دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و امام خمینی مرگ شریعتی

دیدار استاد شریعتی با امام درباره دکتر شریعتی

سوسن شریعتی خاطرات خود از مراسم سالگرد پدر را روایت می‌كند

برداشت اول: برای من كه دختربچه‌ای 16 ساله بودم، اولین مواجهه با رویكردهای موجود نسبت به علی شریعتی در جریان برگزاری مراسم چهلم او در لبنان حاصل شد. امام موسی‌صدر با همراهی دكتر چمران و چهره‌هایی همچون صادق طباطبایی و قطب‌زاده بانی برگزاری مراسم چهلم دكتر در بیروت شدند. ما چند روز قبل از برگزاری این مراسم در منزل امام موسی صدر میهمان شدیم. در این روزها بود كه شاهد فشارهای وارده به امام موسی صدر برای لغو این مراسم بودیم. این فشارها از دو ناحیه صورت می‌گرفت، هم از جانب روحانیون ایرانی مقیم منطقه و نیز داخل ایران كه شریعتی را چهره‌ای غیردینی می‌دانستند و هم از جانب مأمورین رژیم سابق كه شریعتی را اپوزیسیون نظام می‌دانست.

مباحث مطرح شده در جلسات امام موسی صدر را دكتر چمران به مادرم منتقل می‌كرد و ما نیز شنونده این دیدگاه‌ها می‌شدیم. با تمام مخالفت‌ها و فشارها، امام موسی‌صدر اعلام كرد كه این مراسم برگزار خواهد شد و چنین نیز شد. مراسم باشكوه و بزرگی برگزار شد و حتی آن جلسه بهانه‌ای شد تا اختلافات حركت المحرومین و سازمان امل با عرفات و سازمان آزادی‌بخش فلسطین كنار گذاشته شود و عرفات و امام موسی صدر، بعد از مدت‌ها با یكدیگر مواجه شدند. عرفات وقتی پشت تریبون قرار گرفت سخن خود را با این جمله آغاز كرد كه: تیمم حرام است، آنجا كه آب است و اشاره‌اش به سختی سخنرانی در حضور امام موسی صدر بود.

در مراسم بیروت به جز عرفات، امام موسی صدر، قطب‌زاده، احسان شریعتی و دستیار امام موسی صدر سخنرانی كردند. نتیجه مهم این مراسم برای مردم منطقه نزدیكی و دوستی دوباره امل و فتح بود و نتیجه مهم آن برای من درك این مساله بود كه هم رژیم شاه و هم بخشی از روحانیون مخالف شاه، شریعتی را از نظر فكری و اسلامی عنصری مشكوك می‌دانستند. بنابراین از روز چهلم شریعتی این پرسش در ذهن نقش بست كه آیا اصلا باید برای علی شریعتی مراسم بزرگداشت برگزار كرد یا خیر؟

برداشت دوم:
یك سال و نیم بعد از وفات علی شریعتی من به همراه خواهر و برادرم در جنوب فرانسه زندگی می‌كردیم.در همین روزها بود كه نوفل لوشاتو، مركز رفت و آمد اپوزیسیون ایرانی داخل و خارج از كشور بود و از همین روی بود كه ما نیز چند بار به پاریس و نوفل‌لوشاتو رفتیم. در چندقدمی منزلی كه امام خمینی سكونت داشت هتلی پنج، شش طبقه بود كه در چند اتاق آن ایرانیان مستقر بودند. اولین مواجهه من با آیت‌الله لاهوتی در همان هتل انجام شد. اگرچه رفت‌وآمد دیگرانی همچون دكتر پیمان، مهندس بازرگان، مهندس سحابی، دكتر كریم سحابی و… را هم می‌دیدم.

یك بار كه به تنهایی و بدون احسان به نوفل‌لوشاتو رفته بودم، آیت‌الله لاهوتی من را به یكی از اتاق‌های هتل برد و به علت ارادتی كه به علی شریعتی داشت در برخوردی پدرانه برای من شرح داد كه در میان اپوزیسیون ایرانی همدلی با شریعتی وجود ندارد. لاهوتی به چادری كه در حیاط هتل زده بودند اشاره كرد و گفت در این چادر چندباری درباره شریعتی صحبت كرده اما تذكر دریافت كرده است.

آقای لاهوتی آن روز به من گفت كه درباره شریعتی مساله وجود دارد و تناقض برای من به عنوان یك نوجوان آنجایی بود كه در رادیو سرود «معلم شهید من جان به كف‌اش بود» پخش می‌شد ولی آیت‌الله لاهوتی می‌گفت كه در میان اپوزیسیون نمی‌توان شفاف و راحت درباره شریعتی صحبت كرد. بنابراین این پرسش همچنان برای من بدون پاسخ ماند كه شریعتی در كجای این منظومه قرار می‌گیرد؟

برداشت سوم:
پس از وقوع انقلاب، ما به ایران بازگشتیم. بهمن 57 احسان بازگشت و خرداد 58 من و یك ماه بعد هم خواهرم سارا برگشت.در اولین روزهای بازگشت به یاد دارم كه استاد محمدتقی شریعتی، پدربزرگ‌ام با همراهی دو تن از دوستانش به دیدار امام می‌روند و استاد محمدتقی شریعتی از ایشان می‌خواهد كه با توجه به تاثیری كه علی شریعتی بر نسل جوان انقلابی گذاشته است، نكته‌ای در معرفی جایگاه شریعتی بیان كنند تا از شدت حملاتی كه به شریعتی و اندیشه‌اش می‌شود، كاسته شود و به تعبیر دیگر از شریعتی اعاده حیثیت شود. آیت‌الله خمینی هم خیلی با احترام با استاد برخورد می‌كنند و می‌گویند كه چون درباره شریعتی در جناح‌های مختلف اجماع وجود ندارد، برای حفظ وحدت صفوف مصلحت نیست كه اسمی برده شود.

قبل از انقلاب مردم، تصمیم می‌گیرند در اقدامی خودجوش نام خیابان را به طالقانی تغییر دهند كه آیت‌الله طالقانی از مردم می‌خواهند كه به علت وجود حسینیه ارشاد در این خیابان نام شریعتی را بر آن بگذارند. در كنار این حتی نام بیمارستان قلب هم به شریعتی تغییر می‌كند و جالب این بود كه طبق روایت احسان نراقی، شاه از اینكه نام شریعتی را بر بیمارستان مادرش گذاشته بودند، شاكی بوده و نراقی هم به او پاسخ داده كه این یك حركت مردمی است و بهتر است مواجهه با آن صورت نگیرد. از این نشانه‌ها كه بگذریم، به اولین سالگرد دكتر شریعتی بعد از انقلاب نزدیك می‌شویم.

آن زمان رسم بود كه هم 26 اردیبهشت به عنوان روز هجرت دكتر شریعتی و هم 29 خرداد به عنوان روز شهادت دكتر مراسمی برگزار می‌شد. برگزاری مراسم 26 اردیبهشت سال 58 را احسان بر عهده گرفت. این مراسم در زمین چمن دانشگاه تهران برگزار شد و آیت‌الله طالقانی، استاد محمدتقی شریعتی، دكتر سامی، طاهر احمدزاده، مادرم، احسان و یكی از اعضای سازمان مجاهدین (شاید مهدی ابریشم‌چی) صحبت كردند. این مراسم با حضور گسترده جمعیت مواجه شد و تركیب سخنرانان هم متنوع بود. در فاصله 26 اردیبهشت تا 29 خرداد احسان تصمیم گرفت كه برای برگزاری مراسم 29 خرداد فراخوان عمومی در مطبوعات بدهد و از تمام جریان‌های سیاسی مختلف دعوت كند تا برای برپایی این مراسم یك ستاد تشكیل دهند.

تقریبا تمام گروه‌های سیاسی به این فراخوان پاسخ می‌دهند. از گروه جنبش به رهبری علی‌اصغر حاج سیدجوادی گرفته تا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب جمهوری اسلامی نماینده خود را به ستاد می‌فرستند. تنها سازمان مجاهدین خلق به علت اعتراض به تركیب متنوع ستاد و فراخوان دموكراتیك آن نماینده‌ای نمی‌فرستد و خود را كنار می‌كشد. اما در همان ستاد بر سر اسامی سخنرانان مراسم بحث در می‌گیرد. احسان، صدربلاغی را برای سخنرانی پیشنهاد می‌كند اما مجاهدین انقلاب اسلامی مخالف بودند و مجتهد شبستری را برای سخنرانی پیشنهاد می‌كردند و از این زاویه با صدربلاغی مخالف بودند كه او از جمله روحانیونی بود كه حسینیه ارشاد را تحریم نكرد. در نهایت نماینده سازمان حتی از احسان گلایه می‌كند و او را به آقازادگی و تك‌روی متهم می‌كند.

سازمان مجاهدین انقلاب حتی به این بهانه یك جزوه هم با عنوان «زمانه ولایت‌عهدی و شهبانوگری تمام شده است» منتشر كرد. به‌رغم تمامی دلخوری‌ها مراسم 29 خرداد 58 در زمین چمن دانشگاه تهران برگزار شد و در صف اول این مراسم، چهره‌های مختلف سیاسی حضور داشتند. این مراسم اولین مواجهه به قصد اجماع نیروهایی كه جنبش مدنی ایران را نمایندگی می‌كنند بر سر شریعتی بود. تلاش خانواده هم این بود كه در اجماع تنها نیروهای دولتی حضور نداشته باشند و گروه‌های حاشیه‌ای هم جایگاه داشته باشند.

پس در این مراسم علی‌اصغر حاج سیدجوادی به عنوان شخصی كه اولین نامه را در حمایت از شریعتی نوشته بود در كنار اعضای حزب جمهوری و چهره‌های دولتی نشسته بود. مراسم سال 58 به خوبی برگزار شد و پس از این زمان بود كه صف‌بندی‌ها در جامعه انقلابی ایران شفاف‌تر شد. در این شرایط مادرم، پوران شریعت‌رضوی، عضو انجمن دفاع از قانون اساسی بود و نسبت به رویدادها و اقدامات نگاه انتقادی داشت. احسان هم دیدگاه‌های سیاسی خاص خود را داشت و آنها را با مطبوعات در میان می‌گذاشت.

در عین حال شریعتی به یكی از موضوعات محل نزاع تبدیل شد و در این میان گروه‌های سیاسی هم چون فرقان و آرمان مستضعفین ظهور كردند كه خود را در ذیل اندیشه شریعتی معرفی می‌كردند و پرونده بحث درباره شریعتی را فعال می‌كردند. در این میان تفكری كه خود را پشت اندیشه مطهری پنهان می‌كرد تقابل با شریعتی را پررنگ‌تر جلوه داد و شریعتی را به سمت بیرون سیستم هل داد. این نگاه به شریعتی البته در سال 59-58 نگاه مسلط بود.

برداشت چهارم:
در سال 59 از مدرسه خوارزمی دیپلم گرفتم و همزمان مطلع شدم كه منطقه 12 معلم نیاز دارد. با عده‌ای از دوستان برای استخدام به منطقه 12 رفتیم. به من سفارش كرده‌ بودند كه نسبت خود با شریعتی را عیان نكنم و نام فامیل ما هم كه مزینانی بود. در صف ایستادیم تا به نوبت مصاحبه‌ای با ما انجام شود. نوبت به من رسید و سوالات عقیدتی و ایدئولوژیك مربوط به گزینش پرسیده شد. فردی كه با من مصاحبه می‌كرد و بعدها به ریاست سازمان ملی جوانان در زمان دولت اصلاحات رسید در میانه مصاحبه به من مشكوك شد و پرسید كه آیا نسبتی با شریعتی داری؟ آن زمان نام مزینانی نام شریعتی را تداعی می‌كرد. من تصمیم گرفتم شفاف باشم و گفتم كه دختر شریعتی هستم.

بعد از این اعتراف نظر من را نسبت به فعالیت‌های مادرم و احسان پرسید. پاسخ دادم كه فعالیت اعضای خانواده به من ارتباطی ندارد و می‌خواهم فعالیت خود را داشته باشم. بعد از انجام مصاحبه با تمام افراد، به من گفتند كه اجازه تدریس درس دینی در دو مدرسه جنوب تهران را دارم اما نباید نسبت‌ام با شریعتی علنی شود. از من یك نام مستعار خواستند و من نام علوی‌نژاد را برای خود انتخاب كردم. دوران تدریس من البته خیلی كوتاه بود و فاش شدن هویت واقعی‌ام منتهی به اخراج از آموزش و پرورش شد. اما جذابیت آن دوران در این نكته بود كه من به عنوان یك جوان تازه دیپلم گرفته باید به هم‌سن‌وسالان خود كه در آستانه گرفتن دیپلم بودند درس می‌دادم و هنوز چون كتاب درسی دینی تدوین نشده بود، مفاد درس را شخصا طراحی می‌كردم.

بدین‌ترتیب نام شریعتی مانع از آن شد كه حق طبیعی من لحاظ شود. از طرف دیگر موضع‌گیری‌های انتقادی مادرم و احسان و نیز تعریف نشدن آنان ذیل گروه‌های رسمی به حساب جاه‌طلبی آنها گذاشته می‌شد. لذا چنین نگاهی درباره شریعتی غالب بود اما با این همه در سال 59 هم دو مراسم 26 اردیبهشت و 29 خرداد در زمین چمن دانشگاه تهران برگزار شد. مراسم سالگرد در شرایطی برگزار شد كه نشریات مروج اندیشه شریعتی همچون آرمان مستضعفین توقیف شده بودند. در مراسم سال 59 در میانه صحبت احسان جمعیت به تب و تاب افتاد و عده‌ای به سمت تریبون هجوم آوردند. مادرم به میان جمعیت رفت و سعی در آرام كردن معترضین داشت و نهایت اینكه به رغم درگیری‌ها این مراسم تا پایان ادامه یافت.با این همه نگاه‌ها به شریعتی هر روز تندتر می‌شد و شرایط برای ما سنگین‌تر.

برداشت پنجم: خانواده تصمیم گرفت مراسم 26 اردیبهشت 60 را در استادیوم شیرودی برگزار كند كه در آخرین لحظه میرسلیم، وزیر كشور مجوز برپایی این مراسم را صادر نكرد. بعد از این مواجهه تصمیم گرفتیم كه مراسم را در منزل برگزار كنیم. در میانه مراسم به یكباره شنیدیم كه كوچه را بسته‌اند تا بنی‌صدر كه آن زمان رئیس‌جمهور بود به منزل ما بیاید. بنی‌صدر هیچگاه در چنین مراسم‌هایی حاضر نمی‌شد و در هیچكدام از برنامه‌های قبلی شریعتی حضور نداشت اما به ناگاه در مقام رئیس‌جمهور با مجلس اعلام همبستگی كرد كه اجازه رسمی برای برپایی نیافته است. این مراسم به خیروخوشی تمام شد.

یك ماه و نیم بعد و درست یك روز قبل از 30 خرداد 60 مراسم 29 خرداد برگزار شد. این برنامه هم مجوز برپایی در شیرودی و زمین چمن دانشگاه را نیافت و باز هم در منزل برگزار شد. نمایندگان بسیاری از جنبش‌های آزادی‌بخش در این مراسم حضور داشتند و بیانیه‌های مختلفی پشت تریبون خوانده می‌شد. زمانی كه اعلامیه مجاهدین خلق افغانستان خوانده می‌شد، گروهی به تصور خوانده شدن بیانیه سازمان مجاهدین خلق به جمعیت و منزل ما حمله كردند و در كوچه و داخل حیاط درگیری آغاز شد. مادرم و احسان را از منزل خارج كردیم كه البته احسان در خانه یكی از همسایه‌ها شناسایی شد و كتك مفصلی هم خورد.

در جریان این درگیری‌ها گاز اشك‌آور به داخل خانه پرتاب كردند كه تعدد این گازها وضعیت تنفسی استاد محمدتقی شریعتی را خراب كرد و ایشان نیمه‌جان گوشه‌ای افتاده بودند. به مدت نیم‌ساعت نیروهای ناشناس مسلح جمعیت را سركوب كردند. بعد از آرام شدن فضا اولین واكنش به این حمله از سوی سپاه پاسداران انجام شد. یك گروه به منزل ما آمدند تا عاملان حمله را شناسایی كنند. در میان این گروه یك جوان پاسدار پس از آنكه فهمید در منزل شریعتی قرار دارد و استاد محمدتقی شریعتی را به صورت نیمه‌جان در مقابل چشم می‌دید به گریه افتاد و باور اتفاق برایش سخت بود. دومین واكنش از سوی وزارت كشور صورت گرفت كه چند ساعت پس از رویداد، نمایندگان آیت‌الله بهشتی برای برآورد خسارات وارد شده به منزل ما آمدند.

تمام شیشه‌های خانه‌های اطراف شكسته بود و نمایندگان وزارت كشور گفتند كه پول شیشه‌ها را می‌پردازند اما در عمل چنین نشد و تمام خسارات را مادرم پرداخت كرد. فردای آن روز هم رئیس مجلس،‌ هاشمی‌رفسنجانی و نمایندگان مجلس مراتب نگرانی و تعجب خود را از این رویداد اعلام كردند. ما عمدا وضعیت منزل را چند روزی به همان حالت حفظ كردیم و نكته جالب حجم كفش‌هایی بود كه در حیاط منزل و پس از فرار حاضرین بدون كفش باقی مانده بود.

به یاد دارم كه فردای حادثه استاد محمدتقی شریعتی ساعت‌ها در میان كفش‌ها به دنبال لنگه كفش خود بودند تا برای عیادت همسر خود كه در بیمارستان بستری بود از منزل خارج شوند. باری، پس از رویداد 29 خرداد 60 پرونده شریعتی بسته شد. از سال 68 كم‌كم در دانشگاه‌ها مراسم‌هایی به مناسبت بزرگداشت شریعتی برگزار می‌شد و در دهه 70 باز هم در حسینیه ارشاد مراسم بزرگداشت برای علی شریعتی برگزار شد.

برداشت ششم:
در سال 58 روزهای دوشنبه در منزل ما جلسات سخنرانی برگزار می‌شد. این جلسات بدون دعوت و با حضور خودجوش مردم برگزار می‌شد. یكی از همین دوشنبه‌ها در آذر 58 بود كه آیت‌الله تهرانی در مشهد تهدید به افشاگری كرده بود و به قهر از مشهد به تهران آمده بود و در منزل ما ساكن شده بود. آیت‌الله لاهوتی برای دیدار و گفت‌وگو با آیت‌الله تهرانی به منزل ما آمد. جمعیت زیادی حاضر بودند و آیت‌الله لاهوتی و تهرانی هم برای جمعیت صحبت كردند. در این میان تلفنی خبر دادند كه حاج سیداحمد آقا خمینی برای دیدار با آیت‌الله تهرانی به منزل ما خواهد آمد.

ایشان نمی‌دانست كه روزهای دوشنبه در منزل ما برنامه سخنرانی است و وقتی به منزل وارد شد از دیدن جمعیت متعجب شد. در میان جمعیت مادر رضایی‌ها و خانم متحدین هم حضور داشتند. با دیدن سیداحمد خمینی، مادر من و خانم متحدین برای تظلم‌خواهی شروع به صحبت كردند. بعد از این صحبت‌ها بود كه سیداحمد خمینی سخنرانی كرد و گفت: «می‌دانم تا چند سال دیگر اصلا نمی‌توان نام شریعتی را در این كشور بر زبان آورد و گروهی كه علیه شریعتی در سال 50 فتوا و بیانیه دادند را می‌شناسم.»

خلاصه سیداحمد آقا حرف‌های تندی در این مراسم زد و از جمله آغاز و سرفصل سیاسی موضوع خط 3 از زبان سید احمد آقا خمینی از این جلسه مطرح شد. بعد از پایان سخنرانی هم با آیت‌الله تهرانی به صورت خصوصی گفت‌وگو كرد. ما نوار آن جلسه را پیاده كردیم و از سیداحمد خمینی اجازه گرفتیم تا متن صحبت‌ها را به صورت كتابچه منتشر كنیم. بعد از انتشار این جزوه و در پی فشار و برخورد نمایندگان مجلس، آقای احمد خمینی صحبت‌های خود را تكذیب كرد كه این تكذیب با واكنش آیت‌الله لاهوتی مواجه شد.

منظور از بیان این رویداد، اخذ این نتیجه است كه بنا به گفته سیداحمد خمینی در سال‌های 58 و 59 هیچگونه اجماعی بر روی شریعتی وجود نداشت و اتوماتیك به سمت اپوزیسیون رانده شد و بعد هم در این اپوزیسیون طرد شد، در نتیجه هیچكدام حاضر نبودند «شریعتی معلم انقلاب» را بپذیرند.جالب این بود كه احسان وقتی برای اولین بار وارد سبزوار شد بر روی دست‌ها بلند شد و جمعیتی عظیم به استقبال او آمدند اما زمانی بعدتر او مجبور به فرار از سبزوار شد. بدین ترتیب اجماع نصف و نیمه‌ای كه بر سر شریعتی در ماه‌های آغازین انقلاب ایجاد شده بود به مرور از بین رفت.

برداشت هفتم:
به‌رغم این تصور كه شریعتی متولیان زیادی دارد اما تجربه ما در همان سال‌های اول انقلاب این تصور را باطل كرد. تنها در سال 58 و آن هم به ابتكار احسان بود كه گروه‌هایی همچون حزب جمهوری و سازمان مجاهدین انقلاب و گروه‌های حاشیه قدرت با همراهی همدیگر مراسمی برای شریعتی برگزار كردند اما پس از آن بود كه بسیاری چهره‌ها و گروه‌ها با شریعتی اعلام مرزبندی كردند و تمام كسانی كه امروز شریعتی را نوستالژی جوانی خود می‌دانند در آن دوره همراه نبودند.

وقتی داغ‌داغ به داستان شریعتی و متولیان انقلاب ایران می‌نگریم درمی‌یابیم كه هر دو طرف به یكدیگر مشكوك و با تردید می‌نگرند. تجربه من به عنوان عضوی از خانواده شریعتی دریافت سیگنال‌های منفی بوده است، هم در دوران كودكی و هم جوانی. پس چه بسا احساس ناامنی خانواده هم بیانگر دوگانگی وضعیت شریعتی می‌تواند باشد.

مریم شبانی:
سوسن شریعتی كافی‌شاپ موزه هنرهای معاصر را برای گفت‌وشنود درباره داستان خود و شناخت علی شریعتی انتخاب می‌كند. می‌گوید در سال‌های 58 و 59 ساعت‌های زیادی را در این مكان به گفت‌وگو و بحث می‌گذرانده و آرامش این كافی‌شاپ در ذهن‌اش باقی مانده است. سوسن شریعتی در این روایت از چهلمین روز وفات دكتر علی شریعتی آغاز می‌كند و از سختی‌های برگزاری مراسم بزرگداشت علی شریعتی در سه سال آغازین انقلاب می‌گوید تا در خلال صحبت‌هایش در پی اثبات این حرف باشد كه شریعتی «راه سوم» بود و با هیچ كس نبود. خواندن روایت فرزند شریعتی از نگاه به شریعتی بعد از انقلاب، همان كه معلم انقلاب خوانده می‌شد، روایتی خالی از لطف نمی‌تواند باشد.

برگرفته از

78 دیدگاه دربارهٔ «دیدار استاد شریعتی با امام درباره دکتر شریعتی»

مي توانم بگويم كه انديشه هاي تحول گرا و انقلابي شريعتي در زمينه هاي ديني، سياسي و اجتماعي نوعي رنسانس در تاريخ اسلام و بلكه جهان محسوب مي شود كه البته به مضاغ خيلي ها خوش نمي آيد. او زنده است چون انديشه هايش ناب است. چون انديشه هاي او در رگ تاريخ جاري شده است و همواره مخاطبين خود را فرامي خواند و درس چگونه زندگي كردن را به آنها مي آموزد. فرياد “نه!” او از پس اين ساليان همچنان طنين افكن است.

جسارتا مضاغ نه، مذاق. شریعتی واقعا رنسانس تشیع را پایه گذاری کرد، هر چند آخوندهای متحجری باشند که نتوانند او را بپذیرند. باید گفت که نسل امروز ما و فردا همانند نسل دیروز است که شریعتی کتاب “پدر، مادر ما متهمیم” را از زبان آنها نوشت. ما می بینیم که روز به روز جوانان بیشتر به آخوندها و احکام دینی شک می کنند چون بسیاری از مسائل آن و حرف های این افراد با عقل و علم سازگار نیست. من خودم داشتم از دین خارج می شدم که به من گفتند در تفقه اسلام برداشت های مختلفی وجود دارد که جریان حاکم تنها یکی از جریان هاست که توانسته به حکومت برسد و اگر جریان دیگری سر کار می آمد برداشت امروز ما از دین متفاوت بود. بنابراین، در سفر حج از خدا خواستم که حقیقت دین را برای من روشن کند و اکنون مدتی است که با کتاب های شریعتی بیش از پیش آشنا شده ام و از او هزاران نکته آموخته ام. گویی او در کنار من است و سوالاتم را پاسخ می دهد. در حالی که افرادی مانند پدرم مرا به بی دینی متهم می کنند (به علت مخالفت با آخوندها و شک و شبهه در دین) اما می بینم شریعتی همان را گفته که در ذهن من است. خدا رحمتش کند

خانم محترم شما چنان حرف میزنی که دکتر مخالف آخوند بوده.لامه بدونی که دکتر هم ازجانب پدروهم ازجانب مادرآخوندزاده هست.مهمتر اینکه بدونی ازرفقای صمیمی آقای خامنه ای بوده.دکترباآخوندهای متحجر مخالف بوده نه آخوندهای مبارزی که بقول خودش تمامی نهضت های معاصر رو اونا بوجود آوردن.لازمه بدونی که دکترمقلدامام خمینی بوده شدیدا پایبند به دین وتشیع.احتمالا پدر بزرگوارشما راست میگه.لطفا بیشترازاینا نسبت ناروا به دکتر ندین.مثل شما زیادن که دارن آبروشو میبرن.
اینم ایمیلم خواستی باهام درتماس باش
nader.afshan@yahoo.com

به شدت تکذیب می شود.
به هیچ عنوان نمی توان شعار شریعتی “اسلام منهای روحانیت” را با این نوع استدلال ها ، تحریف کنید.
رجوع یه مجموعه آثار شریعتی و همچنین:
حکومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سیاسی و دولتی را اشغال می‌کنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت. آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است، زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین می‌داند و در چنین صورتی مردم حق اظهارنظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند. یک زعیم روحانی خود را بخودی خود زعیم می‌داند،‌ به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین،‌ نه به اعتبار رأی و نظر و تصویب جمهور مردم؛‌ بنابراین یک حاکم غیرمسئول است و این مادر استبداد و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا می‌داند، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمی‌دهد بلکه رضای خدا را در آن می‌پندارد. گذشته از آن، برای مخالف، برای پیروان مذاهب دیگر، حتی حق حیات نیز قائل نیست. آن‌ها را مغضوب خدا، گمراه، نجس و دشمن راه دین و حق می‌شمارد و هر گونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدایی تلقی می‌‌کند.
کتاب مذهب علیه مذهب

درست است دکتر شریعتی رابا هیچ کدام از این دو گروه (رزیم قبل و بعد از انقلاب ) نمی توان یکی کرد و در هیچ کدام جای ندارد . شریعتی یک راه بود جدا از این دو که خود مسیر رسیدن به آزادی و آزادگی را معنی می کرد .راه او راهی است که جوانان ما باید در پذیرش صحیح ونگرش درست آن به راهنمایی های بزرگانی مثل دکتر پوران و فرزندان ومتفکران نواندیش متوسل شوند که پیداکردن این راه خیلی سخت است .در بعضی از جاها اتخاذ تصمیم اشتباه است که انتخاب را به مویی بند میکند .ولی راه درست شریعتی فقط و فقط در کتابهای اوست و نمی توان او را به فرقه ای یا اشخاصی خاص ربط دادواورا فقط باید در خودش یافت . شریعتی ، شریعتی است و دیگر هیچ .ا

باید از خود پرسید چرا شاه تحمل شریعتی را نداشت؟
چرا مدعیان دیروز و حاکمان امروز هم تاب دکتر را ندارند؟
در اندیشه های شریعتی چیست که هر دو دسته از آن وحشت دارند؟دکتر چه منافع آنها را به خطر انداخته که اینگونه آشفته شدند؟

برادر بزرگوار؛شریعتی یک دیدگاه وبرداشت دیگرگونه ازاسلام داشت که برای خیلی هادرزمان شاه خوب نبود(سیستم شاه,اسلام رایج ان زمان,وگروهای مخالف دین) وجالب اینکه در این روزهم برای خیلی ازمسلمانان مضررمیباشد(لطفاکتاب؛ تخصص ؛دکترشریعتی رابخوانید…البته اگرپیدایش کنید خیلی خوش شانس هستید)…ریشه اعتقادات دکتر ؛ اسلام منهای روحانیت ؛است (کتاب تخصص)

مگر از زبان همین آقای دکتر شریعتی درصحن حسینیه ارشاد اعلام نگردید:هرکجامبارزه ای با اجانب واستعمارگران درمملکت ما بوده است جلودار آن حتما روحانیت وهرجا قرارداد وطن فروشانه ای بوده است امضائ یک روشنفکرغربزده پای آن بوده است.پس چطور این تهمت ناجوانمردانه را به این متفکر وشهید راه اسلام وارد میننمایید؟ بدانید بااین کار عملا باعث محدودیت نشر آثار دکتر خواهید شد.

لطفا احساساتی حرف نزنید.دکتر انسان بزرگی بود ولی مطمئن هستم که شما آثاراونومطالعه نکردین واحساساتی حرف میزنین.

یعنی به نظر شما باید نشست تا آبروی این مرد بزرگ ویه عده که اصلا دکترو نمیشناسن ببرن؟اصلا به بیمعنا بودن این جمله(لطفا در مورد دیگران قضاوت نکنید!)توجه کردین؟

مجبورم کردی اشاره کنم به کامنت خانم الهام.بخون این چه معنی میده:
(ست است دکتر شریعتی رابا هیچ کدام از این دو گروه (رزیم قبل و بعد از انقلاب ) نمی توان یکی کرد و در هیچ کدام جای ندارد . شریعتی یک راه بود جدا از این دو که خود مسیر رسیدن به آزادی و آزادگی را معنی می کرد .راه او راهی است که جوانان ما باید در پذیرش صحیح ونگرش درست آن به راهنمایی های بزرگانی مثل دکتر پوران و فرزندان ومتفکران نواندیش متوسل شوند که پیداکردن این راه خیلی سخت است .در بعضی از جاها اتخاذ تصمیم اشتباه است که انتخاب را به مویی بند میکند .ولی راه درست شریعتی فقط و فقط در کتابهای اوست و نمی توان او را به فرقه ای یا اشخاصی خاص ربط دادواورا فقط باید در خودش یافت . شریعتی ، شریعتی است و دیگر هیچ .ا)بزرگانی مثل دکتر پوران….؟

22/4/1389
به نظر من در دنيا دو گروه وجود دارند گروهي كه دغدغه هاي خود و نزديكان خود را دارند و گروهي كه علاوه بر دغدغه هاي خود ، دغدغه هاي بشريت را نيز دارند. شريعتي در گروه دوم بود كه بيدار بود و مي ديد و چون مي ديد رنج مي برد و فرياد ميزد كه اي خفتگان بيدار شويد كه وقت تنگ است و آتش جهل همه جا را گرفته است. او همه سعي خود را براي اين بيداري انجام داد. در تمام طول زندگي كوتاهش فرياد كرد تا شايد گوشي كه نميشنود، بشنود و نگاهي كه
نمي بيند، ببيند و اگر مردم همين دو كار را ياد ميگرفتند خودشان ميدانستند چگونه بايد راه هاي بعدي را بياموزند. او در زمان خود نمي گنجيد. شعاع انديشه اش تا دورها ميرفت. كالبد فيزيكي او براي انديشه بزرگش كوچك بود. شريعتي هنوز در خانه خيلي ها ، در كتابخانه شان، كنار تختخوابهايشان ، روي ميزهاي بحث و گفتگو، در غروبهايي كه عده اي كنار هم در پارك ها و پشت بام ها و بالكن هاي خانه شان نشسته اند جاي دارد و هنوز حرف اول را براي تربيت انساني و اخلاقي و ديني ميزند و هنوز خيلي ها با مراجعه به انديشه او زندگي روزانه خود را آغاز ميكنند. هنوز او در كنار پير و جوان قرار دارد و با طرح سوالاتش مردم را به چالش ميكشاند. او هنوز كار همان سوتك را ميكند همان سوتكي كه آرزويش را داشت.

افرین زیباخانم زیبا,افکارتان نیزمثل نامتان زیباست,این سرزمین پابرجا میماندچون هنوزکسانی به مانند شماباتفکرات دگراندیشانه وجوددارند…خدایازیستنی عطایم کن که درلحظه مرگ به بیهودگی ان حسرت نخورم…دکتر شریعتی

درمورد صحبت امام خمینی که گفتند صلاح نیست در رابطه با دکتر شریعتی صحبت کنند وحدت جامعه به هم میخوره… .امام خمینی یک جایی گفته بودند”اگربه مابگویندبین حکومت اسلامی وحجاب یکی راانتخاب کنید ماحکومت اسلامی را انتخاب میکنیم.”فقط یه مثال بود برای اینکه بگم وحدت درست واصولی چقدربرای امام مهم بود.همین الان هم این جمله رو به خیلی از مذهبی هاییکه خودشون روطرفدارسرسخت امام میدونن بگین دوتانظردارن یاباخودشون میگن این جمله امام نیست یامیگن مگه حکومت اسلامی بدون حجاب میشه؟؟؟؟؟؟؟؟

shariati tabalvore danesh,talashe
ta jaee ke dar zaman daneshjoo 99ketab az ostad va 100 ketab az baghie jolotar bode
ya khondan shahname dar chand shab
shariati nabeghe bode

بهتر است که ما شریعتی و مطهری را با هم داشته باشیم.
به هر حال هر کدام از آنها اندیشه هایی داشتند که در بعضی موارد اندیشه شریعتی و در بعضی موارد ادیشه های مطهری درست می باشد.
به نظر من اندیشه واقعی از جمع بندی اصول اندیشه این دو جمع می گردد.

با سلام و درود به روح پاک مردان خدایی
دکتر شریعتی در قلب عده ی زیادی از افراد نقش بسته و هرکس وظیفه دارد تا زمان ظهور منجی بزرگ به راه او که راه مولایش علی است ادامه دهد و خود را برای حضور در نبرد نهایی آماده کند.
به امید پیروزی کامل حق بر باطل

“اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست…او جانشین تمام نداشتن هاست…نفرین ها و افرین ها همه بی ثمر است. اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از اسمان هول وکینه بر سرم ببارد تو مهربان جاودان اسیب ناپذیر من هستی . ای پناهگاه ابدی تو می توانی جانشین همه ی بی پناهی ها شوی…” روحش شاد…

در خصوص شریعتی البته بعضا اختلاف برداشت های میان شهید بهشتی، شهید مفتح و شهید صدر از یک سو و علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح یزدی از سوی دیگر وجود داشت. به طور کاملا طبیعی برخی انتقادات شهید مطهری و آیت‌الله مصباح از شریعتی را شهید بهشتی قبول نداشت و بعضاً درصدد پاسخ به آنها برمی آمد و بحثی علمی در می گرفت.

شهید بهشتی در عین حال به کسانی که در مقابل انتقادات منطقی آیت‌الله مصباح موضع می گرفتند هم واکنش نشان می داد و می گفت: «مگر همین شما دوستان نبودید که من در اولین یا دومین دیدار به شما انتقاد کردم و گفتم چرا در برابر انتقاد منطقی جناب آقای مصباح از کارهای دکتر شریعتی، حساسیت بی‌جا نشان می دهید؟ مگر یادتان رفته؟»

شهید بهشتی البته چون برخی دیگران، منتقد شریعتی بود. او تأکید می کرد: «من مکرر گفته ام دکتر شریعتی بیش از آنکه یک اندیشمند باشد، شاعر است؛ روی قریحه حرف می زند، روی سینه حرف می زند، و این بزرگ‌ترین انحراف و خطای اوست.» آیت‌الله بهشتی با اشاره به سخنان شریعتی تصریح می کرد: «در این بازشناسی خامی های فراوانی دارد و کار تحقیقی مستندش از کار قریحه‌ای و ذوقی اش بسیار کمتر است. من می دانم که او در این برداشت های سلیقه ای و ذوقی که می تواند با خطاها و اشتباهات و انحرافات همراه باشد، ضررها هم زده و یا می زند.»

شهید بهشتی البته معتقد بود شریعتی سودهایی هم برای انقلاب و اسلام داشته است و نباید او را کاملاً نفی کرد. علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح یزدی اما معتقد بودند آسیبی که شریعتی در آن برهه به اسلام می زند، قابل جبران نیست. عباراتی که شهید مطهری برای شریعتی در آن برهه تاریخی به کار می برد، گاه به تندی می گراید، در حالی که آیت‌الله مصباح حاضر به مناظره با شریعتی می شود، علامه طباطبایی حتی شریعتی را به حضور هم نمی پذیرد.

این همه در حالی بود که امام هم موضعی منفی نسبت به شریعتی داشت. وقتی سید حمید روحانی از امام درخصوص علت عدم استفاده از واژه “مرحوم” برای دکتر شریعتی در یکی از نامه هایشان سوال کرد و خطاب به امام گفت: “خوب بود اقلا یک کلمه مرحومی شما می نوشتید، اینکه تأییدی نمی شود”، امام فرمودند: «اگر او را مُسلِم می دانستم، می نوشتم!»

علی مطهری هم با ذکر خاطره ای این موضع امام در مورد شریعتی را تأیید می کند. او می گوید: «پدرم در منزل درباره مسائل اجتماعی و سیاسی و گروه ها و افراد مخالف خود صحبت نمی کردند، مگر اینکه سوال می کردیم. در این صورت هم به‌طور مختصر جواب می دادند. مثلا در باب مسئله دکتر شریعتی یک روز از ایشان در منزل سوال کردم نظر امام درباره دکتر شریعتی چیست؟ فرمودند نظر امام از نظر من تندتر است.»
???

شما مدرکی برا حرفات داری یا همینجوری از قول این و اون ملت رو کافر میکنی؟؟!!!
البته ممکنه وقتی روحانی زعیم شد در مورد مسلم بودن ملت قضاوت کنه!
بنده خدا دکتر اگه 10 تا کتاب نوشته 9 تاش تو حوزه دین بوده حالا آقایون اصل ماجرا رو میبرن زیر سوال!
یکی رنجشو میبره یکی آقاییشو یکی دیگه هم زرو زورشو، اصولا دین اینجوریه

چی بگم وقتی برداشت سطحی از این مطالب موجبه بستن چشم ها و گوش ها مون میشه!!!!!
نه نقد کردیم نه تعریف…
واقعیت!
این کافیه
حال اگه بدونیم دکتر اشتباهی کرده یا استا مطهری یا … این باعث نفی شخصیت و جایگاشون نمیشه!
جالبه که زوال اسلام رو دوستان راحت می بینند ولی زوال رویکرد و باور اسلامی رو که من ، تو ،ما باعثشیم رو میخوایم تو نظر فلسفه و منطق ببینیم!
انگار 1400 ساله که کسانی نبودند، تو دوران مختلف این نوع حرف ها رو بزنه…!

گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد / گو تو خوش باش كه ما گوش به احمق ندهيم.
دوست عزيز ، خوشبختانه زمان مشكل قضاوت ما رو نسبت به ديدگاه جناب مطهري و خميني حل كرده فقط كافيه يه نگاه به اطرافت بندازي تا زوال اسلام رو تو فقر انديشه هاي آقايون رو تو عمل مشاهده كني. لطفا سخنراني “پدر و مادر ما متهميم ” استاد رو تو همين سايت گوش كنيد و به اين نكته دقت كنيد كه اين سخنراني مربوط به بيش از 30 سال قبله.

سلام
من نسبت به شريعتي اينقدر ديد منفي نداشتم كه حالا دارم چون ميگن آدمارو ميشه از طرفداراش شناخت تو كه طرفدارش باشي معلومه اوضاع احوالش چيه

خدا رحمت کند دکتر شریعتی

با این جمله سخیف یاد سخنرانی “چه نیازی است به علی؟” افتادم..

بازگوییش خالی از لطف نیست:

در صفین قیافه‌های شناخته شده و پلیدِ بنی‌امیه هستند که با علی میجنگند و در نَهروان قیافه‌های ناشناخته مقدس ماب مؤمن. اما در جمل‬ ‫کیست؟ عایشه اُمُ المؤمنین است و طلحةُ الخیر و زبیر نوادهٔ عبد المطلب، یعنی بزرگترین شخصیت‌های اسلامی.‬

این مبارزه غیرِ قابل تحمل است، تکان دهنده است، حتی برای پیروِ علی که همراهِ او به جنگ آمده است. یکی از سربازان علی به عنوان اعتراض به‬ ‫او میگوید که اگر تو نصیحت کردی و آنها را به صلح دعوت نمودی و زیرِ بار نرفتند، چه کار میکنی؟ علی پاسخ میدهد که با آنها میجنگم. سرباز با‬ ‫تعجب میپرسد که حتی با اُمُ المومنین و طلحه و زبیر میجنگی؟ مگر ممکن است که اینها بر باطل باشند؟‬

علی در اینجا جمله‌ای دارد که طه حسین میگوید: “در زبان بشر از وقتی که سخن گفتن پدید آمده است، جمله‌ای به این عظمت به وجود نیامده‬ ‫است”، و آن جمله اینست که میگوید:

“تو حق را به مرد میسنجی، یا مرد را به حق؟”، حقیقت را از روی شخصیت‌ها تشخیص می‌دهی و یا شخصیتها‬ ‫را از روی حقیقت؟‬

‫”حق” برای خودش مِلاکی دارد که آن، شخصیتها نیستند، پارسایان نیستند و برای تشخیص باید به آن ملاک‌ها برگشت و شخصیتها را با آن‬ ‫سنجید.‬

در نَهروان، یکی از دشمنان در صف مخالف با صدای ملیح و رِقت آور و بسیار اثر بخشی قرآن می‌خوانده است. این صدای قرآن روی پیروان علی تأثیر‬ ‫می‌گذارد و یکی از آنها به علی میگوید که چگونه اینها میتوانند بر باطل باشند؟ کسی که با این حال دارد دعا می‌خواند و تلاوت قرآن میکند؟ علی‬ ‫می‌گوید که فردا به تو نشان خواهم داد. فردا جنگ آغاز میشود و همه این مقدسین از بین می‌روند وعلی همان کسی را که دیروز تحت تأثیر قرار گرفته‬ ‫بود صدا میزند و نیزه‌اش را در لجن فرو میبَرَد و یک هیکل مقدس‌ماب را بیرون می‌آورد و میگوید: “این است سرنوشت کسی که دیروز تو را تحت‬ ‫تأثیر قرار داد و فردایش از این بدتر است”.‬

‫حقیقت مِلاک دارد، نباید گول این چیزها را خورد، در همین جا است که عدالت آن چنان سخت است.‬

من نمي دونم شماازکجامي گيدعلامه طباطبائي شريعتي روبه حضورنپذيرفت!ايشون درموردشريعتي مي گه:برداشت من ازاسلام بابرداشت شريعتي متفاوته!جاي ديگه اي ميگه من حاضرنيستم چون گفتم فلان حرف شريعتي اشکال داره پس شماهم بگيداشکال داره,شخصااستدلال کنيد_ شهيدمطهري توي نامه اش دچارتناقض گويي ميشه!وباوجوداحترام زيادمن براي اين نامه ازشهيدمطهري ارزش چنداني قائل نيستم_ شريعتي يک روشنفکرواقعي ودلسوزجامعه انساني بودکه متاسفانه يه عده اي شبه مذهبي به دنبال تهمت وتحقيراوهستند!

مشکل ما اینست که شخصیت ها رابه جای حقیقت ملاک قرار می دهیم این فرمودهی حضرت علی چه زیباست که نکند زمان فتنه ها افراد را ملاک قرار دهید اما ما امروز دچار همان شدیم اصلا مگه طباطبایی پیامبر است که میگن استادرابه حضور نیافت پدر استاد خودش از طباطبایی بالاتره

من کتابهای شریعتی و مطهری را خوانده ام تمامی افکار مطهری به نوعی الهام از تیز بینی ،شعور و دانش دکترشریعتی میباشد قاطعانه بگویم مطهری ازافکار شریعتی به خوبی استفاده کرده و آنها را فهمیده است در ضمن کسی نمی تواند ادعاکند که شریعتی مطلقادرست گفته است او هم در بطن افکار خود کم و کاستیهای داشته است اما شریعتی به نظر من به چند ستودنی است 1-شرایط زمانی و مکانی خود را ازجهت پرداخت افکار برای ایجاد دنیای جدید به خوبی درک کرده است یعنی چه تفکری برای چه مردمی در چه مکانی با چه باورهای .به درستی علم را برای در ک شرایط موجود خود در اختیار گرفته است.2-شجاعت او در احقاق حق خود -3ایثاراو (به این جمله خوب فکر کنید) به این معناکه از خو د گذشتن برای احقاق حق دیگران- گذشتن از زن ،فرزند،دنیا در یک کلمه 4-درک صحیح از افکار دیگران ،خو د
4-پیشنهاد تئوری بازگشت به خود بعد از سالها که این اندیشه در اسلام نهفته بود اما گذشت زمان کج فهمی های بعضی ها و…
آن را به دست فراموشی سپرده بود و انسان وابسته به وجود آمده بو د برای مطالعه بیشتر به سخنرانی دکتر رمورد تمدن و تجدد گوش بدهید 4-پیشهاد اسلام به عنوان تنها تفکر مطلق حاکم بر دنیای خوشبخت 5-پیشنهاد بومی سازی علم که الان ما بعضی ها را به خاطر این تفکر می ستاییم در حالی که دکتر سالها پیش بومی ساز ی را شرط بازگشت به خود و ساختن کشوری قدرتمند (با دلیل و و استدلال علمی) عنوان می کند

ولی برادر گرامی؛دکتر شریعتی ومطهری کاملا درمورد اعتقادات اسلامی درتقابل هم هستند.وهرکدام اندیشه ودیدگاه جداگانه دارندوالبته بسیارمتفاوت از همدیگر.

در این میان کسی به نظرات آیة ا… خامنه ای اشاره نمی کند، او که شریعتی را از نزدیک می شناخت و با او حشر و نشر هم داشته. آقای خامنه ای شریعتی را شخصی مثبت و نافع به حال ایران و انقلاب معرفی می کند و از او دفاع نیز می کند. اگر تابع رهبر هستیم پس ملاک ما نباید نظرات آقای مصباح و یا کسانی دیگر باشند، هر چند که آنها نیز منطق خاص خود شان را دارند و از این رو قابل احترام هستند

از یاد نبریم:
شریعتی ۴ بعد دارد
۱٫اجتماعیات
۲٫اسلامیات
۳٫کویریات
۴٫گفتگوهای تنهایی
شماره ۱ تخصص و پژوهش است.
شماره ۲ بستر خانوادگی و مذهب است.
شماره ۳ رمانسیسم و ایدئالیسم است.
وشماره ۴ به تعبیر خودش مالیخولیا و جنون هایش است.
خواهش میکنم هر قسمت از شریعتی را در قسمت خودش برسی کنیم.

همچنین این 3 بعد شخصییتی شریعتی بعد از درون گرایی و استنباط باطنی نشئات گرفته از تحصیلات اوست.
او جامعه شناسی خوانده: اجتماعیات.
تاریخ ادیان خوانده:اسلامیات.
ادبیات خوانده:کویریات.
و گفته گو های تنهاییش روان پریش گونه هایی است که تمام انسانها در عمر خود دست کم برای 1بار آن را تجربه میکنند.

دوستی یه لینک زده بود با این عنوان که پاسخ به لینک زیر احساس میشود.
http://www.moh1979.blogfa.com/post-231.aspx

من رفتم وبلاگ رو خوندم تنها چیزی که داشت این بود که یه بابای مجهول الهویه نقل کرده شریعتی درست حسابی نماز نمیخونده و آقای مجتهدی هم گفته اگر اسم شریعتی رو از رو خیابون شریعتی بردارند من به همه ولیمه میدم(عجب دست و دلبازیه این بابا)
یه کامنت گذاشتم و در آنجا نوشتم:
“یه دیوونه ای سنگی رو تو چاه میندازه هزار تا عاقل از در آوردنش عاجز می مونند.
ولی کار این دیوونه در مورد مسایل اجتماعی و ایدئولوژیک به نظر من نه تنها ضرر نداره بلکه خیلی هم مفیده”
من واقعا خوشحالم که زندگی و گذشته شریعتی اونقدر پاکه که بعضی ها مجبور میشند آسمون ریسمون ببافند و نقل قول های بکنند که اصلا معلوم نیست که گفته.بقول شریعتی در زمان حیاتش ازش ایراد میگرفتند که چرا غرب رو نقد میکنه در حالی که کروات میزنه و سوار ماشین ساخت اروپایی ها میشه.
و الان از شریعتی انتقاد میکنند که چرا غرب درس خونده و غرب زده است.(جل الخالق)
تو این سی سال فقط به ما گفتند شریعتی بله ولی ایراداتی هم داشته …….ولی ما که ندیدم کسی بجز کلی گویی انتقادی از شریعتی کرده باشه.واقعا اگر شریعتی افکارش انحرافی بود الان بعضی ها اونقدر مستاصل میشدند که اراجیف بگند؟
هیچ کس حتی خود شریعتی معتقد نبود که مبرا از اشتباه است.اگر اعتقاد به این داشت مثل بعضی ها میگفت همین که من میگم و بس.در حالیکه در وصیت نامه اش صریحا به این موضوع اشاره میکنه
دوستان باور کنید دعوا سر لحاف ملاست.گناه شریعتی اینکه اسلام رو اونطور که به مذاق بعضی ها خوش میاد نفهمیده و ریش خودش را اصلاح میکرده و کروات میزده.(چقدر کارهای بد بد میکرده)
اگر شریعتی در محضر یکی از استاید داخل کشور (که به حمدلله کم هم نیست) اسلام رو یاد میگرفت و پیشانیش را با مهر داغ میکرد و بجای کراوات یقه اش ر می بست الان چه بسا 29 خرداد روز معلم نامیده میشد!!!!!
در پایان به دوستانم توضیه ای میکنم که اگر صلاح دانستن بکار بندند.فقط سعی کنید مستقیم جلوی پای خود را نگاه کنید.وارد بحث های حاشیه ای نشوید.از اصل مطلب دور نشوید.
شریعتی اونقدر بزرگ هست که احتیاج به هیچ تعریف و تمجیدی ندارد. ماییم که محتاج اندیشه های ناب او برای پیمودن این راه صعب العبور هستیم
والسلام

……….. آیت‌الله خمینی هم خیلی با احترام با استاد برخورد می‌کنند و می‌گویند که چون درباره شریعتی در جناح‌های مختلف اجماع وجود ندارد، برای حفظ وحدت صفوف مصلحت نیست که اسمی برده شود……….
نمیدانم خانم شریعتی نمیدانند یا مصلحت ندیدند که بگویند امام قبل از انقلاب موضع خود را نسبت به شریعتی بدون اسم بردن از ایشان بطور شفاف مشخص نموند.بخشی از سخنرانی امام در ختم مرحوم پسرشان مصطفی خمینی پاسخگویی به افکار شریعتی در مورد آخوندیسم و صفویه است.
آنجا که میگوید تو چکاره هستی بگوی که آخوند نباشد اسلام بدون آخوند معنا ندارد……………
شاید اوایل انقلاب پنهان کردن این اظهار نظرات توجیه ای داشت ولی الان دیگر هیچ توجیه ای ندارد.

آیه 122 سوره توبه رسمیت بخشیدن به نهاد علما(روحانیت)است شریعتی موید علما و منتقد روحانیت به عنوان تقلیدی از روحانیت کاتولیک بودالبته نمی دانم او چه شباهتی بین این دو صنف در اسلام و کاتولیسم دیده بود ولی جریان آخوند درباری معتقد به جدایی دین از سیاست (سیدکاظم شریعتمداری و….)و حجتیه و موارد مشابه شاید نمونه هایی برای مصادیق مورد نظر شریعتی باشند چرا که او ارادت محضی به علما از جنس امام خمینی داشت

درهرزماني انساهاي ضهورميكنند كه اززمان خود جلوترند وفهم ودركي بسيارعميق وخداگونه دارند. مولاي متقيان علي عليه سلام درعصرخود ……اميركبير.دكترمصدق.شريعتي.محمدخاتمي.و دكترمهاجراني درزمان ما. بياييد انديشه اين مردان خدارا قدربدانيم و براي بهتر زيستن ازمنش وروش انان بهرهمندشويم

واقعا متاسفم برای شما که محمد خاتمی و مهاجرانی رو با علی مقایسه میکنی . علی کجا و این آدمای به ظاهر متمدن و با فرهنگ کجا

امروزگرسنگی فکر از گرسنگی نان فاجعه انگیز تر است .شهید معلم علی شریعتی .روح اش شاد یادش گرامی باد

ایمان دارم به این موضوع که هیچکدام از رفقا درک درستی از دکتر ندارند جز یک سری کلمات قصار .وما ادراک

دوست گرامی؛بهترین درک درست ازشریعتی مطالعه کتابهایش میباشد,توصیه میکنم,پدر مادر ما متهمیم و تخصص راحتمامطالعه بفرمایید…موفق باشید

شما کاملا درست می فرمائین.منم نظرم همینه.اینا بیشتر شور
دکتر رو درک کردن نه شعورشو.یه عده هم دارن ادا روشنفکرا رو در میارن.

ممکن است در برهه ای از زمان یا در یک مقطع زمانی ایجاب شود برای مبارزه با دیکتاتوری بعضی گروه ها یا افراد علی رغم ایدئولوژی متفاوتشان با هم یک صدا شوند!!! لذا در جریان اول انقلاب بایستی از تفرقه افکنی دوری مینمود! به همین دلیل در اوایل انقلاب چه هواداران شهید دکترشریعتی و چه آقای خمینی و دیگران در یک صف قرار داشتند! حال اگر بخواهیم به یک مقایسۀ عادلانه و بدون غرض و مرض همراه با مطالعات هر دو جناح، بنشینیم، افرادی که مطالعۀ چندین ساله از آثار دکتررا دارند، میدانند که تفاوت ایدئولوژیکی و اساسی بین دکترشریعتی و حوزۀ علمیه وجود دارد! درست همینجاست که تفاوت شیعه علوی(راه دکتر شریعتی)، مذهب سرخ و شیعه صفوی(حوزۀ علمیه)، مذهب عزا روشن میشود!! البته هر طلبه ای یا آیت الله بیانگر بینش مذهب عزا نیست! مثال روشن آن بینش و حرکت شهید آیت الله طالقانی میباشد! بنابراین با احترام به رهبری آقای خمینی در ابتدای انقلاب، بینش و ایدئولوژی و استراتژی خمینی به هیچوجه در جهت ایدئولوژی دکتر نبوده است! لذا به عنوان فردی که بیش از ۳۵ سال با کتب و سخنرانیهای معلم و استاد شهید دکتر علی شریعتی آشنایی دارد از برادان و خواهران عزیز خواهشمندم که به مطالعاتشان همانطوریکه دکتر در کتاب “جهت گیری طبقاتی اسلام” فرمودند، “جهت” داده و نقش تاریخی شیعۀ علوی و صفوی را مد نظر داشته و از هر گونه قضاوتهای انتزاعی و مقطعه ای و غرض و مرض دوری جسته و عادلانه بر کرسی قضاوت بنشیند!! درد این زمان ما یکی دوتا نیست! یکی از درد های دکتر هم همین بود که از اکثر گرو ها و فرقه های مذهبی به دلایل ریشه ایشان در آن زمان دکتررا درست درک نکرده بودند و دائماً سوء تفاهمهای زیاد و ناسزا گوئی های مفرط گریبانگیراو بود! لذا سعی بران شود او را بطور ریشه ای و در جهت مورد نظر و در چهار چوب ایدئولوژی فهمید! زنده و پایدار باشید و با درود فراوان به معلم و استاد شهیدمان دکترعلی شریعتی

باید گریست شیعه مسعولیت خویش راباید درهر زمانی بشناسد اما چکنم که همواره تاریخ تکرار میشود روزی حسین را اهل کوفه دعوت مینمایند که سرور انان باشد وروز دیگر بر رویش شمشیر میکشند روزی ولایت را برعلی تبریک میگویند وروز دیگر اتش به درب خانه اش میزنند روزی سیاست معاویه سب ودشنام علی در منبر وخطبه ها بوده وروزی بعداز کشته شدن عثمان مردم به در خانه علی هجوم می اورند که بزررگی وسروری بر ما رابپزیر وعلی ان شیر وشمشیر عدالت میفرماید : حکومت بر شما پیش من از اب دماغ بز بی ارزشتر است چون فردای ان جمل وصفین و0000 را گویا بچشم میدید اری اینچنین است برادر 000000 خلق نان بنرخ روز میخورند وایمان به رزاق ندارند یا ایهاالذین امَنو امِنو

midonid on ashkhasi ba Dr mokhalefan ke be ghole khode Dr rohanion safavi hastan hala fargh nemikone cheghadr mahbob bashan in afrad cheshmhashon ro bastan ta vagheiiato nabinan aghayed Dr mitonest farhang sazi kone yek keshvar ba aghyede shiei alavi vali afsos ke manafee kheili ha ba in mozo sazgar nist dar zemn sarneveshte Dr hamoni shod ke khodesh migoft yani ye kasi shod ke ye donia dar moghabelesh istadand va ba on mokhalefat kardan chon ishon dar ketabeshon be in mozo eshare kardan ke vaghti kasi mokhalefi nadashte bashe yani aghayed va gofte haie on shakhs dar mardom asar nakarde
khoshbehale Dr ke afkare pakesh afkare in hame rohani va alem va hata mardome adi ro be chalesh keshide

به نظر من دليل اين كه دكتر شريعتي با همه ي مردم فرق داشت اينه كه دكتر از ضعف هاش نمي ترسيد بلكه اونقدر در درون خودش عميق مي شد كه ضعف هاش رو پيدا كنه و از بين ببردشون تا به اوج انسانيت برسه و ديگه اين كه چيزي كه من برداشت كردم ازكلام دكتر اين بود يكي از ويژگي هاي انسان كامل اينه كه كوري رو به خار ارامش تحمل نمي كنه

آه از دست سیاست و اندیشمندان جاهل، عالمان جاهل نمیتوانند عمق اندیشه و تفکر شریعتی را بشناسند در نتیجه تصمیم و اظهار نظرهای اشتباه میگرند.

با سلام.دوستان من به عنوان یکی از دوستداران افکار دکتر شریعتی میخواستم یک موضوعی رو یاد آوری کنم که امیدوارم مورد توجه قرار بگیره.بنده علاوه بر مطالعه کتابهای دکتر کتابهای آقای مطهری رو هم خوندم و به این نتیجه رسیدم که بیشتر خط فکری این دو یکی ست با این تفاوت که دکتر از دید گاه یک جامعه شناس و تاریخ ادیان شناس یک مساله رو میشکافت و نتیجه گیری هم میکرد وراه حل هم میداد ولی آقای مطهری فقط از دیدگاه مذهبی یک مطلبی رو میگفت ونه نتیجه ونه راه حلی هم براش نداشت …اینه فرق دکتر ما با آقایان…

سلام
خراب كردي درغگو كم حافظه معلومه كه كتابهاي مطهري رو نخوندي وگرنه راه حل هاي به روزش و مي ديدي كه اگر خونده بودي كه سوالات امروزت و به چه راحتي وامروزي جوابت و داده ورفع ابهام ميكنه

او تنها بود و هیچکس او را درک نمی کرد او همچون انیشتینی در جمع ملتی بی سواد بود دولت با او یار نبود ملت نیز با او همگام نبود ولی در آینده انسانهای بیشتری به افکار دکتر ایمان خواهند آورد. اکنون او تنها نیست

انديشه های زلال دکتر
پس از 30 سال
هنوز عطربهارميدهد وببار مي نشيند
گويا ديروز برای همين امروزها گفته است. . .روحش شاد

بسمه تعالی

واقعاً آموزنده بود و سختی هایی رو که به این خانواده گذشته رو نشون میده – دکتر در کتاب قاسطین مارقین ناکثین یه مبحثی دارن به نام خلفات غصب یا غصب خلافت الان میفهمم منظور دکتر چی بوده

من تمام زندگی ام را با شریعتی شناختم ، شریعتی برای زمان خودش زیاد بود و کسی نتوانست این را درک کند .
من خاک پای شریعتی را می بوسم .

سلام به همه دوستداران دکتر بزرگ علی شریعتی. تو مملکت ما همیشه اونایی که باید باشن یا اسم”عظمت و بزرگیشون باشه رو نابود میکنن و اونایی رو جا میزنن که هیچ کاری نکردنو…. خدارو شکر اثار های دکتر هستن.

بنام غایب همیشه حاضر

صفایی ندارد ارسطو شدن خوشاپر گشودن پرستو شدن

بیاد شهید مظلوم دکتر شریعتی

شریعتی یه مبارز نترس بود و زمانی حرف از حقیقت ها زد که همه چیزعوض شده بود و اکثریت مردم ما با قوانینی غلط به عنوان مذهب یا فرهنگ خو گرفته بودند.و اما در درک عمق مطالب بصورت تخصصی می توان گفت که آثار وی را فقط منتقدینی می توانند نقد کنند که از تخصص و شعور علمی کافی برخوردار بودند ولی چیزی که با جرئت می توان اعلام کرد این است که امروزه با ما مردم عادی به اندیشه های این شخصیت نیازمندیم و این نسل رو به خاموشی ما میتواند بفهمد که حقیقت انسانیت چیست.شاید اسلام شناس نبود ولی به من فهماند که اسلام خیلی قشنگ تر و تشیع با عشق ترین دینی بوده که همه رسولان الهی معرفی کرده اند.اسلام در قالب اندیشه های شریعتی برای من بسیار شیرین تر بود از آنچه که میان متخصصین علم اسلام بما عرضه می شد.به هردو نیازمندیم ولی شریعتی با بیانی زیباتر به این پرداخت که دین برای آزادی و انسانیت بود و قوانین دینی برای انجام واجبات و جلوگیری از حرامات.باز هم می گم من به هردو نیاز دارم.
کسی که انتقاد ازش نشه به نظر من شخصیتی بی تاثیر بوده که برای انچه که در جامعه بوده حرف زده نه برای آنچه که در حقیقت وجود دارشته.
به بیان خود شریعتی خطاب به یکی از دوستانش که شریعتی را بخاطر زدن برخی حرفهایش نصیحت می کند:
گفتم آخر ترس من هم ازهمین فاجعه در غارهای دموستنسی سخن گفتن است که آدم را یه یک نوع خطیبی تبدیل می کند که 30 سال سخن بگوید بدون اینکه کسی بتواند از او انتقاد کند.کسی که 30 سال سخن گفته و کسی از او ایراد نگرفته بخاطر این است که 30 سال سخن گفته و کسی از او نتیجه ای نگرفته.حر حرفی را باید در جای خودش بررسی کرد.امیدوارم برداشت درستی کرده باشم

هوالحق
باسلام. جنابی که کتاب تخصص رو معرفی کردین میشه بفرمایین این کتاب آیا واقعا نوشته ی دکتره؟ آیا سخنرانی نیست؟اگه هست نوارشم موجوده ؟وشما بهش گوش دادین که ببینین با نوار مطابقت داره یا نه؟ من فقط پاسخ میخوام همین
راستش رفتم کتابای شریعتی رو بخونم کافر شم آخه گفتن عوارضش اینه اما حالا که خوندم میبینم هیچکس عمیقتر و شیرینتر از این مرد آسمانی نتونست اسلامو تو قلبم اینقدر زیباجا بده و در عمق وجودم تزریق کنه .
سپاس گزار از وب سایت خوبتون موفق باشید. یا حق

شاید مشکل دنیا این است که احمق ها کاملا به خود یقین دارند اما دانایان سرشار شک وتردید میباشند…..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *