دسته‌ها
خاطرات ضد شریعتی - نقد شریعتی

خودتی..!

درحدود سال های 1348، دار و دسته داریوش همایون به عنوان خبرنگار دریکی از جلسات خصوصی دکتر شرکت نموده بودند و با شیوه تملق آمیز گفتند:

“آقا خیلی حرفها پشت سرشما می زنند و شما که خیلی خوب صحبت می کنید و بسیار عالی جواب می دهید. ما هم یک ستون از روزنامه را در اختیار شما می گذاریم که مخالفین نظرشان را بدهند و شما هم نظریه خود را بفرمائید!”

بدین گونه اندیشمندان شاهنشاهی می خواستند دو گروه رابه جان هم بیاندازند و از هر طرف که کشته شود، سود نصیبشان شود . شریعتی بانگاهش گوینده را وراندازی کرد و پکی به سیگارش زد و تنها یک کلمه گفت : “خودتی!” ورفت.

 

_مجله زن روز – 31 خرداد1359

دسته‌ها
كويريات (کویر) گفتگوهای تنهایی

کویر :مثنوی من ، چو قران مدل هادی بعضی ؛ بعضی را مضل

شریعتی: من دوست ندارم که در آبادی ، کسی از کویر گفتگو کند، کویر کتاب مجلسی نیست مثل این است که کسی با «لباس زیر»، که در «اندرون» می پوشد ، بیایید به دم در توی کوچه و بازار… و یا حتی در محفل ادبی

–          خوب، ولی شما به هر حال آمده اید،

–          بله، صدایی از بیرون شنیدم ، صدای پای رهگذری .

مردم عجب به ریا و نفاق احتیاج پیدا کرده اند، اگر یک بار ان را فراموش کنی بر تو نمی بخشند!

– این رهگذر کیست؟

همان که هر کسی در کمینگاه فطرتش ، تمام عمر را به انتظار او نشسته است

– همه چنین انتظاری را در خود احساس نمی کنند

آری ، اینها همه خوشبخت هایی هستند که به قول هانری پل سیمون :«در انتظار هیچ نیستند جز رسیدن اتوبوس»!

– کویر از نظر نویسندگی چه سبکی است؟

– سبکی است که با آن کویر نوشته شده است!

– به عقیده شما کویر اثری که بر نسل جوان روشنفکر میگذارد اثر همه ی کتاب های دیگر شما را خنثی نمی کند؟

من خیلی ها را دیده ام که چنان نشئه ی کویر شده اند که زندگی را از یاد برده اند و از راه مسئولیت و عمل و واقعیت گرایی پرت شده اند.

بله مثنوی من ، چو قران مدل هادی بعضی ؛ بعضی را مضل!

-هادی؟ اصلا در کویر ، مگر مسئله هدایت فکری هم مطرح است ؟ من فکر می کنم یک اثر بزرگ «هنر برای هنر »است و «فکر برای فکر» ،نه «هنر در خدمت اجتماع »! «از کجا آغاز کنیم » شما یک اثر هدایت کننده و مسئولیت آور است  ه چند که از نظر فکری و ادبی قابل مقایسه با کویر نیست، همانطور که گفتید، کویر مثنوی شما است ، در صورتی که شما گفته اید، امروز ما به مثنوی کمتر احتیاج تا یک «رساله علمیه»! کویر با ان قدرت خارق العاده اثر «شهادت» را می برد.

رای انهایی که کویر را بد می فهمند ، ! روحی که از ابادی شهر به برهوت کویر می افتد ، همسایه دیوار به دیوار مرگ قرار می گیرد…مردم پرستش را بد می فهمند ، نیایش را هم بد می فهمند . الان اثری را که دعا و پرستش بر روح ها می گذارد ، اثری تخدیر کننده ، اغفال کننده از واقعیت ها و سلب کننده  مسئولیت ها و فلج کننده ی عمل است ، در حالی که پرستش و نیایش ورزش روح است برای «از خود کنده شدن و در راه آرمان فدا شدن » . دعا ، روح آدمی را برای قربانی شدن پرواز می کند ! «علم» آدمی را از اسارت طبیعت آزاد می کند ، زندان بیرون را میکشد ، و تنها «عشق» قدرت و لیاقت آن دارد که آدمی را اسارت خود نجات دهد ، از زندان درون رها کند  ! خود را فدای دیگران کردن دعوتی است که جز از زبان عشق نمی توان شنید

«آنجا که عشق فرمان می دهد محال سر تسلیم فرود می اورد !»

می گویید کویر در بسیاری اثری گذاشت که زندگی را فراموش کردند ، آری، مگر نه همین «زندگی » است که در نخستین گام ، یک « مجاهد » باید فراموش کند !

برای زندگی مردم فداکاری کردن ، یعنی زندگی خود را فدا کردن ! جز این هر شکل دیگری ! یا قربانی احساسات و تبلیغات و تحریکات غریزی قرار گرفتن است و یا «معامله ای ، بده-بستان » ! یا «سودایی» یا «سوداگری»

-ممکن است بگویید اساسا در کویر می خواهید چه بگویید؟ لااقل آن جمله ای که در آغاز کتاب نقل کرده اید چه معنی دارد ؟ « تو قلب بیگانه را می شناسی ، زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای »!

–     تمام کویر ، حکایت همین قلب غریب است ! من معتقدم به همان اندازه که زهد می کوشد تا ، بدون حل تضادهای طبقاتی و تحقیق سوسیالیسم ، توحید و اخلاق و تکامل معنوی را در جامعه احیا کنند ، سوسیالیسم نیز ساده لوحانه می پندارد که با حل مشکلات اقتصادی و نفی استثمار مادی ، انسان را به مرحله «بی نیاز و بی رنجی » خواهد  رساند . شکست نسبی رسالت انبیا در تحقق توحید به عنوان توحید الهی و لازمه اش : توحید انسانی ، حاکمیت اسلام اشرافیت و محکومیت اسلام علی و ثابت می کند که تا قدرت د اختیار یک طبقه است ، توحید نیز در دست او ابزار شرک می شود و احساس مذهبی نیز عامل تخدیر و بیماری فلج کننده! به نیروی خود اسلام ، خانواده پیغمبر مظلوم می شود و به نیروی قرآن ، علی در صفین شکست میخورد و بالاخره  با فتوای دینی ، حسین تکفیر می شود ! از سویی رشد بورژوازی در غرب نشان می دهد که به میزانی نیازهای اقتصادی بیشتر تأمین می شود و انسان غربی به رفاه می رسد ، دغدغه روح و نیاز انسانی و عصیان و عطش بیشتر جان می گیرد.

کویر تجسم سرنوشت آدمی در طبیعت است …

من در کویر ، از لائوتزو و بودا پلی زده ام تا هادگر و سارتر و بهتر بگویم ، پلی کشف کرده ام که  ان را مدیون «قصه ی آدم » در فرهنگ ابراهیمی ام و تجسم عینی سمبلیکش : «حج » که تئاتری که در آن ، کارگردان خداست و بازیگر ، انسان و نمایشنامه؟ فلسفه ی وجود و داستان آفرینش و قصه ی خلقت آدم انسان و تکوینش در تاریخ و حرکتش در ذات ، بر مبنای جهان بینی توحید ! چقدر آرزو می کردم تا آقای سارتر را بیاورم به «میقات» و بر او احرام بپوشانم تا آن « خودی را که این همه از آن رنج  میبرد و در تلاش پوست افکندن از خویش است» ، در میقات بریزد و انگاه از نفی خویش  ، به اثبات رسیده د میان آن دو کوه بدوانمش ، به تلاش آوارگی و جستجوی گمکرده ، که دلهره ی آدمی ست ، دلهره ی وجود آدمی ، دلهره ای که او را سخت بی تاب کرده است و انگاه بگویمش که «قبله در قفا بنه» و با خیل آدمیان یکرنگ  ویک شخصیت  که دیگر نام و عنوانی ندارند ، حرکت در آن سوی قبله را آغاز کن ! به سوی عرفان مرحله ی  « شناخت » و در بازگشت به سوی کعبه ، درنگ در مشعر ، سرزمین شعور ، شعور حرام! حکومت شب ، و جمع اوری سلاح و آمادگی و انتظار حمله ، چشم در مشرق و هماهنگ آفتاب ، یورش بردن به «منی» صحنه ی جنگ و سرزمین عشق ! و کوبیدن هر سه بت تثلیث ، سه قدرتی که ادمی را در طول تاریخ قربانی استبداد و استثمار و استحمار! کرده است ، به نام سیاست ، اقتصاد و دین ! و آنگاه اسماعیلت را که نمیدانم چیست به عنوان بت نسل امروز یا… هر چه ، هر عزیزی که تو را از مسئولیت باز می دارد ،

قربانی کن ، در سرزمین عشق ، کارد بر حلقومش نه ، بفشر و…

گوسفندی ذبح کن ! لقمه ای به گرسنه ای ببخش !

وه ! که این حج کلافه ام می کند ! چهار سال است هنوز از حج باز نگشته ام !هنوز حاجی نشده ام !

–          این پل واسطه از بودا به سارتر چیست؟

 

کویر

دسته‌ها
عارفانه ها كويريات (کویر) گفتگوهای تنهایی

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر؛من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش

در این هنگام است که می توان نشست و به این شاگرد شگفتی که در اوج پرواز های سبک پر  و زیبایش  ناگهان سقوط می کند فهماند که وصیت چیست ، که نصیحت چیست؟

به او فهماند که این پیغمبر بی امتی که از دنیای دیگری آمده است و با تو از زمین و آسمان های عالم دیگری سخن می گوید چه کند؟

جز با کلمات بشری جز با زبان همین دنیا مگر زبان دیگری برای گفتن دارد؟

چگونه بفهماند که او خود می دانست که انچه او در آن عالم دیده است و پیام هایی که از لبان وحی می گیرد به گفتن نمی اید. در قالب هیچ کلمه ای ، کلامی نمی گنجد، هیچ زبانی با ان سازگار نیست. او خود می دانست که آنچه او می بیند و می اندیشد نه برای گفتن است که ابزار پست خاکیان است و برده ی خدمتگذار خاک و با ان چگونه می توان از آسمان خبر آورد ؟ او خود می دانست که نمی یتوان گفت و نمی گفت و این بود راز خاموشی او ، حکمت سکوت سنگین و خفقان اور او که دردش و حرفش حرف شمس تبریزی بود که می گفتند چیزی بگو و می گفت:

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر                  من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش

این بود که با خلق جز با زبان خلق  و جز از دنیای خلق چیزی نمی گفتم و عمر را به خاموشی گذاشتم و گذشتم تا رسیدم به تو که ناگهان بر سر راهم سبز شدی و دامن جامه ام را چنگ زدی که : « من شما را می شناسم ، شما را پیش از این در جائی دیده ام ، می دانم که اهل این شهر نیستید ، من هم غریبم ، با این مردم نمی جوشم ، با کسی در اینجا آشنا نیستم ، تنهایم کجا می روید؟ مرا هم با خود ببرید ، من نمی توانم در این شهر بمانم ، نمی توانم ، می دانم شما هم غریبید ، احساس می کنم که ما از یک وطنیم ، با زبان شما حرف می زنم ، یادم می اید ، آری یادم می اید که شما را آنجا دیده ام آری مثل اینکه در یک شهر ، یک محله ، نه در یک خانه می زیسته ایم، آری در یک خانه ، ما سالها با هم زندگی می کرده ایم ، با هم بوده ایم ، با هم ساعت ها حرف زده ایم ، با هم سفر ها کرده ایم ، با هم قدم ها زده ایم ، چه قرن ها و قرن ها  از آن روزگاران گذشته است ، همه چیز عوض شده است ، همه چیز ، همه چیز فراموش شده است ، اما… بوی اشنایی می اید ، طعم  خویشاوندی از سخنت پیداست. من هم اهل این شهر نیستم بگو ! بگو!

حرف بزن ، من هم با زبان شما حرف می زنم ، آنرا می فهمم ، باز بان وطنمان حرف بزن ، ببین چیزی از آن روزها و روزگاران یادت می آید ؟ از وطنمان چیزی به خاطرت هست؟ از انجا بگو …»

و من همچنان ساکت بودم و اگر هم می گفتم با زبان مردم همین شهر حرف  میزدم، از همین شهر می گفتم ، نمی خواستم بدانی بدانی که من هم اهل ان سرزمینم ، از انجا آمده ام ، نمی خواستم اشنایی بدهم اما در چشم های تو که به رنگ عالم دیگر است خواندم و در چهره ی تو که با ان تصویر پنهانی خویش همانند بود یافتم و از بیتابی های تو که به بی قرار ی های  آتش مرموز معبد مهر پرستی می مانست دیدم که نه ، تو از مردم این شهر نیستی ، اما باز هم وحشت از اشتباه مرا همچنان به نگبانی سکوت وا می داشت ، که اگر اشتباه می کردم اه که چه وحشتناک بود ، چه وحشتناک که ودیعه ی مقدس خدایی را که پس از عمری به خون دل مستور داشته

بودم  و از گزند هر نگاه ناپاکی محفوظ ، داده باشم به دست نااهلی که در امانت خیانت کرده ام و چه امانتی و چه خیانتی ! که اگر چنین می شد ؟ چه می ماند؟

اما تو رها نکردی و قلم و دفتر به دستم دادی که بنویس ! بنویس  و من می نوشتم و نوشتم و در هر لوحی از سرمنزلی برایت حکایت کردم و در هر مکتوبی از حال و دردی سخن گفتم و دستت را گرفتم  وسر به بیابانها گذاشتم و تو را با خود بردم و در هر سفری هرگاه که می دیدم خوب می آیی و همسفری پایدار و استوار و توانایی و هم سخن آشنا ، تورا به راه های سخت تر و منزل های صعب تر می کشاندم و در راه قصه های  شگفت تر حکایت می کردم و آه که چه رنج اور و بیچاره کننده است که می بینم گاه سکندری می خوری و به زانو در می آیی و به رو می افتی ! طاقت فرسا است!

حال فهمیده ام ، کار تو به دستم مانده است، می دانم در راه هر چه سخت و هر چه صعب می آیی و هر چه تند می ایم خوب می ایی و هر گز دنبال نمی مانی ، هرگز ! بارک الله ! تبارک الله احسن الخالقین ! اما در ان هنگام که پا به پای من ، دست به دست من می دوی و چه خوب می دوی هرگاه می رسم به سر پیچی تند و می خواهم با همان سرعت برانمت به راه تازه و آغاز سفری تازه ، می افتی! آری راه ها را همه خوب می آیی و خوب  ، اما سر پیچ ها تند که من هم چنان دست در دست تو پیچ می خورم و می دوم ناگهان می بینم که که دستت از دستم در رفت و دم رو افتادی ، که من گرم نشئه سفر  میگریزم و می دوم و می روم چه حالی پیدا می کنم ! چه حالی بخصوص می بینم که افتاده ای و بر نمی خیزی و فریاد می زنی و خشم و آه و ناله که ها! نمی آیم! یک قدم نمی آیم ، مرا به اینجا مبر ! من نخواهم آمد ، من می خواهم همچنان در همان راه بدوم ، بدویم ، من بر نمی گردم ، بر نمی گردم …ها! این راه برگشت است ! می خواهی مرا بر گردانی!

و من باز مدتی باید بنشینم و جانم ، چشمم عزیزم آخر! کی می خواهد بر گردد؟

به کجا می خواهیم بر گردیم ؟ ببین ! درست نگاه کن ! اگر می خواستم  تو را به شهر بر گردانم که این همه تو را از شهر دور نمی بردم ، این همه تو را نمی دواندم ، تو را به این سینه این کویر پهناور که از هر سو جز افق دیواری نیست نمی کشاندم

این دشت پهناور و ساکت را ببین ! نمی بینی  که سیمای ان را نه تنها گام بلکه نگاه و خیال مردم این شهر نیز نیالوده است ! نم بینی ؟۱ اگر می خواستم تو را که از شهر به تنگ آمده بودی و از سنگینی و لزجی هوای مترتکم از بخار نفس ها و بوی عرق ها و گند دهن ها و باد لجن ها داشت خفه می شدی چند قدمی از شهر بیرونت می آورم و ساعتی در هوای ازاد بگردانمت و نسیم پاک صحرا و کوه را بر چهره و مو های عرق کرده و گرمازده ات  رها کنم و بوی خوش گلهای وحشی بیابان را  به مشامت رسانم و نکاهت را لحظه ای و لحظاتی بر روی علف ها و کمره ی صخره های باران خورده و خاک نم گرفته و شاخه تمشک های وحشی و و آسمان شسته و پاک و بزرگ کویر  که همچون دل پارسایان آیینه صاف و صیقل خورده پرتو انوار عشق جاوید و عزیزی است گردش دهم و سپس به میان مردم شهر و به زیر سقف خانه ات برگردانم تو را هرگز تا این جاها نمی اوردم

***

آه که چه سخت است سفری اینچنین ! تا راه عوض می شود ، در سر هر پیچی هی باید نشست و توضیح داد و دلداری داد و اطمینان داد و استدلال کرد و قسم و آیه که ولله ، بالله، تالله…

عجیب است ! من سالها است عادت کرده ام که با همه بجوشم و بسازم و در عین حال مجهول مانم ، یا بسیاری از انچه می اندیشم و یا احساس می کنم در چشم ادراک صمیمی ترین و نزدیک ترین دوست و اشنایم ناشناخته ماند یا اصلا ناگفته ماند ، ماند که ماند! هر کس هر مبلغ از من را دریافت کرد کافی ست دیگر چانه زدن و اصرار کردن که کمی بیشتر برگیر بی معنی است .

ویرانه ای بزرگ هستم که مردم از همه رنگی و همه نیازی می ایند و از من هرچه را بتوانند و بخواهند بر می گیرند و می برند ، یکی آجر می برد دیگری سنگ ، دیگری گچ و…. ویرانه ای کهن ، یادگار قرن های زیبایی و هنر و ذوق و مدنیت طلایی گذشته را چنین می نگرند؟

…..

تا  ناگهان در میان خیل دهقانان و خر کاران و بارکشان و زنان و مردان ده که هر یک به نیازی می آمدند یک باستان شناس سر رسید ! که نه حوض خانه اش شکسته بود ونه مزرعهاش بار می خواست و نه سر ستون مرا به خاطر پله کان منزلش می نگریست ، او با چشم دیگری ویرانه را می نگرد…آنچه را پنهان است می جوید ، به آنچه کسی ارجی نمی نهد می اندیشد.، او در اینجا به دنبال سنگ نوشته ها ، گچ بریها و خطوط میخی و یادگارهای هنری حکایتگر روزگاران از یاد رفته شمع دان ها و قندیل های شکسته و خاموش شده و سکه های پیشین و…و شاید هم گنج میگردد و می جوید…

و پیداست در این حال ویرانه چه حالی دارد ! به این باستان شناس عزیز و آشنا و خویشاوند خود چگونه می نگرد ، اما اگر درست گوش بیاندازیم ، می بینیم ، همین خرابه ای که در زیر  بیل و کلنگ خرکاران و دهقانان و دامداران رام و خاموش و مهربان و صبور بود در اینجا هر لحظه بر سر باستان شناس فریاد می کشد و هر گوشه ای را که می کاود و اثری می یابد و به دست می گیرد قلب سخت و سنگ ویرانه همچون قلب یک گنجشک مجروح به تپش می اید ، بر خود می لرزد و آه ! نمی دانی چه رنجی ، چه دردی ، چه یاسی و پریشانی یی او را می آزارد و هر گاه می بیند که باستان شناس جایی را کند و آجرپاره ی گرد و خاک گرفته و شکسته ای را یافت و آن را با یک نگاه سطحی نگریست و بعد با بی اعتنایی و خستگی و عصبانیت و اعتراض دور انداخت که : این چیه…

آه که چه دردناک است وقتی ویرانه می بیند ، باستان شاس این پاره آجر را که به ظاهر به هر پاره آجر دیگری شبیه است با خشم و فریاد پرت میکند ! چرا گرد و خاک ها را از چهره اش نمی زدایی ؟ چرا با قلم موی لطیف و نرم باستان شناسی آن را پاک نمی کنی و خطوط مرموزی که ریز بر ان نوشته اند نمی خوانی ؟ این یک پاره آجر کهنه نیست ! چرا نمی فهمی ؟ چرا نمی فهمی؟

اینجاست که ویرانه دلش می خواهد برخیزد و همان پاره آجر را به خشم بر سر باستان شناس کوبد که

بفهم ! بفهم! نفهم!

***

دوست داری من نامه ای به دست تو که در همه جا محرم و خویشاوند منی بدهم که بخوان و بخوانی و یک سطر از آن را نفهمی ندانی که نفهمیدی و یا دانستی و پرسیدی  و من ان را بر تو مجهول گذاشتم و گذشتم چه احساسی می کنی؟…

من که به مجهول ماندن در چشم دیگران خو کرده ام ، من که انتظار ندارم کسی سینه ام را بشکافد و آنچه پنهان کرده ام بیرون آورد و ببیند ، بگذار مردم سرشان را به همان مصالح ساختمانی که در من توده گشته است گرم کنند و «استفاده» برند !؟ حاضری حتی در یک گوشه ، یکجا ، یک لحظه من بر خودم هموار کنم که در نظر تو «مجهول مفیدی» شده باشم ؟ می دانی آن آجر پاره ای که به خشم پرتاب کرده بودی کتیبه ای بود و بر ان وصیتی به خط مرموزی نوشته بودند نتوانستی بخوانی؟  برایت ترجمه کنم: بر ان نوشته بود ای باستان شناس که در قلب این ویرانه می کاوی ! اگر بر گرد این خرابه حصاری کشیدند و درش را بستند و تو را راندند…من روح این ویرانه ، که قرن ها چشم به راه باستان شناسی که از راه برسد ،…اگر این ویرانه را بر تو بستند از تو که همچون راهب پازسا در چشم یک معبد چشم به راه عزیزی ، میخواهم که از آن پس عمر را به آوارگی و پریشانی نگذرانی و بر دروازه بسته این ویرانه بر عبث نیایستی و رنج بیهوده نبری و انتظاار بیهوده تو را افسرده نسازد و و نیاز به گفتگو با مخاطبی که دیگر نخواهد بود کام تو را همواره پژمرده و غمزده نسازد ، بر گرد این حصار بسته مگرد ، بر گرد ، به خانه ات و تصویر کسی را که دیگر جز خاطره ای رنجزا تو را نصیبی نخواهد داشت  و لکه ی تیره ای را که بر آینه صاف و زلال خاطرت افتاده پاک کن و زندگی از سر گیر، یا به شهر بازگرد و سفر را بی همسفر دنبال مکن که دیگر اوارگی ست و نه سفر . به  خانه ات رو و سرو سامان گیر  و یا اگر در هوای شهر دم زدن نتوانستی ویرانه ای دیگر پدید  خواهد امد که در این صحرا بسیار است و شاید سرشارتر از یادگارهای کهن و شاید پر تر از سکه های زر و و گنجینه ها و دفینه های قیمتی… نمی گویم خانه ای که تو خانه نشین نیستی ، خرابه ای مملو از قدمت ها و گنج ها و کتیبه ها و آثار و تو تشنه ی این اثاری آنچه را که به زندگیت معنی خواهد داد خواهی یافت…

« یک پدر خوب گاه باید وصیتی کند که یک فرزند خوب باید بدان گوش بدهد»

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و تاثیرش در دنیا ضد شریعتی - نقد شریعتی طرحی از یک زندگی

نظر دکتر متینی درباره شریعتی

دوران ریاست دکتر جلال متینی برای علی با یک سلسله تنشها همراه بود که در اصل ریشه در غرض ورزیها و کارشکنیهای مسئولان دانشکده و نیز بوروکراسی حاکم بر نظام آموزشی داشت که علی به شدت از آن بیزار بود . دکتر متینی هنوز پس از 23 سال که از شهادت علی می گذرد ، همچنان از سر کینه و عداوت در رادیوهای بیگانه به اظهارات مغرضانه بر ضد علی می پردازد ، هر چند که نمی تواند از ذکر سجایای اخلاقی علی خودداری کند :
… به طور کلی مردی آرام و متواضع می نمود . هر گاه در کارش مشکلی پیش می آمد و آن را با وی در میان می نهادم سخنان مرا به دقت گوش می کرد و جواب کوتاهی می داد ، نه از روی اعتراض . بدین جهت اوایل می پنداشتم که روش خود تجدید نظر خواهد کرد ولی پس از مدتی این نکته برایم روشن شد که او یا نمی خواهد یا نمی تواند شیوه کار خود را تغییر بدهد . در یک مورد نیز همراه تنی چند از استاد یارانی که درجه دکتری دانشگاهی داشتند وارد مبارزه جدی با دانشگاه و دانشکده شده و آن هنگامی بود که هیئت ممیز دانشگاه با تصویب آیین نامه ای ارتقای دارندگان دکتری دانشگاهی را به مقام دانشیاری موکول به اخذ مدرک علمی معتبری کرد1 .


ناگفته نگذارم که روابط من و دکتر شریعتی متقابلا محترمانه بود2 ، به همین سبب بود که وی چند جلد از کتابهایش را نیز از راه لطف به من هدیه کرد .
یکی از آنها نقد و ادب تالیف دکتر مندور است که وی به فارسی ترجمه کرده و در همان صفحه اول کتاب این عبارت را برایم نوشته است : ( به کتابخانه حضرت استاد متینی تقدیم می کنم با این امید که از نظرهای صائبشان در این راه که خود سالک توانا و رهشناس و صاحب نظر آنند برخوردار گردم . ارادتمند علی شریعتی 2/2/47 ) و دیگری نسخه ای از چاپ اول کتاب اسلام شناسی است که در تاریخ 11/10/47 از اداره کل فرهنگ و هنر خراسان اجازه نشر یافته است . این کتاب نیز با این عبارت محبت آمیز به نویسنده این سطور اهدا گردیده است : ( به حضرت استاد دکتر متینی ریاست محترم دانشکده ادبیات تقدیم می شود . علی شریعتی )

1. دکتر متینی مجله ایران شناسی سال پنجم شماره چهارم زمستان 72 کالیفرنیا . به نقل از شریعتی در دانشگاه مشهد ص 94.
2. صحت و صداقت گفتار آقای جلال متینی را می توان به سندی که در صفحات 352 و 353 کتاب شریعتی به روایت اسناد ساواک جلد اول مرکز اسناد انقلاب اسلامی آمده دریافت .

مشکل دکتر شریعتی با دانشکده یکی دو تا نبود . چون تعداد معلمان رشته تاریخ مثل دیگر رشته ها معدود بود ، هر استاد یاری 10 تا 12 ساعت در هفته به ارائه دروس مختلفی می پرداخت این بود که دکتر شریعتی بر طبق ( برنامه تفصیلی ) تدریس نمی کرد و این شکایت بارها و بارها تکرار می شد .
دانشجویان هم که طالب سخنان دکتر شریعتی درباره مسائل خاص بودند نه اجرای ( برنامه تفصیلی ) به ادامه این کار کمک می کردند . یک نمونه روشن از شیوه تدریس وی و عدم اجرای برنامه تفصیلی دروس همین کتاب اسلام شناسی اوست . وی در این کتاب می نویسد : (( موضوع درس ما در سال تحصیلی 46-1345 ( تاریخ ایران از اسلام تا غزنویان است ، و برای این کار باید ابتدا اسلام را شناخت )) . و آن گاه بی توجه به موضوع درس که ( تاریخ ایران ) در مدت چهار قرن اول اسلامی است برای دانشجویان از اول سال تا آخر سال فقط درباره این مباحث به شرح سخن گفته است : تاریخ اسلام به چه کار می آید ، اسلام چیست ؟ پایه های اساسی اسلام اولیه ، محمد کیست ؟ سیره محمد ، شناخت محمد ، سیمای محمد ، همین و …1
… گرچه مقررات خدمت ( تمام وقت ) ( چهل ساعت حضور در دانشکده در هر هفته ) را مطلقا رعایت نمی کرد و در تدریس مواد مختلف نیز آنچه خود مصلحت می دانست می گفت مانند تدریس ( اسلام شناسی ) به جای ( تاریخ ایران از اسلام تا غزنویان ) که به آن اشاره کرده ام . او برای ارتقا به دانشیاری هم رسما تقاضایی به گروه آموزشی تاریخ یا دانشکده تسلیم نکرد ، زیرا می دانست که حائز شرایط نیست . ولی البته برای تغییر آییین نامه هیات ممیزه در این مورد سخت در تکاپو بود2 .

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و مطهری ضد شریعتی - نقد شریعتی طرحی از یک زندگی

ریشه اختلافات استاد مطهری با شریعتی

اما جلسه ای که باید به تهیه و تنظیم جوابیه ای رسمی علیه مخالفان ارشاد و شخص علی باشد در طول پنج جلسه غیر علنی که هر یک حدود دو تا سه ساعت به طول انجامید به سرعت به مسئله اتخاذ ملاکهای صحیح و شرعی جهت گزینش سخنرانان ارشاد تبدیل شد : گویا فکر تشکیل ” هیئت تعینی ضوابط ” که اختیار بررسی تایید و رد صلاحیت سخنرانان ارشاد را در دست داشت از طرف دوستان مطهری شده بود . این هیئت می باید از همکاران روحانی مطهری تشکیل می شد زیرا استدلال شده بود که تنها روحانیون حق بررسی صلاحیت متقاضیان سخنرانی در یک موسسه مذهبی را دارند . با این اقدام دو هدف عمده تامین می شد اولا هر کسی که مطلوب روحانیون نبور از ارشاد اخراج می شد و ثانیا میانچی دیگر حق نظارت بر گزینش سخنرانان را نداشت ))3

 

 

 

1. اسامی هیئت مشورتی که عمدتا از دوستان مرحوم مطهری بودند عبارت اند از : موسوی زنجانی ، شریعتمداری ، مهدیان ، موسوی اردبیلی ، محمدرضا مهدوی کنی ، هاشمی رفسنجانی ، مهندس سالور ، امیرپور و مهندس کتیرایی . همان ص 88

2. همان ص 88 . آقای میانچی درباره پیشنهادهای مرحوم مطهری مبنی بر ضابطه گذاری برای سخنرانان می گوید : علی الظاهر ما دو نفر عضو موسس و هیئت مدیره حسینیه حسب معمول و روال گذشته چاره ای جز پذیرش پیشنهاد استاد مطهری نداشتیم ولی آقای محمد همایون که مردی سالخورده و هوشیار بود و بیش از بنده سرما و گرمای روزگار را چشیده بود به من گفت بعید است که تنها هدف و منظور پیشنهادی استاد ، به همین سادگی باشد مسلما در چنین جلسه ای مسائل دیگر مطرح خواهد شد ! همان صص 87 و 88

3. رهنما ص 363

 

اما طرح مسئله عدم (( تجاهر به فسق )) از سوی مرحوم مطهری در مورد سخنرانان ارشاد خود به خود حساسیت برانگیز بود و اذهان را به خود مشغول می داشت و بنا به اظهارات آقای میانچی : استاد مطهری به هیچ وجه حاضر نشد موارد و نمونه هایی از مسئله ” تجاهر به فسق ” را که در بعضی از سخنرانان مشاهده کرده و آن همه روی این موضوع تکیه کرده اند برای حاضرین در جلسه بیان نمایند و حتی حاضر نشدند که لااقل نامی یا اشاره ای از مشخصات آنان برده شود تا این که بالاخره در جلسه بعدی که با حضور هیئت مدیره حسینیه و تعداد شش نفر از هیئت مشاوران به تاریخ سه شنبه 14/6/49 تشکیل گردید به مطالب اساسی و نهفته در ذهن آقایان حاضر در جلسه اشاره گردید (( … ضمنا از آقایان دکتر شریعتی و دکتر صاحب الزمانی سخن به میان آمد و آقای همایون اظهار داشتند : از وجود آقایان برای جلب طبقه جوان باید استفاده شود . ولی استاد مطهری اظهار داشتند : استفاده از این گونه آقایان بایستی براساس یک مبنی و اساس درآید که ایجاد ناراحتی نشود و به هر حال بایستی با تفاهم مراجع محترم اقدام نمود ! ))1

از طرح کلی مسئله (( تجاهر به فسق )) سخنرانان از سوی مرحوم مطهری تا مطرح شدن نام دکتر شریعتی و دکتر صاحب الزمانی از جانب دیگر اعضای جلسه مشورتی و واکنش مرحوم مطهری به اسامی آن دو به خوبی روشن می شود که مراد و منظور مرحوم مطهری شخص علی و یکی دیگر از سخنرانان ارشاد2 است که مورد بی مهری آن مرحوم قرار می گیرد .

جلسات هیئت مشورتی که از موضوع اصلی خود – تهیه و تنظیم جوابیه علیه مخالفان ارشاد و شخص علی – منحرف شده بود سرانجام در 10/7/49 و بنا به پیشنهاد مرحوم مطهری بر آن شد تا به تعیین اهداف و خط مشی (( حسینیه )) با قید این که با تفاهم (( مراجع )) باشد مبادرت ورزد که در نهایت امر مصوبه ای از جانب هیئت مدیره و هیئت مشورتی مورد تایید قرار می گیرد : (( در اجرای اهداف حسینیه ارشاد مقرر گردید که این موسسه با پیروی از بینش اسلامی گروهی از علمای صاحب نظر اسلامی که تقوی و اجتهاد و آشنایی آنان به اوضاع و احوال جهان محرز باشد با استقلال کامل به فعالیت های تبلیغی و تحقیقی اسلامی بپردازد ))3

جالب آن است که مصوبه فوق که به پیشنهاد مرحوم مطهری در جلسه مطرح و تایید شد از طرف کلیه اعضای حاضر در جلسه از جمله دکتر بهشتی ، موسوی اردبیلی ، هاشمی رفسنجانی ، دکتر باهنر و … بجز مرحوم مطهری امضا می شود که بنا به اظهارات اقای میانچی دلیل اصلی عدم رغبت مرحوم مطهری به امضای آن عدم گنجانیدن مسئله (( تجاهر به فسق )) سخنرانان در آن بود :

 

 

 

1. ویژه نامه ارشاد شماره 15 ص 89

2. منظور فخرالدین حجازی است که بعد از جلسات ایام مبعث در سال 1347 به خاطر مخالفت مرحوم مطهری با ایشان مقاله پیشنهادی اش جهت درج در کتاب محمد خاتم پیامبران به رغم تایید آن از سوی دیگر اعضا ( هیئت مدیره و هیئت مشورتی ) از سوی مرحوم مطهری رد شد و در نهایت به حذف نامبرده از حسینیه ارشاد منجر شد ن . ک به نشریه ارشاد خاطرات آقای میانچی شماره 15 ص 97

3. همان ص 102

 

البته برای ما و بقیه اعضای جلسه محرز بود مصوبه مزبور چندان مطلوب نظر ” استاد ” نبوده و مسئله ” تجاهر به فسق ” در سخنرانان و سایر شرایط و ضوابط دیگری نیز می بایستی گنجانده می شد که معظم له تهیه و تنظیم ضوابط مورد نظر خودشان را به بعد موکول کردند1 .

منابع :

کتاب : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

 

 

تبلیغ :

بازار بورس فارکس بزرگترین بازار مالی در جهان با گردش مالی روزانه حدودا 1/9 ترليون دلار ميباشد.
Forex مخفف Foreign Exchange ميباشد كه معادل فارسي آن تبادل ارزهاي خارجي ميباشد به بيان ساده تر خريد يك ارز و فروش ارز ديگر به عنوان مثال وقتي شما دلار ميخريد در اصل ريال خود را فروخته و به دلار تبديل كرده ايد.

برعکس بازارهای سهام که مکان فیزیکی مشخصی دارند، معاملات در بازار جهانی ارز در مکان خاصی متمرکز نشده است اين بازار مكان فيزيكي ندارد و به اصطلاح به آن Over The Counter مي گويند . بازار بورس فارکس یک بازار بین بانکی می باشد که در حقیقت معاملات بین طرفین از طریق تلفن یا شبکه الکترونیکی (SWIFT OR INTERNET) هدایت و کنترل میشود. البته شبکه سوئیفت توسط بانکها مورد استفاده قرار می گیرد. در واقع زبان مشترک بانکداری بین المللی شبکه سوئیفت می باشد.

SWIFT: Society Worldwide Interbank Financial Telecommunication

حجم عظیمی ازاین معاملات ارزی به جای نقل وانتقال واقعی ارز ، ازطریق بدهکار و بستانکار کردن حسابهای بانکی انجام می شود. با توجه به اینکه همه ملل بسوی جهانی سازی اقتصاد پیش می روند و همه فعالیتهای اقتصادی نهایتا باید به پول برگردانده شود، بنابراين فعالیت این بازار ادامه خواهد یافت و هرگز متوقف نمی شود!
به طور خلاصه متوليان اصلي اين بازار را عمدتا بانکهاي مرکزي و تجاري کشورهاي مختلف ، شرکتها ، کارخانه ها ،واحدهاي وارداتي و صادراتي معتبر و حتي افراد عادي در سراسر جهان تشکيل مي دهند . بطوريکه امروزه اين بازار يکي از فعالترين بازارهاي اقتصادي و مالي جهان به شمارمي آيد.
عدم وجود یک مکان فیزیکی، بازار بورس فارکس را به یک بازار 24 ساعته تبدیل کرده که با بازگشایی هر یک از مراکز مالی در جهان، این بازار پیش می رود به طوری که معاملات ارزی در طول شبانه روز تنها با یک تلفن یا با استفاده ازشبکه اینترنت امکان پذیر است.
سیکل بازگشایی مراکز مالی جهان بدین ترتیب می باشد : نیوزلند- سیدنی- توکیو- هنگ کنگ- سنگاپور- بحرین- فرانکفورت- زوریخ- پاریس – لندن- نیویورک- شیکاگو و لس انجلس . اما بزرگترین و مهمترین مرکز مالی بازار بورس جهانی ارز ، لندن است . بعد از لندن بازارهای ارزی نیویورک وتوکیو قرار دارند در سایر مراکز مالی معاملات کوچکتری صورت می گیرد.
بنابراین بر خلاف سایر بازارهای مالی جهان، بازیگران بازار می توانند در طول 24 ساعت از هر گونه حوادث سیاسی، اقتصادی واجتماعی که باعث نوسان در این بازار میشود، استفاده کنند ( به جز شنبه و یکشنبه ) .
در این بازار ارزهایی انتخاب میشوند که همیشه عرضه و تقاضا در مورد آن ارز وجود دارد و پاسخگوی نیازهای بین المللی هستند ،همچنین ارز کشورهایی که دارای دولتهای با ثبات و تورم پایین هستند.
امروزه بیش از 85% معاملات روزانه بر روی ارزهای اصلی ( دلار امریکا، ین، یورو، پوند انگلیس، فرانک سویس، دلار کانادا، دلار استرالیا ) صورت می گیرد.

بازار فاركس حدودا از سال 1971 به صورت جهاني به راه افتاد. در آن زمان معاملات توسط تلفن و يا فاكس انجام ميشد و از حدود 1998 اين تجارت از طريق اينترنت نيز امكان پذير شد.

* مثالي براي درك راحت تر نحوه خريد و فروش در اين بازار و جابه جا شدن پول:
جابه جا شدن پول به صورت الكترونيك زياد هم پيچيده نيست و امروز تقريبا اكثر مردم ايران با آن سر و كار دارند حتما شما داراي يك حساب عابر بانك در يكي از بانكهاي ايران هستيد و نحوه عملكرد آنرا نيز ميدانيد شما به وسيله عابر بانك ميتوانيد در هر لحظه از شبانه روز پول خود را به حساب فرد ديگري توسط دستگاه خود پرداز بانك مربوط بفرستيد در اين زمان عملا پولي ميان 2 بانك رد و بدل نميشود بلكه همه چيز به صورت الكترونيك و بين 2 كامپيوتر اتفاق مي افتد پول از حساب شما كم و به حساب فرد ديگر اضافه ميشود اما هيچ چيز فيزيكي در كار نيست و همه چيز الكترونيكي ميباشد در بازار جهاني فاركس نيز دقيقا همين اتفاق توسط يك نرم افزار و كامپيوتر شخصي شما و كارگزار اتفاق مي افتد . در مثال قبل ميتوان بانك را همان كارگزار و دستگاه خود پرداز را كامپيوتر شخصي شما و نرم افزاري كه روي دستگاه خود پرداز نصب گرديده همان نرم افزار كارگزار بازار فاركس دانست .

دسته‌ها
شریعتی و جامعه شناسی شریعتی و روشنفکری شریعتی و مطهری طرحی از یک زندگی

چالش بین دکتر یدالله سحابی ،مطهری و بازرگان

نابه هنگام بودن این اطلاعیه اثر بسیار بدی بر اذهان دانشجویان و جوانان گذاشته بود . من بعد از بازگشت به ایران اطلاعیه را دیدم . گفته می شد که آقای مهندس بازرگان از این اتفاق به شدت متاثر شده بودند ایشان پس از چندی توسط فرزند محترمشان آقای مهندس عبدالعلی بازرگان از استاد محمدتقی شریعتی و من دعوت به عمل آوردند که به منزل ایشان برویم . آن شب ما به اتفاق آقای مهندس عبدالعلی به خانه آقای مهندس مهدی بازرگان رفتیم و تا ساعت 12 شب ایشان به شرح و توضیح چگونگی نوشتن آن اطلاعیه و پخش آن پرداختند . و کمال تاسف و اندوه خود را از انجام چنین عملی ابراز داشتند .

آقای مهندس مهدی بازرگان آن شب فرمودند : من علی را بیشتر از بسیاری از همرزمانم قبول دارم و در این اطلاعیه هم قصد نقد اندیشه های اسلامی وی را نداشته ام . هنگامی که به اتفاق آقای مطهری مشغول نگارش این مطلب بودیم صحبت از اشتباهات اصولی و فراوان نبود این کلمات بعدا و بدون اطلاع بنده در متن اضافه شده است . پس از چاپ این اطلاعیه تین چند از آقایان دلسوز و آشنا به مسائل روز2 به عنوان اعتراض ابتدا اطلاعیه را به دفتر کار آقای دکتر یداله حسابی و سایر دوستان می برند . آن موقع من در دفتر کارم نبودم . آقای دکتر یداله حسابی به محض این که آن اطلاعیه را مطالعه می کنند بی درنگ با من تلفنی تماس گرفتند و سوال کردند آیا این حقیقت دارد ؟ شما چنین مطلبی را نوشته و تایید می کنید امضای خودتان است ؟ من در جواب گفتم بلی ، نگرانی شما از چیست ؟ پرسیدند آیا خودتان اطلاعیه را پس ازانتشار خوانده اید ؟گفتم نه! پرسیدند پس این تعبیر اشتباهات اصولی و فراوان یعنی چه؟  

 

1. همان صص 74-76

2. بر طبق خاطرات آقای سید محمد مهدی جعفری افراد مزبور عبارت بودند از آقایان دکتر حبیب اله پیمان ، میرحسین موسوی ، دکتر فریدون سحابی ، محمد بسته نگار و خود آقای جعفری . ن . ک به شریعتی آن گونه که من شناختم ص 75

 

و من که در جریان اضافه شدن این کلمات در اطلاعیه مشترکی که با آقای استاد مطهری نوشته شده بود نبودم اظهار بی اطلاعی کردم و تصریح کردم حتما خود آقای مطهری این کلمات را پس از نوشته شدن متن اصلی اضافه کرده اند1 .

آقای دکتر یداله سحابی با تاسف و غمی که در صدایشان پیدا بود گفتند شما بهتر است مجددا مطالبی بر رد نامه اول از قول خودتان بنویسید و منتشر کنید . چون پخش این اطلاعیه موجب رنجش خاطر دانشجویان داخل و خارج از کشور می شود و این مطالب نظر آنان را نسبت به شما تغییر می دهد و بی اعتماد می گردند . طبق پیش بینی مرحوم دکتر یداله سحابی ، دانشجویان مسلمان کالیفرنیا با نوشتن نامه ای به مهندس بازرگان ضمن ابراز نارضایتی از نوشتن این اطلاعیه ، به استاد مطهری هم به شدت حمله کرده بودند :

بنا بر توصیه های دکتر یداله سحابی قرار بر این می شود که مهندس بازرگان اطلاعیه جدیدی در زدودن برخی ابهامات بر رد اطلاعیه اول بنویسد و آن را منتشر کند . متن اطلاعیه دوم آقای مهندس مهدی بازرگان به این شرح است :

 

 

اطلاعیه جدید مهندس بازرگان در رفع سوء تفاهمات اطلاعیه اول

تهران – به تاریخ دوم بهمن 1356

توضیحی برای دوستان عزیز و برای آشنایان و طرفداران مرحوم دکتر علی شریعتی

مشروحه ای به تاریخ 23/9/56 به امضای مشترک جناب آقای مرتضی مطهری و اینجانب به دست اشخاص رسیده است که با تعجب و تاسف تمام مشاهده شد برخلاف آنچه منظور نظر بوده است تا وسیله خیری برای رهایی از سردرگمی و بازگشت وحدت و الفت میان مسلمانان گردد که البته موجب رضای خدای متعال خواهد بود برداشت های نادرست از آن مشروحه خود موضوع جنجال و اتلاف وقت طبقات مختلف و موجب انصراف آنها در مسائل اساسی و حیاتی و وسیله بهره برداری افراد و دستگاه های مغرض گردیده است .

دو دسته مخالف و موافق با آن که دو نظر و دو نتیجه گیری متضاد داشته اند ولی از جهت عدم توجه به متن و منطوق آن نوشته و در اثر سوء تعبیر یا سوء تفاهم راه مشترکی را پیش گرفته اند .

برای جلوگیری از هر گونه سوء استفاده ، رفع هر گونه سوء تفاهم و محو آثار نامطلوب لازم شد بدین وسیله به ادای توضیحات مختصری بپردازم :

دسته اول یعنی کسانی که نویسنده خدمتگزار آزادی و اسلام و تشیع را بی ولایت و بی دین اعلام می نمودند و لقب اعدی عدو … اسلام به او می دادند حق نداشتند مانند کسی که در کلمه طیبه جز الا الله را برداشته و به لااله می چسبد شهادت ما را که مرحوم شریعتی در هیچ یک از مسائل اصولی اسلام از توحید گرفته تا نبوت و معاد و عدل و امامت گرایش غیر اسلامی نداشته است ندیده بگیرند و به بهانه ی اشاره ای که به اشتباهات فراوان او شده بود اثبات حق به جانبی خود را بنمایند و با وجود تصریحی که به احترام به شخصیت و تقدیر از زحمات و خدماتش در سوق دادن نسل جوان به طرف اسلام کرده بودیم ما را تایید کننده اتهامات ظالمانه گذشته خود معرفی بنمایند .  

1. ن . ک به توضیحات ساواک در کتاب استاد شهید به روایت اسناد صص 292 و 293

در طرف مقابل ، شیفتگان فکر و قلم شریعتی و تشنگان انقلاب و حق طلبی را می بینیم . که در نوشته های آن مرحوم ، شعله های سوزان عشق و جرعه های گوارای هدایت یافته ، سرمست از ارادت و احیانا اسیر تعصب گردیده اند و در مطالعه ی آن مشروحه بی نصیب از بی دقتی و بی لطفی نشده اند .

افرادی از این دسته علاوه بر آن که توجه به شهادت های تطهیر و تجلیل ما ننموده بودند . چون توقع نداشته اند که در چهره نگاری محبوب معشوقشان کوچکترین خط ناموزون ببینند ، ستایشی را که از کوشش زیاد او در فرا گرفتن معارف اسلامی و از انصاف و حقیقت جویی او در اعتراف و علاقه به رفع اشتباهات به عمل آمده بود یک نوع توهین تلقی کرده اند . سخت تر از همه آن که جمله ی در مسایل اسلامی – حتی مسائل اصولی – دچار اشتباهات فراوان گردیده است به اندوه و خشمشان انداخته است .

حتی آنجا که دلیل عدم فرصت و محل کافی برای مطالعه بیشتر در معارف اسلامی را تحصیلات عالیه و فرهنگ غربی او ذکر کرده بودیم ، بهره مندی از فرهنگ غربی را به معنای غرب زدگی گرفته اند . در حالی که فرا گرفتن تحصیلات عالیه و فرهنگ غربی برای هر ایرانی مسلمان اروپا و امریکا رفته عیب که نیست وظیفه و امتیاز نیز هست . افتخار امثال دکتر شریعتی کوشش در این راه و ارمغان آوردن دیدگاههای جدید و طرز تفکر تازه برای دریافت بهتر و بررسی وسیع تر معارف بی پایان و حقایق ناشناخته اسلام است .

اگر انتساب تحصیلات عالیه و فرهنگ غربی مرحوم شریعتی ایرادگیری به او تلقی شده باشد باید اعتراف کنیم که خود نگارنده نیز در غالب گفته ها و نوشته هایم مرتکب همین گناه در مواجهه ی اکتشافات و نظریات جدید با آیات و احکام و به کار بردن شیوه های علمی با استفاده از تحصیلات عالیه ی ناچیز و فرهنگ غربی ضعیف شده ام ضمن آن که همیشه اعتراف به اطلاعات ناقص در معارف و متون اسلامی و احتیاج به استمداد از اساتید فن و علمای صاحب نظر داشته ام .

دچار اشتباه دانستن مگر نفی کلی خدمات و رد نظریات و مکتب کسی را می نماید ؟ غرض از مسائل اصولی و اساسی نیز که در آنجا ذکر شده و وعده بحث و نشر آن را داده ایم اصول دین و ضروریات مذهب نبود که قبلا تصریح به عدم گرایش های انحرافی در آن زمینه به عمل آمده بود .

چرا این مطلب می باید وحشت و یاس در جوانان دلبند ما ایجاد کرده باشد ؟ مگر خارج از وحی الهی و غیر از چهارده معصوم هیچ بشری اگر چه همتراز با بزرگ ترین متفکرین جهان چون سقراط و ارسطو و دکارت و نیوتن یا صدرالمتالهین باشد می تواند مصون از خطا و اشتباه تصور شود یا سزاوار هست کسی را چنین بپنداریم ؟

در نزد انسان اشتباه کردن لازمه ی کار کردن است و اشتباه داشتن شریعتی لازمه ی پرکاری و تراوش های فکری فراوان او است .

آیا شرط اصلاح افکار و عقاید و تکامل اجتماعات متحرک بی غرضی و انتقاد نیست ؟

انچه خطرناک و خلاف راه حق و صواب است شخص پرستی – چه مثبت و چه منفی آن – و تعصب و جمود فکری است و انچه به سود جامعه و مورد نیاز مردم پوینده حق و حقیقت است ، آزاداندیشی و سعه ی صدر است .

اگر من که تحسین کننده نبوغ و مدافع حسن نیت و تاثیر عمیق افکار شریعتی عزیز بودم حق نداشته باشم با روح علمی اسلامی و استمداد از آرای پاک علاقه مندان نکته سنجی در اندیشه های ارزنده و اصلاح جویی در یادگارهای بابرکتش بنمایم و حداقل راه تفکر و تحقیق و تصحیح را باز نمایم پس چه کسی چنین وظیفه ی دوستی و اجتماعی و خدایی را باید ایفا نماید ؟

اگر در اجتماع خود تمرین نماییم که هیچ گاه شخصیت ها را ملاک تشخیص حق و باطل قرار نداده به دستور پیشوای بزرگان اشخاص را بر حق عرضه کنیم هم کمتر گرفتار ملالت و دشمنی و تفرقه خواهیم شد و هم افراد شایسته مان پاک تر و عزیزتر خواهند شد .

در این دوران بحرانی تاریخ مملکت از درگاه ذوالجلال اصلاح و اعتای ملت و هدایت و توفیق نسل مسلمان مجاهد را مسئلت می نمایم .

البته این نامه را آقای مهندس بازرگان نوشتند و منتشر کردند . لیکن به گفته دست اندرکاران تاثیر چندانی در زدودن ذهنیت دوستداران شریعتی نسبت به نویسندگان اطلاعیه نداشت . به یاد می اورم که در بازگشت از منزل آقای مهندس بازرگان استاد شریعتی خطاب به آقای عبدالعلی بازرگان اظهار تاسف فراوان می کردند از نوشتن این اطلاعیه و می گفتند که چطور آقای مهندس بازرگان که جز حسن نیت نظر دیگری نسبت به علی نداشت چرا پای چنین متنی را امضا کردند . نوشتن اطلاعیه دوم مهندس بازرگان همانند اطلاعیه اول در سازمان امنیت رژیم پهلوی هم انعکاس خود را داشت1 .

مرحوم مطهری در ادامه مخالفتها و انتقاداتش بر دکتر شریعتی و افکار وی روز به روز مواضع تندتری اتخاذ می کرد و این چیزی نبود جز اشاعه گسترده افکار بدیع و انقلابی دکتر شریعتی در سطح جامعه در پاسخ به نیازهای نسل تشنه و آرمان خواه . مرحوم مطهری به خوبی می دید که اندیشه ها و آرای دکتر مورد پذیرش نسل جوان واقع شده و دیگر استقبال چندانی از برداشتهای سنتی از اسلام نمی شود2 .

 

 

1. استاد شهید به روایت اسناد صص 294-300  

2. در مورد عدم استقبال از اندیشه های سنتی به ویژه افکار مرحوم مطهری در سالهای 55 و 56 آقای سیدمحمدمهدی جعفری خاطره ای به شرح زیر نقل می کنند : در سال 55 جلسه ای بود در منزل دکتر نوفر . همان روزهایی بود که مقاله دکتر شریعتی در کیهان چاپ می شد . انجمن اسلامی پزشکان برنامه اش این بود که در هر هفته چهار جلسه پشت سر هم در یک جا تشکیل می داد و یک نفر سخنران در این شبها درباره یک موضوع واحد سخنرانی می کرد . آن روزها آقای رضا اصفهانی در مورد اصول استنباط احکام توسط مجتهد بحث می کرد . جلسه اول یا دوم بود که آقای اصفهانی سخت به روش مجتهدین حمله کرد و گفت : این چه استنباط احکامی است که امروز مسئله ی زمین را نادیده می گیرند . اگر کسی زمینی را متری یک تومان خریده باشد و متری صد تومان بفروشد می گویند که مشروع است و حق خودش است . آقای علی بابایی در ضمن صحبت های آقای اصفهانی حرف های ایشان را تایید کرد . اتفاقا در آن جمع ایشان تنها کسی بود که دستش در تجارت و خرید و فروش هم بود اما انسان وارسته ای بود که کار تجاری اش را نیز براساس عقیده اش انجام می داد . صحبتهای آقای اصفهانی که تمام شد طبق معمول بحث شروع شد . مهندس معین فر اولین کسی بود که به سخنان آقای اصفهانی اعتراض کرد و گفت : این حرفهای آقای اصفهانی بازار گرم کنی است و حقیقت ندارد . دیگران هم له و علیه محتوای سخنرانی سخنانی گفتند . نوبت به شهید مطهری رسید . ایشان عادت داشت همیشه آخرین نفر باشد که بحث می کند در واقع نظرات همه را به نحوی جمع بندی می کرد . آقای مطهری هم انتقاد تندی به سخنان آقای اصفهانی کرد و گفت : همان طور که آقای مهندس معین فر گفتند این حرف ها برای بازارگرم کنی است . چطور پای صحبت من عده کمی آمده بودند ؟ ایشان این صحبت ها را می کند تا جمعیت جمع بکند . آن روز حدود شصت نفر در مجلس بودند . مثل این که در سخنرانی آقای مطهری حدود بیست نفر بیشتر نبوده اند . دلگیری اصلی ایشان هم در همین موضوع بود و نشان می داد که او به تعداد جمعیت در سخنرانیهایش توجه دارد . شریعتی آن گونه که من شناختم ص 71

  
این است که به جای ریشه یابی معضلات و کنکاش پیرامون مسائل اساسی جامعه و نیازهای نسل تشنه و جوان به دنبال برجسته کردن ضعفهای این و آن و تحریک افراد ذی نفوذ در محافل روحانی بر ضد دکتر شریعتی بود که به قول محمدمهدی جعفری در مورد آن نامه نیز باید عرض کنم که مطالب راجع به دکتر شریعتی که مرحوم مطهری به امام خمینی نوشته اند حاکی از یک عصبانیت است . مسئله شخصی و شاید نسنجیده بود .

مرحوم مطهری در این نامه درباره شریعتی داوری هایی کرده که حقیقتا منصفانه نیست و حتی با دیگر آثار خود ایشان نیز تناقض دارد )) .

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)