دسته‌ها
اسلام شناسی بررسی و نقد ها

پروژه‏ي ناتمام شريعتی: پروتستانتيسم اسلامی

علي قاسمي

چكيده: درباره‏ي استراتژي شريعتي آراي گوناگوني مطرح شده است. نويسنده‏ي مقاله‏ي حاضر راه‏كار پيشنهادي او را استقرار پروتستانتيسم اسلامي، با روايتي سازگار با وضعيت ذهني و عيني جامعه‏ي ايران، مي‏داند در جوامعي كه مذهب در حيات اجتماعي حضوري زنده و فعال دارد، شريعتي راهبرد اصلاح ديني را در فراهم‏آوري شرايط براي ورود به تمدن جديد ضروري مي‏دانست.

پس از گذشت ربع قرن از فقدان شريعتي، هنوز باب بحث درباره‏ي استراتژي او گشوده است. از ميان صورت‏بندي‏هايي كه در اين باره عرضه شده است برخي بر اين باورند كه او در پي استقرار بنيان‏هاي تفكر مدرن بود؛ برخي ديگر او را بنيان‏گذار سنت‏گرايي ايراني به شمار مي‏آورند؛ گروهي انديشه‏ي شريعتي را مبلغ روايتي از سكولاريسم مي‏دانند و برخي ديگر تحقق پارادايم ايدئولوژيك را جوهره‏ي فكر او تلقي مي‏كنند. مقاله‏ي حاضر راه‏كار پيش‏نهادي او را استقرار پروتستانتيسم اسلامي، با روايتي سازگار با موقعيت ذهني و عيني جامعه‏ي ايران مي‏داند.

دسته‌ها
بررسی و نقد ها

عقل‌ نقاد دينی‌ از نظر شريعتی

اهميت‌ روش‌ از نظر شريعتي‌

17-1- شريعتي‌، با اشاره‌ به‌ ضرورت‌ شناخت‌ در قلمرو اعتقادات‌، به‌ اهميت‌ روش‌ در دستيابي‌ به‌ شناخت‌ درست‌ تأكيد مي‌ورزد:

شخصيت‌ هر كس‌ به‌ ميزان‌ شناختي‌ است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ اعتقادات‌ خود دارد، زيرا اعتقاد، به‌ تنهايي‌ فضيلت‌ نيست‌ و اگر به‌ چيزي‌ كه‌ درست‌ نمي‌شناسيم‌ معتقد باشيم‌ چندان‌ ارزشي‌ ندارد، بلكه‌ فضيلت‌ در شناخت‌ دقيق‌ چيزي‌ است‌ كه‌ به‌ آن‌ معتقديم‌. (55/28)

در اين‌ راستا، وي‌ از يكسو به‌ ضرورت‌ به‌ كارگيري‌ روشهاي‌ علوم‌ انساني‌ براي‌ شناخت‌ اسلام‌ توجه‌ دارد و از سوي‌ ديگر به‌ تعداد ابعاد دين‌ اسلام‌:

بديهي‌ است‌ براي‌ شناخت‌ اسلام‌ نمي‌توان‌ منحصراً يك‌ متد انتخاب‌ كرد، زيرا كه‌ اسلام‌ دين‌ يك‌ بعدي‌ نيست‌، اسلام‌ ديني‌ نيست‌ كه‌ فقط‌ مبتني‌ بر احساس‌ عرفاني‌ انسان‌ و محدود به‌ رابطه‌ي‌ انسان‌ و خدا باشد؛ بلكه‌ اين‌، يكي‌ از ابعاد دين‌ اسلام‌ است‌. براي‌ شناخت‌ اين‌ بعد بايد متد فلسفي‌ را پيش‌ گرفت‌، چرا كه‌ رابطه‌ي‌ انسان‌ و خدا در فلسفه‌- به‌ معني‌ انديشه‌ آزاد كلي‌ ماوراء علمي‌- مطرح‌ شده‌ است‌. بعد ديگر اين‌ دين‌ مسئله‌ زيستن‌ و زندگي‌ كردن‌ انسان‌ بر روي‌ خاك‌ است‌ كه‌ براي‌ تحقيق‌ در اين‌ بعد بايد از متدهايي‌ كه‌ در علوم‌ انساني‌ امروز مطرح‌ است‌ استفاده‌ نمود. اسلام‌ دين‌ تكاليف‌ فرد در زندگي‌ كردن‌ است‌. از طرفي‌، اسلام‌ دين‌ جامعه‌ ساز و تمدن‌ ساز نيز هست‌ كه‌ براي‌ شناخت‌ اين‌ بعدش‌ لازم‌ است‌ متدهايي‌ را كه‌ در جامعه‌ شناسي‌ و تاريخ‌ مطرح‌ است‌ به‌ كار برد. (56/28)

شريعتي‌ براي‌ شناخت‌ صحيح‌ اسلام‌ به‌ متن‌ و زمينه‌ي‌ تاريخي‌ به‌ عنوان‌ دو وجه‌ عمده‌ توجه‌ دارد:

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و مارکسیسم

شریعتی و تاثیر از مارکسیسم !؟

  • شريعتی: نقد مارکسيسم و تأثير از مارکسيسم

منبع: کانون اندیشه جوان – درباره‌ی نسبت انديشه‌های شريعتی با مارکسيسم می‌توانيم به سه گونه رابطه قائل باشيم: (۱) شريعتی اساساً مارکسيست بود و اسلام را پوشش آن قرار داده بود («منافق»)، يا در صورت ديگر، شريعتی مارکسيسم و اسلام را به هم آميخته بود («التقاطی») و وزن ايدئولوژی مارکسيستی آن بيش از ايدئولوژی اسلامی‌اش بود؛ (۲) شريعتی مارکسيست نبود، اما از انديشه‌های مارکس (علمی و نه ايدئولوژيک) متأثر شده بود و با اتخاذ برخی مفاهيم يا روشهای مارکسی و/يا مارکسيستی می‌کوشيد آگاهانه تاريخ و فرهنگ دينی مسلمانان را تفسير کند؛ (۳) شريعتی از تحليلهای مارکسيستی عليه سرمايه‌داری و نقد ارزشهای جامعه‌‌ی بورژوايی واستعمار و امپرياليسم استفاده می‌کرد و از ليبراليسم و دموکراسی و ارزشهای آن عليه کمونيسم و نقد آن، اما او فقط می‌خواست ايدئولوژی اسلامی به تعبير خودش را جا بيندازد. او، در واقع، چنانکه گاهی می‌نمايد و خود نيز اذعان دارد سخت در قالب مکتب و مرامی می‌گنجيد، گويی هيچ مکتب يا انديشه يا شخص بزرگ و متفکری نيست که برای او بی‌اهميت باشد. او می‌خواست جامع نقيضين يا اضداد باشد. او مانند عارفی وحدت وجودی اساساً با هيچ چيز سر دشمنی نداشت.