دسته‌ها
سخنان کوتاه گفتگوهای تنهایی

در برابر تو کیستم ؟

.. من در برابر تو کیستم ؟ و آنگاه خود را کلمه ای می یابی که معنایت منم و مرا صدفی که مرواریدم توئی و خود را  اندامی که روحت منم و مرا سینه ای که دلم توئی و خود را معبدی که راهبش منم و مرا قلبی که عشقش توئی و خود را شبی که مهتابش منم و مرا قندی که شیرینی اش توئی و خود را طفلی که پدرش منم و مرا شمعی که پروانه اش توئی و خود را انتظاری که موعودش منم و مرا التهابی که آغوشش توئی و خود را هراسی که پناهش منم و مرا تنهائی که  انیسش توئی و ناگهان سرت را تکان می دهی و می گویی : نه ، هیچ کدام ! هیچ کدام ، این ها نیست ، چیز دیگری  است ، یک حادثه دیگری و خلقت دیگری و داستان دیگری است و خدا آن را تازه آفریده است هرگز ، دو روح ، در دو اندام  این چنین با هم آشنا نبوده اند ، این چنین مجذوب هم و خویشاوند نزدیک هم و نزدیک هم نبوده اند … نه ، هیچ کلمه ای میان ما جایی نمی یابد … سکوت این جاذبه مرموزی را که مرا به اینکه نمی دانم او را چه بنامم چنین جذب کرده است  بهتر می فهمد و بهتر نشان می دهد .

معلم شهید علی شریعتی – گفتگوهای تنهایی

16 دیدگاه دربارهٔ «در برابر تو کیستم ؟»

سلام
خسته نباشی.وبلاگ خوبیه اما درمورد شریعتی بیشتر تلاش کن.
الان جوونا به شریعتی نیاز بیشتری دارن
با تشکر

تو دنیا اندیشه ای برتر از شریعتی نیست شک نکن.ارزشش بیشتر از این هاست.خدای اندیشه است.

بی نظیر
من عاشق جسارت دکتر شریعتی ام
لجوج ترین آدما در مقابل سخنان دکتر شریعتی بی دفاع می مونن
ممنونم

کاش آن زمانی نگاری چون من زاییده می شد …که معلم عاشقی چون تو بود تا مرا باور کند و بداند که چقدر تنهایم

من چیستم؟

لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *