دسته‌ها
بررسی و نقد ها مقالات

زندگی از دیدگاه دکتر علی شریعتی

آخرين تصوير بودن
منبع : همشهری آنلاین-انديشه‌اجتماعی– بنيامين صدر :
زندگي از نگاه علي شريعتي چيست؟ نان، آزادي و فرهنگ، سه نگراني‌ مهم زندگي انسان مدرن در دنياي امروز نگراني‌هاي زيستني که تجلي زيبائي است و پس از لذت، مي‌تواند شک و نااميدي را به دنبال داشته باشد.با «نان» به آرامش مي‌رسي و از «آزادي» به يقين. آزادي و امکان شدنت را به‌دست «فرهنگ» مي‌سپاري تا تو را بر طراز اصول خود بسازد. شريعتي زندگي را در پيوستن اين سه ضلع مثلث معنا مي‌كند؛ چرا که انسان شريعتي، به زمين وفادار است و در اين وفاداريست که به آسمان مي‌رسد. همه ويژگي او در اين است؛ در زيستن ميان اين مثلث. همخواني هم‌زمان اين سه ضلع. بودني نه در برابر زندگي، که مبتني بر آن.

در اين مرحله ما با انساني روبه‌رو هستيم که به رستگاري مي‌رسد و با نجات خود به جاودانگي. با اخلاق، هر لحظه ميان خير و شر، خوب و بد، درست و غلط، ترديد مي‌کند، سبک و سنگين مي‌کند، ترازوي معيارهايش را ميزان مي‌کند و در نهايت ميان دو امکان، انتخاب مي‌کند که حقيقت، ايمان است و حق انتخاب.

اما زندگي چيست؟ سرشت انساني. همان‌که معتقد است که انسان طبيعتي دارد مشترک با ديگر همنوعان خود. غرايزي طبيعي. ميل به تملک و به جاودانگي. به فرار و بهتر شدن و ديگر، ميل به دانشي هم‌پايه خدا و در نهايت، احساس «کم‌بود». ميل به جست‌وجو و نيافتن. نوميد شدن، سرگرداني و باز جست‌وجو. انساني که هيچ‌گاه به هدف نمي‌رسد. واقعيت قانع‌اش نمي‌کند.

اينجا و حالا، پاسخگوي نيازش نيست. انساني به جست‌وجوي ناکجا و ناهمزمان، آن‌که هيچ‌جا نمي‌ايستد. دلتنگ سرزميني است که ندارد. هر زميني که بر آن پا مي‌گذارد مرحله‌ايست در سفري بي‌سرانجام. به‌سوي هدفي که ثابت نيست و مقصدي که هر دم دورتر مي‌شود. نااميدي، چهره ديگر اين جست‌وجوست.

نيچه مي‌گويد: «جسارت آنچه که هستي را داشته باش». آنکه با اقتدار اراده‌اش، همه موانع را مي‌پيمايد. آنکه آزادي‌اش، خواستش، به هيچ‌کس و هيچ چيز منوط نيست. فلسفه نيچه، «هنر زندگي»‌ست، «وفاداري به زمين»، در برابر آسمان، از تعليمات زرتشت اوست و «جسارت شدن» در دستور کارش.

شريعتي زندگي را در تثليث نان، آزادي و فرهنگ معنا مي‌كند. جبر دنيا را مي‌پذيرد اما آزادي را واگذار نمي‌کند. واقعيت را مي‌بيند اما نمي‌پذيرد و قصد تغييرش را مي‌کند. مداخله‌گر است و آرمان‌خواه. قانون مراحل را رد مي‌کند و هر سه را با هم مي‌خواهد. لحظه را مي‌خواهد و زمان را و جاودانگي را. نمي‌خواهد به نام يکي از ديگري بگذرد. به نام نان از آزادي بگذرد و به نام آزادي، از فرهنگ.

شريعتي اين سه ضلع مثلث را در فلسفه زندگي خود، ترکيب مي‌کند. شريعتي از انتخاب سر باز مي‌زند. هر انتخابي برايش نوعي محروميت است. محروميت خود از چيزي به نام چيز ديگري. آزادي يا نان؟ نان يا فرهنگ؟ فرهنگ يا …؟ همه را مي‌خواهد. هم نان را ، هم آزادي را و هم فرهنگ را. نان را بدون آزادي و آزادي را بدون فرهنگ مي‌خواهد چه‌کار؟ نوميد مي‌شود.

شريعتي آرامش ندارد. ترازو ندارد. از انتخاب ميان خوب و بد، سر باز مي‌زند. ناآرام‌تر از آن است که در اعتقاداتش به يقين برسد. مرددتر از آن‌ است که قاطعيت انتخابي را داشته باشد. خود را فراسوي اين ترازو مي‌داند. او هنوز سرگردان است.

بسياري از بزرگان انديشه مي‌گويند كه شريعتي تفكر خود را با استفاده از كنايه‌ها و عبارت‌هاي رمزآلود به مخاطبان خود منتقل مي‌كرد. نوعي رازآلودگي كه هنوز نيز زندگي ما را تسخير كرده است.

او در آثارش از شاعرانگي و خوانش استعاري، گاه مخاطب را تا مرز جنون پيش مي‌برد و در يك كلام شيوايي آثارش در بسياري از مواقع دليل قاطعي بر مقبول بودن آنها به‌شمار مي‌رفت.

به تعبير سوسن شریعتی جامعه‌شناس و دختر مرحوم دكترعلي شريعتي جرم شریعتی شاید این بود که زندگی را به رنگ‌های مختلف نشان داده است و متهم به ایدئولوژی سیاه و سفید شد.

سوسن شریعتی مي‌گويد: پیرامون شخصیت شریعتی نقد بسيار شده اما باید دنبال نگراني‌هاي‌ شریعتی رفت و از کلی‌گویی در مورد او به جزئی‌نگری بازگشت. گرفتاری امروز ما دوگانگی‌هاست، او مي‌گويد: «این» یا «آن»؛ سنت یا مدرنیته یا انتخاب راه سوم چیزی است که شریعتی با آن مواجه بود و جهان امروز هم با آن درگیر است و شریعتی کسی است که مباهات می‌کند که یکی از آنهاست؛ یا گاه مباهات می‌کند به این‌که از این جنس دردهاست.

سوسن شريعتي با بیان این‌که یکی از مشکلات ما مواجهه با تفکر شریعتی و شناخت ما از او است؛ ادامه مي‌دهد: شریعتی در بین سه نسل دهه 40، 60 و 80 با شناخت‌های متفاوت همراه است که هرکدام از این سه نسل یک گونه شناخت از شریعتی دارند، شناخت تدریجی است که روزی چهره شریعتی را سیاه و روزی سفید معرفی می‌کند و این پارادوکس یا همان قطعات یک پازل است.

اين پژوهشگر علوم اجتماعي، با بیان این‌که پدرش را باید در کلیات دید نه جزئیات مي‌افزايد: او معتقد به کار فرهنگی بود، معتقد به آزادي و عدالت اجتماعی، متفکری که رویکرد به ایدئولوژی داشت. معتقد بود شرق و غرب را نمی‌توان کنار هم نشاند که باید آنها را آشتی داد.

اجتماع، سیاست یا مذهب ابزار گذر از مراحلی برای رسیدن به هدف غایی در دیدگاه شریعتی است و انسان سراسیمه ايراني بین شرق و غرب دنبال کلیدواژه جست‌وجوی خویشتن است که در آثارش به وضوح دیده می‌شود. اما در این فضای شتر، گاو، پلنگ نسل ما سردرگم است.

سوسن شريعتي، با بیان آنچه هویت چهل تکه مي خواند فضای تضادها، تناقض‌های فرهنگی را مشکلی در سراسیمگی و حیرت مدرنيته و سنت بیان مي‌کند و مي‌گويد: این تناقض در معماری، نقاشی، موسیقی و ادبیات دیده می‌شود؛ به‌گونه‌ای که شعر ما شعر کلاسیک است با موسیقی پاپ خوانده می‌شود؛ در نقاشی ایرانی و سنتی ما از نقاشی مدرن الهام گرفته شده، معماری ما با معماری اسلامی، ایرانی و مدرن اروپا درآمیخته است. در واقع بدون این‌که خود مدرنیته بداند در لابه‌لای خود از سنت گذر کرده.

علي شریعتی معتقد بود درست است كه ما انسان امروزي هستیم اما این زندگی تقویمی است؛ ولي به لحاظ عقب‌ماندگی از آنچه جهان پیشرفته تجربه کرده ما انسان قرن شانزدهم‌ايم و از نظر تاریخ فرهنگی از آنها عقب هستیم.

به تعبير فرزند علي شریعتی، زندگی زیستی او متناسب با زندگی فکری‌اش بود، پدر نه مدرن نه سنتی است، او چیز‌ی سوم است. او اتفاق سوم بود همان چیزی که امروز در عالم واقع اتفاق افتاد، امروز امر قدسی عرفی شده، شریعتی می‌گفت: اسطوره‌ها را به تاریخ تبدیل کنیم و از تاریخ به زندگی اما امروز بعد عاطفی بر تاریخ غلبه کرده است. همین‌طور آزادی که یک حقیقت است را نمی‌توان به رفراندوم اکثریت گذاشت که می‌خواهند یا نه.

اين نگرش، در برابر چيزي که نفي زندگي‌ست، طرد و تحقير دنيا، مي‌ايستد و به جلوه‌هاي پر تپش زندگي چون عشق، هنر، آزادي، عدالت و حقوق انسان، روي مي‌آورد. نگاهي که متعهد نسبت به سرنوشت انسان‌ها ست. آخرين تصوير زندگي از زبان شريعتي، اما يک مثلث است: «نان، آزادي و فرهنگ». متساوي‌الاضلاعي كه پيکره اي زنده است.

16 دیدگاه دربارهٔ «زندگی از دیدگاه دکتر علی شریعتی»

دنيا را بد ساخته اند
كسي را كه دوست داري‌،تو را دوست نميدارد…….
كسي كه تو را دوست دارد،تو دوستش نميداري…….
اما
كسيكه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد…….
به رسم و آيين هرگز بهم نميرسند
و اين رنج است

دكتر شريعتي

با یاد و نام خداوند بزرگ مرتبه . از کسی که این سایت را طراحی کرده صمیمانه سپاس گذارم . اگه امکان این باشه که سخنان دکتر به صورت نرم افزار روی گوشی موبایل نسب بشه عالی است . لطفا اگر چنین نرم افزای است لطف کنید بنده رو از طریق ایمیلم در جریان بگذارید . متشکرم دوستون دارم بچه ها.

مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سال ها مذهبی ماندم بی آن که خدایی داشته باشم! ( دکتر )

خداوندا اگر روزی تواز عرشت زمین آیی لباس فقر را بوشی لبانت بر لبان کاسه مسین دود اندود بگذاری واندک آن طرفتر کاخهای مرمرین بینی زمین تا آسمان راکفر میگویی نمی گویی
(دکتر شریعتی)

نمیدونم چی بگم اصلا در حدی نیستم که بخوام در مورد دکتر اضهار نظر کنم فقط همینکه کتاباشو میخونم حس عجیبی بهم دست میده

سلام ببخشید در مورد فروید و نظریه های او و پیدایش اسطوره هاو در تقابل قرار گرفتن اندیشه های سارتر و دکارت و نقد دکتر شریعتی در باره فروید صحبت می کردید.
در صدر این موضوع به بیان قرآن کریم در باره موسی و مادرش می پردازم
خداوند در آیه های سوره قصص به مادر موسی الهام نمود که طفلت را شیر بده و او را در گهواره قرار ده و به دریا فکن و پس از آنکه اهل بیت
فرعون موسی را از آب گرفتند واسطه شدند تا او را نکشند و دایه ها
آوردند و اما موسی از سینه هیچ کدام شیر نخورد مگر مادر خود.
این عبارت های وحیانی بیانگر نسبت ذاتی و احساسی مشترک میان موسی و مادر خود است. و اساسا” موسی جز بوی مادر خود و شیر او را نمی پذیرد. بیان این موضوع و اینکه ای رسول از تو در باره روح می پرسند:
بگو ندانید مگر دانش اندکی از روح را.
شما که این عبارت های قران را استماع می کنید نباید بیان قران و
نقد نویسندگان و روانشناسان را از پنجره قران روشنگر- پوپولیسم تبلیغاتی و پرپاگاندای گروهی و از این اصطلاحات بنامید.
چنانچه در نقد لایه های اندیشه ای و استدلال های عقلی و تجربی در
باب یک موضوع علمی بدون در نظر گرفتن چارچوب کلی موضوع و
کلیت خارج از مدار کلیشه ای آن نمی توانید در باره آن موضوع علمی و ساختار فکری حکم صادر کنید.فروید بدرستی نمی دانست که کودکان نسبت به مادران خود یک جاذبه ذاتی دارند و کودکان هر کدام به مادران خود بیشتر احساس نزدیکی می کنند. و این موضوع اثبات شده است کودکان در کنار مادران خود بهتر به خواب فرو میروند و ضربان قلب انها را بهتر حس می کنند .
خطای فروید در این بود که پیش از آنکه ماهیت غریزه جنسی و ویژگی های آن را بشناسد آرای خود را تببین و تئوریزه کرد. و طبیعت سرکش بشر گذار کرده از قرون وسطی و رنسانس و در میانه های مدرنیته آنرا موافق با طبع پر اشتهای خود یافت و به متدلوژی های اثر گذار به انتقام از بینش متحجرانه و استبدای و پوسیده اردوگاه کلیسا پرداخت . و
به خوبی این کار را انجام داد و لطافت و عشق زنانگی را به بازار
مکاره بوژوازی سوق داد و دراین کار موفق بود.
اما یک نقد کلی به زیر ساخت های روانشناسی در جامعه ما وارد
است و آن تابعیت بی قید و حساب شده از روانکاوی وارداتی در
معاصر است. البته اخذ محتوای دانش بشری در هر زمینه ای و
پالایش دید گاه های افراطی در مبانی موضوع مورد مطالعه پسندیده
است. اما پذیرش چشم وگوش بسته و سمعا” و طاعطا”مشگل ساز بوده و جوشش های بومی و اقلیمی را در باب تولید آرای موضوعی
ناممکن می سازد. من احترام خاصی برای روانشناسی و کنشگران
و پژوهندگان آن دارم .اما چرا در میان این عزیزان یک یونگ یا ویلیام
جیمز و دیگری یافت نمی شود.
تعمیم علاقه فطری و ذاتی طفل به سینه مادر خود که تمامی ساختار
روحی و جسمی طفل در رحم آن مادر شکل گرفته امری قابل قبول
است زیرا کلیه سلولها و بافتها و ساختار های دی ان ای طفل از وجود
مادر و در وجود او پرورش یافته است . و طبیعی است که طفل حتی بوی عرق بدنش شبیه مادر باشد و ضربان قلبش ریتمی شبیه و نزدیک به مادر . و جاذبه ای در مادر برای طفل که در هیچ کس دیگر نه.
در این باره تحقیقات نشان داده که اطفال به مادران علاقه داشته و
مگر در شرایط سخت و اظطراری به سینه غیر مادر برای نوشین شیر
علاقه بروز دهند. ونتیجه این بینش قرآنی و این مطالعه تحقیقاتی
موضوع تبدیل اندیشه و ناخود آگاه طفل به انرژی جنسی قابل قبول
نیست.
اما در مورد دکتر شریعتی که چرا گفته ها و نوشته هایش اسطوره ها
را زنده می کند و خود به اسطوره ای تبدیل شده است باید گفت که
شریعتی مردی والا طبع و بزرگ منش در خصوص تولید آرای علمی در
باب موضوعات اجتماعی بود . و در کار خود بسیار موفق عمل کرد .
او از آخورهای مارکسیسم و اگزیتانسیالیسم و لیبرالیسم و ده ها و صدها ایسم دیگر تغزیه نمی کرد بلکه دکتر شریعتی خود ابداع گر
یک روش شناسی تحقیقی و علمی در باره موضوعات مختلف از جمله
مذهب بود.
و اینکه چرا نه در بارگاه رو حانیان و نه در در بار پادشاهان صحبت از او
ناممکن و بعضا” جرم تلقی می شود بدلیل تلنگری است که آرای او و
اندیشه های قاطع و بنیان برافکن او برای صاحبان زر و زور و تزویر دارد.
اما موفق شد مادر خود را بیابد و به آغوش او پناه برد و بلوغ اجتماعی و
وجدانی و انسانی را در دامن پاکیزه او دریافت کند. گناه شریعتی خدا محور بودن او در تمامی حوزه های فکری و تبلیغی بود .و همین خدامحور
بودن او سایه بر موجودیت ذاتی او انداخت و خود یک اگزیتانسیالیست
به مفهوم بومی و جغرافیایی و بیان کننده ترمینولوژی مذهبی آن شد.
و اینکه چرا روشنفکری و روانکاوی آرای مذهبی و ایدئولوژی های مذهبی -تاریخی و فلسفی – اجتماعی را بر نمی تابدو تکیه ای بر مذهب تاریخی و به ثبوت رسیده را ندارد. در خامی و ناپختگی قضاوتها و بینش ها ونگرش هایی است که می خواهد اساس مذهب را به حاشیه براند و باایجاد انگیزه های روانشناختی انسان را وادار به پوست اندازی جامعه سنتی خود نموده و ورود به دنیای پسا مدرنیته را با نفی مذهب اصیل و فطری و مورد نیاز بشر و متمم فطرت او به انجام و اثبات برساند.
و اینکه چرا شریعتی خود هدفش بیداری انسانها از هر حیث و بدست
آوردن حقوق مشروع خود از هر نظر و در هر حوزه بود و به سرانگشت
تحقیق و عشق بر کوبیدن قلب قفل خورده انسان معاصر و جامعه خود و
امت اسلام بود شبیه اسطوره شد. و به اسطورها پیوست .اما همواره حی و حاضر است. و اشاره به این نکته ضروری است که اسطوره ها مانع تحقق بسترهای مورد نیاز برای تولد جوامع مدنی و مدرن نبوده اند. بلکه شالوده های یک تمدن و یک جامعه حرکت زا و خود احیا گر و تولید کننده اندیشه: قدیسینی بوده اند شبیه به اسطوره ها و مایه اساسی زمینه شناسی ا بعاد هنر و فرهنگ در پیشرفت جوامع محسوب می شوند. بدون تعصب می گویم شریعتی زنده است تا آن زمان که جهان بر پا مانده است.

وهمه سعی و تلاش انسان در دترمینیسم اجتماعی و جبر تاریخی خود
در این بوده که از انسان یادگار ی بسازد بسان اسطوره ها چرا که
اسطوره ها با گذشت حوادث و نوسانات رخداد ها ماهیتشان
شناخته شده تر و موجودیتشان برای جوامی که رشد کرده اند
و ترمینولوژی جامعه و جوامع عصر خود را میدانند ضرورت دارد.

اکثر سخنان حضرت دکتر شریعتی گویا برگرفته از قران است به گونه ای در اثر بکار بردن چگونگی کلمات با یکدیگر سخن دکتر تمام وجود انسان را فرا میگیرد به او انگیزه بودن میدهد تاثیر نوشته های دکتر بر انسان قابل گفتن نیست… هر چه بیشتر با دکتر اشنا میشوم بیشتر او را دوست میدارم …افسوس که بعضی ها میگویند اندیشه های دکتر جامعه ساز نیست ولی من ایمان دارم نوشته های دکتر یعنی زندگی البته خیلی فرا تر از این حرفاست…هیچ گاه و هیچ کس نمی توان دکتر را انگونه که هست بشناسد و درباره او سخن بگوید…بیشتر از این نمی توانم درباره دکتر صحبت کنم گویا احساس ضعف و حقارت میکنم نمی توانم…نمی توانم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *