دسته‌ها
زندگینامه یا بیوگرافی

دکتر علی شریعتی در کتاب چهارده سال رقابت ايدئولوژيك در ايران

شريعتي‌ كه‌ بود؟ چه‌ مي‌گفت‌ و چه‌ كرد؟ سؤالاتي‌ است‌ كه‌ پاسخ‌ آن‌ بسيار سخت‌است‌.شريعتي‌ از پيچيده‌ترين‌ موضوعات‌ تاريخ‌ انقلاب‌ اسلامي‌ است‌ كه ‌قضاوت‌ در مورد آن‌ بسيار مشكل‌ است‌ و اين‌ مشكل‌ ريشه‌ در پيچيدگي‌ شخصيت‌شريعتي‌ دارد
سرانجام‌ دكتر شريعتي‌ در روز 29/12/1353 بعد از هيجده‌ ماه‌ بازداشت‌ آزاد گرديد؛اما ساواك‌ به‌ اميدي‌ واهي‌ در پي‌ تسليم‌ شريعتي‌ براي‌ مصاحبه‌‌ تلويزيوني‌ بود.فشارهاي‌ ساواك‌ موجب‌ شد كه‌ وي‌ تصميم‌ بگيرد از ايران‌ مهاجرت‌ كند.مقصد وي‌ آمريكا بود؛ اما دست‌ تقدير او‌ را به‌ لندن‌ كشاند. وي‌ در 26/2/1356 ازتهران‌ به‌ مقصد بلژيك‌ پرواز كرد. دو سه‌ روز در بروكسل‌ ماند و از آنجا به‌ لندن‌ پروازكرد. آن‌ شب‌ دكتر حالت‌ روحاني‌ خاصي‌داشته‌ است‌. به‌ گفته‌ علي‌ فكوهي‌ ميزبان‌ دكتر در لندن‌، آن‌ شب‌ «دكتر را ديدم‌ كه‌با حالتي‌ بسيار عرفاني‌ به‌ نماز ايستاده‌ است‌..‌.» آن‌ شب‌ دكتر تا ساعت‌ 11 با بچه‌ها و خانواده‌ي‌ فكوهي‌ دور هم‌ بودند.«دكتر ساكت‌ و غمگين‌ و گرفته‌ بود و حرفي‌ نمي‌زد.»

شريعتي‌ كه‌ بود؟ چه‌ مي‌گفت‌ و چه‌ كرد؟ سؤالاتي‌ است‌ كه‌ پاسخ‌ آن‌ بسيار سخت‌است‌.
بي‌شك‌ شريعتي‌ از پيچيده‌ترين‌ موضوعات‌ تاريخ‌ انقلاب‌ اسلامي‌ است‌ كه ‌قضاوت‌ در مورد آن‌ بسيار مشكل‌ است‌ و اين‌ مشكل‌ ريشه‌ در پيچيدگي‌ شخصيت‌شريعتي‌ دارد. شريعتي‌ روح‌ عصيان‌گر نسلي‌ بود كه‌ از بودها خسته‌ و به‌ دنبال‌ بايدهامي‌گشت‌؛ نسلي‌ كه‌ از ماترياليسم‌ بريده‌ شده‌ بود و به‌ دنبال‌ متافيزيكي‌ مي‌گشت‌ كه‌روحش‌ را آرام‌ كند؛ نسلي‌ كه‌ ماركسيسم‌ را در حزب‌ توده‌ و گروه‌هاي‌ چپ‌گرا تجربه‌كرده‌ بود و از همه‌ نااميد به‌ دنبال‌ اسلامي‌ مي‌گشت‌ كه‌ انقلابي‌ بودن‌ خود را هم‌ حفظ‌كند؛ نسلي‌ كه‌ از ليبراليسم‌ و غرب‌ سخت‌ سرخورده‌ شده‌ بود و از سنت‌ سخت‌ وحشت‌داشت‌ و به‌ دنبال‌ اسلامي‌ نو مي‌گشت‌ تا هم‌ پاسخي‌ به‌ نداي‌ درونش‌ باشد و هم‌ به‌ نيازبرونش‌. شخصيت‌، گفتار و اعمال‌ شريعتي‌ مجموعه‌اي‌ از اضداد بود كه‌ اگر كنهش‌ وارسي‌نشود، هم‌ مي‌شود او را متجدد غرب‌گرا دانست‌ و هم‌ مسلمان‌ سنت‌گرايش‌ خواند، هم‌مي‌شود در اثبات‌ سني‌ بودنش‌ دليل‌ آورد و هم‌ در تعصب‌ شيعي‌اش‌ استدلال‌ كرد.
دركلامش‌ ده‌ها دليل‌ بر ضديتش‌ با روحانيت‌ يافت‌ مي‌شد و ده‌ها دليل‌ به‌ هواداريش‌ ازروحانيت‌ و… به‌ همين‌ خاطر بود كه‌ آيت‌الله‌ بهشتي‌ وي‌ را «يك‌ جستجوگر در مسير شدن‌»مي‌دانست‌. او دكتر را چنين‌ توصيف‌ مي‌كرد: «دكتر از ديد من‌، از انديشه‌هاي‌ آميخته‌ به‌مكتب‌هاي‌ اروپايي‌ و نو، يا عرفان‌ ايران‌زمين‌ و هند يا آميزه‌هاي‌ ديگر همواره‌ به‌ سوي‌شناخت‌ اسلام‌ زنده‌ي‌ سازنده‌ي‌ پيش‌برنده‌ي‌ خالص‌تر حركت‌ مي‌كرد» و به‌ عبارتي‌ديگر «دكتر همواره‌ رو به‌ اصالت‌ اسلامي‌ پيش‌ مي‌رفت‌.» مجموعه‌ي‌ تحولات‌ شخصيتي‌ و فكري‌ شريعتي‌ قضاوت‌ در مورد وي‌ را بسيارسخت‌ مي‌كند و واكاويي‌ همه‌ جانبه‌ را در خانواده‌، شخصيت‌، زندگي‌ و آثار او مي‌طلبد؛با اين‌ حال‌ به‌ اين‌ بهانه‌ نمي‌شود از نقش‌ شريعتي‌ در انقلاب‌ اسلامي‌ سخن‌ نگفت‌. براي‌نزديك‌تر شدن‌ به‌ شناخت‌ شريعتي‌ لازم‌ است‌ چند موضوع‌ كه‌ شايسته‌ي‌ طرح‌ در اين‌كتاب‌ باشد، مورد بحث‌ قرار گيرد.
‌ شريعتي‌ در سال‌ 1312 در يك‌ خانواده‌ي‌ روحاني‌در مشهد متولد شد. جدّ دكتر، ملاّ قربانعلي‌ معروف‌ به‌ آخوند حكيم‌ مرد فيلسوفي‌ بودكه‌ در مدارس‌ بخارا، مشهد و سبزوار تحصيل‌ كرده‌ بود و از شاگردان‌ ملاهادي‌سبزواري‌، صاحب‌ منظومه‌، بود. مردم‌ مزينان‌ به‌ تشويق‌ نايب‌الحكومه‌ از ملاقربانعلي‌خواستند تا پيشوايي‌ آن‌ها را در مزينان‌ به‌ عهده‌ بگيرد. ملاقربانعلي‌ با كمك‌ مردم‌ ونايب‌الحكومه‌ حوزه‌اي‌ را در مزينان‌ تأسيس‌ مي‌كند و به‌ تربيت‌ شاگرد مي‌پردازد. پدربزرگ‌ شريعتي‌ شيخ‌ محمود نام‌ داشت‌ كه‌ وي‌ نيز به‌ سنت‌ وراثت‌، پيش‌نماز و مدرس‌مزينان‌ گشت‌.
پدر علي‌، محمد تقي‌ شريعتي‌ بود. وي‌ دروس‌ حوزه‌ را تا سطح‌ در حوزه‌ي‌مشهد به‌ پايان‌ رساند و در اثر فشارهاي‌ رضاشاه‌ لباس‌ روحانيت‌ را از تن‌ در آورد و به‌تدريس‌ در مدارس‌ جديد پرداخت‌. البته‌ دكتر شريعتي‌ خود علت‌ خارج‌ شدن‌ پدرش‌را براي‌ ساواك‌ چنين‌ نوشته‌:

«پدرم‌ گرچه‌ در آن‌ ايام‌ نيز مثل‌ هميشه‌ يك‌ معلم‌ و يك‌متفكر مستقل‌ بود و نه‌ به‌ دستگاه‌هاي‌ تبليغاتي‌ گوناگون‌ بستگي‌ داشت‌ و نه‌ از عمال‌سياسي‌ و تبليغاتي‌ دولت‌ وقت‌ محسوب‌ مي‌شد؛ ولي‌ از اين‌ موقعيت‌ براي‌ پيش‌برد افكارنوي‌ خويش‌ استفاده‌ كرده‌، لباس‌ را عوض‌ كرد و برخلاف‌ مقاومتي‌ كه‌ در آن‌ هنگام‌ عليه‌تجددطلبي‌ حتي‌ تقرب‌ و هم‌كاري‌ با مؤسسات‌ نوبنياد اداري‌ و علمي‌ از قبيل‌ دادگستري‌،ثبت‌ و فرهنگ‌ و غيره‌ مي‌شد و تعويض‌ لباس‌ را با تعويض‌ دين‌، و ورود به‌ ادارات‌ دولتي‌را با خروج‌ از اسلام‌ مترادف‌ مي‌ديدند، رسماً وارد فرهنگ‌ شد.» علي‌ تحصيلات‌ ابتدايي‌ و دبيرستان‌ خود را در مشهد به‌ اتمام‌ رساند. او در سال‌1329 به‌ دانش‌سراي‌ مقدماتي‌ مشهد راه‌ يافت‌ و در سال‌ 1333 موفق‌ به‌ اخذ ديپلم‌ ادبي‌شد.
شريعتي‌ در سال‌ 1335 به‌ دانشكده‌ي‌ ادبيات‌ مشهد رفت‌ و دو سال‌ بعدفارغ‌التحصيل‌ شد. دكتر در همان‌ دوران‌ دانشجويي‌ درمشهد به‌ نوشتن‌ و سخنراني‌ نيزمي‌پرداخت‌. ترجمه‌ي‌ كتاب‌ ابوذر غفاري‌، نوشته‌ي‌ عبدالحميد جودة‌السحار،نويسنده‌ي‌ معروف‌ مصري‌، مربوط‌ به‌ همين‌ دوران‌ است‌. سال‌هاي‌ 1331ـ 1332 كه‌ فعاليت‌ ماركسيست‌ها زير سايه‌ي‌ حزب‌ توده‌ به‌ اوج‌رسيد، شريعتي‌ با برقراري‌ جلساتي‌ در كانون‌ نشر حقايق‌ اسلامي‌ و منازل‌، به‌ ردّماركسيسم‌ پرداخت‌.
مجموعه‌ي‌ اين‌ جلسات‌ با نام‌ «اسلام‌ مكتب‌ واسطه‌» منتشر شد.اين‌ كتاب‌ كه‌ در سن‌ 20 سالگي‌ دكتر تأليف‌ شده‌، نشان‌ از مطالعات‌ گسترده‌ و نبوغ‌ فكري‌وي‌ بود. دكتر در مبارزه‌ عليه‌ ماركسيسم‌ فعال‌ بود تا جايي‌ كه‌ دانشجويان‌ كمونيست‌ درخواب‌گاه‌ دانشكده‌ به‌ او حمله‌ كردند و وي‌ را سخت‌ مجروح‌ كردند. شريعتي‌ در 24 تيرماه‌ 1337 با يكي‌ از هم‌كلاسان‌ خود به‌ نام‌ پوران‌ شريعت‌ رضوي‌ازدواج‌ كرد. ازدواج‌ شريعتي‌ با پوران‌ شايد نمادي‌ از تأثيرپذيري‌ خانواده‌ي‌ شريعتي‌ ازتجدد باشد. هر چند خانواده‌ي‌ شريعتي‌ هم‌چنان‌ روش‌ سنتي‌ خود را حفظ‌ كرده‌ بودند،ولي‌ خانواده‌ي‌ پوران‌ به‌ قضاوت‌ خود وي‌ «از جمله‌ بازارياني‌ بودند كه‌ به‌ ناچار»«سياست‌هاي‌ مدرنيزاسيون‌ رضاشاهي‌» را پذيرفته‌ بودند. شايد تغيير نام‌ فاطمه‌، نام‌شناسنامه‌اي‌ وي‌، به‌ پوران‌ نمادي‌ از اين‌ تغيير بود.
پوران‌ در ابتدا با اين‌ ازدواج‌ موافق‌نبود. اين‌ مخالفت‌ «نه‌ تنها به‌ اختلاف‌ روحيه‌ محدود نمي‌شد، ]بلكه‌ به‌ خاطر[ محيط‌پرورشي‌ متفاوت‌، نظام‌ ارزشي‌ دوگانه‌ كه‌ يكي‌ محصول‌ مقاومت‌ در برابر هجوم‌ فرهنگي‌غرب‌ و مدرنيزم‌ بود و ديگري‌ نتيجه‌ي‌ انعطاف‌ و پذيرش‌ آن‌ بود به‌ اين‌ دوگانگي‌ واختلاف‌ ابعاد گسترده‌تري‌ مي‌داد.» هر دو خانواده‌ نيز به‌ همين‌ دليل‌ با اين‌ ازدواج‌موافق‌ نبودند. خانواده‌ي‌ پوران‌ «مي‌پنداشتند كه‌ محيط‌ زندگي‌ آنها با روحيه‌ي‌ وي‌سازگار نخواهد بود و خانواده‌ي‌ علي‌ نيز بيشتر دوست‌ مي‌داشتند تا او همسري‌ برگزيندكه‌ سنت‌هاي‌ خانوادگي‌ و موفقيت‌ مذهبي‌ آن‌ها را خدشه‌دار نكند. آمدن‌ عروسي‌بي‌حجاب‌ و غيرسنتي‌» براي‌ محمد تقي‌ شريعتي‌ چندان‌ خوشايند نبود؛ ولي‌ سرانجام‌اصرار علي‌ همه‌ را تسليم‌ كرد و ازدواج‌ صورت‌ گرفت‌.
اين‌ ازدواج‌ به‌ شدت‌ مورد انتقادمتدينين‌ قرار گرفت‌. اين‌ ازدواج‌ «حادثه‌ي‌ روز» شد و از اين‌كه‌ «علي‌ شريعتي‌ با يك‌ خانم‌هم‌كلاس‌ خود ازدواج‌ كرده‌ كه‌ حجاب‌ اسلامي‌ ندارد، پدر و پسر مورد طعن‌ و تكفيرمحافل‌… شهر و فشار همه‌جانبه‌ قرار» گرفتند. شريعتي‌ خود از اين‌كه‌ اين‌ بي‌حجابي‌همسرش‌ «سخن‌ روز و تنها مسئله‌ي‌ اين‌ شهر شده‌» بود، سخت‌ گله‌مند بود. به‌ هرحال‌ گله‌ي‌ شريعتي‌ بي‌مورد بود و حق‌ با مردم‌ بود.
شريعتي‌ در اواخر خرداد ماه‌ 1338 موفق‌ شد با بورس‌ دولتي‌ براي‌ ادامه‌ي‌ تحصيل‌به‌ فرانسه‌ برود. شريعتي‌ تا سال‌ 1343 در فرانسه‌ بود و موفق‌ شد دكتراي‌ تاريخ‌ خود را ازدانشگاه‌ سوربن‌ اخذ نمايد. شريعتي‌ در اين‌ مدت‌ با آثار نويسندگان‌ و اساتيدي‌ آشناشد و سخت‌ تحت‌ تأثير آنان‌ قرار گرفت‌.
او در همين‌ مدت‌ كتاب‌ نيايش‌ الكسيس‌ كارل‌ رامطالعه‌ كرد و تحت‌ تأثير آن‌ قرار گرفت‌. وي‌ اين‌ كتاب‌ را كه‌ موضوعش‌ آثار علمي‌ دعا برفيزيولوژي‌ و روان‌ و اعصاب‌ و اخلاق بود، ترجمه‌ كرد و به‌ ايران‌ فرستاد و پدرش‌ باافزودن‌ مقدمه‌اي‌ آن‌ را چاپ‌ و منتشر كرد. وي‌ در فرانسه‌ با آثار فرانتس‌ فانون‌ نويسنده‌ي‌ انقلابي‌ الجزاير آشنا شد و سخت‌تحت‌ تأثير انديشه‌هاي‌ او قرار گرفت‌. مطالعه‌ي‌ آثار بركسون‌ و ژان‌ پل‌ سارتر، نيز در اوبسيار مؤثر بود؛ ولي‌ بيش‌ از همه‌ تحت‌ تأثير گورويچ‌، استاد جامعه‌شناسي‌، برك‌ و لويي‌ماسينيون‌، استاد اسلام‌شناس‌ دانشگاه‌ سوربن‌ قرار گرفت‌.
شريعتي‌ خود در اين‌ مورد مي‌نويسد: «گورويچ‌ نگاهي‌ جامعه‌شناسانه‌ به‌ چشمان‌ من‌ بخشيد و جهتي‌ تازه‌ و افقي‌وسيع‌ در برابرم‌ گشود و پرفسور برك‌ مذهب‌ را نشانم‌ داد.» دكتر شريعتي‌ بيش‌ از هر كس‌ ديگر تحت‌ تأثير ماسينيون‌ بود.

شريعتي‌ در سال‌1344 كتاب‌ «سلمان‌ پاك‌» ماسينيون‌ را به‌ فارسي‌ ترجمه‌ كرد. شريعتي‌ در اروپا زشتي‌هاي‌ فرهنگ‌ غرب‌ را بيشتر احساس‌ كرد. او به‌ همسرش‌نوشت‌: «اينجا شهر قشنگ‌، ولي‌ وحشي‌ و سرد و بي‌مزه‌ است‌. بيشتر زن‌ها در اينجا به‌صورت‌ يك‌ غاز درآمده‌اند، زيباتر از برژيت‌ باردو و اما ارزان‌تر از يك‌ قوطي‌ سيگار.همه‌ شهوت‌ و همه‌ رنگ‌ و همه‌ بي‌وفايي‌… و بي‌حقيقتي‌ و بي‌ چارگي‌…]كه‌[ نه‌ تنها مرا سرگرم‌ نمي‌توانند بكنند، بلكه‌ بيشتر از زندگي‌ در اين‌جا بيزارم‌ مي‌كنند.» شريعتي‌ پس‌ از بازگشت‌ به‌ ايران‌ در اداره‌ي‌ فرهنگ‌ استخدام‌ شد و با سمت‌ دبيري‌ به‌كار مشغول‌ شد. در سال‌ 1345 موفق‌ شد به‌ عنوان‌ استاديار رشته‌ي‌ تاريخ‌ در دانشگاه‌مشهد استخدام‌ شود. وي‌ در سال‌ 1347 به‌ دعوت‌ استاد مطهري‌ به‌ حسينيه‌ي‌ ارشاد راه‌يافت‌. حسينيه‌ي‌ ارشاد سرآغاز زندگي‌ پرتحرك‌ دكتر علي‌ شريعتي‌ گرديد. دكتر باسخنراني‌ در حسينيه‌ي‌ ارشاد و دانشگاه‌ها روز به‌ روز معروف‌تر مي‌شد. اوج‌ فعاليت‌دكتر در سال‌هاي‌ 1350 ـ 1351 در حسينيه‌ي‌ ارشاد بود.

اعتقادات شريعتي:
بي‌شك‌ شريعتي‌ يك‌ خداباور بود. او قبل‌ از آن‌ كه‌ يك‌ شريعت‌ مدارباشد، يك‌ عرفان‌گرا بود. وي‌ بعد از آن‌ كه‌ تحت‌ تعقيب‌ ساواك‌ قرار گرفت‌ در نامه‌اي‌ خصوصي‌ به‌ همسرش‌نوشت‌:
«خدا را مي‌بينم‌، حس‌ مي‌كنم‌ به‌ روشني‌ و صراحتي‌ كه‌ حضور خودم‌ را و گرمي‌و نور خورشيد را و روشني‌ برق ناگهاني‌ در ظلمت‌ غليظ‌ و عام‌ شب‌ را و لرزش‌ آتشين‌را… خود خدا را… دست‌هايش‌ را بر روي‌ شانه‌ام‌ لمس‌ مي‌كنم‌.» شريعتي‌ گاه‌ چنان‌خدا را در وجودش‌ حس‌ مي‌كرد كه‌ خود را در محضر او مي‌ديد. او در خاطرات‌ دوران‌زندانش‌ مي‌نويسد: «در آن‌ غيبت‌ محض‌ حضوري‌ بود. در آن‌ بي‌كسي‌ محض‌، احساس‌ مي‌كردم‌ كه‌چشمي‌ مرا مي‌نگرد، مي‌پايد، ديده‌ مي‌شوم‌، حس‌ مي‌شوم‌، بودني‌ در خلوت‌من‌ حضور دارد. كسي‌ بي‌كسي‌ مرا پر مي‌كند. در آن‌ فراموش‌خانه‌ي‌ نيستي‌ ومرگ‌ و تاريكي‌ و وحشت‌، يار تماشاگري‌ دارم‌ كه‌ ياد و وجود و حيات‌ روشني‌ رادر رگ‌هايم‌ تزريق‌ مي‌كند. حتي‌ گاه‌ سلامش‌ مي‌كنم‌، گاهي‌ از او خجالت‌ مي‌كشم‌و گاهي‌ از او چشم‌ مي‌زنم‌. مواظب‌ اعمال‌ و رفتار و افكار و حركات‌ خويشم‌ وگاهي‌ در آن‌ قبر تنها، خودم‌ را برايش‌ لوس‌ مي‌كنم‌. از اين‌كه‌ مي‌بينم‌ از من‌ راضي‌است‌، از كارم‌ خوشش‌ آمده‌ است‌، به‌ خودم‌ مي‌بالم‌، كيف‌ مي‌كنم‌.»
شريعتي‌ سرتاسر زندگي‌ خود را مرهون‌ الطاف‌ خداوندي‌ مي‌دانست‌. معترف‌ بود كه‌«زندگي‌ من‌ سراسر معجزه‌ي‌ لطف‌ خداوند مان‌ است‌ و گاه‌ تكرار مي‌كنم‌ كه‌ اگر اين‌كرامات‌ را روزي‌ بنويسم‌ خواندني‌ خواهند شد.» شريعتي‌ حتي‌ به‌ نذر هم‌ معتقد بود. او در خاطرات‌ خود مي‌گويد: «پوران‌ يك‌گوسفندي‌ را نذر كرده‌ و كشت‌ و در همان‌ ضمن‌ كه‌ گوشتش‌ را داشتيم‌ براي‌ خانواده‌هاي‌فقير قسمت‌ مي‌كرديم‌، دكتراي‌ پوران‌ ـ كه‌ مفقود شده‌ بود ـ رسيد و پس‌ از نااميدي‌ ناگهان‌غرق اميد شديم‌ كه‌ باز هم‌ از خداوند ممنونيم‌.»
شريعتي‌ گاه‌ سنت‌هاي‌ ديني‌ را چنان‌ زير سؤال‌ مي‌برد كه‌ معقول‌ به‌نظر نمي‌رسد،خود به‌ استخاره‌ و تفأل‌ با قرآن‌ معتقد باشد؛ اما هنگامي‌ كه‌ تصميم‌ گرفت‌ از آزارهاي‌ساواك‌ بگريزد و به‌ ديار فرنگ‌ برود، با قرآن‌ استخاره‌ كرد. دكتر شريعتي‌ به‌ همسرش‌توضيح‌ مي‌دهد كه‌ «بعد از اينكه‌ نماز صبح‌ را خواندم‌ محتاج‌ و مصر از او خواستم‌ تا درباره‌ي‌ اين‌ سفر با من‌ حرف‌ بزند؛ حرفش‌ را هم‌ زد و اين‌ آيه‌ آمد: «الذين‌ آمنوا و هاجروا وجاهدوا في‌ سبيل‌الله‌ باموالهم‌ و انفسهم‌ اعظم‌ درجة‌ عندالله‌ و اولئك‌ هم‌ الفائزون‌»… من‌اين‌ استخاره‌ را به‌ فال‌ نيك‌ مي‌گيرم‌.»
شريعتي‌ به‌ زيارت‌ امام‌ رضا هم‌ مي‌رفت‌. «بالاي‌ سر حضرت‌ مؤدب‌» مي‌ايستاد و «درخود غرق» مي‌شد، «بي‌اختيار اشكش‌ جاري‌»مي‌شد. گاه‌ به‌ زيارت‌ اهل‌ قبور مي‌رفت‌ وبر سر قبر مادرش‌ «حمد و سوره‌اي‌ مي‌خواند.» او در سال‌هاي‌ 48 و 49 دوبار به‌ حج‌مشرف‌ شد و كتاب‌ حج‌ (مجموعه‌اي‌ از چند سخنراني‌) ارمغان‌ اين‌ دو سفر او بود.
شريعتي‌ به‌ اهل‌ بيت‌ خصوصاً امام‌ علي‌ عشق‌ مي‌ورزيد. او معتقد بود كه‌ «ائمه‌ي‌شيعه‌ را بايد به‌ عنوان‌ نمونه‌هاي‌ برتر و الگوهاي‌ جاودان‌ و متعالي‌ آزادي‌ و برابري‌ وجهاد و شهادت‌ و عصمت‌» به‌ «نسل‌ روشن‌فكر و مبارز اين‌ عصر كه‌ به‌ ماركسيسم‌ واگزيستانسياليسم‌ رو كرده‌ و از فيدل‌ كاسترو و لنين‌ و چه‌گوارا و ويت‌كنگ‌ الهام‌ گرفته‌»معرفي‌ كرد تا به‌ «تشيع‌ كه‌ مذهب‌ امامت‌ است‌ بازگردند.»
شريعتي‌ با همه‌ي‌ ضعف‌ها و قوت‌هايش‌ و با همه‌ي‌ كمالات‌ و كاستي‌هايش‌ يك‌مسلمان‌، مؤمن‌ و يك‌ شيعه‌ي‌ متعصب‌ بود. او خود مدعي‌ است‌ كه‌ «قضاوت‌ جامعه‌ درشيعي‌بودن‌ و حتي‌ شيعه‌ي‌ شيفته‌ و متعصب‌ بودن‌ من‌ تغييرناپذير است‌» و شايدخواست‌ او از خداوند در نيايشش‌ تأييدي‌ بر اين‌ مدعا باشد. «اي‌ خداوند! به‌ علماي‌ ما مسئوليت‌ و به‌ عوام‌ ما علم‌ و به‌ مؤمنان‌ روشنايي‌ و به‌ روشن‌فكران‌ما ايمان‌ و به‌ متعصبين‌ ما فهم‌ و به‌ فهميدگان‌ ما تعصب‌ ببخش‌.»

مبارزات‌ شريعتي‌
شريعتي‌ به‌ دليل‌ بينش‌ مذهبي‌ و رسالت‌ ديني‌اش‌ نمي‌توانست ‌نسبت‌ به‌ رژيم‌ استبدادي‌ شاه‌ بي‌تفاوت‌ باشد؛ به‌ همين‌ جهت‌ از دوران‌ جواني‌ همواره‌درصدد پايگاهي‌ براي‌ مبارزه‌ با رژيم‌ بود. شريعتي‌ در اواخر دهه‌ي‌ 1320 به‌ جمعيت‌ خداپرستان‌ سوسياليست‌ كه‌ به‌ رهبري‌محمد نخشب‌ هدايت‌ مي‌شد، پيوست‌.
بعد از كودتاي‌ 28 مرداد 1332 با نهضت‌مقاومت‌ ملي‌ هم‌كاري‌ كرد و در 25/6/1366 به‌ همين‌ علت‌ بازداشت‌ و به‌ تهران‌ اعزام‌شد و در تاريخ‌ 18/7/1336 آزاد گرديد. ساواك‌ اتهام‌ وي‌ را «پخش‌ اوراق مضره‌ وتحريك‌ مردم‌ به‌ ارتكاب‌ جنحه‌ و جنايت‌ بر ضد امنيت‌ داخلي‌ و خارجي‌ مملكت‌» اعلام‌نمود.
دادستاني‌ ارتش‌ سرانجام‌ براي‌ وي‌ قرار منع‌ تعقيب‌ صادر نمود. شريعتي‌ پس‌ از رفتن‌ به‌ پاريس‌ به‌ جبهه‌ي‌ ملي‌ پيوست‌ و با نشريات‌ جبهه‌ي‌ ملي‌خارج‌ از كشور از قبيل‌ «ايران‌ آزاد، انديشه‌ي‌ جبهه‌ در آمريكا و نامه‌ي‌ پارسي‌، هم‌كاري‌صميمانه‌ داشت‌؛ اما به‌ تدريج‌ با پيش‌ گرفتن‌ سياست‌ صبر و انتظار از سوي‌ رهبران‌ جبهه‌و نيز رفرميسم‌ غرب‌زدگي‌ و ليبراليزم‌ سازش‌كار و انفعالي‌، انتقادات‌ عملي‌ از آنها شدت‌يافت‌ و از آنان‌ قطع‌ اميد كرد.» خود شريعتي‌ علت‌ نااميدي‌ خود را از جبهه‌ چنين‌تشريح‌ مي‌كند: «من‌ از اين‌ تشكيلات‌ بي‌ در و پيكر و مملو از آدم‌هاي‌ رنگارنگ‌ كه‌ غالباًصداقت‌ و راستي‌ به‌ آن‌ معني‌ كه‌ من‌ در تمام‌ دوستان‌ هم‌فكر خود ديده‌ام‌ و مي‌بينم‌ در آن‌كم‌ است‌، به‌ ستوه‌ آمده‌ام‌.» با تأسيس‌ نهضت‌ آزادي‌ در ارديبهشت‌ 1340 شريعتي‌ به‌ آن‌ پيوست‌ و فعاليت‌ خودرا از سر گرفت‌.
شريعتي‌ هنگام‌ بازگشت‌ به‌ ايران‌ در مرز بازرگان‌ دستگير شد. به‌ گزارش‌ ساواك‌وي‌«در تاريخ‌ 12/3/1343 از طريق‌ مرز بازرگان‌ به‌ ايران‌ وارد و توسط‌ مأمورين‌شهرباني‌ ماكو مورد سوء ظن‌ واقع‌ و لذا دستگير و تحويل‌ ساواك‌ خوي‌ مي‌گردد. دربازرسي‌ كه‌ از وسايل‌ مشاراليه‌ به‌ عمل‌ آمده‌ اوراق مضره‌اي‌ مربوط‌ به‌ جبهه‌ي‌ ملي‌ وكتاب‌هاي‌ كمونيستي‌ (به‌ شرح‌ صورت‌جلسه‌ي‌ پيوست‌) كشف‌ گرديده‌.»
شريعتي‌ به‌ تهران‌ اعزام‌ و در زندان‌ قزل‌قلعه‌ بازداشت‌ گرديد. شريعتي‌ توانست‌ باتعريف‌ و تمجيد از اصول‌ انقلاب‌ سفيد، در 27/4/1343 بعد از 45 روز بازداشت‌ اززندان‌ آزاد شود. شريعتي‌ پس‌ از آزادي‌ از زندان‌ به‌ بازسازي‌ «كانون‌ نشر حقايق‌ اسلامي‌» پدرش‌پرداخت‌ و با جمع‌آوري‌ پول‌ از دانشجويان‌ و پزشكان‌ تصميم‌ به‌ تجديد ساختمان‌ آن‌گرفت‌. طبق‌ اسناد ساواك‌، شريعتي‌ هم‌چنان‌ زير نظر بوده‌ و فعاليت‌هاي‌ وي‌ كنترل‌ مي‌شده‌است‌.
ساواك‌ خراسان‌ در سال‌ 1346 در پاسخ‌ به‌ اداره‌ي‌ كل‌ سوم‌ ساواك‌ مركزفعاليت‌هاي‌ شريعتي‌ را چنين‌ تشريح‌ مي‌كند: «در حال‌ حاضر هم‌ در سراسر خراسان‌فعاليتي‌ علني‌ ]از وي‌ [ ديده‌ نمي‌شود.» فعاليت‌هاي‌ وي‌ عبارت‌ است‌ از: «دوستي‌ ورفاقت‌… با عده‌اي‌ از افراد جبهه‌ي‌ ملي‌» و شركت‌ در «جلسات‌ ادبي‌ بين‌ او و دوستانش‌»كه‌ اين‌ «جلسات‌ آنها بيشتر جنبه‌ي‌ ادبي‌ دارد و بحث‌هاي‌ مختلف‌ شعر و شاعري‌ و شعرنو و كهنه‌ در ميان‌ آنها مي‌شود.» در ضمن‌ وي‌ براي‌ تكميل‌ ساختمان‌ كانون‌ همراه‌«كميسيوني‌ كه‌ از طرف‌ پدرش‌ براي‌ خاتمه‌ي‌ كار تعيين‌ شده‌اند… درصدد جمع‌آوري‌پول‌ يا دادن‌ گزارش‌ به‌ تهران‌ و در جريان‌ گذاشتن‌ پدرش‌ مي‌باشد.» به‌ گزارش‌ ساواك‌وي‌ در اين‌ زمان‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌ بود كه‌ مبارزات‌ بعد از شهريور 1320 تا 1341«شكست‌خورده‌» است‌ و علت‌ آن‌ نيز «خامي‌ مبارزه‌ بوده‌ است‌» و ناچار ]براي‌[ «هرمبارزه‌اي‌ يك‌ زيربناي‌ مستحكم‌ لازم‌ است‌ و تاكنون‌ در ايران‌ چنين‌ زيربنايي‌ ساخته‌نشده‌ است‌ و در نتيجه‌ در طول‌ مبارزاتي‌ كه‌ روي‌ داده‌ است‌، جز از دست‌دادن‌ نيرو چيزديگري‌ عايد مبارزين‌ ايران‌ نشده‌ است‌.»
ساواك‌ اين‌ عقيده‌ را دليل‌ بر عقب‌نشيني‌ دكتر ازمبارزه‌ ارزيابي‌ مي‌كند؛ ولي‌ اين‌ ارزيابي‌ صحيح‌ نبود. اين‌ اتهامي‌ بود كه‌ ماركسيست‌هابه‌ وي‌ مي‌زدند و دكتر بعد از آن‌ چنين‌ عقيده‌اي‌ را به‌ اثبات‌ رساند. ساواك‌ براي‌ آگاهي‌ بيشتر از فعاليت‌هاي‌ شريعتي‌ وي‌ را در مرداد ماه‌ 1347 احضارو بازجويي‌ نمود. شريعتي‌ در اين‌ بازجويي‌ براي‌ ساواك‌ خراسان‌ 40 صفحه‌ پاسخ‌نوشت‌. پاسخ‌ شريعتي‌ موجب‌ طمع‌ ساواك‌ به‌ وي‌ شد و سرتيپ‌ بهرامي‌، رئيس‌ ساواك‌خراسان‌، كه‌ خواهان‌ محدود كردن‌ شريعتي‌ بود به‌ ثابتي‌، رئيس‌ اداره‌ي‌ كل‌ سوم‌ ساواك‌،نوشت‌: «به‌ طوري‌ كه‌ مكرراً به‌ استحضار رسيده‌، اگر وجود دكتر شريعتي‌ براي‌ عامل‌بيگانه‌ و عناصر افراطي‌ مفيد است‌، براي‌ ساواك‌ و مملكت‌ مفيدتر خواهد بود؛ مشروط ‌بر اين‌كه‌ خوب‌ اداره‌ شود. اين‌ شخص‌ دانشمند است‌، روحانيون‌ افراطي‌ او را قبول‌ندارند و چپي‌ها روي‌ اين‌ شخص‌ حساب‌ مي‌كنند. ساواك‌ خراسان‌ معتقد است‌،محدوديت‌ براي‌ دكتر شريعتي‌ موجب‌ مي‌شود كه‌ نسبت‌ به‌ دستگاه‌ و مملكت‌ بي‌اعتقادگردد و چون‌ طرف‌داران‌ زيادي‌ دارد، نتيجه‌ي‌ مطلوبي‌ نخواهد داشت‌؛ ولي‌ اگر با برنامه‌و طرحي‌ منظم‌ اداره‌ شود با افكار نوي‌ كه‌ دارد مي‌تواند مؤثر واقع‌ شود.» با اين‌ حال‌ پيشنهاد ساواك‌ خراسان‌ مورد قبول‌ واقع‌ نشد و پيوسته‌ مزاحمت‌هايي‌ رابراي‌ دكتر به‌ وجود آوردند.
در اين‌ زمان‌ آوازه‌ي‌ دكتر در حال‌ گسترش‌ بود و از دانشگاه‌هاي‌ مختلف‌ براي‌ سخنراني‌ دعوت‌ مي‌شد؛ ولي‌ ساواك‌ با بي‌نظمي‌ خاصي‌ ازبعضي‌ از سخنراني‌هاي‌ وي‌ ممانعت‌ به‌ عمل‌ مي‌آورد. طبق‌ اسناد ساواك‌ «بعد از ابلاغ‌ اين‌كه‌ تا دستور ثانوي‌ در هيچ‌ يك‌ از مجامع‌ نبايدسخنراني‌ كند…دكتر ]احسان‌[ نراقي‌ رئيس‌ مؤسسه‌ي‌ علوم‌ اجتماعي‌ دانشگاه‌ تهران‌ به‌وي‌ خصوصي‌ نامه‌ داده‌ است‌ كه‌ هر موقع‌ به‌ تهران‌ آمدي‌ ترتيب‌ ملاقات‌ تو را با تيمسارمقدم‌ خواهم‌ داد.»
سرانجام‌ در شهريور 1348 دكتر شريعتي‌ ابتدا با حسين‌زاده‌(عطارپور) شكنجه‌گر معروف‌ و پرويز ثابتي‌ در تهران‌ ملاقات‌ مي‌كند. سرتيپ‌ بهرامي‌رئيس‌ ساواك‌ خراسان‌ نحوه‌ي‌ اين‌ ملاقات‌ را از قول‌ شريعتي‌ چنين‌ تشريح‌ مي‌كند: «دربدو ورود به‌ تهران‌ صلاح‌ در اين‌ ديدم‌ كه‌ به‌وسيله‌ي‌ آقاي‌ يدالله‌ قرائي‌ كه‌ از زمان‌تحصيلي‌ با هم‌ آشنا بوديم‌ با ساواك‌ تماس‌ بگيرم‌ و قرار شد قرائي‌ از تيمسار مقدم‌ براي‌شرفيابي‌ وقت‌ بگيرد. چند روز از طرف‌ ايشان‌ خبري‌ نشد و بالاجبار به‌ دكتر نراقي‌مراجعه‌ كردم‌. دكتر گفتند: تيمسار مقدم‌ به‌ شما كمال‌ حسن‌ نيت‌ را دارند و من‌ از جانب‌ايشان‌ مي‌گويم‌ كه‌ شما مجاز هستيد در مجالس‌ سخنراني‌ها شركت‌ كنيد.» شريعتي‌اضافه‌ مي‌كند كه‌ براي‌ اطمينان‌ خاطر «بالاخره‌ به‌ اداره‌ مراجعه‌ و با آقاي‌حسين‌زاده‌(عطارپور) اول‌ ملاقات‌ كردم‌. پس‌ از چند دقيقه‌ آقاي‌ ثابتي‌ تشريف‌ آوردند وحدود چهار ساعت‌ بحث‌ و تبادل‌ نظر داشتيم‌ و در خاتمه‌ به‌ من‌ دستور داده‌ شد كه‌نظريات‌ و برنامه‌ و هدف‌هاي‌ فعلي‌ و آينده‌ي‌ خود را بنويسم‌ و تقديم‌ كنم‌؛ چون‌ درمشهد كار داشتم‌ نتوانستم‌ اجراي‌ دستور كنم‌ و اكنون‌ آنچه‌ به‌ نظر رسيده‌ و جزء اعتقاد وايمان‌ من‌ است‌، نوشته‌ام‌ و تقديم‌ مي‌كنم‌.»
شريعتي‌ ده‌ صفحه‌ از آرمان‌ها، برنامه‌ها و روش‌هاي‌ خود را براي‌ ساواك‌ مي‌نويسد.او در اين‌ دست‌نوشته‌ بر ايمان‌ مذهبي‌ خود تأكيد مي‌كند، مبارزات‌ خود عليه‌ كمونيست‌را تشريح‌ مي‌كند و دشمني‌ خود را نسبت‌ به‌ روحانيون‌ ابراز مي‌دارد. او در ادامه‌، بيماري‌نسل‌ جوان‌ را در سه‌ اصل‌ خلاصه‌ مي‌كند:

1ـ دلباختگي‌ تسليم‌ وار و بنده‌ وار نسبت‌ به‌ غرب‌؛
2ـ از خود بيگانگي‌ و اعتقاد به‌ عجز و بي‌لياقتي‌ خويش‌؛
3ـ ناآگاهي‌ نسبت‌ به‌ سرمايه‌ها، لياقت‌ها و امكانات‌ معنوي‌ خود.

شريعتي‌ نجات‌ اين‌ نسل‌ را آشناكردن‌ آنها «با ثروت‌هاي‌ نژادي‌ و ملي‌ وسرچشمه‌هاي‌ زاينده‌ و غني‌ فرهنگ‌ خويش‌» و زدودن‌ اسلام‌ از «موهومات‌ و خرافات‌ وكهنگي‌ منحط‌» اعلام‌ مي‌دارد. شريعتي‌ در پايان‌ دست‌نوشته‌ي‌ خود اضافه‌ مي‌كند: «ثابت‌ خواهم‌ كرد و ثابت‌خواهد شد كه‌ مبارزه‌ با آخوندزدگي‌ و غرب‌زدگي‌، همه‌ي‌ كوشش‌ علمي‌ من‌ و سرّ موفقيت‌هاي‌ اجتماعي‌ من‌ است‌.» پس‌ از اين‌ ملاقات‌ ساواك‌ تهران‌ نيز به‌ شريعتي‌ اميدوار مي‌شود و مدير كل‌ اداره‌ي‌سوم‌، سرتيپ‌ مقدم‌، نيز به‌ ساواك‌ خراسان‌ مي‌نويسد: «ضمن‌ مراقبت‌ از اعمال‌ و رفتارمشاراليه‌ و همچنين‌ چگونگي‌ مفاد سخنراني‌ وي‌ به‌ وسيله‌ي‌ منابع‌ و عوامل‌ ديگرهمچنان‌ با شخص‌ مذكور تماس‌ حاصل‌ و ترتيبي‌ اتخاذ گردد كه‌ در متن‌ سخنراني‌هاي‌ يادشده‌ نيز مطالب‌ مفيدي‌ در زمينه‌ي‌ اصلاحات‌ جاري‌ كشور منظور و با در نظر گرفتن‌وضع‌ اين‌ شخص‌ در حال‌ حاضر، آمادگي‌ وي‌ جهت‌ مطرح‌ نمودن‌ افكار خود در زمينه‌ي‌مذهب‌ و غيره‌ با نظر موافق‌ با دولت‌، نام‌برده‌ به‌ نحو مقتضي‌ در موارد فوق راهنمايي‌ وبهره‌ برداري‌هاي‌ لازم‌ را از وجود شخص‌ مذكور به‌ عمل‌ آورند.»
نتيجه‌ي‌ برخورد شريعتي‌، آزاد اعلام‌ شدن‌ «سخنراني‌ مشاراليه‌ در حسينيه‌ي‌ ارشاد»در 18/8/1348، بود. بار ديگر سخنراني‌هاي‌ شريعتي‌ در حسينيه‌ي‌ ارشاد ودانشگاه‌ها آغاز شد و در حقيقت‌ ساواك‌ با وقفه‌اي‌ كه‌ در سخنراني‌هاي‌ شريعتي‌ ايجادكرد، ولع‌ مردم‌ را نسبت‌ به‌ سخنراني‌هاي‌ وي‌ بيشتر كرد. هنوز بيش‌ از دو ماه‌ از سخنراني‌هاي‌ شريعتي‌ نگذشته‌ بود كه‌ منبع‌ ساواك‌ اعلام‌ كرد:«از گفته‌هايش‌ در لفافه‌ پيداست‌ موافق‌ تغيير رژيم‌ فعلي‌ مي‌باشد… پس‌ فرد خطرناكي‌است‌.» اما رهبر عمليات‌ حسين‌ زاده‌(عطارپور) كه‌ گرايش‌ نسل‌ روشن‌فكر به‌ مذهب‌را احساس‌ كرده‌ بود، اظهار نظر كرد كه‌ «جلوگيري‌ از سخنراني‌ شريعتي‌ها دردي‌ را دوانخواهد كرد. حتي‌ اگر او علناً تبليغ‌ كمونيستي‌ كند… راه‌ حل‌ منطقي‌ و مستدل‌ بايستي‌ باتربيت‌ و اعزام‌ گروهي‌ وارد به‌ دايره‌ي‌ وسيع‌ روشن‌فكري‌ و روشن‌بيني‌ باشند براي‌ارشاد و ترويج‌ آن‌ به‌ راه‌هاي‌ صحيح‌ و رهبري‌ آنها به‌ راه‌هاي‌ صواب‌ منطقي‌ در حدمتعادل‌.» در واقع‌ ساواك‌ نيز ابتكار عمل‌ خود را نسبت‌ به‌ شريعتي‌ از دست‌ داده‌ بود. شريعتي‌نيز با هوشمندي‌ از حمله‌ي‌ صريح‌ به‌ رژيم‌ پرهيز مي‌كرد.
ساواك‌ نوشت‌: در اين‌ مورد«سخنراني‌ ايشان‌ مطلب‌ سياسي‌ ندارد، ولي‌ در معنا و باطن‌ خيلي‌ معنادار و نيش‌داراست‌. ديده‌ شده‌ كه‌ بعد از سخنراني‌ وي‌ يك‌ بدبيني‌ عجيبي‌ در روحيه‌ي‌ دانشجويان‌نسبت‌ به‌ مصالح‌ مملكتي‌ ايجاد شد كه‌ نهايت‌ ندارد.» سال‌هاي‌ 50 و 51 اوج‌ فعاليت‌ شريعتي‌ در ارشاد و استقبال‌ از سخنراني‌هاي‌ وي‌مي‌باشد؛ اما سياست‌ ساواك‌ هم‌چنان‌ مماشات‌ با دكتر شريعتي‌ بود. شريعتي‌ در19/1/1351 به‌ ساواك‌ احضار شد و «مفصلاً و به‌ نحوي‌ مبسوط‌ با وي‌ مصاحبه‌ ومذاكره‌ به‌ عمل‌ آمد.» مسئول‌ ملاقات‌ شريعتي‌ در ذيل‌ گزارش‌ خود چنين‌ اظهار نظر كرد:«نام‌برده‌ فردي‌ است‌ در اعتقادات‌ علمي‌ و يافته‌هاي‌ اجتماعي‌ خويش‌ راسخ‌ و شايد توجه‌ به‌ جنبه‌هاي‌ مزبور و ايجاد تفوق علمي‌ و معنوي‌ و اعمال‌ رهبري‌ صحيح‌ تدريجي‌تنها راهي‌ مي‌باشد كه‌ بتوان‌ به‌ وسيله‌ي‌ آن‌ بر مافي‌الضمير او تسلط‌ يافت‌… چنان‌چه‌تحت‌ رهبري‌ دقيق‌ و مستمر قرار گرفته‌ و از راه‌ بحث‌ بر روح‌ او تسلطي‌ به‌ وجود آيد،احتمالاً مي‌توان‌ از وجود او به‌ نحو كاملاً غيرمستقيم‌ در راه‌ تنوير ذهني‌ دانشجويان‌استفاده‌ نمود.»چنان‌چه‌ از نظريه‌ي‌ مأمور ساواك‌ به‌ دست‌ مي‌آيد وي‌ اين‌ بار بااحتياط‌ بيشتري‌ راجع‌ به‌ اميدواري‌ ساواك‌ نسبت‌ به‌ شريعتي‌ اظهار نظر مي‌كند.
ساواك‌ مجدداً در 5/4/1351 با وي‌ ملاقات‌ كرد و «مشاراليه‌ اظهار داشت‌ عليه‌ماركسيسم‌ و ماترياليسم‌ در مواقع‌ سخنراني‌ خود بياناتي‌ مي‌كند.» همچنين‌ از وي‌خواسته‌ شد «مطالبي‌ كه‌ عليه‌ ماركسيم‌ يا ماترياليسم‌ بيان‌ كرده‌اند و خواهند كرد بنويسند و ارايه‌ دهند.» ده‌ روز بعد قرار بود كه‌ مطالب‌ تحويل‌ ساواك‌ گردد؛ ولي‌ دكتر در وقت‌موعود مراجعه‌ نكرد و مجدداً در 7/5/51 به‌ ساواك‌ احضار شد. طبق‌ گزارش‌ ساواك‌«روز شنبه‌ 7/5/51 با ايشان‌ ملاقات‌ به‌ عمل‌ آمد و ضمن‌ تسليم‌ مداركي‌ توسط‌ ايشان‌،قرار شد هفته‌اي‌ دو سه‌ بار تماس‌ تلفني‌ برقرار باشد.» اين‌ تصميم‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ساواك‌ نسبت‌ به‌ شريعتي‌ حساس‌تر مي‌شود. سرانجام‌ ساواك‌ در آبان‌ ماه‌ 1351 به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيد كه‌ «نام‌برده‌ از عناصر افراطي‌مذهبي‌ و مخالف‌ دولت‌ مي‌باشد كه‌ از چندي‌ پيش‌ با ورود به‌ حسينيه‌ي‌ ارشاد وجمع‌آوري‌ جوانان‌ و بهره‌گيري‌ از تأثيرپذيري‌ آنها، در سخنراني‌هاي‌ خود به‌ طورتلويحي‌ جوانان‌ را به‌ مخالفت‌ با اوضاع‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ موجود تشويق‌ و تحريك‌نموده‌ است‌.» ارتشبد نصيري‌ به‌ رئيس‌ شهرباني‌ اعلام‌ كرد تا «از سخنراني‌ نام‌برده‌ درحسينيه‌ي‌ مذكور و ساير محافل‌ و مجالس‌ مذهبي‌ ممانعت‌» به‌ عمل‌ آورند.

نصيري‌ سه‌ ماه‌ بعد(4/11/51) در دستور ديگري‌ به‌ شهرباني‌ كل‌ كشور اعلام‌ كرد:«كتب‌ تأليف‌ شده‌ به‌وسيله‌ي‌ دكتر علي‌ شريعتي‌ مزيناني‌، حاوي‌ مطالب‌ تحريك‌آميز وانقلابي‌ مي‌باشد و شخص‌ ياد شده‌ سعي‌ نموده‌ در اين‌ كتب‌ از تعصبات‌ مذهبي‌ خواننده‌سوء استفاده‌ نموده‌ و با جمله‌پردازي‌ و استنتاجات‌ غيرمنطقي‌ او را به‌ انقلاب‌ تحريك‌ وتحريص‌ نمايد… خواهشمند است‌ دستور فرماييد با توجه‌ به‌ اهميت‌ و حساسيت‌موضوع‌ نسبت‌ به‌ جمع‌آوري‌ كليه‌ي‌ كتب‌ و نشريات‌ تأليف‌ شده‌ به‌وسيله‌ي‌ دكتر علي‌شريعتي‌، اقدام‌ و نتايج‌ حاصله‌ را به‌ اين‌ سازمان‌ اعلام‌ نمايند.» ساواك‌ كه‌ انتظار داشت‌ شريعتي‌ با تبليغ‌ عليه‌ ماركسيسم‌ و روحانيت‌، افكاردانشجويان‌ را به‌ سوي‌ رژيم‌ جلب‌ نمايد، ناگهان‌ متوجه‌ شد كه‌ از قضا سركنجبين‌ صفرافزود. پس‌ از اوج‌گيري‌ مبارزه‌ي‌ مسلحانه‌ و دستگيري‌ تعدادي‌ از جوانان‌ مسلمان‌ معتقد به‌مشي‌ مسلحانه‌، آنها اعتراف‌ كردند كه‌ تحت‌ تأثير افكار حسينيه‌ي‌ ارشاد قرار گرفته‌اند.شاه‌ دستور داد تا گردانندگان‌ حسينيه‌ي‌ ارشاد دستگير شوند. پر واضح‌ بود كه‌ منظور ازحسينيه‌ي‌ ارشاد دكتر علي‌ شريعتي‌ بود؛ لذا وي‌ را در 5/7/1352 به‌ «اتهام‌ نوشتن‌مطالب‌ تحريك‌آميز و ايراد سخنراني‌هاي‌ خلاف‌ مصالح‌ كشور» دستگير و به‌ كميته‌ي‌ضد خراب‌كاري‌ تحويل‌ دادند.

شريعتي‌ مجدداً در بازجويي‌هاي‌ خود به‌ تكرار پاسخ‌هاي‌ گذشته‌ پرداخت‌ و هدف‌خود را مبارزه‌ با روحانيون‌، نفي‌ ماركسيسم‌، مبارزه‌ با خودباختگي‌ و غرب‌زدگي‌ وارتجاع‌ مذهبي‌ اعلام‌ كرد؛ اما ساواك‌ از سخنان‌ وي‌ قانع‌ نشد و وي‌ را وادار كرد براي‌اثبات‌ ادعاي‌ خود كتابي‌ را در زندان‌ عليه‌ ماركسيسم‌ تأليف‌ نمايد. طبق‌ گزارش‌ ساواك‌«علي‌ شريعتي‌ پس‌ از زنداني‌ شدن‌ به‌ تدريج‌ متوجه‌ شد كه‌ چگونه‌ از آثارش‌ سوءاستفاده‌و سوء برداشت‌ شده‌ است‌؛ لذا پس‌ از مذاكرات‌ مفصلي‌ كه‌ با او صورت‌ گرفت‌، سرانجام‌كتابي‌ تحت‌ عنوان‌ «انسان‌، اسلام‌ و مكتب‌هاي‌ مغرب‌ زمين‌» نوشته‌ كه‌ طي‌ آن‌ شديداًماركسيسم‌ و ماركسيسم‌ اسلامي‌ را مورد تخطئه‌ قرار داده‌ و در اين‌ كتاب‌ به‌ طور جامع‌ ومستدل‌ تمامي‌ جنبه‌هاي‌ تشابه‌ احتمالي‌ ماركسيسم‌ و اسلام‌ را رد و تضاد كامل‌ آن‌ را به‌اثبات‌ رسانيده‌ است‌.» ساواك‌ ابتدا تصميم‌ گرفت‌ كه‌ دوهزار نسخه‌ از اين‌ كتاب‌ را به‌صورت‌ «پلي‌كپي‌ و به‌ طرق مقتضي‌ توزيع‌ و در تجديد چاپ‌ با تيراژ وسيعي‌ پخش‌گردد.»
ساواك‌ كه‌ از اين‌ موفقيت‌ خود به‌ وجد آمده‌ بود، تأليف‌ كتاب‌ را به‌ «شرف‌ عرض‌مبارك‌ شاهانه‌» اطلاع‌ داد و شاه‌ «موافقت‌ فرمودند كتاب‌ زودتر چاپ‌ شود و بهتر است‌قبلاً به‌ عنوان‌ پاورقي‌ روزنامه‌ها به‌ مرور منتشر شود.» با اين‌كه‌ شاه‌ دستور چاپ‌ اين‌كتاب‌ را صادره‌ كرده‌ بود، با يك‌ تأخير دوساله‌ اولين‌ شماره‌ي‌ اين‌ نوشته‌ تحت‌ عنوان‌اسلام‌ ضد ماركسيسم‌ در 26/11/1354 در كيهان‌ به‌ چاپ‌ رسيد.

چاپ‌ مقالات‌ شريعتي‌در كيهان‌ واكنش‌هاي‌ مختلفي‌ را برانگيخت‌. به‌ گزارش‌ ساواك‌ شريعتي‌ كه‌ در هنگام‌ چاپ‌ مقالات‌ در كيهان‌ در مزينان‌ به‌ سر مي‌برده‌ «طي‌ پيامي‌ كه‌ براي‌ همسرش‌ فرستاده‌پس‌ از احوال‌پرسي‌ از همسرش‌ پرسيده‌ است‌ عكس‌العمل‌ مقاله‌هاي‌ نوشته‌ شده‌ درروزنامه‌ي‌ كيهان‌ چيست‌؟ همسرش‌ مي‌گويد مرتباً مردم‌ درباره‌ي‌ آن‌ به‌ من‌ اشاره‌ مي‌كنندكه‌ اين‌ مقالات‌ را خود آقاي‌ شريعتي‌ نوشته‌اند يا خير؟ دكتر شريعتي‌ مي‌گويد شما واحسان‌ هيچ‌ گونه‌ اظهار نظري‌ در اين‌ مورد نكنيد و اگر كسي‌ سؤالي‌ نمود، اظهاربي‌اطلاعي‌ نماييد.»
از هوادارن‌ شريعتي‌ هيچ‌كس‌ نمي‌خواست‌ باور كند كه‌ وي‌ اين‌ مقالات‌ را در زندان‌براي‌ ساواك‌ نوشته‌ است‌. عده‌اي‌ آن‌ را به‌ كلي‌ منكر مي‌شدند و نسبت‌ تأليف‌ آن‌ را به‌شريعتي‌ نفي‌ مي‌كردند. اتحاديه‌ي‌ انجمن‌هاي‌ اسلامي‌ دانشجويان‌ اروپا با صدوراطلاعيه‌اي‌ چاپ‌ و «انتشار اين‌ نوشته‌ها را حيله‌اي‌ از طرف‌ رژيم‌ ايران‌ براي‌ ايجاددودستگي‌ و لكه‌دار كردن‌ چهره‌هاي‌ درخشان‌ اسلام‌» قلمداد كرد. عده‌اي‌ نيز چاپ‌اين‌ مقالات‌ را «بدون‌ اجازه‌ي‌ نام‌برده‌» توجيه‌ مي‌كردند. اعلاميه‌اي‌ نيز با امضاي‌حوزه‌ي‌ علميه‌ي‌ قم‌ صادر شد كه‌ در آن‌ ادعا شده‌ بود كه‌ اين‌ مقالات‌ «سلسله‌ درس‌هايي‌بوده‌ است‌ براي‌ جمعي‌ از دانشجويان‌ در دانشگاه‌ مشهد و گروهي‌ از دانشجويان‌اصفهان‌. آنان‌ اين‌ درس‌ها را جمع‌آوري‌ و براي‌ تفسير آماده‌ كرده‌ بودند كه‌ دستگير شدند و اين‌ مجموعه‌ هم‌ همراه‌ آنان‌ به‌ چنگ‌ مأموران‌ ساواك‌ مي‌افتد و با كمال‌ وقاحت‌ بدون‌كسب‌ اجازه‌ از استاد محترم‌ كه‌ هرگز به‌ چنين‌ ذلتي‌ تن‌ نخواهد داد، با عنوان‌ سلسله‌مقالات‌ در روزنامه‌ي‌ كيهان‌ درج‌ مي‌كنند.»
در واقع‌ همه‌ حق‌ داشتند كه‌ در آن‌ شرايط‌ مقالات‌ شريعتي‌ در كيهان‌ را با ناباوري‌ وترديد نگاه‌ كنند؛ زيرا آن‌گاه‌ كه‌ رژيم‌ تلاش‌ بسياري‌ كرد كه‌ از آيت‌الله‌ خوانساري‌ فتوايي‌عليه‌ ماركسيسم‌ اسلامي‌ بگيرد، آيت‌الله‌ محافظه‌كار زير بار چنين‌ درخواستي‌ نرفت‌، ولي‌ دكتر علي‌ شريعتي‌ اعلام‌ كرده‌ بود: «اگر مانند عين‌القضات‌ مرا شمع‌ آجين‌ كنند، داغ‌يك‌ آه‌ كشيدن‌ را بر دل‌ آنان‌ خواهم‌ گذارد.» اين‌ عمل‌ در آن‌ شرايط‌ نه‌ يك‌ آه‌؛ بلكه‌لب‌خندي‌ به‌ رژيم‌ بود.
شريعتي‌ همچنان‌ در زندان‌ رژيم‌ شاه‌ بلاتكليف‌ به‌ سر مي‌برد كه‌ شاه‌ در دي‌ ماه‌1353 براي‌ تفريحات‌ زمستاني‌ به‌ اروپا رفت‌. «شعبه‌ي‌ سازمان‌ بين‌المللي‌ عفو زندانيان‌سياسي‌ در اطريش‌ كه‌ از طرف‌ زندانيان‌ سياسي‌ فعاليت‌ مي‌كند، از شاه‌ خواست‌ كه‌ چندتن‌ از زندانيان‌ سياسي‌ ايران‌ از جمله‌ يك‌ پروفسور سوسياليست‌ ايراني‌ به‌ نام‌ علي‌شريعتي‌ را آزاد كند.» به‌ نظر مي‌رسد كه‌ شاه‌ پس‌ از بازگشت‌ به‌ ايران‌ موضوع‌ را پيگيري‌ مي‌نمايد.

ساواك‌در تاريخ‌ 22/12/53 گزارشي‌ از سوابق‌ دكتر را تهيه‌ مي‌نمايد كه‌ در پايان‌ آن‌ چنين‌ نظرداده‌ شده‌ است‌: «با عرض‌ اينكه‌ شريعتي‌ طي‌ مدت‌ بازداشت‌ متوجه‌ شده‌ كه‌ از آثار او سوءاستفاده‌ به‌ عمل‌ آمده‌ و از اين‌ موضوع‌ به‌ شدت‌ نادم‌ و آمادگي‌ كامل‌ يافته‌ كه‌ به‌جبران‌ گذشته‌ به‌ انتشار آثار ملي‌ و ميهني‌ بپردازد، مستدعي‌ است‌ در صورت‌تصويب‌، اجازه‌ فرماييد از زندان‌ آزاد و تحت‌ كنترل‌ مدام‌ به‌ نشر مسائل‌ ملي‌ وميهني‌ اقدام‌ نمايد.» اين‌ گزارش‌ به‌ اطلاع‌ شاه‌ مي‌رسد و شاه‌ دستور آزادي‌ شريعتي‌ را صادر مي‌كند.
رئيس‌ ستاد مشترك‌ ارتش‌ دستور شاه‌ را به‌ اين‌ صورت‌ به‌ ساواك‌ اعلام‌ كرد: «طي‌گزارش‌ شرف‌ عرضي‌ وضعيت‌ اين‌ شخص‌ به‌ عرض‌ رسيد و اوامر مبارك‌ شاهانه‌ صادرشد كه‌ روز اول‌ فروردين‌ آزاد شود.» سرانجام‌ شريعتي‌ در روز 29/12/1353 بعد از هيجده‌ ماه‌ بازداشت‌، آزاد گرديد؛اما ساواك‌ به‌ اميدي‌ واهي‌ در پي‌ تسليم‌ شريعتي‌ براي‌ مصاحبه‌ي‌ تلويزيوني‌ بود.فشارهاي‌ ساواك‌ و معطلي‌ دكتر موجب‌ شد كه‌ وي‌ تصميم‌ بگيرد از ايران‌ مهاجرت‌ كند.مقصد وي‌ آمريكا بود؛ اما دست‌ تقدير وي‌ را به‌ لندن‌ كشاند. وي‌ در 26/2/1356 ازتهران‌ به‌ مقصد بلژيك‌ پرواز كرد. دو سه‌ روز در بروكسل‌ ماند و از آنجا به‌ لندن‌ پروازكرد. او از لندن‌ خبر سلامتي‌ خود را به‌ خانواده‌اش‌ اعلام‌ كرد و قرار شد خانواده‌ نيز به‌وي‌ بپيوندند.

روز 28 خرداد همسر شريعتي‌ با دخترانش‌ به‌ فرودگاه‌ رفتند؛ ولي‌ پليس‌مانع‌ مسافرت‌ همسر دكتر شد و دو دختر شريعتي‌ به‌ لندن‌ پرواز كردند. شريعتي‌ بادنيايي‌ از غم‌ از آنها در فرودگاه‌ لندن‌ استقبال‌ كرد و آنها را به‌ منزلي‌ كه‌ شب‌ قبل‌ از يك‌پاكستاني‌الاصل‌ اجاره‌ كرده‌ بود، برد و مستقر شدند. آن‌ شب‌ دكتر حالت‌ روحاني‌ خاصي‌داشته‌ است‌. به‌ گزارش‌ آقاي‌ علي‌ فكوهي‌ ميزبان‌ دكتر در لندن‌، آن‌ شب‌ «دكتر را ديدم‌ كه‌با حالتي‌ بسيار عرفاني‌ به‌ نماز ايستاده‌ است‌… بسيار از آن‌ خلسه‌ي‌ سكرآور تأثيرپذيرفتم‌.»

آن‌ شب‌ دكتر تا ساعت‌ 11 با بچه‌ها و خانواده‌ي‌ فكوهي‌ دور هم‌ بودند.«دكتر ساكت‌ و غمگين‌ و گرفته‌ بود و حرفي‌ نمي‌زد.» در نيمه‌هاي‌ شب‌ مهمانان‌ به‌ خانه‌ ودختران‌ به‌ طبقه‌ي‌ دوم‌ و دكتر به‌ طبقه‌ي‌ اول‌ مي‌رود. صبح‌ فردا علي‌ فكوهي‌ به‌ منزل‌دكتر مي‌آيد و مي‌بيند كه‌ «دكتر در آستانه‌ي‌ در ورودي‌ به‌ پشت‌ افتاده‌ و بيني‌اش‌ به‌ نحوي‌غيرعادي‌ سياه‌ شده‌ و باد كرده‌ است‌.» نبض‌ دكتر را مي‌گيرند، اما نبض‌ از كار افتاده‌ بود.بلافاصله‌ از بيمارستان‌ سوت‌ همپتون‌ آمبولانس‌ مي‌طلبند، دكتر اورژانس‌ نيز تأييدمي‌كند كه‌ «دكتر درگذشته‌ است‌.»

دولت‌ ايران‌ تصميم‌ گرفت‌ جنازه‌ي‌ مرحوم‌ شريعتي‌را به‌ ايران‌ منتقل‌ كند؛ ولي‌ خانواده‌ي‌ وي‌ جهت‌ جلوگيري‌ از سوء استفاده‌ي‌ دولت‌،تصميم‌ گرفتند جنازه‌ را در زينبيه‌ي‌ شام‌ دفن‌ كنند. جنازه‌ به‌ سوريه‌ منتقل‌ و با كمك‌ امام‌موسي‌ صدر در زينبيه‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد. خبر نابه ‌هنگام‌ مرگ‌ شريعتي‌ در ايران‌ موجب‌ برانگيخته‌ شدن‌ احساسات‌ نيروهاي‌مذهبي‌ گرديد. مردم‌ رژيم‌ را متهم‌ كردند كه‌ وي‌ در اثر توطئه‌ي‌ ساواك‌ به‌ شهادت‌ رسيده‌است‌. پس‌ از پخش‌ خبر نيز در بسياري‌ از مساجد شهرهاي‌ بزرگ‌ با همت‌ روحانيون‌،دانشگاهيان‌ و بازاريان‌ مجالس‌ ختمي‌ برگزار شد كه‌ معمولاً منجر به‌ درگيري‌ و زد وخورد با پليس‌ گرديد. به‌ گزارش‌ مهندس‌ طاهري‌ «با فوت‌ مشكوك‌ شريعتي‌ در خرداد56 تظاهراتي‌ در بعضي‌ از نقاط‌ ايران‌ از جمله‌ شيراز صورت‌ گرفت‌. يكي‌ از اقدامات‌شايسته‌ي‌ نيروهاي‌ مذهبي‌ گرفتن‌ ختم‌ براي‌ شريعتي‌ و استفاده‌ از اين‌ فرصت‌ بود كه‌ نام‌امام‌ خميني‌ برده‌ شود. اين‌ جلسات‌ در پايان‌ «با شعار درود بر خميني‌» به‌ درگيري‌ با پليس‌منجر گرديد.»

منبع:كتاب چهارده سال رقابت ايدئولوژيك در ايران(1356-1343)

5 دیدگاه دربارهٔ «دکتر علی شریعتی در کتاب چهارده سال رقابت ايدئولوژيك در ايران»

ای کاش شریعتی ها بودن تا ببینن با تبلیغات نادرست از اسلام چه بر سر مسلمانی آمده آست

خیلی ممنون که این کمطالب ارزشمند رو در این سایت قرار داده اید . امیدوارم تو کارتون موفق باشید .

واقعا عالي بود.كاش امثال شريعتي بودند كه همه چيز هيچ بيش نيست.لااقل بركه ي افكار شريعتي مونده تا ما خودمون رو توش ببينيم و خودمون رو باور كنيم.

همین حالا هم امثال شریعتی هستند اگر ما انها را قبول داشتا باشیم
ما ایرانی ها وقتی کسی زنده هست کوچک میشماریمش و وقتی از بین ما رفت او را فردی بزرگ میخانیم
امیدواریم اطراف خود را بهتر ببینیم
شاید اینجور بهتر باشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *