دسته‌ها
عارفانه ها نیایش های شریعتی

اگر خدا نباشد ، همه چیز مجاز است

خدایا !

این آیه را که بر زبان داستایوسکی رانده ای ، بر دل های روشنفکران فرود آر که :

” اگر خدا نباشد ، همه چیز مجاز است ”

جهان فاقد معنی و زندگی فاقد هدف و انسان پوچ است و انسان فاقد معنی ، فاقد مسئولیت نیز هست.

_________

دکتر شریعتی ، نیایش

31 دیدگاه دربارهٔ «اگر خدا نباشد ، همه چیز مجاز است»

خدایا ! جامعه ام را از بیماری تصوف و معنویت زدگی شفا بخش تا به زندگی و واقعیت بازگردد.

و مرا از ابتذال زندگی و بیماری واقعیت زدگی نجات بخش تا به آزادی عرفانی و کمال معنوی برسم .

پاسخ

مادردنیایی هستیم که همه چیزپوچ وپرازاضطراب شدن وهمه هدف ها راگم کرده ایم ویاهدفهایی داریم که از هدف های اصلی وذاتی ما جدا می کند؛وهمیشه در پی زندگی می دویم وهیچ گاه به نقطه رضا نمی رسیم وهرروز از انسانیت خود خارج می شیم وبه منیت های بی پایه متصل می شویم.وبه زندگی که دروغی بزرگ است دل بستیم.ودراخر ازخدای وصاحب واصل خود جداشدیم .ازنیستان تامراببریده اند- ازنفیرم مرد وزن نالیده اند
ودراخر من به هر جمعیتی نالان شدم ـجفت بدحاتان وخوشحالان شدم

به راستی اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است؟
چرا تصور میکنید خدا برای ضمانت اخلاقیات موردنیاز است؟
این اشتباهی است که استاد امانوئل کانت نیز از آن مصون نبوده
اما به این فکر کنید که حتی بدون وجود خدا اخلاقیات از این رو ضروریند که ضامن نفع اجتماعی هستند
به عبارت دیگر، پشت پا زدن به اخلاقیات بستری مساعد برای انحطاط جامعه فراهم می آورد و این هیچ ربطی به وجود یا عدم وجود خدا ندارد

به طور عمومی بله ، یک سری خدا رو که رد کنن ، یعنی :یه اجبار بیرونی رو توجه کنید نه یک حد درونی رو؛ بعدش خودشون رو راحت میکنن؛ به هر حال عمومیتش مشهوده ،کافیه به جای فکر نگاه کنید.
کانت :
” دو چیز همواره مرا به حیرت وا می دارد: آسمان پر ستاره بالای سرم و قاون اخلاق در درونم ”
میشه توضیح بدین درباره خدایی که ضامن اخلاقیات هست در فلسفه کانت؟ تا جایی که من شنیدم کانت میگه شناخت نومن و ذات ممکن نیست چه برسه بخواد چیزی رو باهاش تضمین کنه .

پاسخ

درباره سوالی که پرسیدین میشه ساعتها صحبت کرد و من صمیمانه مشتاقم تا پاسخی مبسوط بر سوال شما (درباره خدایی که ضامن اخلاقیات هست در فلسفه کانت) بنویسم. اما پیش از آن…
فرمودین: عمومیت این قانون (که اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است) مشهوده و کافیه به جای فکر نگاه کنید
دوست عزیز، اینکه عده ای با پشت سر گذاشتن خدا (به عنوان یه اجبار بیرونی و نه یک حد درونی) خودشون رو راحت میکنن و هرچه دلشون بخواد انجام میدن دلیل بر اون نیست که اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است (= مجاز میشود).
مثل اونکه بگیم چون اگر نباشد عده ای به کار میپردازند پس: اگر نباشد مجاز است
ایراد این استدلال در اینجاست که مجاز یا غیرمجاز بودن از پرداختن یا نپرداختن عده ای به آن حاصل نمیشود بلکه از اصولی مقدم بر آن پرداختن یا نپرداختن می آید
مثال: اگر پلیس نباشد دزدی مجاز است
آیا جمله فوق صحیح است؟ با نکته ای که خاطر نشان کردم معلوم میشود غیرمجاز بودن دزدی از بودن پلیس ناشی نمیگردد بلکه از اصولی مقدم بر بود و نبود پلیس (اصولی که حتی بودن نهاد پلیس خود از آنها ریشه میگیرد) می آید
عرضم را مختصر میکنم، همانطور که نبود پلیس دزدی را مجاز نمیکند (حتی اگر عده ای در غیاب پلیس دزدی هم بکنند)، نبود خدا نیز همه چیز را مجاز نمیکند (حتی اگر عده ای در غیاب او همه کار بکنند)
پس اگر خدا نباشد چه دلیلی برای اخلاق مدار بودن وجود خواهد داشت؟
این سوالی اساسی تر است که تشریح آن در این مختصر میسر نیست اما در مطلب ارسالی قبلی به نفع اجتماعی اشاره کردم که میتوان ساعتها به آن اندیشید (امیدوارم روزی به این مطلب هم بپردازیم)
و اما وعده ی من با شما (برای تشریح جایگاه خدا به عنوان ضامن اخلاقیات در فلسفه ی استاد کانت)؛ لطفاً به من بگین آیا همین پست محل مناسبی برای این بحث است یا ترجیح میدین در تاپیکی مجزا یا با ایمیل یا … به این بحث پرداخته شود؟

بستگی داره مجاز رو چطور معنی کنیم. من فکر میکنم اینجا مجاز شدن بیان یک واقعیتیه که از نفی خدا اومده ، نه اینکه ایجاب کردنی بشه . منظورم اینه نقد دستور زبانی شما بجاست ولی این جمله واقعیتی دربر داره که مشهوده ؛ مشکلی دیگه هم که هست مقایسه شماست؛ یه امر مابعد طبیعی رو با امور اجتماعی و قراردادی مقایسه کردن درست نیست ملاک ها خیلی متفاوته .

پاسخ

لطفاً توجه کنید که من فقط مثال زدم، مقایسه نکردم
منظورم از مثال پلیس و دزدی فقط کمک به فهم راحتتر منظورم بود وگرنه کاملاً مشخصه این دو موضوع ماهیتاً یکی نیستن
با توجه به توضیحات شما من جمله ی علی شریعتی رو اینطور میفهمم:
اگر خدا نباشد بعضی هر کار بخواهند میکنند
من با این موافقم و به قول شما مشهوده. همینطوره. اما این با اصل جمله فرق میکنه که اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است
خیر، به نظر من اخلاقیات اعتبارش رو از جای دیگری میگیره
ضمناً پوزش میخوام که مطلب قبلی خوانا نبود. من از الف و ب برای مثال زدن استفاده کردم اما قبل و بعدش کارکترهایی گذاشتم که ظاهراً مرورگر اونا رو به عنوان دستور گرفت و حذف کرد
جمله ی اصلی این بود:
مثل اونکه بگیم چون اگر الف نباشد عده ای به کار ب میپردازند پس: اگر الف نباشد ب مجاز است
ایراد این استدلال در اینجاست که مجاز یا غیرمجاز بودن الف از پرداختن…

کانت در اخلاق وظیفه (duty morality) اصول و قواعد اخلاقی رو برای تمام زمانها و تمام مکانها بطور مطلق و بسیار سفت و سخت تجویز میکنه
کانت در استنتاج اصالت اخلاق ابتدا فرض رو بر وجود خدا نمیذاره که بر مبنای اون پایبندی به اخلاق رو توصیه بکنه. به زبان بسیار ساده، نمیگه چون خدا هست تو به اخلاق پایبند باش. تمام هنرش هم در همینه و چیزی که اساساً بعضی انقلاب کپرنیکیِ کانت در فلسفه نامگذاری کرده اند هم دقیقاً همینه. کانت مسیرو برعکس میره: چون تو باید به اخلاق پایبند باشی پس خدایی هم باید باشه که عینیت تمام اون اخلاقیات باشه
من کاملاً واقفم که برای تشریح نظرات کانت چقدر از عبارات غیر دقیق دارم استفاده میکنم اما به نظرم فهم یه چیز تقریبی از نفهمیدن یه چیز دقیق با ارزشتره!
نقل به مضمون از هاینریش هاینه:
کانت سر انجام چنان دچار هراس شده که خداوندی را که در کتاب نقادی عقل محض معدوم شده بود، با حرکت یک چوبدستی جادویی، دوباره زنده می کند!
پایان نقل قول
و متأسفانه من با هاینه موافقم
به نظر من، استاد بزرگ تفکر در پایان به اشتباه، خدا رو به عنوان ضامن اخلاق و عینیت اون شاهد قرار میده و همونطور که پیش از این دربارش صحبت کردم مطلقاً نیاز به این کار نبود

” کانت مسیرو برعکس میره: چون تو باید به اخلاق پایبند باشی پس خدایی هم باید باشه که عینیت تمام اون اخلاقیات باشه” ! این درسته ، حالا خدا یا هر اسمی که باید باشه 🙂
دچار هراس شده بود رو قبول ندارم اگه هم بوده هراس وجودی بوده ، که از نیاز وجودی بوده تا اون مرحله شناخت رسیده و حالا یه چیزیش کم بوده ؛ منظورم اینه آدمی که اون سیستم رو درست میکنه نمیاد سقف پوشالی براش بزاره ؛
حرکت چوبدستی جادویی تو فلسفه معنی نداره .یعنی میگید واسه ماست مالی کردن بوه دیگه؟

پاسخ

از جمله ی هاینه من با اینکه به اون نماد برای عینیت بخشیدن به خیر کامل نیاز نبود موافقم وگرنه من به خودم اجازه نمیدم بگم کانت دچار هراس (از هر نوعی) شده بود یا چوبدستی تکون داده یا از این دست صحبتهای کنایه آمیز. نقل قول از هاینه به این خاطر بود که بگم دیگران هم به کانت بابت این نوع پشتوانه قرار دادن خدا برای اخلاقیات انتقاد کردن
در فلسفه ی غرب عموماً کانت رو قهرمان بی اعتبار کردن متافیزیک میدونن (به دلیل رد کردن برهانهای عقل گرایانه مبنی بر وجود خدا). به همین دلیل هاینه با گستاخی خاصی میگه خدا قبلاً در کتاب نقادی عقل محض توسط خود کانت معدوم شده بود.
اما با این نظر که خدا (یا هر اسمی بهش بدیم) حتماً باید باشه تا عینیت اون اخلاقیات باشه مخالفم و دقیقاً با قسمتِ باید باشه هم مخالفم. عینیت چرا باید باشه؟ که چی بشه؟ اگر نباشه هم چیزی از ارزشهای اخلاقی کم نمیشه
به نظرم در این مورد بایدی وجود نداره، فقط میتونه باشه. حتی یک انسان هم میتونه این عینیت باشه
شاید بگید محاله که انسان به اون درجه از اخلاق مداری در عمل برسه
اما من عمیقاً اعتقاد دارم انسان موجودی تربیت پذیره و با فراهم کردن بستر مناسب تو جامعه حتماً میشه انسانهایی تربیت کرد که مظهر اخلاق مداری باشن

خیلی خلاصه و کوتاه ؛ شما خودتونم تایید کردید :

این اخلاقیات و امور هست.

پس ؛
تجسم عینی اینا هم خداست…
پس ؛

این چیزا خدا رو تضمین میکنن نه خدا اینا رو .

🙂
منظورتون رو متوجه نمیشم:

این اخلاقیات و امور هست.
پس تجسم عینی اینا هم خداست
پس…

اینکه این اخلاقیات و امور هست چه ربطی داره به اینکه تجسم عینی اونا خداست؟ چرا تجسم عینی اونا خداست؟ چرا تجسم عینی باید باشه؟

آشنا : “چرا تصور میکنید خدا برای ضمانت اخلاقیات موردنیاز است؟ این اشتباهی است که استاد امانوئل کانت نیز از آن مصون نبوده”
.
.
“کانت مسیرو برعکس میره: چون تو باید به اخلاق پایبند باشی پس خدایی هم باید باشه که عینیت تمام اون اخلاقیات باشه”
_____
این دو جمله بالا از خودتونه من دومی رو تایید کردم 🙂 که یعنی ، کانت نومن را ضامن فنومن نکرده ، فنومن را ضامن نومن کرده ؛ آیا حرف اولتون نقض نشد ؟
متوجه منظور خودتون بشید نه من .

پاسخ

نه حرف اولم نقض نشد چون استدلالی از جانب شما (و حتی امانوئل کانت) برای اون ادعا ارائه نشد
مسأله اینجا بی اثبات بودن این ادعاست: چون تو باید به اخلاق پایبند باشی پس خدایی هم باید باشه که …
توجه داشته باشید که بیان فلسفیِ کانت با هگل خیلی فرق داره
کانت هرگز تنها اهل ادعا نیست ولی اینجا حقیقتاً کم میاره
(اگر به قول شما فنومن رو ضامن نومن کرده استدلال خاصی ارائه نمیده)
من میگم که این رابطه از هیچ طرف درست نیست:
نه وجود خدا ضامن اخلاقیات هست و نه اخلاقیات ضامن وجود خدا
شما که با کانت موافقید استدلال کنید چرا باید خدایی باشه که عینیت اخلاقیات باشه؟

خواهش میکنم
امیدوارم بحث مفیدی برای خوانندگانِ احتمالیه این صفحه بوده باشه
(:

در انتها ذکر این نکته خالی از لطف نیست که هرچند نه اخلاقیات به وجود خدا به عنوان ضامن احتیاج دارن و نه خدا برای وجود داشتن به اخلاقیات، با این حال از ارزش هیچکدوم (حداقل به عنوان موضوعی اساسی برای تفکر) چیزی کم نمیشه

موفق باشید

خداوند مجموعه ای از صفات خوبه
که این صفات خوب در انسان میتونه همون اخلاقیات باشه ( انسانیت) و اگر انسانیت را به صورت یک دایره فرض کنیم انسان هرچه از مرکز دایره دور بشه از انسانیت فاصله میگیره ( صفات کمرنگ تر میشه) پس چون انسانیت مستلزم صفات خوب و صفات خوب مختص خداست پس انسان میتواند خدا باشد همانگونه که منصور حلاج گفت:
اناالحق منتها همه فکر کردند که او میگوید من خدایم در صورتیکه منظور او این نبود که من افریدگار این جهانم پس تمام این ها همگی متمم و مکمل یکدیگرند یعنی بدون یکی دیگری معنا نداره.
مرسی مطلب بسیار جالبی بود

دوست عزیز
ایراد استدلالتان در اینجاست: خداوند مجموعه ای از صفات خوبه
اول وجودش رو ثابت کن بعد به صفاتش استناد کن
در عالم فلسفه مدتهاست هیچ فیلسوفی نتوانسته استدلال عقلی بر اثبات وجود خدا اقامه کند
همه در انتها به بحث ایمان میرسند که امری کاملاً شخصیست و بر اساس آن نمیتوان چیزی را اثبات کرد
کیارش جان، صفات خوب برای خوب بودن به وجود خدا احتیاج ندارن. غیر از این فکر میکنی؟ استدلال کن.

12:37 PM 2/27 من اگر پيامبر بودم، رسالتم شادمانى بود بشارتم آزادى و معجزه ام خنداندن كودكان… نه از جهنمى مى ترساندم و نه به بهشتى وعده ميدادم…تنهامى آموختم انديشيدن را و “انسان” بودن را… (چارلي چاپلين)

خداوندا:
در دنیایی که با تو بودن قرین تنهایی است، در روزگاری که خوب ماندن مستلزم استهزاست و در زمانه ای که حق خواهی و حق دوستی عین جرم است مرا لحظه ای به خود وامگذار .بارالها مرا جزمحبت خویش تشنه محبتی مساز و اندیشه و کردارم را در راستای راهت پیش بر موانع راه را در نظرم به شوقت عشثت ناچیز گردان و قلبم را گرچه معصیت کرده باشم جز خویش برای کسی دل تنگ مساز.
با تمام بدی ام عاشقانه دوستت دارم.دلم تنگ خداوندیست که با دستان من گندم برای یاکریم می ریزد…

چه دل تنگ است دل دیوانه ام امروز
هوای چشم من ابریست و قلبم تندتر از قلب گنجشکان باران دیده می تازد
دل آسمان چو من تنگ است
که چون چشمان بی تاب من،فراوان می بارد
دلم تنگ است و جان بی رمق ،از این همه نامردمی منگ است
جه تقویمی چه روزگاری،چه بی رونق جهانی گشته این دنیا ، زبان ها غرق در تزویر،دل ها همه سردند
گمانم عشق را،مهر را ،محبت را به خاک بسپردند
خدایا بارشی از مهر خود
دیگر
زمینت جای ماندن نیست
صفایی نیست اینجا نه ،دگر دل ها خدایی نیست
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا…

معبودا، اگر مرا به جرم و جریرتم گیری، تو را به عفو و گذشتت بازخواست میکنم ؛ و اگر مرا به گناهم‌گیری، تو را به آمرزشت بازخواست میکنم؛ و اگر مرا به آتشم اندرسازی، به دوزخیان گویم که: ‌

اگر خدایی وجود نداشته باشه همه چیز مجازه چون قوانین و اخلاق و… برای بقا وتکامل هستند اگر خداوندی نباشه بقا و تکامل به چه دردی میخوره به فرض نسل بشر تا ابد بمونه و روز به روز کاملتر بشه(در صورت نبود خدا)”اخرش که چی؟اگه با رعایت نکردن اخلاقو قانون و…بشر از بین بره (در صورت نبود خدا)چی میشه؟هیچی
پس همه چیز با وجود خا معنا پیدا میکنه

خطاب به دوستی که برای اثبات وجود خدا دنبال دلیل می گردد:

معجزه ( یا میشه اسمشو گذاشت”راهی برای اثبات وجود خدا” ) برای نادانان است، برای انسان عاقل وزش نسیمی هم معجزه ای است برای اثبات خدا …
همیشه فلسفه راه به جایی نمیبره … گاهی یک جفت چشم باز و دلی روشن برای درک کردن کافی ست

سلام خدمت همه دوستان
برای اثبات خدا این کافیست که شما نفس می کشید و هوا را نمیبینید
خیلی چیزها خیلی ساده هستند .

برای اثبات خدا کافیست ماجرای دکتر ایموتو و کشفش را بخاطر بیا ورید یا بدن اتری یا همان روح که با بیاد اوردن خدا افزایش پیدا میکند و بزرگتر می شود و با گناه و کفر به خدا هم کوچکتر و هم انرژی های منفی به سویش سرازیر میشود دیگری همان عاقبت بد گناهکاران که در دنیا بسیار مشاهده کرده ایم وبعدی قران بزرگ با معجزه های علمی و عددی که در مورد عددی بهتر است خودتان در قران تدبر کنید دو عدد ۱۹و۷ پایه و اساس اکثر ایه ها نه همگی، ایه های دیگر راز دیگر دارد

من نه فلسفه کانت رو خوندم نه هگل رو اما میدونم نظراتشون معروفه. با توجه به بحثهای آشنا و آزادبخت . به نظر من اخلاقیات در درون هرفردی هست یعنی میشه گفت فطریه . همه ما دراعماق درون خود به خدا اعتقاد داریم . منهم معتقدم انسان موجود تربیت پذیره و با فراهم کردن بستری مناسب در جامعه میشه انسانهایی تربیت کرد که مظهراخلاق مداری باشند. به راستی که نه وجود خدا ضامن اخلاقیات است ونه اخلاقیات ضامن وجود خدا به بیانی ساده تر اخلاقیات به وجود خدا به عنوان ضامن احتیاج ندارند خدا هم برای وجود داشتن به اخلاقیات بی نیاز است این از ارزش هیچکدام کم نمیکنه من با استدلال ” آشنا” موافقم.

خدا بمنظور ال..انساتیت..موجودیت…مگر ن اینکه خدا اصل و وجود هرچیزی هست..پس میشه ایننجا گفت اگر خدا نباشد…ن بمعنای اینکه اگرماهیت خداوجود نداشته باشد بلکه میشه گقت اگر ماخودمونو بجایی ب ماهییو …وصل ندونیم و موجودیتمون رو از کسی ندونیم اونوقته ک همه چی آزاده..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *