غرب، آیا به نجات من هم میاندیشی؟

چقدر این قفس برایم تنگ است

من تاب تنگنا ندارم!

کو آن مرکب زرین موی افسانه ای که از جانب غرب آمد

و جد مرا از گورش نجات داد و برد؟

به آسمان برد

به جانب غرب برد

آه !کی خواهد آمد؟

که بیاید و فرزند او را نیز

که در این تنگنای گور رنج میبرد رها کند

نجاتش دهد و به جانب غرب برد

به جانب آزادی

به سوی افق های باز و آزاد و مهربان

غرب ای بهشت موعود ما!

آیا به نجات من هم میاندیشی؟

از دکتر علی شریعتی +

دفترهای سبز

2 دیدگاه دربارهٔ «غرب، آیا به نجات من هم میاندیشی؟»

  1. خوبه که همه ادما از بزرگان تاریخ کشورشون بدونن چرا که تاریخ هموراه در حال تکراره فقط چهره اون و اسامی اشخاص عوض میشه

  2. اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.