دسته‌ها
اسلام شناسی

شريعتي و مسئله خاتميت , جلسه اول 3

بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آقاي مصباح در آخرين جلسه درس نهايه كه درمدرسه فرموده اند با دوستان گروه 2 گفتگويي داشته اند اين گفتگو پيرامون نقدي بوده كه ايشان برنوشته هاي مرحوم دكتر علي شريعتي داشته اند ايشان سه نقد اساسي را كه مربوط به سه بحث بنيادي و از بحث هاي اسلام و شيعي است يعني بحث مربوط به خاتميت و وحي و نقش انبيا بحث مربوط به امامت و بحث مربوط به معاد مطرح كرده اند قسمت هايي از كتاب ايشان را نقل كرده اند كه به نظر ايشان در اين قسمت ها دكتر شريعتي در اين سه زمينه مطلبي را گفته كه در دو بخش وحي و خاتميت و معاد برخلاف اصول مسلم اسلام است و در بخش امامت برخلاف اصول مسلم تشيع

ايشان از دوستان خواسته اند كه دراين زمينه مطالعه و تحقيق و بررسي كنند و اگر مطلب را چنان يافته اند در روشن كردن بطلان افكار شريعتي با ايشان هم آواز باشند و وظيفه اي را كه از نظر ديني و الهي بر عهده دارند بگزارند و اگر او را در خطا يافتند ايشان را نسبت به اين مسائل آشنا كنند تا از دنبال كردن بحث ها خودداري كنند چون خود ايشان هم بر طبق آنچه از نوار گوش كرده ام اظهار كرده اند كه بدون شك بحث هايشان ضايعات و خساراتي به همراه دارد

خوب ، تا آنجا كه اين بحث مربوط به استادي عزيز و شاگرداني عزيز در مدرسه بود ، چه بسا وظيفه مهمي متوجه افرادديگر از جمله بنده نمي شد ولي برخي از دوستان به دنباله اين مطلب كه ايشان در درس القا فرموده اند به من مراجعه كرده اند كه فلاني جناب آقاي مصباح چنين مطالبي را گفته اند مسئله چيست ،‌مطلب چيست ؟

در حقيقت اين دوستان مي خواستند نظر من را به عنوان فرد در اين زمينه بدانند به دوستان عرض شد كه بررسي اين مسائل يك مسئله سرپايي نيست كه همان جا از من سئوال ميكنند كه در يكي دو دقيقه بگو مطلب چيست ومسئله اي هم نيست كه من بخواهم به فرد فرد پاسخ بدهم چه بهتر كه در فرصتي مناسب بتوانم با جمع دوستان در اين باره سخن بگويم تا اگر مطلبي به ذهنم مي رسد براي همگان گفته باشم

خوب ، در حقيقت كار اين دوستان ما درست منطبق است با آنچه آقاي مصباح از آنها خواسته اند چون ايشان خواسته بودند كه رفقا بررسي و تحقيق كنند خوب ، يكي از طرق بررسي و تحقيق مراجعه به صاحب نظران است كه اگر بنده هم در شمار صاحب نظران به شمار بيايم مراجعه به من هم در اين رديف قرار ميگيرد بنابراين آنچه دوستان كرده اند درست همان است كه آقاي مصباح خواسته اند ، آنچه من اكنون انجام مي دهم يعني عمل به عهده و وعده اي كه در قم داده بودم و گفتم انشاالله اگر توفيق سفر مشهد را داشتم در جمع دوستان شركت ميكنم و در يكي از ديدارها با آنها اين مسائل را مطرح خواهيم كرد درست در جهت خواسته دوست عزيز و دانشمند ارجمندمان جناب آقاي مصباح است

من به سهم خودم خوشحال هستم كه تبادل نظري آرام ، بي جنجال ، سازنده و روشنگر ميان همه كساني كه در مدرسه هستند چه به صورت محصل ، چه به صورت استاد چه به صورت مسئولان مدرسه در زمينه مسائل گوناگون وجود داشته باشد چون يكي از اساسي ترين بخش هاي تعليمي و تربيتي در همه جاي دنيا ، به ويژه در موسساتي كه بخواهد با روح اسلام اداره شود همين تبادل نظر منطقي روشنگر سازنده بي جنجال است

در حقيقت آنچه امروز با شما در ميان مي نهم عمل كردن به يكي ديگر از أصولي است كه هميشه با شما در ميان ميگذاشتم خوبگيريد به اين كه آرام منطقي و روشن سخن بگوييد منظورم از آرام سخن گفتن اين است كه انسان هميشه مواظب حق باشد و حرف بزند يعني با تقوا سخن بگويد منظورم از آرام سخن گفتن سخن گفتن در شكل و شمايل و خصلت متقيان خداترسان ، حق پرستان و كساني است كه همواره در هر كلمه و در هر رفتار و حتي در هر ژست مراقب اين هستند كه مبادا حق آسيب ببيند حق كه آسيب نمي بيند مبادا اينها از حق تخطي كنند

اميدوارم در اين گفتگوي امروزمان چه در آن بخش كه من سخناني ميگويم و چه در بخشي كه شما سئوالاتي را مطرح خواهيد كرد ، اين توفيق را داشته باشيم كه از اين نظر رفتاري نمونه از خود نشان دهيم

عرايض من در دو بخش است يك بخش درباره سه سئوال مطرح شده و يك بخش درباره برداشتي كه از مرحوم دكتر شريعتي دارم

اما بخش اول يعني سه سئوالي كه مطرح شده

سئوال اول سئوالي است كه ايشان درباره خاتميت و وحي نقل كرده اند من مطلب را بر طبق آنچه يادداشت شده مي خوانم

اسلام شناسي چاپ مشهد صفحه 69

خاتميت مي خواهد بگويدانسانها تاكنون احتياج داشته اند براي زندگي خودشان از ماوراء تعقل و هدايت بشريشان هدايت شوند

گويا در نوار {درس آقاي مصباح } انديشه بشريشان يا يك چنين چيزي بود

حالا در اين زمان در قرن هفتم ميلادي بعد از آمدن تمدن يونان تمدن روم تمدن اسلام قرآن ، انجيل و تورات تربيت مذهبي انسان تا حدي كه لازم بود انجام پذيرفته است از اين پس انسان براساس اين طرز تربيتش قادر است كه بدون وحي و بدون نبوت جديدي خود روي پاي خودش به زندگي ادامه بدهد و آن را كامل كند بنابراين ديگر نبوت ختم است خودتان راه بيفتيد

صفحه 70 سطر 6

پيغمبر اسلام ميگويد كه از حالا به بعد تربيت شده ايد و شعورت تا حدي كه بتواند صلح و سازش و سعادت و تكامل و آسايش برقرار كند رسيده است تو ميتواني و مي فهمي يعني انديشه ات به مرحله اي از تكامل رسيده كه احتياج ندارد باز هم وحي دست تو را بگيرد و پابه پا ببرد از اين پس عقل جاي وحي را ميگيرد البته عقلي كه با وحي در طول قرون پيش تربيت يافته و بالغ شده است

اين دو نقل از متن اسلام شناسي است كه شايد مختصر تفاوتي با اصل عبارت داشته باشد كه البته مهم نيست

اين نقد و بررسي نوشته كيست ؟ نوشته شماست يا ديكته ايشان است ؟

از ايشان است

بله خط خود ايشان است

از اين دو فقره به خوبي روشن است كه نويسنده بشر را به صورت طفلي تصور كرده كه ميخواهد راه بيفتد ولي قدرت راه رفتن روي پاي خودش را ندارد تمدن يونان و روم و اسلام هر يك به نوبه خود لله وار دست او را گرفته و پا به پا برده اند تا قرن هفتم ميلادي كه بالغ و از اين لله ها بي نياز شد و قدرت يافت كه روي پاي خودش راه رود از اين پس به او گفته شد تو ميتواني و مي فهمي و ديگر احتياج به وحي نداري از اين پس عقل جاي وحي را ميگيرد

اساساً بايد توجه داشت كه اصيل ترين جهت نياز به وحي كه ركن برهان نبوت را تشكيل مي دهد اين است كه عقل با همه تكاملش كافي نيست كه راه دقيق سعادت دنيا و آخرت را نشان بدهد اگر تمدن روم و يونان و ساير تمدن ها و فرهنگ ها و ايدئولوژي هاي بشري مي توانست اين نياز را برطرف كند دليلي بر لزوم نبوت وجود نمي داشت اكنون در قرن بيستم و نه در قرن هفتم هنوز بشر قادر نيست با عقل تكامل يافته و تربيت شده اش طرح و برنامه اي براي زندگي خود ترسيم و تعيين نمايد كه سعادت ابدي او را تضمين نمايد و سر خاتميت اسلام بقاي اين آيين جاوداني در ميان بشر است كه به كمك آن ميتواند راه صحيح سعادت ابدي را تشخيص دهد نه كامل شدن عقل و رسيدن انديشه به حدي كه بتواند صلح و سازش برقرار كند و اگر اين است كه ديديم بشر بعد از قرن هفتم ميلادي چقدر بهتر از قرن هاي قبل از آن صلح و سازش برقرار كرد !

نويسنده تصور كرده كه دستگاه نبوت دستگاهي است كه بشر در بعضي از دوره هاي تكاملي اش در كنار تمدن هاي يونان و روم به آنان نياز داشته و اكنون ديگر دورانش سپري شده و جاي خود را به عقل داده است و نتيجه طبيعي چنين طرز تفكري اين است كه بشر از اين پس كه دوران جديدتكامل خود دوران بي نيازي از وحي را مي گذراند ميتواند با عقل خود براي زندگي اش برنامه ريزي كند و حتي قوانين اسلام را لغو و نسخ نمايد البته اين نتيجه تصريح نكرده ولي حتي در همين كتاب اسلام شناسي شواهدي بر توجه به آن و پذيرفتنش وجود دارد

از جمله در صفحه 508 درباره تعدد زوجات مي نويسد

بي شك وجدان عصر ما از چنين اهانت زشتي نسبت به زن جريحه دار ميگردد اما در گذشته و بخصوص در جامعه هاي ابتدايي اين اصل به بسياري از زنان محروم و بي سرپرست امكان آن را مي داده است كه آينده خويش را در پناه مردي نجات دهد

و در صفحه 530 مي نويسد

و تعدد زوجات را در گذشته و آن هم در يك جامعه قبايلي و بدوي يا پدرسالاري كه هنوز تا مرحله بورژوازي و مدنيت پيچيده اجتماع شهري و خانواده تك همسري فاصله بسيار دارد با ديد حاد و آن هم به گونه اي كه گويا در جامعه متمدن اروپا ميگذرد بررسي كنيم بي شك آن را مطرود خواهيم دانست

اين دو صفحه اي است كه ايشان بر طبق گفته آقاي رازيني خودشان مرقوم فرموده اند مطالبي نيز كه در نوار بود با مقداري اضافات در همين حدود بود

خوب ، سئوال دوستان اين است كه آيا برداشت و نظر من در اين زمينه چيست ؟ در زمينه اصل مطلب و در زمينه ذيل مطلب

دقت كنيد 1-انبيا براي بشر نقش هاي گوناگون دارد هر پيغمبر يك نقشش براي بشر اين است كه هدايت الهي و تعاليم الهي را كه براي هدايت بشر لازم و مفيد است در اختيار او مي نهد و به او مي رساند بلاغ و تبليغ و ما علي الرسول الا البلاغ المبين اين يك نقش نقش رساندن تعاليم خداوند و پيام هاي الهي به خلق

2-پيغمبران نذير و بشيرند تكان دهنده قوم يا جامعه اي هستند كه در آن جامعه يا براي آن جامعه مبعوث شده اند

آنان جنبش آفرينند تكان دهنده اند پرده هاي غفلت را پاره ميكنند خواب زدگان را بيدار ميكنند اين نقشي ديگر است درست است كه اين نقش با آن نقش اول همراه است ، اما خودش يك نقش مستقل است

3-انبيا مربي هستند ، الگو هستند ، ديدار آنها برخورد با آنها مشاهده رفتار آنها شهود ايمان آنها سازنده است اين غير از مسئله بشير و نذير است اين مسئله جاذبه است اين مغناطيس نيرومند است كشش است آنها كشش دارند آنها ميتوانند انسانهايي را كه هنوز نيروي خود جنبي و خود حركتي در آنها به حد كفايت نرسيده به دنبال خود بكشند اين نقش ديگري است

اين نقش ها را عموم انبيا دارند علاوه بر اين به نقش هاي اختصاصي برخي از انبيا مي رسيم

4-انبيا آورنده شريعتند احكام الهي بخش اول تعاليم عمومي بود ممكن بود يك نبي شريعت جديدي نياورد مثل بسياري از انبياي گذشته كه داراي شرع جديد نيستند آنها نبي اند پيام خدا را مي آورند نذيرند ، بشيرند ، حركت آفرين اند ، جذب كننده اند ، اما شريعت تازه و قانون تازه نياورده اند برخلاف برخي كه آورنده قانون جديد بوده ، قوانين تازه اي بر حسب مقتضيات تازه در نظام الهي آوردند

5-انبيا ممكن است امام و رهبر سياسي و زمامدار امت باشند يعني حركت ها را از شكل حركت افراد به صورت يك حركت اجتماعي يك طوفان تكان دهنده جامعه ها دربياورند و جامعه نمونه بسازند نه تنها فرد نمونه و افراد نمونه كه جامعه نمونه بسازند اين نقش ديگري است اين نقش پنجم است و همه انبيا امام نيستند حتي همه انبياي مشرع نيز معلوم نيست امام باشند نميگوييم آنان امام نبوده اند ميگوييم براي ما ثابت نيست كه نقش امامت داشته باشند

بنابراين ملاحظه ميكنيد كه انبيا داراي نقش هاي گوناگون هستند حالا با آمدن قرآن و با آمدن نبي اكرم و پيغمبر اسلام صلوات الله وسلامه عليه ميگوييم ختم شده است چه چيز ختم شده ؟ كدام يك از اين نقش ها ختم شده و چگونه ختم شده ؟

1-گرفتن پيام الهي براي خلق و رساندن آن به خلق پايان يافته ختم نبوت ؛ ختم رسالت يعني ديگر بعد از پيغمبر اسلام كسي نيست كه وحي خدا را بگيرد و به مردم ابلاغ كند

بايد بگويم روايات فراواني كه در كتب شيعه آمده اين مسئله را با پيغمبر پايان يافته اعلام نميكند ؛ براي اين كه ميگويد امام نيز وحي ميگيرد علمش را در شكل وحي از جانب خدا ميگيرد و اين روايات بسي فراوان است بخصوص در بصائر الدرجات منسوب به محمد بن حسن صفار قمي بخشي از آنها در كافي نيز آمده است

البته اين موضوع جاي بحث دارد كه آيا واقعاً اين مسئله با ختم نبوت سازگار است يا سازگار نيست البته اين بحث تازه نيست اين بحث از ديرزمان در ميان دانشمندان و متفكران اسلامي مطرح بوده و هنوز هم مطرح است

در اين زمينه ما در اين تحقيقاتي كه در دست داريم به مناسبت بحثمان پيرامون وحي و نه بحث پيرامون امام كار فراواني صورت داده ايم در اين زمينه كارهاي فراواني شده است كه هنوز ادامه دارد تا ببينيم به چه نتيجه نهايي مي رسيم ولي به هر حال مسئله است و جاي بحث است

2-پيغمبر نذير و بشير است آيا انذار و تبشير با پيغمبر پايان مي يابد ؟ انذار و تبشيري كه مستمر به مقام نبوت باشد و در حد مقام نبوت يك بحث است ولي اصل انذار و تبشير اين طور نيست

فلو لا نفر من كل فرقه منهم طائفه ليتفقهوا في الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون

ترجمه و اما چرا از هر فرقه اي از آنان گروهي رهسپار نشوند كه دين پژوهي كنند و چون به نزد قومشان بازگشتند ايشان را هشدار دهند تا پروا پيشه كنند

همه كس عهده دار انذار و تبشير است همه كس

3-پيامبر جاذبه دارد مغناطيس است الگويي است كه ايمان او و عمل او و رفتار او و تقواي او كشش مي آفريند آيا اين امر به پيغمبر پايان يافته ؟ قطعاً نه

هر مسلماني بخصوص مسلماني كه خود را به عنوان كسي در نقش درجه اي از درجات هدايت و رهبري قرار ميدهد- همه شما اين وظيفه را داريد كه داراي اين كشش باشيد و واقعاً برخورد با شما دل ها را به سوي خدا و راه خدا جذب كند غير از اين است ؟ بدون شك ، يكي از مهم ترين مسائل مربوط به امامت از نظر شيعه همين نقش امام است

4-مسئله ديگر نقش مشرع بودن پيغمبر است پيغمبر مشرع است آورنده شريعت جديد و همچنين آورنده كتاب جديد است مسلماً اين نقش با پيغمبر اكرم صلوات الله و سلامه عليه خاتمه يافته است بعد از پيغمبر اسلام ديگر كسي آورند شريعت جديد و آورنده كتاب آسماني نيست اين آن نقش مسلمي است كه در خاتميت بايد مورد توجه قرار بگيرد امام است ، رهبر است ، كارگردان امور امت است ، زمامدار امت است ، اجرا كننده نظام اسلام است بدون شك با وفات پيغمبر اسلام اين نقش پايان نيافته و اين يكي از أصولي ترين نقش هايي است كه در بحث امامت بايد به آن توجه بشود اين نقشي است كه همه مسلمين اعم از شيعه و سني بر آن متفق اند كه با رحلت پيغمبر صلوات الله و سلامه عليه پايان نپذيرفته و معني ندارد كه پايان پذيرفته باشد

غير از اين پنج نقشي كه اسم بردم وتوضيح دادم پيغمبران در طول تاريخ يك خاصيت يك ويژگي داشته اند كه اين ويژگي در همه اين نقش هايي كه برشمردم كم و بيش تأثير مي داشت و آن اين بود كه پيغمبران به دليل اين كه با خود نشانه هاي پيامبري آيات همراه داشتند ، ميتوانستند در كساني كه قدرت انديشه و قدرت تحليل ايشان در حدنصاب هم نبود اين معرفت و ايمان را سهل تر و آسان تر بيافرينند كه بپذيرند اين پيغمبر خدا و رهبر الهي است اين همان است كه ما به آن معجزات ميگوييم يعني پيغمبران نشانه هاي ويژه اي داشتند كه اين نشانه هاي ويژه كار شناخت رهبر را براي مردم تا حدودي آسان تر ميكرد نميگوييم براي همه ، چون ميدانيم كه روي همين نشانه ها هم بگومگو داشته اند ؛ اما اين نشانه ها كار را آسان تر ميكرد يعني پيغمبر يك پشتوانه اختصاصي براي رهبري خود داشت

آيا اين نقش يعني نقش برخورداري از داشتن نشانه هاي اختصاصي براي قبولاندن رهبري خويشتن به مردم با پيغمبر اكرم پايان پذيرفته است يا نه ؟ در اينجا شيعه اي كه معتقد باشد ائمه نيز داراي معجزاتي هستند و نشانه هايي از اين قبيل دارند كه با كمك آن نشانه ها امامت خود را براي مردم روشن ميكنند ميگويد اين نقش در ائمه نيز ادامه داشته است و كساني كه يا شيعه باشند و براي امام قائل به معجزه نباشند معجزاتي از اين قبيل يعني معجزه اي كه بخواهد دليل امامت او باشد يا شيعه نباشند طبعاً معتقدند كه اين نقش نيز با پيغمبر اسلام صلوات الله و سلامه عليه پايان پذيرفته است

اين است كه اجازه دهيد اين مسائل را كنار بگذاريم بنده نه فقط در اينجا بلكه هيچ وقت به اين قبيل سئوالات دوستان و غير دوستان پاسخي نخواهم داد اين مسئله اگر قابل بحث است در ميان جمع رفقايي قابل بحث است كه از نظر بلوغ علمي و بلوغ فكري بخصوص در مباحث فلسفه متعاليه و حكمت متعاليه از يك سو و مباحث كتاب و سنت از سوي ديگر به حدي رسيده باشند كه بتوانند از عهده بحث برآيند رسيدگي به اين نوع مسائل پيچيده چه وقت جزو واجبات اوليه و نخستين يك مسلمان بوده كه ما حالا خودمان را موظف به طرح آنها بدانيم ؟!

به همين دليل است كه ما الان بايد به سراغ آن مسائل روشن و همه كس فهمي برويم كه ميتواند تكليف يك انسان مسئول و راه يك انسان متعهد مسئول را روشن بكند و اين در قلمرو همين مسائلي بود كه عرض شد

يك مسئله ديگر هم در مورد نقش وحي و انبيا در دوراني كه بوده اند مطرح است آن مسئله اين است كه وحي براي انبيا كمك و منبع شناخت و معرفتي بود كه از آنها و پيروان و امم آنها در مسائل جاري دستگيري ميكرد يعني وحي براي پيغمبر نه تنها آورنده تعاليم كلي و اساسي بود و نه تنها آورنده شناخت نسبت به نظامات و قوانين و شريعت بود بلكه براي پيغمبر و به وسيله و از طريق پيغمبر براي امت ، گره گشاي قسمتي از مشكلات بود

شما اين مسئله را در خود قرآن مي بينيد وحي هايي در مورد مسائل خاص بر پيغمبر آمده است يعني در مواردي كه رهبران ديگر صرفاً بايد به كمك تدبير و انديشه و اين گونه چيزها راه صحيح را بشناسند مي بينيد به پيغمبر وحي شده است كه از اين راه برو وحي كار رهبري امت را در مسائل بغرنج آسان ميكرده است بنابراين مقداري از نيازهاي شناختي مردم در مسائل جاري نيز از طريق وحي تأمين ميشده است

در سيره پيغمبر اكرم مكرر مي بينيد كه بر پيغمبر حتي درباره فلان جاسوس بر او وحي شد كه اين زن جاسوس است بفرست آن نامه مخفي شده در گيسوان او را از لاي گيسوانش دربياورند يا فلان كس عازم كشتن و قتل توست بفرست او را جلوتر نابود كنند و امثال اينها يعني دستگيري وحي در زمينه مسائل جزيي و مسائل جاري اين هم از آن مسائلي است كه بوده است

اين نقش وحي هم از نظر غير شيعه پس از پيغمبراسلام پايان يافته است و از نظر شيعه مشابه چنين نقشي براي ائمه نيز وجود دارد

حالا اين كه در اينجا ميگويد خاتميت مي خواهد بگويد انسان ها تاكنون احتياج داشته اند براي زندگي خودشان از ماوراي تعقل و هدايت بشريشان هدايت شوند حالا در اين زمان بعد از آمدن تمدن يونان ، تمدن روم ، تمدن اسلام ، قرآن ، انجيل و تورات تربيت مذهبي انسان تا حدي كه لازم بود انجام پذيرفته است از اين پس آنان براساس اين طرز تربيتش قادر است كه بدون وحي و بدون نبوت جديدي خود روي پاي خودش به زندگي ادامه بدهد و آن را كامل كند بنابراين ديگر نبوت ختم است ، خودتان راه بيفتيد چه ميخواهد بگويد ؟ در اين عبارت مي خواهد كدام يك از اين مسائلي را كه بنده گفتم بگويد ؟ آيا ميخواهد بگويد كه با بودن انبيا مردم طوري بودند كه در مسائلي كه امروز به ناچار بايد به كمك انديشه و تدبير حل بشود آن روز احياناً به كمك وحي نيز حل مي شد ؟ اگر بخواهد اين مطلب را بگويد اين كه مسئله اي نيست اين مطلب مفهومي است و مطلبي نيست كه ما بخواهيم آن را علامت انحراف اساسي بگيريم

آيا مي خواهد آن نقش ديگر انبيا را ذكر كند و بگويد انبيا رهبراني بودند كه ميتوانستند به دليل داشتن نشانه هاي ويژه از جانب خدا رهبري شان را ساده تر به مردم بقبولانند و تعاليم شان را در دل مردم جاي دهند و امروز انسان ها ديگر دسترسي مستقيم به اين نشانه ها ندارند ؟ حتي نشانه جاويدي كه از پيغمبر اكرم صلوات الله و سلامه عليه هست يعني قرآن كريم فهم نشانه بودنش احتياج به تدبر و انديشه دارد يعني مثل عصاي موسي عليه السلام نيست كه آن را بيندازد و چشم هايي آن را ببيند و راحت قبول كند معجزه بودن و نشان بودن قرآن احتياج به چه دارد ؟ به تعقل و انديشه اين نفي ساير معجزات پيغمبر نيست ؛ ولي اگر بحث بر سر اين است كه معجزه و نشانه اصلي نبوت پيغمبر چه بوده بدون شك همه ميدانيم قرآن بوده براي اين كه روي آن تكيه داشته است

اين مسئله كه نشانه آيت و معجزه اي كه پيغمبر اسلام با خود آورده و به تصديق خود قرآن نشانه اصلي اش نشانه اي است كه به يك مرحله تكاملي از تعقل و انديشه احتياج دارد مسئله مبهمي است ؟ نه ؛ مسئله روشني است اگر بخواهيم بگوييم كه بشر بايد امروز بعد از رحلت پيغمبر اسلام براي شناسايي راه خدا و نبوت رسول خدا از راه شناخت و قرآن و نشان بودن قرآن وارد بشود و اين يك امر به تعقل بيشتر نياز دارد و اين كه با پاي خود بيشتر راه برود تا به اين نتيجه برسد ، آيا حرف زننده اي است يا حرفي است كه خودمان هم مي زنيم ؟

بنده يك بحثي در سه جلسه دارم در زمينه خاتميت دوستان ميتوانند بعداً نوار آن را بگيرند و گوش كنند اين نوار مربوط به چند سال قبل است يك بار هم قبلاً اين بحث را در خارج كرده ام در آن بحث به صورت گسترده مطالبي را در اين زمينه گفته ام بعداً ميتوانيد بگيريد و گوش كنيد

بنابراين اين مسئله چه ميخواهد بگويد ؟ ميخواهد مورد فوق را بگويد ، يا ميخواهد بگويد نه ، اصولاً بشريت به جايي رسيده كه بايد آورده هاي وحي را كنار بگذارد و صرفاً با انديشه خود راه برود ؟ كداميك ؟

اگر بخواهد اين دومي را بگويد اگر بخواهد بگويد بشريت به مرحله اي رسيده است كه ديگر نيازي به آورده هاي انبيا ندارد اين كفر است اين الحاد است اين انحراف از قرآن است و كسي كه بخواهد اين حرف ها را بزند ديگر چگونه ميتواند در تمام طول فعاليت و سخنراني و نوشتنش اين همه روي اسلام و قرآن تكيه كند ؟! چگونه ميتواند اين همه به گفته هاي پيشوايان دين بپردازد ؟ اين كه تضاد عجيبي است !‌اين كه مسخره است كه از يك سو بگويد ما به جايي رسيده ايم كه بايد قرآن و حديث و كتاب و سنت را كنار بگذاريم و از سويي ديگر مجموع نوشته هايش بالاخره روي مربوط كردن هر مطلبي به كتاب و سنت دور بزند ! حالا ايجاد اين ارتباط به نحو درستي انجام شده باشد يا به نحو غلط بحث ديگري است ولي اين اصلاً با آن كار نمي سازد بنابراين اين عبارت بايد چگونه فهميده شود ؟ اين جاي سئوال است ؟

بنده شخصاً از اين عبارت اين معني ارتدادي انحرافي را نه قبلاً فهميده بودم ونه حالا مي فهمم و همچنين مطلب صفحه هفتاد ، عقل جاي وحي را مي گيرد يعني در همه شئون ؟ يا نه عقل در آن شئوني جاي وحي را ميگيرد كه پيش از آن وحي در آن كار ميكرد و الان ديگر اصلاً نيست كه وحي بخواهد در آنها كار بكند ؟ كدام يكي ؟ عرض كردم اگر بخواهد بگويد عقل مطلقاً جاي وحي را ميگيرد ، مسخره است كه چنين گوينده و نويسنده اي اين همه بخواهد در نوشته هايش سراغ وحي و آورده هاي وحي برود و اگر بخواهد خاتميت را بيان و توجيه كند و بگويد معني خاتميت را چطور بفهميد بدون شك فهم معني خاتميت هيچ گاه نميتواند بي ارتباط با تكامل عقلي بشر باشد حتي خود شما دوستان معمولاً‌اين طور ميگوييد البته من نميخواهم بگويم اين استدلال معمول شما صحيح است ؛ فقط ميخواهم اين استدلال متعارف را ذكر كنم استدلال متعارف مگر نه اين است كه ميگويد بشر قبلاً در مراحلي از تكامل فرهنگي و عقلاني بود كه بايد نظام هاي تشريعي و آورده هاي قبلي او را اداره ميكرد ولي به جايي رسيد كه آخرين نظام توانست بيايد و او را براي هميشه كفايت كند مگر شما همين را نميگوييد ؟ خوب ، معني اين سخن همين است كه تكامل عقلاني بشر به هر حال در خاتميت نقشي دارد مهم اين است كه اين عبارت ها را چه جور بايد فهميد

نشانه اي كه بر اين مسئله در مورد تعدد زوجات آورده شده كه بي شك وجدان عصر ما از چنين اهانت زشتي چنين است و چنان است اگر خود گوينده و نويسنده اين بحث را به مسئله خاتميت عطف كرده بود ، آن هم با اين پيوندي كه آورده اند آن گاه اشكال وارد بود ولي او عطف نكرده است اين مسئله اي ديگر است كه آيا همه قوانين و مقررات اسلامي جاوداني است يا نه ؟‌اين يك بحث است بحث نسخ است بحث نسخ چه ربطي به اين مسئله دارد ، بحث نسخ كه حالا مطرح نشده از قديم مطرح بوده رفقا برداريد كتاب هاي اصول قرن پنجم را بخوانيد يك كتاب اصول مفصل داريم كه يك وقت مي آورم ودر مدرسه براي شما مي خوانم مال قرن پنجم است اصول بسيار خوبي است از عامه هم هست در آنجا اين بحث مطرح شده است كه هل ينسخ الكتاب بالسنه آيا كتاب به سنت نسخ ميشود ؟ آيا حديث ميتواند نسخ كننده كتاب باشد ؟ اين يعني چه ؟ شما از اين مسئله چه مي فهميد ؟ آقايان بفرماييد كه از اين مسئله چه ميفهميد اگر ما گفتيم حديث ميتواند ناسخ كتاب باشد چه معنايي دارد ؟ مگر شما در بحث نسخ با همان تقريري كه استاد ارزنده آقاي خويي نيز در اين زمينه گفته اند هرچند اين تقرير قبلاً هم بوده غير از اين مي فهميد كه نسخ يعني اين كه حجت خدا آن چيزي كه حجت خداست هر چيزي كه حجت است هر كلامي حجت است كه اعلام كند كه عموم زماني يك حكم از بين رفته است ؟ مثل ساير عموم افرادي است يعني نسخ تخصيص زماني است شبيه تخصيص افرادي شبيه تخصيص ادواري مگر نه اين است كه كسي كه ميگويد نسخ كتاب به سنت جايز است ميگويد همانطور كه تخصيص عام كتاب به سنت صحيح است عموم افرادي تخصيص عموم ازماني نيز به سنت صحيح است ؟

آيا نسخ با جاودانه بودن اسلام منافات دارد ؟ اگر منافات دارد در آنجانيز بايد بگويد منافات دارد اين مبحث مربوط به نسخ است اين مسئله در حقيقت به بيان موضوع برميگردد نه بيان زمان

بنده معتقدم اصلاً كلمه تخصيص زماني هم كلمه خوبي نيست اين كه ميگويم بياني كه ايشان فرمودند به عنوان مستوفاتر بودنش ميگويم مستوفاتر از آن بحثي است كه خود ما به تفصيل در نسخ داريم و آن اين است كه اصلاً نسخ و تخصيص و همه اينها به بيان موضوع برميگردد و نسخ تخصيص ازماني نيست يعني چنان نيست كه بگويد زمان اين حكم تمام شد زيرا حلال محمد حلالي الي يوم القيامه و حرام محمد حرام الي يوم القيامه

اما ببينيم حلال محمد روي چه موضوعي بود عامل زمان گاهي جزء موضوع ميشود و گاهي جزء موضوع نمي شود البته نبايد گفت زمان بايد گفت خصوصيات و شرايط محيطي چون زمان كه نقشي ندارد

بنابراين نسخ در حقيقت برميگردد به بيان دقيق تر موضوع حكم و صفات و شرايطي كه در موضوع حكم دخالت داشته و معتبر بوده و صريحاً در لفظ نيامده است مگر كسي ميتواند منكر اين باشد ؟ اگر كسي بخواهد منكر اين باشد نسخ كتاب به كتاب را چه جور معنا ميكند ؟!

در اين كه اجمالاً ما چنين چيزي در ميان سنت با سنت داريم بحثي نيست نسخ السنه بالسنه بحثي هم كه تحت عنوان نسخ الكتاب بالسنه هست آن هم به اعتبار اين است كه اگر نسخ الكتاب بالسنه راه بيفتد آن گاه اعرضوها علي كتاب الله ميشود عرض حديث بر كتاب و اين كه حديث مخالف كتاب را چگونه ميشود شناخت اين هم مشكل بزرگش همين است كه اين مشكل در عام و خاص هم به مقدار زيادي هست من نميخواهم وارد اين بحث أصولي بشوم به هر حال ميخواهم به رفقا بگويم كه اين بحث خودمان است اين بحث بحث چندين قرنه است اين بحث بحث گسترده ريشه داري است اين جزو همان مباحثي است كه بايد زياد روي آن كار بشود تا بتوانيم مشكله قانون ثابت و شرايط متحول را با آن حل كنيم ولي نه اين حل سرپايي نه اين حل هاي دم دستي نه اين حل هاي سليقه اي بلكه حل تحقيقي حل مستند حلي كه بتواند اذهان علما و دانشمندان منصف جستجوگر را به خود جلب كند و دل ها را قانع كند حلي كه با حل هاي سطحي خيلي فاصله دارد و دست يابي به آن خيلي زحمت دارد ولي بايد اين كار را بكنيم

اما باز اين مسئله مسئله اي نيست كه با اصل نبوت يا با ختم نبوت و امثال آن مصادم باشد البته مولف در بيان مصداق و در تعبير خوب عمل نكرده است اين بحث ديگري است و البته مهم است و آن را حالا توضيح خواهيم داد

در مصداق اين كه آقاي دكتر شريعتي در مورد تعدد زوجات خواسته خيلي آسان و سرانگشتي كه وجدان زمان ما از آن راحت است و مربوط به شرايط قبيلگي است حاكي از خامي اوست من مكرر گفته ام دكتر شريعتي بيش از آن كه انديشمند باشد شاعر است روي قريحه حرف مي زند روي سليقه حرف ميزند و اين بزرگترين انحراف و خطاي اوست اين مسئله را به خود او هم گفته ام و از او خواستم كه ديگر اين كار را به تفصيل در يك ديدار دو نفري سه ساعته با او مطرح كردم ايشان قول داد و براساس حس ظني كه به من داشت گفت من قبول دارم تو و امثال تو نظارت كنيد دخالت كنيد نگذاريد حرف هايي كه به نظرتان نارواست اصلاً از من منتشر شود حتي آنجا قراري گذاشتيم كه ايشان از آن به بعد قبل از سخنراني و نشرش اين كار را بكند اما ديگر آن دوران پايان پذيرفت

به هر حال اين مسئله اي است كه من از همان موقع با آن مخالف بودم نه تنها نسبت به ايشان بلكه نسبت به خودم و نسبت به هر كس ديگر درباره اسلام با رأي سخن گفتن گناهي است بزرگ

والسنه اذاقيست محقق الدين بله اين بايد كنار برود اما اين غير ازاين است كه بگوييم اين با اصل مسئله نبوت تصادم دارد آن يك مسئله است و اين مسئله اي ديگر بنابراين من در جمع از اين مطلب چنين اصطكاكي را نفهميدم

در اين نوشته روي يك مسئله اي نيز تكيه شده كه ميخواهم آن را گوشزد كنم در اين نوشته روي اين مسئله تكيه شده كه

اساساً بايد توجه داشت كه اصيل ترين جهت نياز به وحي كه ركن برهان نبوت را تشكيل ميدهد اين است كه عقل با همه تكاملش كافي نيست كه راه دقيق سعادت دنيا و آخرت را نشان بدهد

بنده اصلاً‌در بحث نبوت اين دليل را نارسا و ضعيف اعلام كردم ما بحث نبوت را به اين شكل در قرآن سراغ نداريم گرچه در سنت احياناً هست اما بايد سنت را بررسي كرد و ديد استناد اين سخن به صاحب سنت تا چه اندازه صحيح است آن هم در مسائل اجتماعي من در مورد نبوت نظر ديگري دارم من با به ميان كشاندن اين استدلالهاي كلامي قابل خدشه موافق نيستم من در مورد نبوت اين را ميگويم كه خوب دقت كنيد ! خداوند به ما انسان ها قدرت تفكر وقدرت شناخت از راه حس و تجربه و انديشه داده است يعني تجزيه و تحليل يك مقدار هم معارف فطري داده حالا مطابق همان بحثي كه در بحث شناخت داريم

بشر بدون شك در يافتن راه راست و راه مطلوب زندگي بايد از اين شناخت استفاده بكند شكي در اين داريد ؟ بايد از شناخت روشني كه از راه تجربه و تحليل تجربه و انديشه به دست مي آورد استفاده بكند در اين شكي نيست همه ما چنين ميكنيم خود شما آقايان چرا به مدرسه حقاني آمديد ؟ وحي بود ؟ خير كلام مطلوبي راهنماي شما بود بدون شك شما فكر خودتان را به كار انداختيد پرس و جوها كرديد بعد هم تجربه ها كرديد و آنجا بوده ايد و هستيد

بنده نميگويم كه وحي اصلاً لازم است باشد يا نباشد اصلاً اين بحث را زائد مي دانم اين بحث را كه آيا وحي لازم است باشد يا نباشد يك بحث كلامي زائد ميدانم من ميگويم حالا اين بشر اگر معرفتي متكي به وحي الهي به دستش آمد آيا پيروي از آن را برخود فرض و لازم مي داند يا نه ؟ من همين را ميگويم و اين كافي است آيا باز هم به اثبات مسئله ديگري احتياج داريم ؟ يعني وقتي وحي به دست من آمد ديگر ضرورت پيروي از آن و دنبال كردن آن ضرورت قطعي است براي اين كه ارزش روشنگري وحي ازنظر قاطعيت از ارزش نهصد و نود و نه در هزار شناخت هاي ديگري كه ما به دست مي آوريم بالاتر است اگر آنها چراغي به قوه صد ولت است اينها نورافكن قوي اصلاً خورشيد است آيا آدم با شعوري پيدا ميشود كه براي روشن كردن راهش از چراغ قوه دستي يا صد شمع استفاده كند اما از خورشيد استفاده نكند ؟

پس مسئله در وحي اثبات لزوم وحي نيست چون كاري از آن ساخته نيست حالا ما لزوم وحي را اثبات كرديم خوب آخر چه ؟ اگر ما اثبات كرديم كه وحي در زندگي بشر لازم است آيا از نبوت عامه بودن نبوت خاصه كاري ساخته است ؟ حالا ضرورت نبوت عامه را اثبات كرديم ولي در نبوت خاصه لنگ مانديم آيا از آن كاري ساخته است ؟ خوب مي پرسيم چه كسي نبي است ؟ نمي دانم ! و معنايش اين است كه بدون نبوت خاصه از نبوت عامه كاري ساخته نيست هرگز !

و اگر نبوت خاصه اثبات شد ، يعني فهميدم كه رسول الله صلوات الله و سلامه عليه نبي خداست ديگر چه نيازي به نبوت عامه داريم ؟ وقتي فهميدم كه او نبي است ضرورت پيروي از او براي من روشن است

بنابراين بنده اصلاً در بحث نبوت اين برهان را مطرح نمي بينم تا بگوييم كه با اين بحث ها به اين برهان آسيب مي رسد ما العصفور فدمه ؟ ! اين برهان كلامي اصلاً چه هست كه آسيب ديدنش چه باشد ؟ البته چنانكه گفتم احياناً‌در بعضي از روايات به اين برهان هاي كلامي نيز اشاره شد ولي بايد روي آن روايات كار بشود اين بحث هاي اعتقادي شوخي بر نمي دارد چرا الان به شما رفقا ميگوييم كه كارهاي نشده زياد داريم ؟ براي اين كه بايد روي تمام اينها كار بشود و خيلي هم بايد كار بشود الان شما ديگر با علم الحديث آشنا شده ايد و به جاهاي شيرينش رسيده ايد مي بينيد حديث چه غوغايي است ؟ ببينيد چه كتاب هايي از سنديت مي افتد ! رفتار با حديث شوخي بر نمي دارد اما در قرآن آيا شما در قرآن آيه اي و دليل بر اين كه استناد بحث نبوت به اين شكل مطرح شود پيدا ميكنيد ؟ مي ماند لئلا يكون للناس علي الله حجه بعدالرسول كه بحث ديگري است و ربطي به اين بحث ندارد

بنابراين ملاحظه ميكنيد اين كه ما اصولاً پاي اين مطلب و خدشه پذيري اش را در اينجا به ميان كشيم ، چندان روا نيست البته ، اگر قرار بشود و اگر قرار باشد كه از سخن نويسنده مطلب بي نيازي از وحي مطرح شود نه بي نيازي از وحي جديد بلكه بي نيازي از وحي بي نيازي از وحي يك مسئله است بي نيازي از وحي جديد كه تكيه نويسنده روي آن است و به خاتميت مربوط است بحث ديگري است البته جاي اين صحبت ها بود

حالا من يك نتيجه گيري اينجا بكنم اين هم كه باز ايشان نوشته اند كه بشر امروز نتوانسته به صلح و سازش برسد اين را كه خود نويسنده هم در همان كتاب ميگويد ! ميگويد شناخت يك مسئله است و كاربرد شناخت مسئله ديگري است و ميگويد انبيا در نقش شناخت فعلاً مطرح اند نه در نقش كاربرد شناخت مگر ما مسلمان ها كه از وحي قرآني برخوردار هستيم چه پخي در اين دنيا خورده ايم كه حالا بگوييم ديگران چه غلطي كرده اند ؟ ما چه كرده ايم آقا ؟ جنگهاي ما از بين رفته ؟ ما الان داريم توي سر هم مي زنيم و اين جنگها را راه مي اندازيم يهودي آنجا نشسته همه ما را مي بلعد آن وقت بگوييم ما با قرآن هدايت يافتيم ؟ اگر منظور از هدايت اين است كه به صلح و صفا رسيده ايم اگر هم منظور شناخت است ، پس وقت شناخت است هيچ وقت بودن فساد نمي تواند دليل بر نفي شناخت باشد پس نبايد اين استدلال در آنجا به صورت طنز آمده باشد

بنابراين من اين نقد را با جميع جوانبش بر اين بخش از نوشته ها وارد نيافتم نتيجه گيري كنيم نتيجه گيري اين كه من مكرر به جانب آقاي مصباح هم گفته ام گفته ام برادر عزيز چرا اين بحث هايي كه احتياج به رسيدگي بيشتر دارد بايد اين طور مطرح شود ؟ شما اگر محبت و عنايت كنيد بگوييد مبادا كسي از اين نوشته اين معني غلط را بفهمد خيلي راحت از شما قبول ميكنند جنجالي هم به وجود نمي آيد هدايت هم كرده ايد كارتان را هم انجام داده ايد بگوييد آقا در اين نوشته اين عبارت هست ممكن است يا نه ، اصلاً واقع است نه ممكن است عده اي از اين نوشته اين برداشت غلط را كرده اند كه بشر امروز به آورده هاي وحي نيازي ندارد و اين برداشت غلط است خوب اينطور بگوييد مگر اشكالي پيدا ميكند ؟ آيا چنين تعبيري نميتواند مردم را هدايت كند ؟ نميتواند مردم را از اشتباه دربياورد ؟ آيا اين گونه مسئله را بيان كردن ، كمتر تعصبات را تحريك نميكند ؟

بحث من در اينجا بحث آقاي مصباح نيست بحث من در اينجا با شما طلاب مدرسه است به ايشان هم در اين ديدار ده پانزده روز قبل عرض كردم گفتم آقا بحث بحث روش تربيتي مدرسه است چون ما با ايشان دوستي هستيم كه با هم صريح حرف مي زنيم همين حالا هم همين طور است همين حالا هم كه دارم حرف مي زنم حرفي است كه دوست با دوست مي زند

ميگويم شما طلاب مدرسه نميتوانيد با اين اسلوب بار بياييد وگرنه لااقل بنده نميتوانم در چنين مدرسه اي ذره اي در كارها سهيم باشم مدرسه اي كه بخواهد يك مشت انسان لجوج پرخاشگر بي جا ، متعصب تربيت كند كه نتوانند با همه دو كلمه حرف بزنند چه ارزشي دارد ؟ در اين صورت چه خدمتي به اسلام و به حق كرده اند ؟ به چه انگيزه اي ؟

مكرر به شما دوستان عرض شده ، جناب آقاي قدوسي ده بار يا بيش از ده بار به شما گفته اند ما از آنها نيستيم كه ذره اي از دنياي مان در گرو مدرسه حقاني باشد تا به خاطر دنيا بياييم سراغ كار بنده به خاطر مدرسه مريض ميشوم اين چه دنيايي است ؟!‌جناب آقاي قدوسي نيز همينطور جناب آقاي جنتي هم همينطور ، جناب آقاي مصباح هم همين طور ما كه به منظور دنيا آنجا نيستيم خود آقاي مصباح چقدر زحمت براي شما كشيدند و چقدر زحمت براي تدريس شما و براي كارهاي شما كشيدند ؟

همين پارسال پيرارسال بود كه مدتي ناراحت بودند پس مسئله دنيا نيست مسئله مسئله اين است كه ما احساس خدمت بكنيم من مي گويم شرط اول خدمت در مدرسه اين است كه انسان منصف اسلام انصاف آور ، تشيع انصاف آور در مدرسه پا بگيرد برخوردها بايد منصفانه ، منطقي ، آرام ، متين ، روشنگر ، امكان فكر گسترده دادن باشد تحجر ، تعصب ، جمود ، مطالب را زود در چارچوب هاي محدود آوردن و تاختن هرگز نميتواند آهنگ تربيت مدرسه باشد اگر هست بنده از اين مدرسه نيستم اگر چنين چيزي در مدرسه هست رفقاي ما اعلام بفرمايند كه مدرسه حقاني رسالتش اين است مطمئن باشيد آخرين ديدارمان با شما دوستان به عنوان مدرسه خواهد بود مگر در ديدارهاي ديگر ما مي خواهيم انسان جستجوگر باربياوريم ؛ كه در پي شناخت حق است شما آقايان چگونه معارف فعلي خودتان را براي شناخت حق در تمام جزئياتش آن قدر بالغ ميدانيد كه اين قدر به هم پرخاش ميكنيد ؟! شنيده ام شما رفقا به هم پرخاش ميكنيد اصلاً ولنگاري ميكنيد كي ولنگاري راه به راه آوردن انسان ها به حق است كه شما از حربه ولنگاري استفاده ميكنيد ؟

ملاحظه ميكنيد من نميگويم اين مطلب را چون خودم گفته ام درست است چنين چيزي نميگويم ولي اين مطلب در اين حدودي هم كه من گفتم قابل طرح است چرا بايد مسئله اي كه لااقل ميان من و جناب آقاي مصباح به صورت دو برداشت قابل طرح است به اين شكل درآيد ؟ سخن من اين است همين طور متقابلاً من نيز نبايد اين كار را بكنم نميگويم كه فقط آقاي مصباح نبايد اين كار را بكنند ، من هم نبايد اين كار را بكنم جناب آقاي قدوسي هم نبايد چنين بكنند كس ديگري هم نبايد چنين بكنند مدرسه جاي برخورد سالم آراء و افكار است و از هر آهنگ و شيوه اي كه بخواهد به سلامت برخورد آراء و افكار است و از هر آهنگ و شيوه اي كه بخواهد به سلامت برخورد آراء و افكار لطمه بزند به شدت جلوگيري ميشود خوب دقت كنيد اين اشعار ماست مدرسه جاي برخورد سالم آراء و افكار است

مگر همين شما دوستان نبوديد كه من در اولين يا دومين ديدار به شما انتقاد كردم و گفتم چرا در برابر انتقاد منطقي جناب آقاي مصباح از كارهاي دكتر شريعتي حساسيت بي جا نشان ميدهيد ؟ مگر يادتان رفته ؟ اگر اشتباه نكنم در منزل آقاي راوندي بود اين مسئله طرفيني است ميدانيد اين شعار امروز من نيست كه فكر كنيد من حالا آن را ميگويم اين شعار تمام دوران عمر من است عمر من با اين شعار سپري شده است از وقتي كه فهميدم اين شيوه هاي جنجالي جدالي طلبگي به جاي اين كه هادي باشد مفصل است به توفيق الهي رها كردم چون بنده از بحاث ترين و فرياد كش ترين طلاب قم بودم در مدرسه فيضيه در بحث كفايه وقتي با آقاي آقاموسي شبيري با رفقا جلوي كتابخانه مي نشستيم و بحث مي كرديم ، فرياد بنده در تمام مدرسه مي پيچيد حماقت ! حماقت ! كه چي ؟ ما ميخواهيم حرف همديگر را بفهميم پس چرا داد سر هم بزنيم ؟ توفيق الهي در يك مرحله شامل حال من شد كه بتوانم اين شيوه را رها كنم ما بايد آرام حرفمان را بزنيم به حرف همديگر گوش بدهيم نه اين كه هنوز حرف من تمام نشده بگوييم حرفت را فهميديم جوابت را گوش كن ! يا اگر كسي حرف زد او را ملامت كنيم كه چرا حرف مي زني تو هم جزو آدم ها بودي كه حرف مي زني ؟! هر كسي حق دارد حرف بزند هر انساني آقايان ! بنا را بر اين بگذاريم كه به سخن يكديگر به انديشه يكديگر به عقيده يكديگر احترام بگذاريم

من متقابلاً به هر دو گروهمان به صورت دو كلاس و به هر دو گروهمان به صورت صاحبان دو نظر انتقاد دارم نميگويم همه شما را مقصر ميدانم منظورم هر دو گروه است تك تك افراد را نميگويم ممكن است در ميان افراد اين دو گروه كساني باشند كه واقعاً شيوه و كارشان بحثشان و گفتگوشان سالم و اسلامي باشد من به صورت گروه ميگويم چون مطالبي كه شنيده ام و برخوردهايي را كه ديده ام نشان دهنده اين بوده كه آنچه هست خيلي از آن سطحي كه ما فكر ميكرديم شما به آن رسيده ايد يا به آن نزديك ميشويد خيلي پايين تر است آنچه من در اين مورد ميگويم اين است كه نه من روي اين موضوعي كه الان گفتم اين قدر تكيه دارم كه مدعي شوم اين مطلب و اين عبارت و اين نويسنده جز اين نمي خواهد بگويد و نه جناب آقاي مصباح را به استناد آنچه اينجا بيان فرموده اند چنين مي دانم كه بر اين امر تكيه داشته باشند چون فرض اين است كه ايشان فرمودند كه شما به استناد اين ميتوانيد بفهميد نويسنده منحرف است اگر دليل ديگري وجود داشت همراهش اضافه ميكردند ما نه تنها خودمان راه نخواهيم يافت بلكه به خودي خود راهبر ديگران هم نخواهيم بود ره نيافته كي رهبر و راهبر بود ؟ من دوست دارم شما رفقا از يكديگر انتقاد كنيد اما انتقاد سازنده انتقاد نزديك كننده نه دور كننده دوست دارم المومن مرات المومن باشيد من واقعاً‌امروز از آقاي ترابي لذت بردم آيا من كدر بودم ؟ پرخاش كردم ، آقاي ترابي عزيز تو هم بايد مرآت من باشي اگر من مومن باشم اما نقد سازنده نقد تعيين كننده نقد جماعت آفرين نه نقد جماعت پراكنده ، كجاييم ؟ در كجاييم ؟ چه ميخواهيم بكنيم؟

چنين پيداست كه امروز من به اين كه مسئله ديگري را طرح كنم نمي رسم و اما گفتم كه برداشت خودم را درباره مرحوم دكتر شريعتي بيان كنم به دكتر شريعتي به سه ديد ممكن است نگاه شود

1-محقق جامع الشرايط و واجد حد نصاب همه شرايط لازم براي يك اسلام شناس محقق و صاحب نظر مجتهد كه صلاحيت هاي علمي موثر را آنچنان كه در حوزه ها معمول است به دست آورده و علاوه بر آن صلاحيت ها صلاحيت هاي لازم ديگر را نيز كه محققان حوزه هاي فعلي معمولاً در حد نصاب از آن برخوردار نيستند كسب كرده و بر آنها افزوده و در نتيجه به نوآوري هاي محققانه اي توفيق يافته كه از اسلام شناختي نو و زنده و پاسخ گو به نيازهاي عصر در عين حال تحقيق و مستند به دست آورد

اين يك نوع ديدن مرحوم دكتر شريعتي است بنده چنين ديدي را به نسبت به ايشان ندارم و نه تنها ندارم بلكه با آشنايي قابل ملاحظه اي كه با خودش و كارهايش دارم اين ديد را بسيار مبالغه آميز و نابجا ميدانم و رد ميكنم

2-نويسنده اي است مغرض و فاسد فاسد العقيده و فاسد العمل و مفسد كه مي خواسته اسلام و تشيع را لجن مال كند من چنين ديدي را نسبت به مرحوم دكتر شريعتي ندارم با آشنايي هايي كه از احوال او دارم چه در معاشرت ها و چه ديدارها و چه از كساني كه خيلي زياد از جواني تا حالا با او معاشر نزديك بودند و از نظر گزارش هايي كه مي دهند مورد اعتماد من هستند و چه از نظر بررسي آن مقدار از كتاب ها و نوشته هايش كه خوانده ام و آن مقدار گفتگوهاي حضوري كه با او داشتم او را چنين نيافتم و نمي يابم

3-الفكاوشگر و جستجوگري بي آرام كه اسلام را در حد كتاب هايي كه در دهه هاي اخير درباره زمينه هاي گوناگون اسلام و شيعي نوشته شده و سخنراني هايي كه در اين زمينه ايراد شده مي شناخته است ببا سئوالات و نيازهاي نسل جوان بخصوص جوان تحصيلكرده زمان خود آشنايي فراوان داشته است جپاسخ بسياري از اين سئوالها و نيازها را در آنچه در كتاب ها و سخنراني ها خوانده و شنيده نيافته است دبه علوم اجتماعي معاصر براي يافتن پاسخ به اين سئوال ها و نيازها رو آورده ه‍پاسخ اين سئوال ها و نيازها را در آنها هم نيافته و با پيوند ريشه داري كه در دل و احساسش با اسلام و چهره برجسته اسلامي ، بخصوص پيامبران و ائمه سلام الله عليهم اجمعين و قهرماناني كه شيعه نخستين را تشكيل مي دادند داشته بار ديگر به بازشناسي اسلام پرداخته است زآنچه را يافته نوشته گفته و عرضه كرده تابا خود به گور نبرد بي آن كه راه نقد حتي نقد اساسي آنها را بسته و كار بازشناسي اسلام را تمام شده بداند

بنده دكتر شريعتي را در اين چهره مي بينم و اضافه ميكنم كه در اين بازشناسي خامي هاي فراوان دارد و كار تحقيقي مستندش از كار قريحه اي و ذوقي اش بسيار كمتر است من مي دانم كه او در اين برداشت هاي سليقه اي و ذوقي كه مي تواند با خطاها و اشتباهات و انحرافات همراه باشد ضررها هم زده و يا مي زند اما در كنار اين ضررزدنها سودها و جاذبه هايي براي عده زيادي ازافراد دختر و پسر جوان به سوي اسلام و تشيع داشته و دارد آيا از اين ضرر و سود كدام بيشتر است ؟ نمي دانم اين مسئله به آمارگيري احتياج دارد در دايره آگاهي من كساني كه به وسيله كتابها و سخنرانيهاي شريعتي با اسلام آشناتر شده اند و به اسلام رو آورده اند فراوانند اما كساني كه منحرف شده باشند و انحرافشان مستند به اين نوشته ها باشد در دايره شناسايي من چندان نيست ولي اين شناسايي من است ممكن است شناسايي آقاي مصباح عكس اين باشد ممكن است شناسايي دوستان ديگر عكس اين باشد اين يك جمع بندي وسيع تر است و نمي تواند در دايره شناسايي يك فرد مطرح شود

خوب موضع من در برابر دكتر شريعتي و كارهاي او موضع بهره برداري صحيح است نه لگدكوب كردن نه لجن مال كردن و نه ستايش كردن و بالابردن بلكه حسن استفاده از سرمايه اي در خدمت هدفي با روشنگري بدون كمترين محافظه كاري براي تمام نقطه هاي ضعف او كه من در اين زمينه تاكنون محافظه كاري نكرده ام و آن را روا نمي دارم هر نقطه ضعفي در هرنوشته اي از دكتر مطرح شده و دوستان نشان داده اند در جايي كه سخن خوبي بوده گفته ام خوب است و در جايي كه حرف بدي بوده گفته ام خطا است غلط است خام است و مكرر گفته ام و به خود ايشان هم گفتم كه دكتر اصولاً روشت خطاست روشت نقص دارد روشت را كامل كن ولي موضعم اين موضع است كه بايد از مجموعه كار او بهره برداري كرد چون انصافاً در نوشته هاي دكتر تنبهات جالب ، زيبا ، خوب و موثر فراوان است در كنا خطاهاي بسيار و هيچ ضرورت و دليلي در يك موضع گيري حاد به جاي يك موضع گيري نقاد نمي بينم

من با صراحت به جناب آقاي مصباح اعلام كردم جناب آقاي مصباح ! اجمالاً به شما بگويم من در برابر دكتر شريعتي نقد سالم خواهم داشت چنانكه داشته ام و بعد از اين هم خواهم داشت نيز نقد سازنده براي ديگران و اگر خود او مي بود تا حدودي كه به او دسترسي داشتم نقد سازنده براي خود او

اين سازنده كه ميگويم مبادا رفقا از آن تفرعن علمي و محقق منشانه را استنباط كنيد كه من از آن بيزارم هرگز! اين كلمه را هرگز به صورت برتري جويي نمي گويم يك مسلماني هستم در حدودي مطالعاتي دارم در كار يك فرد ديگر نقص ها مي بينم نقادي سازنده ميكنم نه اين كه بنده رهبر اوهستم و او بايد پيرو بنده باشد هرگز! من هرگز با هيچ كس با احدي چنين رابطه اي را در طول عمرم نخواستم داشته باشم ازاين رو منظور من نقد سازنده براي ديگران و استفاده كننده از آنچه او آورده و ميتواند مورد بهره برداري قرار گيرد است و اگر خودتان را به اندازه كافي صاحب نظر در مسائل مطرح شده در كتاب هاي دكتر شريعتي نمي دانيد به آقايان هشدار ميدهم نه فقط كتاب هاي او بلكه همه كتاب ها ، كتاب هاي بسياري از نويسندگان ديگر هم همين طور است كه بايد در نقل مطالب آنها براي ديگران خوددار باشيد شما حق نداريد همه مطالب دكتر شريعتي را براي همه مردم نقل كنيد و خوراك فكري جوان هاي ما قرار بدهيد چنين حقي نداريد چون خطا خيلي زياد است شما حق نداريد

شما چنان كه گفتم نه فقط در مورد كتاب هاي اول ، بلكه در همه موارد فقط حق داريد حامل محكمات دين براي مردم باشيد مبادا چيزهايي كه ذره اي بوي متشابهات مي دهد از هر كسي كه باشد براي مردم نقل كنيد !

مطلبي را كه مي دانيد جاي درنگ است بپرسيد و اگر براي بنده و دوستان عزيز ديگري كه در قم در دسترس شما هستند صلاحيتي قائليد كه ميشود با آنها مشورت كرد با كمال ميل آماده ام مشورت كنيد بپرسيد كه مثلاً فلان مطلب در فلان كتاب هست نظرت چيست ؟ بنده هم قول نمي دهم كه درباره همه مسائل كتاب ها حضور ذهن داشته باشم و نظر خاصي بدهم ممكن است در پاسخ شما بگويم بنده هم مثل شما نمي دانم و بايد بيشتر مطالعه كنم اميدوارم اين نمي دانم را از من مكرر شنيده باشيد اين هم موضع كلي من درباره مرحوم دكتر شريعتي و كارهاي او و آثار او

اما درباره صفات شخصي افراد و اين كه چه كار ميكرده چه كار نمي كرده مبالات ديني اش چه بوده چه نبوده اين حرف ها را كنار بگذاريد !

من قبول دارم كه سخنان ديني مشمول قاعده انظر الي ما قال ، و لا تنظر الي من قال نيست خوددكتر هم ظاهراً اين را قبول دارد – اما مسائل خصوصي را كه اطلاع از آنها به راستي دشوار است در داوري هاي فكري پيش كشيدن كار غلطي است البته يك وقتي انسان واقعاً مي خواهد بفهمد اين آقايي كه ما قال او چنين است از نظر من قال چگونه آدمي است او بايد به دنبال شناخت برود اما نبايد به شايعات به گفته ها به اين حرف ها ترتيب اثر بدهد زيرا خطرناك است اين همان است كه اسلام آن را نهي كرده اين همان است كه قرآن و سنت نهي كرده اند

بنابراين درباره دكتر از نظر رفتار خصوصي هيچ نظري ندارم نه مثبت نه منفي هيچ كدام آنچه عرض كردم درباره مجموعه آثار و افكار و انديشه اوست دكتر نه تنها در زمينه هاي مربوط به اسلام خامي ها داشت بلكه در زمينه هاي مربوط به اقتصاد جهاني هم خيلي راحت خيال مي كرد كه فلان مسئله اقتصادي ديگرتمام شده است حتي در آخرين گفتگويي كه در حدود ده ، يازده ماه پيش داشتيم همين را مي گفت

دونقدديگر هم بر دكتر بود كه نقد بر همان شاعريت و روح حساس اوست يكي پرخاشگري هاي نابجا و يا بيش از حد به چهره ها در گفته ها ونوشته هايش و ديگري ستايشگري مفرط انسان در بعضي از نوشته هاي او مي بيند اباذري كه او توصيف ميكند انگار يك قدم از محمدص بالاتر است اين هماني است كه اول عرض كردم كه دكتر به نظر من بيش از آن كه انديشمند باشد شاعر بود شاعري بود كه احساس ظريف و لطيف و وسيع و متلاطم با قريحه اي سرشار و ذكاوتي فراوان داشت در همان شبي كه گفتم ايشان وقتي خواست بگويد ما همه خصلت هاي اين جهان را در يكي داريم آنچه خوبان همه دارند رفت سراغ علي عليه السلام در حالي كه يك مسلمان بايد به سراغ پيغمبر برود پيغمبري كه علي آنقدر در برابرش تواضع ميكرد گفت بله ، همه اين كمالاتي را كه ديگران در فلان كس و فلان كس دارند ما در علي داريم اسلامي كه قهرمانش بخواهد فقط علي باشد خيلي ناقص است رهبر اول اسلام پيغمبر اكرم است نمونه عالي واسوه حسنه اش اوست صلوات الله و سلامه عليه علي را هم ما با معيارهاي پيغمبر مي شناسيم ابوذر را با معيارهاي هر دو ارزشيابي ميكنيم سلمان را همچنين عمار را همچنين بنابراين اين دو نقيصه دردكتر بود پرخاشگري هاي بسيار نابجا يا اگر هم به جا بود بيش از حد بود و ستايشگري هاي نابجا ، يا اگر هم بجا بود بيش از حد بود

يادم مي آيد در يك ديدار ديگري كه بعد از آمدن از زندان بود همين را به او گفتم گفتم دكتر چرا در كتاب كوير نوشته اي معبودهاي من ؟ معبودهاي من يعني چه ؟ البته خودش يك بحث و نظر ديگري داشت و مي گفت من با يك ديد ديگري اين را نوشتم گفتم آقا اين ديد ديگر كه در اين عبارات منعكس نميشود

اين مجموعه توضيحاتي بود كه من درباره دكتر و كار و آثار اوداشتم و هيچ گاه نبايد به مسائل شخصي او ذره اي ارتباط داشته باشد

والحمدالله و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين

منبع : تبیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *