دسته‌ها
اسلام شناسی

شریعتی و مسئله خاتمیت , جلسه دوم ۴

بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آقاي مصباح در جلسه اخير درس نهايه خودشان مطلبي را با طلابي كه در آن درس شركت داشته اند مطرح كرده اند و به آنهاتكليف كرده اند كه تكليف الهي شان ايجاب ميكند درباره اين مطلب تحقيق كنند و بعد از تحقيق ببينند چه وظيفه ديني بر سر راهشان هست و در انجام آن وظيفه مسامحه نكنند

برخي از دوستاني كه درآن جلسه يا خارج از آن جلسه بوده اند و با اين بحث ارتباط داشته اند يك راه تحقيق را اين دانسته اند كه همين مطلب را با افراد و صاحب نظران ديگر نيز در ميان بگذارند و نظر آنها را بخواهند بر همين اساس بود كه با من هم تماس گرفتند

از اين گذشته طبيعي است كه تكليفي را كه ايشان در آن درس و بحثشان با طلاب مطرح كرده بودند چيزي نبود كه منحصراً متوجه طلاب آن درس باشد ؛ بلكه ميتوانست متوجه هر انسان متعهد مسئولي باشد

بنابراين به دوستان قول دادم كه در اولين فرصت ممكن با آنها پيرامون اين مطلب تبادل نظر كنيم و اولين فرصت ممكن همين ديدار مقرر و مسعودي بود كه در اين ايام با رفقا در اينجا داشته ايم

مطلب اساسي جناب آقاي مصباح در اين گفتگو اين است كه در اين ايام خطري بزرگ اسلام و اصالت نهضت هاي اسلامي را تهديد ميكند واين خطر عبارت است از تحريف تعاليم اسلام در شكل نوآوري و نوپردازي به منظور قابل قبول كردن اسلام براي كساني كه دستخوش افكار مادي شده اند يا به منظورهاي غرض آلوده ديگر

راجع به اين مطلب اصلي بايد بگويم كه اصل اين خطر و مهم بودن وبزرگ بودن اين خطر مورد تأييد كامل من هم هست با اين تذكر كه اين خطر مربوط به امسال و پارسال و چهار پنج سال و هفت هشت سال اخير نيست اين خطر لااقل در سالهاي زندگي من سابقه اي خيلي طولاني داشته است يعني در عصر ما در اين ايامي كه ما پشت سرگذاشتيم سابقه طولاني داشته است شاهد آن كه خود من در سخنراني اي كه پانزده سال قبل در جشن مبعث انجمن هاي اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران در اميرآباد ايراد كردم به طرح همين خطر پرداختم و در آنجا مخصوصاً با صراحت روي دو نوع تحريف و خطر بزرگ تكيه كردم يكي خطر ارتجاعيون و ديگري خطر نوپردازان با همين تصريح اين سخنراني در همانسال در سالنامه مكتب تشيع تحت عنوان مبارزه با تحريف يكي از هدف هاي بعثت چاپ شد كه دوستان مي توانند سالنامه آن سال را پيدا كنند الان دقيقاً يادم نيست كه چه سالي بود اگر در جايي مثل كتابخانه ها دوره هاي سالنامه مكتب تشيع وجود داشته باشد دوستان مي توانند آن را پيدا كنند و بخوانند

بنابراين اصل خطر از ديرباز موردتوجه ما بوده و روي آن تكيه داشته ايم ولي جناب آقاي مصباح در بحث خودشان علاوه بر اصل مطلب اين خطر را اصولاً به اين شكل مطرح كرده اند كه خطر مربوط است به نوشته هاي مرحوم آقاي دكتر علي شريعتي و بعد روي سه مطلب اساسي انگشت گذاشته اند و يادآوري كرده اند كه آنچه دكتر شريعتي درباره اين سه مطلب نوشته مصداق همين تحريف خطرناك است ايشان در هر يك از اين سه مورد به عبارت هاي معيني استناد كرده اند و از طلاب و ديگران خواسته اند كه روي اين عبارت ها دقت بكنند و ببينند آيا آنها هم از اين عبارت ها اين تحريف را مي يابند يا نه اگر آنهاهم مي يابند كه در اين عبارت ها حقايق اسلامي تحريف شده طبعاً بايد وظيفه اي را كه در برابر تحريف دارند انجام دهند و اگر چنين نباشد و برداشت ديگري داشته باشند اين برداشت ديگرشان را با اين استاد مطرح كنند تا ايشان روشن شوند كه آيا دوستان اين عبارات را در نوشته اي كه به خط جناب آقاي مصباح بود آوردند و به من دادند توضيحاتي هم در اين نوشته كه در شش صفحه بود وجود داشت علاوه بر اين نوار آقاي مصباح را نيز آوردند و من آن را گوش كردم قرار شد كه در ديدار امروزمان در زمينه اين مطالب بخصوص با هم تبادل نظر كنيم

مطلب اول درباره وحي و عقل است من دو صفحه اي را از نوشته هاي ايشان كه مربوط به اين مطلب است عيناً‌مي خوانم

اسلام شناسي ، چاپ مشهد ، صفحه 69

خاتميت مي خواهد بگويد انسان تاكنون احتياج داشته اند براي زندگي خودشان از ماوراء تعقل و تربيت بشريشان هدايت شوند حالا در اين زمان در قرن هفتم ميلادي بعد از آمدن تمدن يونان تمدن روم و تمدن اسلام ، قرآن ، انجيل و تورات تربيت مذهبي انسان تا حدي كه لازم بود انجام پذيرفته است و از اين پس انسان بر اساس اين طرز تربيتش قادر است كه بدون وحي و بدون نبوت جديدي خود روي پاي خودش به زندگي ادامه دهد و آن را كامل كند بنابراين ديگر نبوت ختم است خودتان راه بيفتيد

صفحه 70 سطر 6

پيغمبر اسلام ميگويد كه از حالا به بعد تربيت شده اي و شعورت تا حدي كه بتواند صلح و سازش و سعادت و تكامل و آسايش برقرار كند رسيده است تو ميتواني و مي فهمي يعني انديشه ات به مرحله اي از تكامل رسيده كه احتياج ندارد باز هم وحي دست تو را بگيرد و پا به پا ببرد از اين پس عقل جاي وحي را مي گيرد البته عقلي كه با وحي در طول قرون پيش تربيت يافته و بالغ شده است

نقد و بررسي از اين دو فقره به خوبي روشن است كه نويسنده بشر را به صورت طفلي تصور كرده كه ميخواهد راه بيفتد ولي قدرت راه رفتن روي پاي خودش را ندارد تمدن يونان و روم و اسلام هر يك به نوبه خود لله وار دست او را گرفته و پا به پا برده اند تا قرن هفتم ميلادي كه بالغ و از اين لله ها بي نياز شد و قدرت يافت كه روي پاي خودش راه برود از اين پس به او گفته شد تو مي تواني و مي فهمي و ديگر احتياج به وحي نداري از اين پس عقل جاي وحي را ميگيرد

اساساً بايد توجه داشت كه اصيل ترين جهت نياز به وحي كه ركن برهان نبوت را تشكيل ميدهد اين است كه عقل با همه تكاملش كافي نيست كه راه دقيق دنيا و آخرت را نشان بدهد

اگر تمدن روم و يونان و ساير تمدن ها و فرهنگ ها و ايدئولوژي هاي بشري مي توانست اين نياز را برطرف كند دليل بر لزوم نبوت وجود نمي داشت اكنون در قرن بيستم و نه در قرن هفتم هنوز هم بشر قادر نيست با عقل تكاملي يافته و تربيت شده اش طرح و برنامه اي براي زندگي خود ترسيم و تعيين نمايد كه سعادت ابدي او را تضمين نمايد و سر خاتميت اسلام بقاي اين آيين جاويداني در ميان بشر است كه به كمك آن مي تواند راه صحيح سعادت ابدي را تشخيص دهد نه كامل شدن عقل و رسيدن انديشه به حدي كه بتواند صلح و سازش برقرار كند و اگر اين است كه ديديم بشر بعد از قرن هفتم ميلادي چقدر بهتر از قرن هاي قبل از آن صلح و سازش برقرار كرد !

نويسنده تصوركرده كه دستگاه نبوت دستگاهي است كه بشر در بعضي از دوره هاي تكاملي اش در كنار تمدن هاي يونان و روم به آن نياز داشته و اكنون ديگر دورانش سپري شده و جاي خود را به عقل داده است و نتيجه طبيعي چنين طرز فكري اين است كه بشر از اين پس كه دوران جديدتكامل خود دوران بي نيازي ازوحي را مي گذراند ميتواند با عقل خود براي زندگي اش برنامه ريزي كند و حتي قوانين اسلام را لغو و نسخ نمايد البته به اين نتيجه تصريح نكرده ولي حتي در همين كتاب اسلام شناسي شواهدي بر توجه به آن و پذيرفتنش وجود دارد

از جمله در صفحه 508 درباره تعداد زوجات مينويسد

بي شك وجدان عصر ما از چنين اهانت زشتي نسبت به زن جريحه دار ميگردد اما در گذشته و بخصوص در جامعه هاي ابتدايي اين اصل به بسياري از زنان محروم و بي سرپرست كه خود و احياناً فرزندان يتيمشان براي هميشه از زندگي گرم و امن و سالم خانوادگي محروم مي شده اند امكان آن را مي داده است كه آينده خويش را كه فقر و پريشاني و فساد تهديدش ميكرد در پناه مردمي كه در آن روزگار تنها پناهگاه زن و كودك بوده است نجات دهد

و در صفحه 530 مي نويسد

و تعدد زوجات را در گذشته و آن هم در يك جامعه قبايلي و بدوي يا پدرسالاري كه هنوز تا مرحله بورژوازي و مدنيت پيچيده اجتماع شهري و خانواده تك همسري فاصله بسيار دارد اگر با ديد حال و آن هم به گونه اي كه گويا در جامعه متمدن اروپاي امروز مي گذرد بررسي كنيم بي شك آن را مطرود خواهيم دانست او شايسته محكوميت و سرزنش اما چنين روشي به همان اندازه كه به كار تبليغات و هياهو و هوچيگري مي آيد براي علم و تحقيق زيان آور است و چشم محقق را از ديدن دقيق واقعيت نابينا مي سازد

اين بحثي است كه ايشان درباره وحي و عقل آورده اند و نظر و استنباطشان صريحاً اين است كه آقاي دكتر شريعتي مي خواسته بگويد با خاتميت و با آمدن قرآن و پيامبر اسلام صلوات الله و سلامه عليه بشر ديگر نياز به استفاده از تعاليم وحي واستناد به اين تعاليم ندارد بلكه يك سره وحي را در كنار مي گذارد و با عقل و آنچه انديشه او به عنوان قوانين و آيين زندگي براي او روشن ميكند و مقرر مي دارد زندگي خود را برنامه ريزي و ادراه ميكند

من در اين عبارت ها دقت كرده ام و در اصل مسئله هم به جوانب مختلفي كه به اين بحث مربوط مي شود دقت كرده ام و انصافاً نيافتم كه نويسنده خواسته باشد چنين چيزي را بگويد توجه كنيد مردم در زمان پيغمبر اكرم صلوات الله و سلامه عليه يا در زمان هر يك از پيامبران سلام الله عليهم اجمعين اگر سئوال يا مشكلي داشتند چه كار مي كردند ؟ اگر سئوالي و مشكلي درباره آيين زندگي و درباره برنامه زندگي داشتند ؟ يكسره مستقيماً به پيغمبر مراجعه ميكردند و از او سئوال ميكردند لذا در قرآن مي بينيد يسئلونك عن المحيض ، يسئلونك عن الاهله ، يسئلونك عن الروح ، يعني تا براي آنها سئوال بالطبيعه پيش مي آمد يا مخالفان و معاندان سئوالي را سر راه مردم مي گذاشتند آنها چه كار ميكردند ؟ يك راست به در خانه پيغمبر مي رفتند و سئوال ميكردند آيا در اين مراجعه قدرت انديشه از طرف مردم به كار مي افتاد ؟ آيا مردم در يافتن پاسخ اين سئوالات بر انديشه و تعقل و تدبر و تجزيه وتحليل و نتيجه گيري از آنها هيچ تكيه اي داشتند ؟ يا همين طور كه از قرآن از تاريخ و از بررسي تاريخي روابط مردم با انبيا پيداست مطلب مشكلي كه پيش مي آمد خودشان را راحت مي ديدند كه به در خانه پيغمبر بروند ؟ خيلي خوب ، اين روش است حالا سئوال آيا پس از پيغمبر اسلام صلوات الله و سلامه عليه از اين نظر چه وضعي پيش مي آيد؟ آيا مردم همچنان تا مطلبي براي ايشان پيش مي آيد يك چنين ملجأيي در اختيار دارند يا حتي براي استفاده از آورده هاي اين ملجأ هم بايد مقدار زيادي تلاش علمي و فكري و انديشه اي و اجتهاد داشته باشند ؟

از نظر شيعه در عصر حضور ائمه سلام الله عليهم اجمعين باز يك چنين ملجأيي هست و امام نقشي مشابه نقش نبي دارد و در زمان وجود ائمه چنين ملجأيي حضور دارد اما در عصر غيبت چه ؟ كه اين بحث هم در عصر غيبت مطرح است آيا در عصر غيبت كه براي مردم دنيا سئوال و مطلبي پيش مي آيد و حوادث واقعه براي انسان ده ها سئوال پيچيده پيش مي آورد و در سر راه انسان معماهاي گيج كننده به وجود آورده و به وجود مي آورد مردم در اين دوره ميتوانند به آن آساني و سادگي و راحتي به سراغ وحي بروند كه به تعبير جناب آقاي مصباح لله وار آنها را در آغوش ميگرفت ؟ يادر اين عصر چاره اي جز اين نيست كه با به كار انداختن انديشه و تدبر و قدرت تجزيه وتحليل اولاً سراغ يافتن أصولي بروند كه در وحي آمده ثانياً سراغ اين كه آيا خصوص اين واقعه هم نه تنها اصول در وحي و نصوص ديني مورد بحث قرار گرفته يا نه و ثالثاً اگر در نصوص ديني متعرض اين مسئله خاص نشده اند آن وقت حكم فروع را از أصولي كه آنها القا فرموده اند استنباط كند ؟

آيا ترديدي در اين وجود دارد كه بشر پس از ختم نبوت و پس از دوري و دست نيافتن به امام حاضر جانشين نبي ، تنها راهش اين است كه بايد به تقويت انديشه اش و به كاربرد انديشه اش بپردازد و بر آن تكيه كند ؟ بي آن كه ديگر بخواهد متكي به وحي و نبوت جديدي باشد كلمه جديد در همين عبارتي كه از مولف نقل كرده وجود دارد و بي آنكه بتواند مثل گذشته در انتظار اين باشد كه شايد خداوند نبي جديد و وحي تازه اي بفرستد و باز دست او را بگيرد اين درباره مسئله اول

بحثي كه الان ميكنم صرفاً روي نكته مذكر مسئله وحي جديد تكيه دارد چون در بحث هاي قبلي اصلاً خواستيم فهم مطلب را براي رفقا باز كنيم و خاتميت را بيان كنيم لذا طبعاً مسائلي پيش مي آمد كه بايد در مورد يك يك آنها گفته مي شد اين مورد تعرض ما نيست و آن مورد تعرض ما هست ، و اصلاً ممكن بود در ادامه گفتگو با دوستان هم به نتيجه روشني نرسيم چون بحث خيلي گسترده ميشود ولي همانطور كه ملاحظه ميكنيد در اين بحث صرفاً روي اين نكته و روي آنچه در اين زمينه بايد يادآوري كرد تكيه ميشود

حال آيا اين عبارت هاي آقاي دكتر شريعتي ناظر به اين مطلب درست روشن واضحي است كه بنده عرض كردم يا ناظر به آن برداشتي است كه آقاي مصباح دارند ؟ من انصافاً نمي توانم بگويم اين عبارت ناظر به برداشت ايشان است و احتمال قوي مي دهم كه اين مطلب در نظر او بوده و خواسته همين را بكند اگر عبارت مبهم است اگر عبارت رسا نيست اگر عبارت اين شائبه را دارد كه آن مطلب انحرافي اول را به شنونده القا بكند روش پسنديده منطبق با تربيتي را كه اسلام پيشوايان اسلام ، قرآن ، كتاب ، سنت و عترت براي ما داشته اند اين است كه به هر كسي كه با اين كتاب سر و كار دارد يادآوري كنيم و بگوييم اي خواننده اي شنونده مبادا از اين عبارت دچار اين انحراف بشوي ! اگر اين عبارت در ذهنت اين شائبه را به وجود آورد بدان كه اين فكر اين طرز فكر كه ما اصلاً دوران استفاده از وحي را پشت سرگذاشتيم و حالا يكسره از عقل استفاده ميكنيم ضد اسلام و قرآن است و فكري تحريفي است اگر اين مطلب دوم باشد ، البته مطلب صحيحي است همچنين بايد به نويسنده هم يادآوري كنيم كه آقا وقتي مي خواهي درباره اين مسائل حساس و ظريف چيزي بنويسي ، اگر منظورت اين دومي است كه اين كفر است و انحراف از اسلام است و انحراف از قرآن است و اگر منظورت آن است كه بشر بعد از خاتميت بعد از عصر ائمه ديگر نمي تواند مثل بشر گذشته به نوبت مانند يك لله نگاه بكند البته اين مطلب صحيحي است اما بايد آن را با عبارت روشني بيان بكني كه شائبه اين انحراف وضلال و اضلال در آن نباشد اين رابايد به نويسنده يادآوري كنيم و همين طور به عموم مي پرسند با كتاب هايي كه اين نوع عبارت هاي مبهم در آنها هست چه بايد بكنيم ؟ بايد به عموم يادآوري كنيم كه اين نوع كتابها البته همه كتاب ها اين گونه نيست كه حاوي اين نوع مطالب مبهم اند و در معرض ضلال و اضلالند ، كتاب هاي عمومي نيستند اين كتاب ها را كساني بخوانند كه قدرت تشخيص اين را داشته باشند كه اين مطلب بايد آن معني را افاده كند و نه اين معني را تنها آن كتاب هايي را از اين نويسنده ميتوان بدون دغدغه به عموم معرفي كرد كه اين گونه شائبه ها درآن نباشد من فكر ميكنم فرمولي كه با موازين مورد قبول و مورد علاقه ما سازگار است يك چنين فرمولي است

اما موضع گيري جنجالي و جنجال آفرين و تحريكات دار ، كه با شدت و حدت همراه است به نظر من با توجه به مجموع جوانب مختلف مربوط به اين بحث ها و اين شخص و اين عصر نتيجه عكس دارد اين نوع موضع گيري ها بسياري از افراد را به ياد چماق هاي تكفيري مي اندازد كه در تاريخ درباره عصر تفتيش عقايد كليسا و قرون وسطي خوانده اند و موجب مي شود كه زمينه هاي مثبت و ارزنده هدايت نسل جوان كه امروز در دسترس دوستان علاقمند قرار گرفته تباه شود و به زمينه هاي ضد تبديل شود و بازبه تدريج فكر نكنيد كه اين كار كاري است كه در ظرف يك روز يا دو روز ميشود به تدريج با تبليغات مسموم ديگري كه نهضت هاي مادي الحادي و قدرت هاي خودكامه سوءاستفاده كننده از همه چيز از جمله مذهب دارند بار ديگر ميان همه مردم جوان درس خوانده مطالعه كن و اهل علم همان جدايي شوم كه بنده در شهر قم ناظر آن بودم ناظر يعني ديگر خبر نيست كه كسي بخواهد براي من نقل كند به وجود مي آيد

در سال 1325 كه من به قم آمدم يعني سي و يك سال قبل با كمال تأسف به چشم خودم مي ديدم در قم كوچك آن روز كه محدوده مركزي شهري اش از بازار تا فلكه ارم بود و در آن موقع فقط يك دبيرستان در آن وجود داشت دبيرستان حكيم نظامي معلم و محصل مدرسه از يك پياده رو خيابان مي رود و معمم از يك پياده رو ديگر و به راستي از هم پرهيز ميكردند

آيا قرار است بار ديگر به چنين وضع شومي برگرديم ؟ آيا نمي خواهيم مطالعه كنيم و ببينيم اين وضع شوم از كجا ناشي شده بود؟ آيا نمي خواهيم تلاش هايمان را در زمان خودمان هدايت و رهبري كنيم ؟

جناب آقاي مصباح در بحثي كه با ايشان كردم فرمودند من به عنوان اتمام حجت ميگويم گفتم برادر اتمام حجت چيست ؟! قبل از اتمام حجت هدايت مطرح است اگر هدايت آسيب ديد چه اتمام حجتي ؟ من به عنوان يك فرد كارشناس اين فن ميگويم اگر قرار است در روحانيت كسي به عنوان صاحب نظر در مسائل مربوط به نسل جوان درس خوانده در ارتباط با مذهب نام برده شود لااقل من كه يكي از آنها هستم عمرم را در اين راه گذراندم من به عنوان كارشناس صاحب نظر اين فن ميگويم اين خطرناك است اتمام حجت چيست ؟! ميگويم اين تمام رشته هاي اين سي چهل سال را پنبه ميكنند اتمام حجت يعني چه ؟

چه كسي گفته است اگر ما با بيان روشنگر نقطه هاي انحرافي را بيان كنيم كافي نيست ؟ طول ميكشد ؟ طول بكشد ! كار مفيد طولاني بهتر است يا كار پرخطر فوري ؟ كداميك ؟ به ايشان گفتم من از اول كه كتاب هاي مرحوم دكتر شريعتي از ديد من يك محقق جامع الشرايط و جامع الاطراف در زمينه مسائل اسلامي كه داراي صلاحيت هاي فني لازم براي اظهار نظر درباره مسائل اسلامي و فهم صحيح كتاب و سنت باشد نيست او آشنا به معارف زمان و زبان زمان هست ولي آشنايي اش با معارف اسلام در حد يك جستجوگري است كه خواسته به اسلام بازگردد با سرمايه اي غير كافي از نظر معارف تحقيقي اسلامي از نظر صلاحيت هاي لازم براي يك نوآور اسلامي من اين نظر را در پايان بحث فرموله بيان خواهم كرد

من اين را از اول درباره او گفته ام گفتم بنابراين در نوشته هاي او و سخنراني هاي او و افكار او حتي اشتباه فهمي هاي كلي وجود دارد به خود مرحوم دكتر شريعتي دو سه بار مكرر اين را گفتم و يادآوري كردم در آخرين ديدار دو به دو كه با ايشان داشتم در آن رمضان آخري كه در حسينيه ارشاد سخنراني ميكرد كه متأسفانه در آن اواخر بود ايشان با صورتي كه من او را جدي يافتم نه تعارف گفت فلاني من به راستي در اختيار شما هستم آنطور كه راهنمايي ميكنيد آنطور كه مفيد ميدانيد آنطور كه صحيح مي دانيد روي گفته ها و نوشته ها اظهار نظر بشود و از اين به بعد هم هدايت شود كه متأسفانه ايشان به فاصله كوتاهي بعد از آن گرفتار شد و نشد كه كاري در اين زمينه صورت بگيرد به هر حال توجه بفرماييد اين موضع گيري موضع گيري اينكه طلاب جوانهاي تحصيل كرده مردم عادي نبايد درباره مرحوم دكتر شريعتي و آثار او و كارهاي او غلو كنند مبالغه كنند گزاف انديشي كنند اين مسئله اي است كه بايد گفته شود و بايد روشن شود

اما به نظر من اين مجوز آن نيست كه بركات صحيح و آثار خوب و نتايج ارزنده و برداشت هاي بسيار جالب و خوش قريحه او را هم كه در نوشته ها و كارهايش دارد يكسره كنار بگذاريم و بي ارزش قلمداد كنيم من اين را با آن انصاف اسلامي كه خود در تربيت خويشتن از نخستين سالهاي زندگي تا امروز روي آن تكيه داشته ام سازگار نمي بينم

نوشته هايي را نيز كه در مورد مسئله اول خواندم با توجه به اين نكاتي كه در زمينه نقش عقل و اجتهاد عرض شد چنين نيافتم كه مولف به راستي با اين عبارات مي خواسته بگويد ما بايد يكسره از عقل استفاده كنيم و تعاليمي را كه وحي براي ما آورده كنار بگذاريم

منبع: تبیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *