دسته‌ها
اشعار (شعر ها) عارفانه ها عاشقانه ها كويريات (کویر) گفتگوهای تنهایی

طاقت فرساترین درد تنهائی است.

حتی برای خدا « طاقت فرسا » ترین دردها تنهائی است ،

 بی آشنا بودن است ،

گنج بودن و در ویرانه ماندن است ،

 وطن پرست بودن و در غربت بودن است .

عشق داشتن و زیبائی نیافتن است ،

 زیبا بودن و عشق نجستن است ،

نیمه بودن است ناتمام زیستن است

بی انتظار گشتن است ،

 چنگ بودن و نوازنده نداشتن است ،

نوازنده بودن و چنگ نداشتن است

 متن بودن و خواننده نداشتن است

در خلا زیستن است ،

برای هیچ کس بودن است

برای زنده بودن کسی نداشتن است

 بی ایمان بودن است

بی بند و بی پیوند و آواره بودن است

 جهت نداشتن است

دل به هیچ پیوندی نبستن است

جان به هیچ پیمانی گرم نداشتن است .

اینها درد های وحشی بود

دردهای دل های بزرگ و روح های عالی

چگونه انسان می تواند باشد و رنج نکشد ،

باشد و دردمند نباشد ؟

من به جای بی رنجی و بیدردی همیشه آرزو می کرده ام که خدا مرا به غصه ها و گرفتاری های پست و متوسط روزمره مبتلا نکند ، بکند اما روحم ، دلم ، احساسم را در سطحی که  این دست اندازهای پست را حس کند پایین نیاورد ، چه کسانی از چاله وله های راه رنج می برند و خسته می شوند و به ناله می آیند ؟ کسانی که می خزند بیشتر ، آنهایی که می روند کمتر ،آنها که می پرند هیچ

___________

گفتگوهای تنهایی ص 724

14 دیدگاه دربارهٔ «طاقت فرساترین درد تنهائی است.»

واقعا زیباست این حرفها.
خواننده این سخنان چنان به عمق این کلمات میره که احساس میکنه داره با این ها زندگی میکنه .
نمیتونم بیشتر از این با کلمات این حرفهارو بیان کنم . فقط زیباست …..

از برای نبودن تلاش نمی توان کرد تنهابودن خاصه آدمهای خاص است برای من است تمام عمر رنج کشیدن است و این مهم صبر که در آوارگیهای زندگانی گریستن نه نالان بودن.ومن و یک عمر تنهایی وحشتناک.که هیچ نیست ومن دوباره تنهایم در وادی این سخت روزگاران.

سلام
این روزا کمتر کسی هست که از با بودن با ادمای اطرافش احساس تنهایی نکنه ،اما خدا هست،اون نمیزاره در تنهایی بمیریم

من خودم خیلی تنهام نوشته های دکتر شریعتی واقعا بهم آرامش میده خیلی دوست دارم واقعا آدم فوق العاده ای بوده

درد ضربه می زند به محتوای کثافت بودنت.. همه چیز نقش زمین می شودو بوی تعفنت همه جا را برمی دارد ، اما هنوز هستی …

به دنبال محتوای تازه میگردی تا ظرف بودنت را پر کنی…

ای کاش آیینه روبرویت بود، چه قدر خالی از محتوا ، زیبا شده ای.

آسمان چشمان توست و ابرها بغض های درون چشمانت هست که گاهی وقت ها این بغض ها از چشمانت می چکد و من زیر این قطره ها می ایستم تا حرف دلت را بفهمم به امید این که این قطره ها در دلم نهالی را شکوفا کند و من هم درون این قطره منعکس شوم و شوم انعکاسی از حرف های دلت انعکاسی از احساست عشقت. صفاتت…
این قطره ها سنگینی این عشق را بر بر دوش می کشند…..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *