برای روشن کردن ذهن آیت اله اراکی و فرو نشاندن تشنج با مشار الیه ملاقات کردم و پس از مذاکراتی معلوم شد ایشان کتاب را نخوانده اند ولی از بس به ایشان گفته اند که نویسنده این کتاب منکر علم امام شده و به امام حسین (ع) اهانت کرده است یقین کرده اند که این کتاب ضد امام حسین است و در خود احساس وظیفه کرده اند که با کتاب نامبرده مبارزه و از امام حسین دفاع کنند . وقتی برای ایشان توضیح دادم و قانع شدند با حالت انفعال به من گفتند مرا ببخش . از اظهارات آقای صالحی نجف آبادی نویسنده کتاب شهید جاوید به نقل از مقاله چرا تکفیر چرا حذف ؟ نوشته ابوالفضل گرامی در ویژه نامه فرهنگی روزنامه جهان اسلام شماره 6 خرداد و تیر 72

ملاقاتی با مرحوم آقای محلاتی داشتم و ایشان از کسانی بود که هنوز چیزی علیه دکتر شریعتی نگفته بود. ایشان تابستانها به تهران و شمال می آمدند یکی از دوستان شیرازی با من صحبت کرد و قبل از این که آیت اله محلاتی به تهران بیاید به من گفت که آقای محلاتی را دریاب ! و با ایشان قبل از آنکه علیه شریعتی چیزی بگوید صحبت کن . من هم با آقای محلاتی دیدار و ملاقاتی داشتم و ایشان هم از من پرسید که نظر شما در مورد شریعتی چیست ؟ من گفتم که بعضی کتابهای شریعتی را که من خواندم از جمله فاطمه ، فاطمه است به ارادت و احترام من نسبت به ائمه و شخص حضرت زهرا (س) افزود ، و البته منظورم از گفتن این مطلب آن بود که به آقای محلاتی به طور ضمنی گفته باشم شریعتی شیعه است و معتقد به اهل بیت بعد این داستان را برایش تعریف کردم که : در یک سالی که آقای محمد امین جبل عاملی به ایران و به حسینیه ارشاد دعوت شده بود در یک مهمانی خصوصی که طالقانی ، مطهری ، جزایری و عده ای دیگر هم بودند من از ایشان پرسیدم که آیا این شایعه درست است که آخرین سخنرانی شما به این علت لغو شد که دکتر شریعتی در پاسخ به دانشجویانی که از اهل بیت سوال کرده بودند گفته بود ” که این حرف ها همه مزخرف است ؟ ” ( چرا که چنین شایعه ای مطرح بود که آقای جبل عاملی به این علت سخنرانی خود را انجام نداده است ) ایشان با تعجب و ناراحتی گفتند که خیر من آن روز ناخوش بودم و نمی توانستم سخنرانی کنم .

برای آقای محلاتی گفتم همان طور که می بینید این گونه وقایع و حوادث را تحریف می کنند و شخصیتها را مورد تردید قرار می دهند و همین داستان و توضیح من باعث شد که آقای محلاتی قانع شوند و اعلامیه و اظهار نظری علیه دکتر شریعتی نکنند1 .  

تلاشهای فراوانی می شد تا صدای علی را در حسینیه خاموش سازند . از این رو افراد مسئله دار به هر دری می زدند تا شاید مسئله حسینیه و شخص علی را یکسره کنند . در ادامه رفت و آمد به بیوت مراجع و تحریک آنان بر ضد حسینیه و علی پیک هایی نیز به نجف نزد آیت اله خمینی فرستاده می شد تا بلکه از ایشان هم که شخصیتی بانفوذ در حوزه و در بین طلاب جوان و باانگیزه بود بگیرند . حجت الاسلام دعایی که در سالهای قبل از انقلاب در نجف زندگی می کرد و از نزدیک شاهد رفت و آمد این پیک ها بود می گوید : یک روز خدمت امام بودم . ایشان فرمودند که از تهران کسی را مستقلا فرستادند پیش من که بیاید اینجا و علیه مرحوم مطهری و مرحوم شریعتی – البته این دو بزرگوار هردوشان آن روزها حیات داشتند – حرف بزنند . آیت اله خمینی می گوید : اسلام شناسی ( به نظر من اسلام شناسی چاپ مشهد بود ) را پهلوی من آوردند و گفتند که علیه مقدسات اسلام است . من نخواستم آنجا به انها جواب داده باشم گفتم که این کتاب قطور است آن قسمتش که مشخصا شما می گویید این مسائل درش هست به من نشان بدهید . یک جایی را به من نشان دادند که من دیدم آن طوری که اینها می گویند نیست . البته ممکن است سلیقه خاصی را اعمال کرده باشد که من قبول نداشته باشم ولی آن طوری که اینها دارند تبلیغ می کنند و به عنوان یک چیز مخالف در حدی که باید موضع گرفت مطرح نیست2 .

  


1. مصاحبه با مهندس مهدی بازرگان ویژه نامه فرهنگی روزنامه جهان اسلام شماره 6

2. مجله سروش سال سوم شماره 102 ، 30 خرداد ماه سال 1360 به نقل از ویژه نامه فرهنگی جهان اسلام شماره 6 خرداد و تیر 1372

همچنین مرتضی عسکری که از جمله دست اندرکاران نخستین ننگین نامه ضد ارشاد و ضد شریعتی بود ، در مورد شریعتی از آیت اله خمینی استفتا کرده بود . او در آبان 1351 / نوامبر 1972 متعاقب نخستین مرحله ی حملات آیت اله ها به شریعتی طی نامه ای کاملا مبسوط و مفصل برای آیت اله خمینی آن چه را به زغم وی نکات کاملا اشتباه و ناقص و حتی کفرآمیز نوشته های شریعتی محسوب می شد بازگو کرده بود . عسکری به عنوان یک مقلد عادی از آیت اله خمینی خواسته بود نظر فقهی خود را در مورد نوشته های شریعتی ابراز نماید . آیت اله خمینی هم پس از مطالعه ی دقیق موارد مذکور پاسخ داده بود (( موارد ذکر شده را مطالعه کردم هیچ یک از انتقادات و ایرادات معقول و وارد نیست ))1 . آن مراجعی که به فتواهای غلاط و شداد علیه شریعتی مبادرت می کردند بدون آشنایی با آثار ، مبانی و روش او در طرح مسائل ، فی الفور بر اثر تقاضای مخالفان شریعتی تحریک می شدند و به صدور حکم کلی درباره وی می پرداختند . در صورتی که برای صدور حکم و فتوا درباره موضوعی به ویژه موضوعات حساس معرفتی شرط مقدماتی و اولیه شناخت موضوع و تسلط به کلیه جنبه ها و ابعاد ان است . آنها که تکیه بر فتوای مراجع را یگانه راه حل برای رفع مشکلاتی که به زغم ایشان ، شریعتی به وجود اورده بود می دانستند و به راه های میانبری علاقه داشتند بعد از انقلاب هم در صدد گرفتن فتوا بر ضد شریعتی و افکار و کتابهای او بودند : از دانشمند ارجمند جناب محمدرضا حکیمی منقول است که روزی حجت الاسلام فاکر با در دست داشتن تعدادی از کتب و جزوات تدریس شده دکتر شریعتی خدمت ” امام ” می رسند تا با نقل مطالبی علیه دکتر و رد نظریات علمی و فلسفی و تاریخی ابراز شده شاید از زبان امام ردیه یا تکفیری دریافت و اجازه ضمنی جمع آوری کتاب ها و نوشته های دکتر شریعتی را نیز اخذ نمایند . به گفته حجت الاسلام فاکر که در حضور جمعی از اساتید حوزه من جمله جناب آقای حکیمی شرح و وصف ملاقات خود با امام را توضیح و تشریح کرده بود در یک جمله کوتاه پاسخ امام را برای حاضرین نقل می کند و آن عبارت بوده است از فرموده ای که البته دکتر شریعتی مطالب خوبی در آثار بجا مانده اش دارد شما بگویید مردم همان مطالب خوبش را بخوانند2 .  مطلب فوق با این نظر حجت الاسلام سید محمد خاتمی سازگاری دارد که گفته بود : متاسفانه در ایران بدخواهان و تنگ نظران زیادند . همه رفته بودند و شکایت کرده بودند که فلانی ( خاتمی ) آثار شریعتی را به زبان های مختلف دنیا ترجمه کرده و پخش می کند . خوب معلوم است که بنده در ظرف دو ماه نمی توانم این کار را بکنم . چیزهایی بوده که قبلا وجود داشته و در دوره من هم ادامه پیدا کرده است . دوره فعالیت حجت الاسلام خاتمی در هامبورگ و گفتگو در محضر امام …. بله آثار مرحوم شریعتی هم ترجمه می شد ولی این مال دوره سابق است و من هنوز برنامه ریزی مشخصی نکرده ام ، نظر شما آیت اله خمینی است که نباشد ؟ گفتند من نمی گویم نباشد . آن قسمت از آثار شریعتی که حرف درباره اش هست لزومی ندارد که ما منتشر بکنیم ولی آثار خوب ایشان مشکلی ندارد و کسی هم رویش حرف نمی زند منتشر بکنید3 .

  


1. جلال الدین فارسی به نقل از علی رهنما ص 394  

2. همان ص 41

3. صفحه ضمیمه اطلاعات ستون جلوه ذات چهارشنبه 11 خرداد ماه 1379 شماره 21923 به نقل از ویژه نامه ارشاد خاطرات آقای میانچی شماره 11 ص 42

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

دسته‌ها
اسناد باقی مانده بررسی و نقد ها شریعتی از زبان خودش ضد شریعتی - نقد شریعتی طرحی از یک زندگی

پاسخ شریعتی به برخی از انتقادها

علی خود در پاره ای موارد به بعضی از انتقادات پاسخ داده است :

(( … و از این همه گفته و نوشته من از اولی که قلم به دست گرفته ام و زبان به سخن گشوده ام ، در عشق به خاندان پیغمبر و ان همه نظریه های علمی و اعتقادی و تاریخی تازه در عظمت علی (ع) و اصالت مکتب علی از این همه گفته و نوشته در نظر آن عده که از روی کتاب و تحقیق و بررسی مستقیم درباره کسی قضاوت نمی کنند و یا اصلا اهل این کار نیستند و نمی توانند بخوانند و بفهمند و فقط آنچه را از پس پرده می گویند و حرف های همان آقای ” می گویند ” را تکرار می کنند هیچ کدام نشانه شیعه بودن من نمی شود ! ))

(( … بنابراین ناچارم از مراد محبوبم ابوذر غفاری که اسلام و تشیعم و آرمانم و دردم و داغم و شعارم را از او گرفته ام تقلید کنم که وقتی در مدینه و شام فریاد برآورد و تندرویهایی کرد که ” هیچ مصلحت نبود ” ! و به جای آنکه به شیوه ” اهل علم و تحقیق و نقد ” بنشیند و خیلی آرام و آهسته آهسته و با ” نزاکت ” و ” بی سر و صدا ” ، ” حقایق ” را برای عده ای از خواص و اهل تحقیق مطرح کند آن هم در لفافه تعبیراتی که ” کسی بو نبرد ” و اشکالاتی هم ایجاد نکند استخوان پای شتری را از کوچه برمی دارد و یکراست به سراغ خلیفه ” رسول الله ” می رود و بر امیر المومنین ! فریاد می زند : ای عثمان فقرا را تو فقیرتر و اغنیا را تو غنی تر کردی و … ))2   

(( … آدمی مثل من در این جامعه برای این که مردم را اگاه کند که چه عقایدی دارد ؟ دین و مذهبش چیست ؟ درباره خدا ، فردا ، پیغمبر ، قرآن ، امام ، علی و عمر ، ابوذر ، عبدالرحمن عوف ، حسین ، یزید ، امام موعود ، دجال ، نیایش ، حج ، امامت ، عدالت و … چه می اندیشد و چه می گوید ؟ تنها وسیله ای که دارد یکی گفتن است یکی نوشتن . اما در محیطی که نه عوامش و نه خواصش هیچ کدام عادت ندارند که نه بشنوند نه بخوانند وی چه کاری می تواند بکند ؟ ))3  

مثلا می گویند : در کتاب اسلام شناسی فصل پایه های اسلام آنجا که از شوری سخن گفته ای مسئله وصایت را روشن مطرح نکرده ای و از حق علی و احقیت او سخن نگفته ای . راست است .

 1. کیهان پنجشنبه 25 اردیبهشت 1359

2. م . آ 22 ص 300

3. همان ص 296

ولی در مقدمه گقته ام که این پایه ها را از فرید وجدی گرفته ام و این درس تاریخ اسلام من است در دانشکده نیم سال اول و نیم سال دوم تمام را به بحث وصایت و مسئله سقیفه و اصل امامت اختصاص داده ام که پلی کپی شده است و همه جاه هست .

گذشته از آن در این فصل که پایه های اعتقادی اسلام را از فرید وجدی نقل می کنم مطرح نکرده ام ولی در همین اسلام شناسی آنجا که سیره پیغمبر را از خود نوشته ام ده ها جا از احقیت علی ، ضعف های خلفا ، باند ابوبکر علیه علی ، و ضرورت وصایت پیغمبر درباره علی و داستان مفصل غدیر و محکومیت اصل بیعت و شوری یا دمکراسی در حکومت ده ها صفحه نوشته ام . گذشته از آن من درباره امامت ، اهل بیت ، عقاید و سرگذشت تاریخی شیعه منتشر شده آن هم با تیراژهای ده هزار و بیست هزار و بیشتر از پنجاه ساعت سخنرانی و بحث و انتقاد درباره تشیع از من ضبط است و هزارها نوار همه جا پخش است و همه بچه مدرسه ها هم که چشم و گوش دارند و غرض و مرض هم ندارند بیش و کم نظریات مرا درباره شیعه می دانند و همه جا مطرح است …1

در جای دیگر چنین می گوید :2

من از مرز این دو کتاب3 و حتی همه کتب اهل سنت گذشته ام و نه تنها کتب تاریخی شیعه بلکه تفاسیر و کتب حدیث و متن نهج البلاغه را نیز جستجو کرده ام و کوشیده ام تا دور از تعصب های فرقه ای و تقلید و تکرار قضاوت های رایج و قالبی واقعیت تاریخی را آن چنان که روی داده و بوده است پیدا کنم .

و این است که اگر خواننده ای منصف و اگاه به مواردی چون :

علی در احد (ص 183 ) علی در حنین (318) خشم علی (360) ماموریت ویژه علی در ابلاغ برائت (380) ورود علی از یمن و استثنا شدن علی (419) سرنوشت امت پس از پیغمبر (423) امامت و علی (427) باند پنجاه ساله ابوبکر در برابر علی (431) غدیر خم آیه اکمال دین پس از خطبه غدیر (432) کارشکنی در اعزام سپاه اسامه (433) توطئه علیه انجام وصیت پیام ساکت پیغمبر : سر پیغمبر بر سینه علی (446) تنها علی پاسخ می گوید (490) باند ابوبکر (493) ابوذر (495) علی و ابوذر (581)…

فقط در همین کتاب اسلام شناسی نگاهی بیفکند خواهد دید که من تا چه حد از کتب اهل سنت مستقل بوده ام و خواهد دید که تا چه اندازه توانسته ام (( تشیع )) را از زبان و قلم و اسناد معتبر اهل تسنن استخراج کنم و خواهد دید که (( مرگ پیغمبر )) را چرا عنوان فصلی قرار می دهم که از یک سال پیش از مرگ آغاز می شود و چگونه خواسته ام به طور غیر مستقیم و مستقیم (( تصویر علی )) را در (( سیمای پیامبر )) و (( گرایش به علی )) را در همه حالا و رفتار و گفتار و حتی تصمیمات سیاسی و نظامی وی به خصوص در طول یک سال آخر عمرش نشان دهم ؟4

… مجموعه حرفهایی که من در این چند سالی که به سخن درآمده ام با امکانات بسیار اندک گفته ام و مجموعه امکاناتی که من در این جامعه دارم همین است که چند تا دانشجو از من بخواهند برایشان صحبت بکنم و دیگر هیچ !

1. م . آ 22 ص 297

2. همان ص 295

3. مقصود سیره ابن هشام و تاریخ طبری است .

4. همان ص 295

آن هم در هر سالی یک دفعه و ان هم در هر دانشکده ای شاید هر بیست سال یک دفعه ! مسائلی را که مطرح می کنم بدون این که یک پایگاه مدافع داشته باشم به عنوان نماینده آن گروه (( تنها )) و (( آواره )) می گویم از هر دو طرف با توطئه بسیار دقیق و همدستی و نقشه بسیار ماهرانه و با داشتن همه امکانات تبلیغ ، کوبیده و مسخ و تحریف می شود و آن وقت در چنین جایی می بینم گاه به اندازه یک فرد که وقتی در یک روزنامه به او فحش می دهند طبق قانون مطبوعات می تواند اعتراض و انکار کند امکان ندارم!1

در همین مجله نگین می خوانم2 که یک نفر یک کتاب مرا نقد کرده3 ، اول خودش گفته که من به محتویات کتاب کار ندارم چیز تازه ای می شنوم ! مثل این است که بگوید بنده می خواهم یک آدمی را بزنم ولی به محتویات فکر و عقل و احساس و قلب و شعورش کاری ندارم ! پس به چی کار داری ؟! کتاب یعنی محتویاتش به جلدش می خواهی حمله کنی ؟! البته دو تا ایراد گرفته : یکی این که قرتی را در این کتاب با تای دسته دار نوشتی ، در صورتی که جناب آقای جمال زاده در سویس کتابی راجع به لغات عامیانه در توده های مردم در سویس ! نوشته که انجا با تی دو نقطه نوشته . گفتم راست می گویی من املای این کلمه را باید از شما یاد بگیرم ! دیگر این که پل چینتو که نوشته ای در یک کتاب آلمانی خواندم که چینوت است ! به همین دو دلیل . بعد هم شروع کرده به خود من حمله کرده به جای کتاب ! و بعد هم معلوم می شود که کتاب را نخوانده یا نفهمیده . این مهم نیست مهم این است که یک مرتبه می بینم از یک دید خاص هر دو قطبی که ظاهرا هیچ ارتباطی با هم ندارند و همیشه با هم مبارزه می کنند (دین و کفر !) هر دو با هم شروع می کنند به حمله کردن . من ، نه منبر و محراب دارم که در تکیه ها و روضه ها و بازار بتوانم به مردم بگویم آقا ! این اصلا جعل است و جمله من این نیست و معنی حرف من چیز دیگر است و دروغ گفته شده است و نه در میان روشنفکران رسمی مملکت که قالب های مشخص و ارزش های شناخته شده و همچنین وسایل دفاع و تبلیغ دارند چیزی دارم . به طوری که یکی از دانشجویان من در برابر همین مقاله یک مقاله ای نوشته بود و به همین مجله که از مجلات روشنفکر ایران است داده بود گفته بود چاپ نمی کنیم !خوب وقتی تو بتوانی چاپ کنی و ما نتوانیم چاپ کنیم سرنوشت ما معلوم است ! به قول سعدی : گدایی به در خانه صاحب نعمتی رفت …

حملات مختلف که از چپ و راست به علی می شد هرگز نتوانست در روحیه او اثر بگذارد و یا کارش را متوقف سازد . اما حمله هایی که از طرف وابستگان به مذهب به او می شد فوق العاده در روحش اثر نامطلوب می گذاشت و او را متاثر می ساخت به قول خودش : آنها که باید مرا بنوازند می زنند آنها که باید همگام باشند سد راهم می شوند آنها که باید حق شناسی کنند حق کشی می کنند آنها که باید دستم را بفشارند سیلی می زنند انها که باید در برابر دشمن دفاع کنند پیش از دشمن حمله می کنند و آنها که باید در برابر سمپاشی بیگانه ستایشم کنند تقویتم کنند امیدوارم کنند و تبرئه ام کنند سرزنشم می کنند تضعیفم می کنند نومیدم می کنند تا در راه تو از تنها پایگاهی که چشم یاری ای دارم و پاداشی نومید شوم4 .

 1. م . آ 22 ص 311

2. م . آ 31 صص 308و 309

3. منظور کتاب کویر است

4. م . آ 19 صص 5و6

(( شریعتی – من اصراری ندارم به خودم مارک بزنم ، مارکهای رایج و آلامد . اگر کسی از روی این اصطلاحات رسمی آدم را می شناسد و قضاوت می کند به چه کار من می آید که خودم را برایش معرفی کنم .

آنچه من دارم در همه آثارم بر ان تکیه کرده ام بسیار روشن تر و صریح تر و قاطع تر از آن است که خواننده آنها برایش چنین ابهامی یا سوالی پیش آید . به خصوص که من عقده چنین القاب روشنفکرانه ای را ندارم . مسلمانم و اسلامم اسلام ابوذر و خلاص ! …1

مرد پاک را نیز زندگی و زمان تنها نمی گذارد زندگیش از او دفاع می کند زمان تبرئه اش می کند پلیدان هرگز پاکدامنی را نمی توانند آلود هر چند سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده باشند ! 2

آری علی چنین شد ، پس از تو نیز آمدند و گفتند و نوشتند … و تو دیگر نبودی تا پاسخ گویی که اگر هم بودی پاسخ نمی دادی و بنا به گفته خودت :

(( از ان دسته از انسان های حقیری نیستم که برای دفاع از خود جوش می زنند )) و زندگی تو با تمام قدرت از تو دفاع کرد و ان مردم که به قول خودت همیشه صمیمی و صادق بودند در آیینه زلال اندیشه و قلب خویش این آشنای هم خون وهم خاک را محک زدند حس کردند و سنجیدند اینک علی شریعتی نیازی به تریبونی بلند و بلندگوهای قوی ندارد . وکیل او مردم اند … و چه نیکو وکیلی !

در این کتاب بی آنکه نیازی به هیچ کلام اضافی باشد از بان همان وکیل یاران گوشه هایی از زندگی کوتاه اما پربار او را تصویر کرده ام .

تقدیم به عزیزترین عزیزانش : مردم وطنش !

 1. م . آ 33 جلد دوم ص 1058

2. م . آ 13 ص 282

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

دسته‌ها
اسناد باقی مانده بررسی و نقد ها ضد شریعتی - نقد شریعتی طرحی از یک زندگی وصیتنامه شریعتی

ماجرای اشتباهات شریعتی ؟!

 آقای سید محمدمهدی جعفری درباره وصیت دکتر شریعتی به محمدرضا حکیمی می گوید :

در سال 55 که عبدالفتاح عبدالمقصود از ایران بازدید کرد بعد از بازگشت ایشان به مصر دوستان برای جمع بندی و ارزیابی سفر ایشان به ایران جلسه ای در منزل حاج حسین امانیان برگزار کردند . حاج حسین امانیان مسئول پذیرایی از عبدالفتاح عبدالمقصود همسر و دخترش گذاشت .

یادم است در ان جلسه از جمله آقای دکتر سیدجعفر شهیدی نیز آمده بودند . دیدیم آقای دکتر شریعتی و آقای محمدرضا حکیمی هم جداگانه به جلسه امدند . شب بسیار خاطره انگیز و فراموش ناشدنی بود . بحث اصلی درباره امام علی و کتاب عبدالفتاح عبدالمقصود بود .

در ان جلسه آقای حکیمی گفت : کتابی دارم که درباره حادثه غدیر است و حادثه عاشورا ، جریان امام رضا و امام زمان . تردید دارم نام این کتاب را چه بگذارم .

دکتر شریعتی گفت : من پیشنهاد می کنم اسمش را بگذار امام در عینیت جامعه

آقای حکیمی هم فوری پسندید و چندی بعد هم این کتاب توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ و منتشر شد .

پس از پایان جلسه آقای حکیمی زودتر بلند شد که برود منزل . دکتر شریعتی رفت به بدرقه اش . بعد که آقای حکیمی رفت و دکتر برگشت به داخل منزل اقای خسرو منصوریان به من گفت : دکتر نامه ای به آقای حکیمی داد .

ما چیزی نگفتیم در میان ما آقای منصوریان ماشینی داشت که همه ی ما را از جمله دکتر شریعتی را به طور فشرده سوار کرد تا به مقصد برساند .

در بین راه من از دکتر پرسیدم : نامه خصوصی بود ؟

دکتر گفت : بله بعدا متوجه می شوی !

دانستم که در ماشین و در میان جمع نمی خواهد چیزی بگوید .

پس از مدتی من از دیگری نه از خود دکتر شنیدم که ایشان وصیت نامه اش را به آقای حکیمی داده است . در آن وصیت نامه نوشته بود که کتاب های من نیاز به اصلاح دارد و از شما می خواهم که اصلاح کنید .

 1. کتاب طرحی از یک زندگی جلد اول ص 327

 پس از فوت یا شهادت دکتر شریعتی در خرداد 56 روزی آقای ناصر میانچی مرا به منزل آقای محمد همایون از پایه گذاران حسینیه ارشاد دعوت کرد . وقتی رفتم آنجا دیدم شهید مطهری ، شهید مفتح ، شهید باهنر ، شهید بهشتی ، آقای محمدرضا حکیمی ، مرحوم مهندس بازرگان ، دکتر سحابی ، مرحوم محمدتقی شریعتی و آقای میانچی و همایون حضور دارند .

مرحوم همایون سخت بیمار بود و روی تخت خوابیده بود . در آن جلسه این بحث مطرح شد که حالا که دکتر شریعتی به آقای حکیمی وصیت کرده که آثارش را اصلاح کند ما از آقای حکیمی می خواهیم که کمر همت به این کار ببندد و چنین کاری را انجام بدهد .

در ان جلسه آقای حکیمی نه این پیشنهاد را رد کرد و نپذیرفت . اما گفت : من با کمال میل حاضرم شب تا صبح بنشینم و کتابهای آن مرحوم را بخوانم و اگر مواردی داشته باشد اصلاح کنم اما به یک شرط و ان این که یک همکار برای این کار داشته باشم و آن همکار هم پیشنهاد می کنم آقای جعفری باشد .

جمعیت به علامت سوال به من رو کرد من هم پاسخ دادم : با کمال میل برای این کار در خدمت آقای حکیمی هستم .

شهید باهنر گفت : ما هم جایی در اختیارتان می گذاریم که هر چه از دکتر بر جای مانده آنجا جمع آوری شود.  

دو اتاق در دفتر مرکزی دفتر نشر فرهنگ اسلامی در خیابان فردوسی در اختیار آقای حکیمی و بنده گذاشته شد . آقای حکیمی از آقای قدسی شاعر خراسانی نیز دعوت کردند که بیاید و با ما همکاری بکند . برای آقای قدسی بابت این کار حقوقی نیز تعیین شد . کار آقای قدسی این بود که در میان آثار دکتر شریعتی می گشت و مطالبی را که به نظرش قابل اصلاح می رسید بیرون می کشید و یادداشت می کرد و در اختیار آقای حکیمی می گذاشت . من هم کتابهای دکتر شریعتی را تنظیم می کردم .

در سال 56 کتابهای دکتر شریعتی خیلی کم چاپ شده بود و هنوز بسیاری از آثارش حتی از روی نوار نیز پیاده نشده بود . آن چیزی هم که منتشر شده بود غالبا به شکل پلی کپی بود . ماشین فتوکپی خریدیم و از روی همه آثار دکتر چندین نسخه فراهم آوردیم تا اگر ساواک یا رژیم پهلوی هجوم آورد آثار از بین نرود . این کار تا ماه های آغازین انقلاب در نیمه ی اول سال 57 ادامه یافت .

پس از مدتی متوجه شدم آقای حکیمی به دفتر نمی آید و اثری از ایشان نیست . بعد از مدتی از ایشان درباره علت نیامدنش پرسیدم و گفتم چی شد ؟ بالاخره این کار را باید انجام بدهیم یا ندهیم ؟

آقای حکیمی گفت : حقیقتش این است که من تا حالا در آثار دکتر شریعتی هیچ اشتباهی ندیده ام و نیازی به این کار نمی بینم . وقتی آقای حکیمی این را گفتند من هم تقریبا دفتری را که در دفتر نشر فرهنگ اسلامی به ما داده بودند تعطیل کردم . مطمئن شدم که اگر آقای حکیمی اشتباه فاحشی در آثار دکتر شریعتی دیده بود خودش را متعهد می دانست آن را اصلاح کند .

در طول ایامی که این دفتر باز بود و ما در آن کار می کردیم من در مجموعه آثار دکتر شریعتی گشتم و مطالبی از آثار مختلف جمع آوری نمودم و با عنوان (( عقیده )) تدوین و گردآوری کردم . آقای حکیمی نیز در این کار با من شرکت کردند و برخی مطالب را ایشان از آثار دکتر استخراج کرد و داد به من تا تنظیم کنم . کار کتاب (( عقیده )) را بردیم و در چاپخانه با کیفیت جالبی چاپ کردیم و در تیراژ بسیار وسیعی منتشر کردیم که بلافاصله به فروش رفت و چاپ های بعد آن نیز با همین تیراژ منتشر شد .

حتی عده ای ناشر سودجو بدون هیچ هماهنگی با ما بارها و بارها این کتاب را در اشکال و تیراژهای مختلف و زیاد چاپ و منتشر کردند .

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)