دسته‌ها
مقالات تقی رحمانی

شريعتي و باورها و آرمان هايش

نقد منصفانه مؤلف مستلزم شناخت افق مؤلف است. اين انصاف محقق نمي‌شود مگر آنکه از شرايط زماني و ‏مکاني مؤلف شناخت حاصل شود و تأثيرپذيري مؤلف از اين شرايط زماني و مکاني مورد بررسي و ارزيابي ‏قرار مي‌گيرد. نگارنده اين متدولوژي را تطبيقي- تأويلي مي‌نامد و آن را در مورد نقد ديگران نيز به کار ‏مي‌گيرد. شرايطي که در آن شريعتي به نظريه پردازي پرداخت اهميت بسياري دارد؛ چرا که وي پاراديم ساز ‏نبود، بلکه در پاراديم عدالت سوسياليستي نفس مي‌کشيد وي رقيبي حاکم به نام امپريالسيم داشت، آن هم ‏امپريالسيمي که حتي به اعتقاد برژينسکي در کشور‌هاي حوزه نفوذش کم کم در ورطه محاق فرو مي‌رفت و ‏کشورهايش را به دست کمونيسم مي‌سپرد شرايط جهاني، چشم انداز شورانگيز و پيروز بر عليه استثمار ‏راترسيم مي‌کرد که با پيروزي زحمتکشان به انجام خوش مي‌رسيد.‏

انقلاب‌هاي چين، الجزاير و کوبا پيروز شده بودند و ديگر انقلابات نيز در راه مي‌بودند حتي جوامع غربي با ‏بحران‌هاي گوناگون در مواجه بودند که نظم جامعه را هدف گرفته بود. گروههاي بايدرمانيهوف در آلمان و ‏بريگادهاي سرخ عزم داشتند، اروپاي غربي بحران زده را به انقلاب بکشانند، جنبش دانشجوي 1968 در ‏اروپا فراگير بود. انديشمندان بزرگي چون سارتر از سوسياليست و حکومتهاي انقلابي حمايت مي‌کردند. به ‏عبارتي بديل سرمايه داري، سوسياليست بود که انواع مختلفي از مدل هاي گوناگون را معرفي مي‌کرد مدل ‏شوروي، چين، کوبا، الجزاير و… موج جهاني پاراديم عدالت سوسياليستي دلبري داشت. ‏

ليبرال ها از ترس کمونيسم به جريان‌هاي محافظه کار نزديک شده بودند و سوسياليستهاي اروپايي در ميانه ‏کمونيسم و ليبرال قرار داشتندو تحت هجوم فشار از دو طرف ليبرال‌ها و کمونيست‌ها بودند. شرايط جهاني ‏در سيطره گفتمان عدالت سوسياليستي مي‌بود که انقلاب را راه حل نجات مردم مي‌دانست. مدلهاي تحققي ‏مشخص و روشن بود، راه رشد غير سرمايه داري به رهبري حزب زحمتکشان و کارگران و روشنفکران با ‏تکيه به اردوگاه شرق صورت بندي غالب پاراديمي اين بود:انقلاب دموکراتيک براي مبارزه با امپرياليسم و ‏دست نشاندگان آن و تحقق حاکميت خلق‌ها با مدل راه رشد غير سرمايه داري.‏

بيرون از اين فضا سخن گفتن، در جو روشنفکري کفر گويي بود.همين‌طور كه اگر امروز ازدموکراسي و ‏حقوق بشر و اقتصاد بازار و حکومت پارلماني سخن به ميان آيد از دايره گفتماني بيرون مانده. اين سخن ‏داريوش شايگان در مورد آن شرايط رسا و گويا است که به نگارنده مي‌گفت در دهه 1960 م. غرب هم بر ‏عليه غرب بود. در چنين شرايطي جهاني، وضعيت داخلي چه مي‌توانست باشد؟

‎شرايط داخلي‎

بعد از کودتاي 28 مرداد حتي جريانهاي ملي با غرب و امريکا مشکل داشتند. امريکا و غرب حامي حکومت ‏بعد از کودتا بود و حکومت تمام راههاي مسالمت آميز را در سال 1342 غير ممکن مي‌کرد. ليبراليسم و ‏دموکراسي پارلماني در عمل لوث شده و غير قابل دفاع مي‌بود. جريان روشنفکري و سياسي در پاراديم ‏عدالت سوسياليستي با وجود تجربه ناموفق حزب توده و در مجموع چپ‌ها، مارکسيست و مخالف امريکا و ‏طرفدار انقلاب بود.‏

جريان روشنفکري قبل از شريعتي در شکل مذهبي و غيرمذهبي به مبارزه چريکي رسيده بود و چريکهاي ‏فدائي به مدل کوبا، و مجاهدين خلق به مدل الجزايري مبارزه مي‌کردند. جبهه ملي دوم و نهضت آزادي که ‏خاستگاه اين جريان‌هاي چريکي بود به دليل نداشتن مشي کارآمد از خط اول مبارزه خارج شده بودند. ‏دموکراسي ليبرال لوس شده و عدالت سوسياليستي پرده دار و طراح اول صحنه بود. در عرصه انديشه علم، ‏فلسفه علمي و ديالکتيک باب بود و هر کس در اين وادي سخن نمي‌گفت از دايره روشنفكري و مبارزه بيرون ‏نگه داشته مي‌شد.‏

در عرصه هنر و ادبيات، ادبيات خلقي و مبارزاتي مطرح بود، حتي فروغ فرخزاد شاعر روشنفکر، گرايش ‏خلقي- سياسي پيدا کرده بود.‏

رژيم پهلوي جايي براي رفتار مسالمت جويانه در زمينه مشي مبارزاتي نگذاشته و اعتقاد به سرنگوني نظام ‏پهلوي تنها مشي غير ارتجاعي قلمداد مي‌شد. شريعتي در چنين شرايطي شروع به کار کرد. راهبردي وي ‏آگاهي بخشي، که نوعي کار روشنفکري مي‌بود مطرود قلمداد مي‌شد؛ايدئولوژي زمانه مارکسيسم بود و مشي ‏مقبول مبارزه قهرآميز با گرايش چريکي، مانند مدل مطلوب چين، کوبا و الجزاير. فلسفه مقبول زمانه فلسفه ‏علمي متمايل به مارکسيسم، در آن زمان دو مقوله آزادي و آگاهي لوس قلمداد مي‌شد حتي روشنفکران کافه ‏نشين عليه خودشان مطلب منتشر مي‌کردند. عمل قهرآميز را مي‌ستودند. به قول لطف الله ميثمي، کاظم ‏ذوالانوار زماني عملکرد شريعتي را ستود که مشاهده کرد بسياري از جوانان زنداني جذب مجاهدين شده از ‏طريق حسينيه به سياست و مجاهدين پيوسته اند. در حاليکه مجاهدين اوايل کار راهبرد شريعتي راروشنفكري ‏محض مي‌دانستند.‏

با توجه به تجربه خارج و ترکيب داخل شريعتي کار خود را بر اساس مبارزه بر عليه جهل و ظلم شروع کرد ‏و در بازجوئي‌هاي ساواك رسالت خود را مبارزه با اين دو جهل و ظلم دانست و به عبارتي شريعتي در مشهد ‏در پرتو نگاه ملي و مذهبي مي‌خواست کار فرهنگي بر عليه جهل و ظلم انجام دهد. اقدامي که نتيجه آن به نقد ‏سنت مذهبي و نهاد رسمي آن نقد قدرت سياسي و نهاد سلطنت مي‌انجاميد.‏

شريعتي در چنين فضايي مي‌زيست، در پاراديم عدالت سوسياليستي روشنفکري و حکومتي که هيچ گونه حق ‏سياسي براي شهروندان و تابعان خود را بر نمي‌تافت. ‏

براي شناخت و نقد شريعتي بايد سير کار شريعتي را از مشهد به حسينيه و بعد از زندان ارزيابي کرد. چرا که ‏درپرتو موقعيت و شرايط هست که آرمانها و ارزشهاي يک متفکر جلوه‌هاي متفاوت پيدا مي‌کنند، به عنوان ‏نمونه اسلام شناسي مشهد را با اسلام شناسي تهران از نظر روش شناخت اسلام با هم مقايسه كرد و بعد از آن ‏کتاب ما و اقبال قسمت دوم که بعد از زندان نوشته شده رجوع کرد. شريعتي در اسلام شناسي مشهد‏ ‏ به ‏روايت تاريخ گويي، محققانه و دقيق مي‌پردازد، اما در اسلام شناسي تهران‏ ‏ هدفش ارائه يک ايدئولوژي است ‏تا خود را در رقابت با رقيب در جايگاهي برتر بنشاند و اما در قسمت دوم اقبال‏ ‏ تلاش فراواني براي ارائه ‏يک متد و منطق و جهان بيني متفاوت با جهان، جهان بيني مطرح در غرب مي‌کند. اين تلاش براي پر كردن ‏خلاء فلسفي – فكري مذهبي‌ها بعد از جريان تغيير ايدئولوژي در مجاهدين است.‏

موضع شريعتي در مورد روحانيت، روشنفکر و مبارزه سياسي و… در اين سه دوره قابل بررسي است.‏

شريعتي در مشهد روشنفکر آگاهي بخش مي‌باشد، در تهران و در پارادايم مبارزات جهاني و داخلي در صدد ‏طراحي يك ايدئولوژي و بعد از آزادي از زندان درصد ارايه متد و جهان بيني است. شريعتي در اين سه دوره ‏مواضع متنوعي داشته است. ‏

شريعتي همچنين از دموكراسي آزاد به دموكراسي متعهد مي‌رسد اما در اواخر عمر در مجموعه آثار چهار ‏جلد دوم باز دموكراسي متعهد را نقد مي‌كند و وظيفه روشنفكر را آگاهي بخشي مي‌داند.‏

از اين قبيل مواضع مختلف در ديدگاه وي مي‌توان بر شمرد و در مجموع شريعتي يک چپ مذهبي، طرفدار ‏عرفان، برابري و آزادي مي‌بود، هر متفكري به تناسب موقعيت زمانه بر بخشي از ديدگاه خويش تأكيد ‏بيشتري مي كند، البته اين تأكيد را نبايد دست كم گرفت و در حقيقت تأثير عملي هر انديشه ي در اصرار بر ‏اين نوع تأكيدهاست. به عبارتي در عرصه تأثيرگذار تأكيد بر هر بخشي از ديدگاه بسيار مهم است.‏

‎باورهاي كلان شريعتي‎

شريعتي در رديف انديشمندان چپ قرار مي گيرد، اما مذهبي و سرشار از عرفان ذوقي خراساني است كه ‏عرفان حال مي باشد در مقابل عرفان نظري است و سير و سلوك خاص ندارد.‏

وي متأثر از خداپرستان سوسياليست مي‌باشد و با روحانيت ميانه‌ي خوبي ندارد، البته عالمان ديني را ستايش ‏مي كندو نماد عالم ديني در نظر وي پدرش مي باشد كه از دنياي خود براي دين كار مي كند. همين جمله در ‏حكومت ديني معني كاملا” بر عكس مي دهد كه 180 درجه با نظر شريعتي متفاوت است. ‏

اما اين چپ مذهبي با گرايشات عارفانه و استعداد ادبي سرشار يك نظام فكري دارد كه بايد اضلاع آن را ‏شناخت:‏

‏1- عرفان زندگي به اضافه دركي از فلسفه اگزيستانسياليسم غرب كه سارتري- هايدگري البته با ريشه هايي ‏بيشترمتاثر از كي كه گارد تا نيچه‌.‏

اين ويژگي به انديشه ي شريعتي خصلت اومانيستي مي دهد و شريعتي را از ماركس و هايدگر جدا مي كند.‏

‏2- شريعتي مذهبي است، مذهبي‌ها به خوبي و بدي معتقدند، ماركس خير و شري را در قالب دنيايي مطرح ‏مي كند. اما هايدگر مذهبي نيست، خير و شر در انديشه ي هايدگري جايگاهي ندارد به تعبير هانري كربن او ‏از متافيزيک زميني فاصله نگرفته است.‏

‏3- آزادي در انديشه شريعتي بسيار والاست. ريشه آن باور فلسفه خلقت انسان است آزادي در مرحله رهايي ‏در انديشه وي تعيين كننده تر از ايمان است و ايمان بعد از آن مي آيد. آزادي در انديشه وي مرحله بندي ندارد ‏و گاه جنبه وجودي، گاهي كاملاً انتزاعي و رمانتيك و زماني كاملا” روشنفكرانه مي شود. و بدون ‏سوسياليست، آزادي در انديشه ماركس در روابط توليدي متجلي مي شود و تعريف مقبولي ندارد. در آراي ‏هايدگر آزادي مقوله اي مربوط به فهم و درك است مسئله اي عمده به شمارنمي آيد. ‏

‏4- برابري در انديشه شريعتي يك آرمان بشري است، و يك مرحله تاريخي نيست، يك باور انساني و مذهبي ‏است كه بدون تبيين عيني و ساختاري در باور او مطرح مي شود و ريشه ايي اخلاقي دارد كه از مذهب و ‏عرفان بر مي خيزد، اين باور در نزد ماركس به عنوان يك مرحله در تاريخ بشر با تمام لوازم علمي آن تبيين ‏مي شود و در نهايت به جامعه آرماني ختم مي شود، برابري در انديشه هايدگر جايگاهي ندارد و مورد توجه ‏او نيست.‏

‏5- هنر در نزد شريعتي والا و محل بروز استعداد وي براي تحمل اين زندگي است، هايدگر هنر اصيل را ‏عين زندگي مي داند از همين روي به صنعت هنر حمله مي كند و صنعت هنر را نقد مي كند و آن را نشانه ‏گسست انسان از خود مي داند. ماركس هنر را رو بناي مناسبات اقتصاد مي داند. ‏

‏6- فلسفه در انديشه شريعتي با مذهب همخانه مي شود اما عين آن نيست، شريعتي فلسفه رسمي را نقد مي كند ‏و نظر خوشي به آن ندارد همان‌طور كه مذهب رسمي را نقد مي كند وحتي به تندي با آن مواجه مي‌شود. اما ‏فلسفه علمي و فلسفه کارآمد را مي‌ستايد، شريعتي زبان فلسفي ندارد، بلکه زبان ادبي- اسطوره اي دارد، اما ‏بينش وي فلسفي است يعني از هستي و انسان و جامعه سخن مي‌گويد و چگونه بودن را مطرح مي‌کند.هايدگر ‏فيلسوف به تمام معناست، اما فلسفه بعد ازسقراط رانقد مي‌کند و خواستار برگشت از مسئله موجود به وجود ‏در فلسفه است. وي هستي شناسي را به جاي معرفت شناسي مي‌شناسد و به فلسفه هر منوتيکي ابعاد جديدي ‏مي‌بخشد.‏

‏7- تخصص در نظر شريعتي باعث از خود بيگانگي انسان شده است، اين تخصص در دنياي مدرن محوريت ‏يافته، هايدگر جدايي دانش کار و ارتش را که سه حوزه تمدن مدرن است نادرست مي‌داند وي اين گسست را ‏باعث از خود بيگانگي انسان و جامعه مدرن مي‌داند مارکس از انسان مسخ شده و از خود بيگانه سخن مي‌گويد ‏که در جامعه سوسياليستي اين از خود بيگانگي برطرف خواهد شد. اما دنياي جديد انسان را از خود بيگانه ‏کرده.شريعتي در اين مورد هم فونرباخ است و هم مارکس و هايدگر، چرا که وي به هر نوع از خود بيگانگي ‏حمله مي‌کند و آن را نقد مي‌نمايد.در انديشه اين آرمان گراها امکان بازگشت به عقب امکان پذير نيست از ‏همين روي آنان به بدتر شدن اوضاع از اين که هست نمي‌انديشند نه مارکس پيش بيني مي‌کرد با فلسفه تحريف ‏شده او زندان ملتها به گورستان ملتها تبديل و نه هايدگر چنين مي‌انديشيد با نقد سوسياليسم دولتي، ليبراليسم بي ‏ريشه امريکايي- به جاي فلسفه و انسان فاخر اروپايي- فاشيست سر بزند. شريعتي در خواب هم نمي‌ديد که ‏اسلام فردا يا اسلام بعد از او اسلام آخوند باشد در حاليکه شريعتي عکس اين رخداد را پيش بيني کرده بود.‏

‎پس چه کسي مي‌تواند آينده را پيش بيني کند؟‏‎

از طرفي بايد پرسيد که آيا هايدگر باعث پيدايش فاشيسم است يا مارکس باني کمونيسم دولتي، که خود از آن ‏رو گردان بود يا شريعتي که اسلام منهاي روحانيت را مطرح مي‌ کرد. عامل پيدايش آن!؟

‎پانوشت‎

‏1 – شريعتي به روايت استاد، جلد اول، ص 252.‏

‏2 – شريعتي به روايت استاد، جلد اول، ص 67.‏

‏3 – شريعتي علي، م، آ، 30، تهران، چاپ خش، 63‏

‏4 – شريعتي علي، م، آ، هاي 16، 17، م، آ، الهام، تهران، قلم، ارشاد و آثار شريعتي.‏

‏5 – شريعتي علي، م، آ، 5، تهران، الهام، 67، ارشاد و آثار شريعتي.‏

‏6 – شريعتي علي، م، آ، 1، با مخاطبهاي آشنا، حسينيه ارشاد تهران، بي تا، ص 8 و 141‏

نشر از روزآنلاین، تقی رحمانی
باز نشر از نیمه حرف، اِنی کاظمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *